پرچم عدالت خواهي را همواره پيامبران الهي و پيروان راستين آنان بر دوش كشيده‌اند.امروز و هميشه مجاهدت در زير اين پرچم، صادقانه ترين نشانه‌ي پيروي از رسولان الهي است. آنچه در كنار همه‌ي الزامات اين حركت، ضروري و حياتي است آن است كه اوّلاً مراقبت شود كساني با انگيزه هاي ديگر، اين شعار حق را ابزار نكنند. و ثانياً به نام عدالت طلبي، حركتي غير منصفانه از سر جهل يا غفلت انجام نگيرد. صبر و بصيرت را براي شما و ديگر تشكلهاي عزيز دانشجوئي از خداوند متعال مسألت ميكنم. مقام معظم رهبري

امیرحسین ترکش دوز
تاریخ و مولفه های خط امام (2-مولفه ها )  (ويژه)  

امیر حسین ترکش دوز بر خلاف امام ،سیاست مدار متعارف که هدفش تنها  تصاحب قدرت است می کوشد تا آنجا که ممکن است افراد و جریانهای گونه گون را حول خود جمع کند  . برخی از ایشان می کوشند تا آنجا که ممکن است واقعیت مواضع خود را مبهم قرار دهند تا (آنچنان که در مورد یرخی کاندیداهای زیاست جمهوری در دور اخير  شاهد بودیم)هر کس به توهمی به ایشان روی آورد. آنها معتقدات خود را  به صراحت ظاهر نمی کنند ، مبادا عده ایی برنجند و مالا" چاقوی سیاست ایشان کند شود. اما وقتی سیره امام را مطالعه می کنیم ،احساس می کنیم که امام ،شان یک سیاستمدار از سوئی  و مصلح و مربی از سوی دیگر را با هم  جمع کرده بود  .  امام با حساسیتهای اعتقادی و مکتبی خود  یک مربی بود.

  
 
جمعه 4 دیماه 1388  

 

ب : مولفه هاي خط امام:
نخستين مولفه خط  امام ، تفسیر خاصی بود که امام از "سياست" ارائه داد،در آستانه مطرح شدن امام   در  جامعه  ما ( به عنوان يك رجل سياسي)درك هاي مختلفي از سياست  در جامعه ايراني  موجود بود. درك غالب نیروهای جبهه ملی   از سياست به خصوص از جبهه ملی دوم به بعد( یعنی از اواخر دهه 30)  دركي ملی  نبود . آنهاعملا" به اين جمع بندي  رسيده بودند كه معادلات سياسي داخلي   را  علی الاصول با  اهرم خارجي می باید حل کرد .   اگر  دوره هاي مختلف فعالیت جبهه ملی را ملاحظه بفرمائید از دهه 30 شمسی  به بعد، هر زمان که گشایشی در خارج ایجاد می شد  رهبري جبهه ملی هم وارد صحنه می شدو  هر جا  هم که گشایشی در خارج حاصل نبود  وارد صحنه نمی شد(و آنچنان که خود می گفتند سیاست صبر و انتظار را  در پیش می گرفتند)؛ گو ئی در نظر رهبران جبهه ملی ،آنچه می توانست اوضاع و احوال سیاسی در داخل کشور را تغییر بدهد  نه نیروهای داخلی بلکه  اراده خارجی بود که علی الاصول می توانست این کار را سامان دهد مثلا باید  فردی همچون جان اف کندی یا بعدها جیمی کارتر  رئیس جمهور آمریکا میشد و  فضای باز سیاسی در پیرامون در دستور کار دولت آمریکا قرار می گرفت  تا فضا برای  فعالیت نیروهایی مثل جبهه ملی هم  فراهم می شد.  نه اینکه خود به عنوان یك نیروی  اراده گرای داخلی سعی کنند، مردم را بسیج کند و  نهایتا" گشایشی را در فضای سیاسی ایجاد نماید . جبهه ملی  صراحتا می گفت سیاست ما «صبر و انتظار» است.با توجه به عملکرد جبهه، این شعار این چنین معنا می شد که صبر کنیم تا  گشایشی آن طرف مرزها ایجاد شود،  تا نهایتا" تحولات برون مرزی  باعث شود که در داخل کشور نیز  گشایشی حاصل شود. آقای امیر انتظام بعد از دوم خرداد  در مصاحبه ایی با یک روزنامه اصلاح طلب به نام جامعه گفته بود كه: در سال های 57-56 نهضت آزادی( که آن هم فهمي کما بیش همچون جبهه ملی  از سیاست داشت)   از اتفاقاتی که  در داخل کشور می افتاد کاملا بی خبر بود و لذا در تماس با سفارت خانه های  خارجی می خواستیم  بفهمیم داخل کشور چه اتفاقاتی در حال رخ دادن است . ملاحظه می کنید که در این نحو  سیاست ورزی، برای بدست آوردن اطلاع از داخل هم ، سراغ مجاری خارجی می روند .سیاست ورزی  این قبیل نیروها، خواسته یا نا خواسته "ملی" نبود : در نظر ایشان  عاملی که معادلات سیاسی را در کشوری همچون کشور ما دگرگون می کرد ، علی الاصول،سیاست قدرت های بزرگ بود  و لذا   عملا" به این باور رسیده بودند که ما هم  باید به تبع آنها كنش سياسي خود را سامان دهيم . جریانات چپ گرا   هم در حیطه  نظر، سیاست را خلاصه اقتصادیات می دانستند. در عمل، برای آنها هم  سیاست به عنوان نزاع بر سر تصاحب قدرت  دولتی   مطرح بود. چپ گرایان مسلمان ( به ،خصوص با توجه به درکی که از جایگاه عمل در حیطه "شناخت" داشتند) به همین برداشت از سیاست رسیده بودند  . آنها به سراغ دین هم که می رفتند، از دین تفسیری صورت می دادند که مطابق سیاستشان باشد. مجاهدین خلق در  سال 54  که دین را کنار گذاشتند( آنچنان که مفاد اعلامیه تغییر مواضع شهادت می دهد) بدین جهت بود که  دین را  دارای  کارآمدی لازم در  جریان  سیاست ورزی خود  نمی دیدند . برای آنها  تربیت و تکامل معنوی و به اصطلاح، فرهنگ ،فرع چالش سیاسی شده بود .برخلاف اين گروه ها ، امام سیاست را یک سنخ تربیت كردن  می دانست . سیاست از منظر امام صرفا چالش بر سر تصاحب حکومت نبود . سیاست امام  ،   گونه ای سلوک و  تکامل نفسانی  بود که از فرد شروع می شد و  به جامعه  و تاریخ، تسری پیدا می کرد (یا از جامعه شروع می شد و به احوال نفسانی فرد  تسری پیدا می يافت) شما به راحتي مي توانيد ملاحظه كنيد  که امام ،هر دو جنبه  را مورد توجه قرار می دادند. از همین رو بود که امام در گرما گرم مبارزه  در  سال های 57-56 بر  خلوص مکتبی- تشکیلاتی نیروهای مسلمان  تاکید می کردند. بعدها هم  در  میانه دهه 60 امام در دیدار با نمایندگان مجلس خبرگان  فرمودند:راس  برنامه ی انبياء معنویات و شناخت خداست و حتی اقامه عدل را هم مقدمه اي  براي توجه به  خدا شمردند . ایشان فرمودند:حتی پیامبران هم که به دنبال  اقامه عدل هستند، اقامه ی عدل را در جهت معنویات و شناخت خدا دنبال می کنند. امام مانند  یک سیاست مدار متعارف نبود  که مسئله وی  صرفا سرنگون كردن خصم   باشد. سیاست مدار متعارف به راحتی بر سر اهداف تربیتی  و تکاملی ،معامله می کندیا  آنها  را به حاشیه می راند . در شرایط امروز هم  سیاست مدار خط امامی نمی تواند این گونه باشد. سیاست در نظر خط امامی، یعنی تربیت! اگر سیاستی تحقق پیدا کند که  در دانشگاه ها اثر تربیتی نداشته باشدو پاکسازی انحرافات اعتقادی و دینی از این عرصه  را به مثابه هدف خود قرار نداده باشد ، نمی توانیم آنرا به عنوان سیاست مطلوب و خط امامي بپذیریم، کما اینکه امام هم نپذیرفت. امام در  اوج مبارزه با رزیم شاه ،به انجمن های اسلامی دانشجویان ايراني در اروپا كه يگانه تشكيلات اسلامي دانشجوئي ايراني فعال در آن زمان بود سفارش می کردند که مبادا کسانی که التزام به احكام اسلام ندارند و اهل تفسير به راي هستند را  در مجموعه خود بپذیریند.این به آن معنا نیست که برای  التقاطیون حقوقی قائل نباشیم. ما برای همه انسانها حقوق و تکالیفی ( علی قدر مراتبهم( قائلیم. اما مرزهای مکتبی نباید مخدوش شود ،که متاسفانه شده  است. در این زمینه جماعتی از مدعیان خط امام باید باسخ دهند که چگونه قادر به توجیه عملکرد خود با توجه به فرمایشات امامند.آری !  بر خلاف امام ،سیاست مدار متعارف که هدفش تنها  تصاحب قدرت است می کوشد تا آنجا که ممکن است افراد و جریانهای گونه گون را حول خود جمع کند  . برخی از ایشان می کوشند تا آنجا که ممکن است واقعیت مواضع خود را مبهم قرار دهند تا (آنچنان که در مورد یرخی کاندیداهای زیاست جمهوری در دور اخير  شاهد بودیم)هر کس به توهمی به ایشان روی آورد. آنها معتقدات خود را  به صراحت ظاهر نمی کنند ، مبادا عده ایی برنجند و مالا" چاقوی سیاست ایشان کند شود. اما وقتی سیره امام را مطالعه می کنیم ،احساس می کنیم که امام ،شان یک سیاستمدار از سوئی  و مصلح و مربی از سوی دیگر را با هم  جمع کرده بود  .  امام با حساسیتهای اعتقادی و مکتبی خود ( به عنوان مثال در برخورد با نمایندگان مجاهدین خلق در نجف اشرف ، با حساسیتهای ضد التقاطی خود و با تایید استاد مطهری در فضائی سنگین علیه ایشان در بحبوحه مبارزه) یک مربی بود. البته  این وصف ،خاص امام هم نبود.  شما شنیده اید كه در جریان جنگ صفین  هنگامی که امیرالمومنین (ع) مشغول جنگ بودند ، فردی  از امام(ع) در مورد توحید سوال کرد. یکی از اصحاب، به سوال کننده خطاب می کند و  می گوید الآن چه وقت این گونه  سوال هااست. داریم می جنگیم ،در مورد توحید چرا سوال می پرسی؟  اما  امام(ع) می فرمایند  بگذار سوالش را بپرسد چون چیزی که این مرد در مورد آن از ما سوال می کند همان چیزی است که که ما از این قوم می خواهیم، اصلا جنگ و ستیز ما بر سر همین مسائل است. بس سیاست علوی  هم سیاست قدرت نبود . صرف نزاع بر سر قدرت نبود . مسئله تربیت مسئله کانونی و مرکزی و محوری ایشان  بود و در بحبوحه ی مبارزه هم ملاحظات مكتبي را در اتحاد و افتراق فراموش نمی کند. امام خیلی راحت می توانست بگوید( کما اینکه خیلی از بزرگان  هم می گفتند )که "آقا حالا التقاطی ها هم اگر  هستند، اجازه دهيم باشند، مشکل فکری هم اگر دارند  شما مطرح نکنید. بگذارید برای بعد از پیروزی.صفوف مبارزین را متفرق نکنید !مهم بیروزی بر شاه است!اما راه امام متفاوت از آقایانی بود که این چنین موضعی داشتند( يكي از كانديداهاي رياست جمهوري به عنوان یک فعال سیاسی حاشیه ای در  آنروزها ،کما بیش در همین حال و هوا بود).بعد از بیروزی هم امام همچنان بر این دغدغه ها با فشاری می کرد.به پیامی که امام در بهار 59 باز هم خطاب به دانشجویان  صادر کرده اند توجه کنید.می فرمایند که  همگان باید بدانند التقاطی فکر کردن خیانتی است به اسلام که اثرات آن در سال های آینده روشن خواهد شد . در  تابستان 59 هنوز مجاهدین خلق اسلحه بلند نکرده بودنداما به رغم این ،امام نسبت به انحراف فكري و سیاسی ایشان  حساس بود .اين روزها برخي به عمد یا از سر نا آگاهی ،  مسائل را باهم خلط می کنند. مثلا وقتی گفته می شود باید  جلو التقاط ایستاد ، سریع آن را حمل بر خشونت ورزی به صورت غیر مشروع  می کنند.! یا القا می کنند که لزوما" نسبت کفر به کسی داده میشود . مثل مواضعی که يكي از كانديداها در ايام انتخابات در مورد نهضت آزادی اختیار کرد. وقتی از ایشان در مورد نهضت آزادی سوال میشد می فرمودند من آنها را مسلمان می دانم و نسبت کفر به ایشان نمی دهم . حال آنکه مگر کسی سخن از کفر اعضای نهضت آزادی به میان آورده بودیا اساسا" مسئله ، مسئله کفر و ایمان آنها بود؟ این شیوه، شیوه درستی نیست که انسان تمام منتقدین خود را در آن افراطی ترین صورت ممکن جلوه دهد . سخن بر سر حفظ  مرز های  مکتبی  و هویتی و توجه به آسیبهای فکری و سیاسی آنها به جامعه است.  به هر تقدير، امام به التقاط مجاهدین خلق و كلا" خط التقاط مي تاخت و  نسل جوان را از ايشان بر حذر می داشت. امام می توانست عوام فریبی پیشه کند. آنها ها را دور خود  جمع کند و استفاده هم از ایشان  بکند ولی وقتی احساس انحراف می کند  مثلا" آنچنان كه اتز ايشان نقل شده است احساس می کرد  از آمموزشهاي ايشان معاد در نمی آیدويا احساس می کرد كه  به احکام اسلام التزام  ندارند، سریع مقابلشان موضع می گرفت در عین حال ، تا زماني که اسلحه بلند نكرده بودند به نحو كنترل شده و "مورد انتقاد" تحمل مي شدند. ظرافت ها در خط امام را باید در نظر گرفت عده ای وجه شرح صدر امام را در نظر نمی گیرند.جماعتی هم وجه حساسیت های مکتبی امام بي توجهند و جالب است که هردو داعیه ی خط امام را دارند و هیچ کدام هم خط امامی نیسند چون خط امام تمام این ویژگی را با هم و هماهنگ با هم دارد.البته تنها متجددین نبودند که در مقابل خط امام قرار می گرفتند. متقدمیني مثل انجمن حجتیه مثل خیلی از وعاظ ما ، آنها  که به ظاهر به سیاست اعتنایی نمی کردند و می گفتند سیاست یعنی پدرسوختگی، آنها هم  از این معنا  غافل بودند که اگر بخواهند اصلاحي را  در جامعه صورت دهند نهاد حکومت را نمی توانند از معادلات خود حذف کنند.پس اولین مولفه  خط امام نگاه تربیتی ایشان  به امر سیاست بود.  دومین مولفه  خط امام دیدگاه  خاصی بود  که در خط مشي ایشان  ، در مورد  کارگزار سیاست ارائه مي شد. وقتی موضع خود  را در مورد  ماهيت  سیاست مشخص کردیم این سوال پیش می آید که کدام نیروی اجتماعی- فرهنگی  ،موتور محرک سیاست مورد نظر ما است  ؟پاسخ های متفاوتی در این جا  می تواند ارائه شود که در این موضع هم  راه  امام از بسیاری از  نیروها (در اواخر دهه ی 50) جدا می شد.مجاهدین خلق وسازمان های چریکی معتقد بودند که یک سازمان چریکی بیشتاز می تواند  قفل سیاست را بگشاید. احزابی مثل نهضت آزادی ،جبهه ی ملی و حزب توده بر این باور بودند که حزب پیش تاز ،جماعتی از نخبگان اعم از  چپ یا راستند . آنها  باید راه را باز بکنند.شما می بینید نهضت آزادی وامثال آنها چندان علاقه مند به ورود مردم به عرصه ی سیاست نبودند  و بیشتر روی تحرکات پنهان نخبگان کار می کردند کما اینکه از امیر انتظام نقل کردم که در  مصاحبه با روزنامه ی "جامعه " می گفت: و قتی می خواستيم اطلاع کسب کنیم در داخل چه می گذرد به سفارت خانه های خارجی رجوع می کردیم . این رجوع هم طبعا" همراه با یک سنخ بنهانکاری بوده است.امام بر خلاف این ها معتقد بودند که عامه ی مردم باید به صحنه بیایند .ایشان به صراحت خط خود را متفاوت از خط مشي مبارزه ی مسلحانه معرفي مي كرد . حتی گروهای چریکی اي  که  دچار التقاط نبودند،  وقتي خدمت امام مي رفتندامام به صراحت می فرمودند من با مبارزه ی مسلحانه مخالفم.حتی برخی گروها می رفتند سراغ ایشان که حكمي  برای ترور عوامل نظام شاهنشاهی بگیرند، اما امام اجتناب می كردند و حكمي نمی دادند. امام معتقد بود اصلاح جامعه با تعالي  عامه ی مردم  در عرصه ی سیاست ممکن است نه با  صرف حذف فيزيكي  عناصر فاسد . امام علاوه بر آن که بر حضور روحانیون در عرصه  تاکید می کردند در آستانه ی انتخابات مجلس دوم وقتی این ایده مطرح شد که فقط مجتهدین  در سیاست دخالت داشته باشند ، مقابل این ایده موضع گیری كردند و فرمودند همانطور که مجتهد  حق داد  دخالت کند یک دانشجو هم حق دخالت در سرنوشت خودش را دارد . این توطئه خطرناک تر از آن توطئه ای است که فقط می خواست روحانیون را از عرصه ی سیاست خارج کند چون این توطئه ی جدید همه ی مردم را از عرصه ی خارج می کند . از مجموع فرمايشات و عملكرد امام برداشت ميكنيم كه امام طالب يك سياست مكتبي ضد آمريكائي(و در ضمن آن ضد استبدادي) ، ضد سرمايه داري ، ضد التقاطي، ضد تحجر و ضد غربزدگي با  حفظ مرزبندي خود و ديگري ، با مشاركت عامه مردم(و با اولويت دادن به مستضعفين) بود(  و این جهت گیری عامه گرايانه و مستضعفگرا  بدان صورت كه امام مطرح مي كرد ، در تاريخ معاصر ماخاص ايشان بود). ما هم بايد به همه ابعاد اين سياست توجه داشته باشيم.البته ممکن است اين  سوال هم  پیش آيدكه  بالاخره وقتی عامه ی مردم در عرصه سياسي حضور پيدا كنند مطالبات مختلفي را شاهد خواهيم بود  .پاسخ اين است كه امام به هيچ وجه  طرفدار مشاركت بي قيد و شرط، نا منضبط و غير ايدئولوژيك مردم نبود. (در اين زمينه مي توان به عنوان نمونه به سخنراني ايشان  در اولين 15 خرداد بعد از انقلاب اشاره كرد). امام طرفدار مشاركت معطوف به تعالي مردم در حوزه عمومي بود.وانگهي ، كسي كه اين اشكال را مطرح مي كند به اين نكته توجه نمي كند كه مشكل ما  با صرف حضور فيزيكي  افراد و جريانهاي مختلف نيست. ما با فيزيك افراد مشكلي نداريم. مشكل ما با خط مشي ،گفتمان ،جهت دهي و شعار هاي  آنها است. مهم اين است كه مثل امام روي يك گفتمان واحد با مرزبنديهاي دقيق مكتبي پافشاري كنيم. البته اگر اين كار صورت پذيرد خود به خود هر شخص يا گروهي جذب ما نخواهد شد. امام ژانوس وار به  هر سبك زندگي در ميان توده هاي بسيج شده از سوي  خود، راه نمي داد  ! امام  در جریان  رهبری انقلاب  بر یک سبک زندگی که احساس می کرد  که زندگی  مهذبی است  و مظلوم  واقع  شده   و آن ها هم که به آن ملتزم اند درجامعه  به لحاظ  موقعیتی،  فرود ست انگاشته می شوند ، تاکید   مي کرد و  مطالبات  ایشان را بیان  مي کرد .  امام زبان  آنهایی شد که زبانی برای سخن گفتن نداشتند  یا  اگر می خواستند حرف بزنند نظام طاغوتي ضد دين ،آنها را  دچار لکنت زبان كرده بود .اگر امام می خواست مساله زنان را مطرح کند   فقط  به مساله قشر خاصی از  زنان  عنایت نمی کرد . ما الان  اقشاری از زنان داریم که هیچ تربیونی  برای  حرف زدن  ندارد . زبانی برای سخن گفتن ندارند ولی شما  مشاهده می کنید  در گفتار برخی مدعیان  خط امام کاملا این اقشار حاشیه ای شده  که اتفاقا  با الگوهای فرهنگی سالم هم زندگیشان سازگارتر  است محذوف هستند. مهم است  ببینید کسی  که ادعای  خط امام را دارد  با کدام لایه ی اجتماعی  پيوند  سيستماتيك خورده است؟ نمی گویم آنها مطالباتی ندارند  ولی بلا خره ملاحظه مي كنيد كه مدعيان خط امام   در طول فعاليتهاي انتخاباتي خود،  در مطرح كردن مطالبات اجتماعي گزینشی  عمل  می کردند  و در منعكس كردن   مطالبات مزبور  . مطالبات  همگان  را انعکاس  نمی دادند . و لذا مي توان  پرسيدآن لايه ها كه مطالباتشان را منعكس مي كنند  ، همان لایه ها از جامعه اند  که امام بهشان عنایت داشت  یا نه ؟  هر چقدر نگاه اجتماعي سياست مدار ما، معطوف به لايه هاي مزبور باشد  ،او خط امامی است  و الا نه! هر که می خواهد باشد.مولفه سوم خط امام  فهمي جهاني ، ضد استعماري و به خصوص  ضد آمريكائي از معضلات جامعه ايراني است.( ولذا  اين مو لفه، ميدان و گستره سياست را در نظر ما مشخص مي كند ) امام فهمی از  معضلات  جامعه ی ایرانی داشت که به موجب آن معضلات مزبور را  در بافت جهانی  قرار می داد . شما می دانید که حتی پیش از انقلاب يكي از موارد اختلاف  امام با  برخي از جریان ها ي سنتی يا متجدد جهت گيري ضد استعماري انقلاب  بود . مثلا مرحوم بازگان در کتاب  "انقلاب ایران در دو حرکت "  می گوید" چالش ضد استعماری"  جزو شعارهای بنیادین واولیه ی انقلاب نبود و بعدا به انقلاب اضافه شد. مدعاي  ایشان خلاف شواهد  بین تاریخی  است . امام به عنوان رهبر نهضت  از خرداد 42به بعد  به صراحت  در مواضع مکرر  ،آمريكا را به عنوان دشمن اصلي نهضت معرفي مي كردند. برخي از محققين فرنگي  مانند "مارك جي. گازيوروسكي "به درستي گفته اند  که بعد از 28 مرداد وقتی پیوند شاه باتوده  اجتماعی قطع شد ناچار بود برای اینکه مشروعیت داشته باشد خود را متکی به اراده خارجی کند. وابستگی مرجع مشروعیت بخش به نظام شاهنشاهی بود ونمی شد با استبداد جنگید الا اینکه ستیز با استبداد را در ضمن ستیز با استعمار تعریف کنیم امام چون این هوشمندی را داشت شعار مرگ بر امریکا و شعار ضدیت با استعمار را جزء برنامه های کلیدی انقلاب قرار داد حتی امام در مورد جريانهاي انحرافي  که مورد توجه سنتی ها بود مثل بهائیت يا  مارکسیست ها ،آن را هم  در ضمن مبارزه با آمريكا هدف قرار مي داد.  . حتی پیش از انقلاب امام در اين زمينه، هم  با برخي جریان هاي  سنتی و هم با  برخي جريانهاي متجدد اختلاف داشت. مرحوم بازگان در کتاب  "انقلاب ایران در دو حرکت "  می گوید" چالش ضد استعماری"  جزو شعارهای بنیادین واولیه ی انقلاب نبوده و بعدا به انقلاب اضافه شد. صحبت های ایشان خلاف شواهد  بین تاریخی  است  امام به عنوان رهبر نهضت  از خرداد 42به بعد  به صراحت  در مواضع مکرر بر اين مضمون تاكيد مي كنند كه مشکل اصلی ما  امریکا است . در جريان نهضت،  امام گرچه به شدت معتقد بود كه با مارکسیست ها  نباید پیوندی بر قرار کنیم ( و چپ گرايان لائيك و مسلمان در اين زمينه متفاوت از ايشان فكر مي كردند) ،جايگزيني شوروي به جاي آمريكا به عنوان تضاد اصلي را  هم مورد عتاب قرار مي داد و  در جریان تجاوز شوروی به افغانستان هم می گفت ما در افغانستان داریم با امریکا می جنگيم این موضع ناشي از درک امام نسبت به مناسبات جدید جهانی بود . دركي كه  خیلی ها واجد آن نبودند. حال   آیا مدعی خط امام به استعمار و چالش با استعمار در برنامه هاي خود بهایی می دهد یا نه؟آیا اصلا برنامه ای برای چالش با استعمار دارد یا نه؟ بحث بر سر این نیست که بی منطق عمل کنیم. یک مغالطه ای که خیلی هم شایع است. و خیلی هم راحت از آن سوء استفاده می کنند ایناست که یک دو قطبی درست کرده اند یا باید اصلا ستیز با استعمار را بگذاریم کنار یا ستیز با استعمار  را به غیر منطقی ترین صورت ممکن اختيار كنيم . حال آنكه  لازم نیست هر کس که اهل ستیز با استعمار است شیوه های غیر منطقی را اختیار کند. جا دارد از مدعيان بپرسيم كه  که اگر اهل ستیز با استعمار هستید برخورد های غیر منطقی را هم قبول ندارید برخورد منطقی شما برای ستیز با استعمار چیست؟شما با عملكرد سياسي خوداميد استعمار را نا اميد كرده ايد يا بر عكس آن را  اميد وار  هم كرده ايد؟ چهارمين، پنجمين وششمين  مولفه خط امام  ناظر به  تلقی "شريعتمدار و فقاهتي"، ،"عقلاني و باطني"  و نهايتا"ضد استضعاف و ضد ظلم "امام از دین است كه  نهایتا با طرز تلقی خاصی که  امام از سیاست داشت به پیوندي  خاص ميان  دین و سیاست مي انجاميد. در آستانه پيروزي انقلاب ،از یک سو  با نیروهایی در  جامعه خود مواجهه بودیم که دین داری را به یک سلسله مناسک و شعائر تقليل  می دادند. جماعت دیگری هم  بودند که دین داری را به عنوان يك  ایدئولوژی دنیوی مطرح ميكردند. امام در مقابل هر دو تلقی ،تلقی جدیدی را عرضه کرد. رکن و محور دین در نظر امام تزکیه و تربیت فرد بود. در نظر امام ما نمی توانیم شعائر  و فقه بدون معنا  و دين بون شريعت و شعائر را بپذیریم .  به عنوان مثال در عزاداری های ایام عاشورا و تاسوعا بلافاصله بعد از انقلاب امام از دو جنبه دو جبهه پيش روي  خود باز كرد. یک جبهه در مقابل کسانی که می گفتند انقلاب پیروز شده . پس نیازی به عزاداری نیست. نیازی به سینه زنی نیست، نیازی به شعائر مرسوم نیست. امام به صراحت فرمودند عزاداری تاسوعا ، عاشورا باید به همان شکل سنتی خود کماکان  بايدزنده نگه داشته شود. این را به صراحت در اولین محرم بعد از انقلاب در مقابل روشنفکران می گویند که از اثر مناسک دین در حفظ دین داری غافل بودند. بلي! مناسک دینی پوسته اند ولی شما نمی توانید این نقش را از مجموعه دین داری حذف بکنید اما علاوه بر این   كه امام بر حفظ  صورت سنتي  مناسک و شعائر تاكيد داشت جبهه ی دیگری هم مقابل خود باز کرد در برابر آن هایی که معنای مناسک را فراموش کرده بودند . به همین خاطر برخی از فرم های عزاداری که مخل ان معنا و هدف عزاداری بود از جانب امام  به نحو غير مستقيم ممنوع اعلام شد . آن دسته از مراجع که مخالف امام  بودند و هستند به شدت روی این مناسک ممنوعه مثل قمه زنی پافشاری می كردند و مي كنند و مهمتر از آن بر  نقش تعالي دهندگي مناسك در زندگي فردي و اجتماعي  چندان تاكيد نداشتند. امام هر دو بعد را مدنظر قرار می دهد. هم تهذیب می کندمناسک را و هم اصل آن را حفظ می کند.خصوصيت ديگر دين شناسي امام اين بود كه در عين  مخالفت با در كهاي غربزده و التقاطي و اباحي از دين از درك عقلي از دين آنچنان كه در فلسفه اسلامي و عرفان نظري  ظهور يافته است جانبداري  مجتهدانه مي كردند  . امام قبل از دهه 20 شمسي  درشرایطی که فلسفه گفتن مورد اتهام بود ،تدریس فلسفه و احیای معارف عقلی و استدلالی را در حوزه علميه  قم وجهه همت خود قرار دادند. چالشی که اما م ان زمان با جو غالب حوزه داشت در  ذهن ایشان  آنقدر سنگینی می کرده است كه  ایشان در اسفندماه 67 گلایه چند دهه قبل را می کنند  و می گویند که پسرم از کوزه ای می نوشید و به جهت این که من فلسفه می گفتم کوزه را آب کشیدند. در نامه به گورباچف  هم امام وقتي  گورباچف را دعوت به اسلام می کنند جالب است که گورباچف را دعوت می کند کتاب هایی را بخواند که آن کتاب ها همه در حوزه معارف عقلی و باطني  نوشته شده اند. در این زمينه هم امام و شاگردانش و مشخصا"استاد شهيد مطهري  تنها بودند. جالب اين است كه بدانيد كه درون جبهه اي كه در حال حاضر عملا" در مقابل اسلام امام شكل گرفته نمايندگان هردو جريان متقدم ومتجدد را مي يابيم.  ويژگي ديگر دين شناسي امام  رابطه ای بود  که  در نظر ايشان دین با مناسبات قدرت داشت. در اين زمينه هم باز ميتوان از جايگاهي كه مفهوم استضعاف در گفتار امام داشت ياد كرد.   بسیاری  از متدینین به خلاف امام قانع بدین بودند که  در چارچوب سلطنت وقت  ، نقشی  حاشیه ای  براي دين قائل باشند . به زعم ایشان همین که مردم نمازی  می خواندندو روزه ای می گرفتند برای دین دار بودن  مردم کفایت می کرد. حال آنکه  دینی که امام طرح می کرد دینی بود که به مناسبات قدرت و چگونگی آن می پرداخت و عزم آن داشت که  مناسبات ظالمانه قدرت  اعم از مناسبات ظالمانه اقتصادی، مناسبات ظالمانه فرهنگی  و منزلتی و مناسبات نا عادلانه سیاسی را در مقياسي جهاني دگرگون کند.بدين ترتيب سه مولفه نخست خط امام بيانگر دلالتهاي اين مفهوم در فهم "سياست" و سه مولفه بعدي نمايانگر دلالتهاي آن در حوزه فهم "دين" است. اميد است. با التزام به تمامي مولفه هاي اين خط مبارك، دركي جامع و  چند بعدي از آن را در عمل خود متجلي كنيم.

اين مقاله حاصل يك سخنراني است در دانشگاه شهيد باهنر كرمان كه پس از پياده سازي از فايل صوتي، مورد ويرايش و حذف و اضافه قرار گرفته است.

            نظرات کاربران :


 
نظر شما درباره اين مطلب:







به خاطر سپردن اطلاعات؟



   

 

 

تاریخ و مولفه های خط امام (2-مولفه ها )
به دو راهی رسیده‌اند
تقصیر از علوم انسانی و طبیعی نیست،تولیدات سرمایه‌‌داری مناسبات اجتماعی را به هم زده است
اولین منطق کربلا مرگ آگاهی است
محافظه كاري مسئولين مانع از تشكيل كرسي‌هاي آزاد انديشي شده است
محرم از ديدگاه مقام معظم رهبري (دام ظله)
محافظه‌كاري مسوولان دانشگاه‌ها و برخي نهادهاي امنيتي مساله اصلي كرسي‌هاي آزادانديشي و مناظره در دانشگاه‌هاست
دوروی سکه توهین به حضرت روح الله...
كلمة حق يراد به الباطل
نفاق سبز و نظریۀ دستكش مخملی در دستی آهنین
شخصیت شناسی آقای منتظری
پاره‌کردن عکس امام و... ما رأیت الا جمیلاً
"دوئل"
گل فروشانی که همراه گل هایشان پر پر می شوند
نبايد عدالت گفت ولي ضد عدالت عمل كرد
آه، دوباره عاشورا سرادق غم بر قلب شيعه گستراند
برنامه شب پنجم هيئت فرزندان روح الله
هشدار بسیج دانشجویی دانشگاه های تهران،جنبش دانشجویان جهان اسلام و جنبش عدالتخواه دانشجویی به لاریجانی
نهضت بنر چسباني
برنامه شب چهارم هيئت فرزندان روح الله
New Bedaman، مرگ بر روسیه و کودتای نافرجام مخملین 1388
جنبش عدالت خواه و مسئله ی معنویت
محرم امسال چه کار کنیم؟
تکرار/ برنامه شب سوم هيئت فرزندان روح الله
اگر بصیرت باشد، ریشه بی عدالتی، فساد و ویژه خواری قطع خواهد شد.
گرفتار عثمانیسم رفتاری شده ایم
در تجليل از فقيه بسيجي
شرایط ازدواج دایم را فراهم کنید
جنبش دانشجويي، خط امام، عدالتخواهي و استكبارستيزي
تجلی تاریخی سیاست‌ورزی اخلاق‌مدار در 29 آذر 88
از کربلای غزه تا کربلای صعده
رسالتی که امروز بر دوش ((عمار))هاست
مناظره دانشجویی در دانشگاه تربیت معلم آذربایجان
برنامه شب سوم هيئت فرزندان روح الله
اگر سیدالشهدا نبود، من و تو حالا مسلمان امام حسینی نبودیم
پیام تسلیت رهبر معظم انقلاب در پی درگذشت آيت الله منتظری
61 کتاب عاشورای 61
در امتداد عاشورا
برنامه شب دوم هیئت فرزندان روح الله
سکوت خاموشان و شهادت امام حسین (ع)

    


 


   

    



 

استفاده و باز نشر  مطالب سايت با ذکر ماخذ بلامانع مي‌باشد  |  ارتباط با ما
طراحي و برنامه‌نويسي از موسسه نرم‌افزاري آرمان