پرچم عدالت خواهي را همواره پيامبران الهي و پيروان راستين آنان بر دوش كشيده‌اند.امروز و هميشه مجاهدت در زير اين پرچم، صادقانه ترين نشانه‌ي پيروي از رسولان الهي است. آنچه در كنار همه‌ي الزامات اين حركت، ضروري و حياتي است آن است كه اوّلاً مراقبت شود كساني با انگيزه هاي ديگر، اين شعار حق را ابزار نكنند. و ثانياً به نام عدالت طلبي، حركتي غير منصفانه از سر جهل يا غفلت انجام نگيرد. صبر و بصيرت را براي شما و ديگر تشكلهاي عزيز دانشجوئي از خداوند متعال مسألت ميكنم. مقام معظم رهبري

سيد مهدی شجاعی
هم‌دردِ ناآشنا  (هنروادبیات‌انقلاب)  

  

 
جمعه 4 دیماه 1388  

 

وقتی كه آفتاب اباعبدالله در مغرب قتلگاه به خون می‌نشيند و اولين رگه‌های شفق بر آسمان حيات، نقش می‌بندد، زينب سلام الله عليها دل آشفته و سراسيمه از خيام بيرون می‌زند و خود را به قتلگاه می‌رساند. بر پيشانی عشق، عرق وصال نشسته است و دشمن دشنۀ خويش را از خون خدا پاك می‌كند. زينب از پشت پردة زلال اشك، كسی را در قتلگاه می‌بيند كه اينجايی نيست، اما غريبه هم نيست، آشناست. او را گويی بارها و بارها ديده است و هيچگاه نديده است. كيست او كه اين‌چنين بر سر پيكر بی‌جان عشق بی‌تابی می‌كند. چه آشنای نا آشنايی است اين همدرد، اين همداغ، اين همدل.
پروانه‌وار اطراف شمع حسين می‌گردد، در مقابل پيكر خون‌گرفته زانو می‌زند، پيشانی به خاك می‌سايد، جزء جزء اندام خورشيد را می‌بوسد و می‌بويد، خاك بر سر می‌ريزد، چهره می‌خراشد، گريبان می‌درد و صيهه می‌زند:
 "قتل الامام ابن الامام ابوالائمه و الكرام"
"امام  كشته شد، فرزند امام كشته شد و پدر تمامی امامان والامقام در خون نشست."
زينب حيرت می‌كند از اين‌همه ادب و سوگواری اين غريبه‌ی آشنا.
به خيمه باز می‌گردد و هراسان و مضطرب از امام عصر خويش، حضرت سجاد می‌پرسد كه كيست اين همداغ و همدرد ما؟!
حضرت سجاد به زحمت از جای بر می‌خيزد، بر عصای خويش تكيه می‌زند نگاه نگران خود را از درگاه خيمه تا قتلگاه می‌دواند و بعد ناگهان زانوانش سستی می‌گيرد و بر زمين می‌نشيند.
-چه شد ای نور چشم برادر؟!
و از ميان گريه‌های سجاد می‌شنود كه:
به خدا من او را می‌شناسم. او جبرئيل است كه در مقابل پدرم زمين ادب می‌بوسد و سوگواری می‌كند. به خدا او جبرئيل، حامل وحی خداوند است.

در آداب كربلا
ام‌البنين انگار مادر ادب است و ادب، زاد‌ه‌ی اوست. تاريخ، معرفت و ولايت غريب اين زن را با حيرت بر سر دست گرفته است. چنين نيست كه ادب و معرفت اين بانوی محيّر‌العقول، صفتی باشد در كنار صفات درخشان ديگر او. خورشيد ادب او از چنان نورانيّتی برخوردار است كه همه‌ی صفات زيبای او را تحت‌الشعاع خود قرار می‌دهد.
وقتی كاروان اسرای كربلا به مدينه نزديك می‌شود بشيری مطابق معمول، پيشتر از كاروان، خود را به شهر می‌رساند تا خبر ورود كاروان را اعلام كند. بشير اين كاروان امّا از مواجهه با يك تن بسيار پرهيز دارد و او ام‌البنين است. بشير نمی‌تواند و نمی‌خواهد حامل خبر شهادت چهار دلاور يك مادر باشد. چه بگويد؟ چگونه بگويد؟ كدام زبان است كه در هرم گدازنده‌ی اين خبر نسوزد؟!
امّا می‌شود آنچه نبايد بشود.
ام‌البنين به مدد شامه، نزديكی كاروان كربلا را در می‌يابد، به سمت دروازه‌ی شهر به راه می‌افتد و در ميانه‌ی راه با بشير مواجه می‌شود.
سؤال ام‌البنين چيست جز:
چه خبر؟
چه بگويد بشير؟! به مادری كه ام‌البنين بودنش به افتخار چهار پسر و چهار دلاور محقق شده است، چه بگويد؟! تلاش می‌كند كه زهر مصيبت را آرام آرام و جرعه جرعه بنوشاند، می‌گويد:
- سرت سلامت مادر! عباست به شهادت رسيد.
و منتظر صيحه ام‌البنين می‌ماند.
اما ام‌البنين انگار نمی‌شنود اين خبر را و باز می‌پرسد:
- چه خبر؟
و بشير مبهوت و متحير، جرعه دوّم را به ساغر صبوری ام‌البنين می‌ريزد.
- مادر! عبداللّه هم به ديدار خدا شتافت.
انگار ام‌البنين باز هم چيزی جز پاسخ سؤال خود می‌شنود.
- پرسيدم چه خبر؟
و بشير ضربه‌ی خبر آخر را فرود می‌آورد و خود را خلاص می‌كند:
- چه بگويم مادر! عثمان و جعفرت هم شهد شهادت نوشيدند.
اما ام‌البنين خلاص نمی‌شود، آشفته‌تر می‌شود. نقاب از چهره‌ی ادب بر می‌دارد، معرفت مكتوم را برملا  می‌كند و فرياد می‌كشد:
- بشير! از حسين چه خبر؟ انّ اولادی و من تحت الخضراء كلهم فداء لابی عبداللّه الحسين.
همه بچه‌های من و همه آنچه در زير اين گنبد ميناست به فدای ابی‌عبداللّه، بگو از او چه خبر؟

الرحيل . . .
در وادی "ذی حسم" منزلی ميان مكه و كربلا امام حسين عليه‌السلام بر می‌خيزد برای سخن گفتن. خداوند را حمد و ثنا می‌كند و بر جدش پيامبر اكرم درود می‌فرستد و می‌فرمايد:
"كار، چنين شده است كه می‌بينيد، چهره‌ی دنيا دگرگون شده و زشت گرديده و نيكی از آن روی گردانيده و دنيا هر لحظه به سوی تباهی سرعت گرفته . از دنيا ته كاسه‌ای مانده و معاشی ناچيز، چون چراگاهی كم‌مايه و دون‌پايه.
مگر نمی‌بينيد كه به حق عمل نمی‌شود و از باطل اجتناب نمی‌گردد؟! در اين حال، بر مؤمن است كه حقاً ملاقات پروردگار خويش را به جان و دل پذيرا شود كه من مرگ را جز سعادت و زندگی با ستمگران را جز رنج و عذاب نمی‌بينم."
در اين حال كه امام تصوير و تلقی خويش را از زندگی و مرگ و اوضاع و احوال زمانه ارائه می‌كند، مأموم نيز بايد به تبع بر خيزد و شور و عشق خويش را هويدا كند و وفاداری خود را به اثبات رساند.
زهير بن قين رو می‌كند به ياران و می‌گويد:
"شما حرف می‌زنيد يا من سخن بگويم؟!"
ياران اشاره می‌كنند كه تو بگو.
زهير بن قين بر می‌خيزد و عرضه می‌دارد:
"سرور ومولای ما! كلام نورانيت را شنيديم. خدا هماره رهنمای تو باشد. اگر دنيا را برای ما بقائی بود، اگر ما در دنيا جاودانه می‌زيستيم، اگر اين‌سو آب حيات بود،  باز ما در ركاب تو بودن را بر حيات جاويد ترجيح می‌داديم و ياری تو را با هيچ‌چيز معاوضه نمی‌كرديم."
زهير نمی‌گويد: به هر حال بايد مرد، پس چه بهتر كه اين مرگ، شهادت باشد در ركاب تو. كه اين اگر چه مرحله‌ای از معرفت است، اما ادب و معرفت زهير بسيار بيشتر و بالاتر از اين است. او می‌گويد: اگر حيات جاودانه هم در دست ما بود باز ما همراهی تو را با آن معاوضه نمی‌كرديم.
زهير دعای امام را پاداش اين ادب می‌گيرد و از پس او هلال بن نافع بر می‌خيزد، او هم عرض ادب می‌كند، بر جد و پدر امام درود می‌فرستد و آن‌ها را می‌ستايد و عرضه می‌دارد:
"آن‌كه عهد می‌شكند، آن‌كه از همراهی امام سر می‌تابد، به شما زيان نمی‌رساند، خود را ضايع و تباه می‌سازد. ما كسی نيستيم كه ملاقات پروردگار را دوست نداشته باشيم، ما در نيّت خويش، با روشن‌بينی، پايدار و استوار ايستاده‌ايم. با دشمنانت به جد دشمنی می‌كنيم و با دوستانت به راستی مهر می‌ورزيم."
هلال نيز به دعای امام متبرك می‌شود و می‌نشيند.
پس از او برير بن خضير بر می‌خيزد:
"ای فرزند رسول اللّه! همراهی با تو به خدا كه منت خداست بر ما و جنگيدن در ركاب تو و قطعه قطعه شدن،  شفاعت جدّ تو را در قيامت همراه داشتن، افتخار ماست. از ما منّتی نيست، بر ما منّت است، اين افتخار ماست كه ما را به ياری پذيرفته‌ايد و همراه كرده‌ايد."
برير با دعا و درود امام می‌نشيند و امام دلگرم از اين‌همه صفا و عشق بر می‌خيزد و ندا می‌دهد: الرحيل...
 
سيد مهدی شجاعی
مأخذ:
1-انساب الاشراف- بلاذری- صفحه 171
2-تاريخ طبری- جلد5- صفحه 403 و 404
3-بحارالانوار- مجلسی- جلد 44- صفحه381
4-لهوف-  سيد بن طاووس- صفحه 79 و 80
5-اعيان الشيعه- امين العاملی جلد 4- صفحه 234 و 235
6-لواعج الاشجان- امين العاملی- صفحه 100 و 101
7-نفس المهموم- شيخ عباس قمی- صفحه 190 و 191
8-اسرار الشهاده- دربندی- صفحه 254
9-منير الاحزان- جواهری- صفحه 45
10-وسيله الدارين- موسوی زنجانی- صفحه 68 و 69
11-مقتل الحسين- خوارزمی- صفحه236 و 237
 
» ويژه‌نامه‌ی بعثت خون

            نظرات کاربران :


 
نظر شما درباره اين مطلب:







به خاطر سپردن اطلاعات؟



   

 

 

اعتراض بسيج دانشجويي دانشگاه شريف به احضار مسئول بسيج دانشجويي اميركبير
دانشجویان به اقدام های عملی دفاع از مسجد الاقصی، جایزه 200 هزار دلاری می دهند
رونمایی از پوستر جایزه 200 هزار دلاری دفاع از مسجد الاقصی
لزوم پايان دادن به شعارها و اقدام عملي جدي در مبارزه با مفاسد اقتصادي و دانه درشت ها و اعتراض به برخي برخورد ها با عدالت خواهان
خاطره شيخ‌الاسلام از صدور انقلاب اسلامي به فيليپين
محاصره غزه؛ تداوم درد و رنج كودكان يتيم فلسطيني
مراسم رونمایی پوستر جایزه 200 هزار دلاری عملیات موفقیت آمیز علیه اماکن صهیونیستی+سخنراني دكتر كوشكي درباره مسائل جاري فلسطين
خدمت به مردم، و حضور در زمان نیاز به حضور، كارهای خدایی هستند
زبان مشترک!
النفط وماادریک ماالنفط!
ویرایش جدید "لبنان به روایت امام موسی صدر"
مناظرات انتخاباتی از واجبات بود
مهار قدرت در مردم سالاری دینی
طرح تدوین تاریخ شفاهی جبهه فرهنگی انقلاب اسلامی
بصیر در فراز و فرودهای تاریخ
چگونه می مکند این اقویا خون ضعیفان را
ما پیروزیم
مسجد الاقصی ماست نه معبد آنها ...
آنان که امام را پذیرفتند/ اسلام قیام را پذیرفتند
جنگ با ظلم و فساد و ستم و جور و جفا/ کنم از راه وفا
نمی بینی مگر این فتنه سازان را؟
ما صبح عدالتیم، اینک
بنویسید که اسلام غریب است هنوز . . .
راهبردهای رهبری در مهار فتنه
عید ما روزی بود کز ظلم آثاری نباشد
جايي­که­زندگي­دردِ­مردمه
ای گوشه نشینان! بكوشيد و بجوشيد و غوغاي زندگي را برپا داريد...
دومين يادنامه "محمدرضا آقاسي" نوشته شد
عرضه 50 هزار نسخه كتاب تاریخ انقلاب در یک ماه
"تبسم‌هاي فيروزه‌اي"
«پیاده‌ها» راهی بازار نشر شدند
انشای احکام قضایی ساده و قابل فهم می شود
مناسبات قدرت و قانون در ايران معاصر
خواستم بی خبر نمانی!
شمع های صف کشیده!
نظريه ولايت و دولت در دوران معاصر
عباس سلیمی‌نمین و مظلومیتی مضاعف
قوه‌ی قضائیه؛ بیم ها و امیدها/ نگاهی به عملکرد هاشمی شاهرودی و آینده لاریجانی آملی:
یدالله مع الجماعه
صاویری ناب از قبه الصخره و مسجد الاقصی

    


 


   

    



 

استفاده و باز نشر  مطالب سايت با ذکر ماخذ بلامانع مي‌باشد  |  ارتباط با ما
طراحي و برنامه‌نويسي از موسسه نرم‌افزاري آرمان