پرچم عدالت خواهي را همواره پيامبران الهي و پيروان راستين آنان بر دوش كشيده‌اند.امروز و هميشه مجاهدت در زير اين پرچم، صادقانه ترين نشانه‌ي پيروي از رسولان الهي است. آنچه در كنار همه‌ي الزامات اين حركت، ضروري و حياتي است آن است كه اوّلاً مراقبت شود كساني با انگيزه هاي ديگر، اين شعار حق را ابزار نكنند. و ثانياً به نام عدالت طلبي، حركتي غير منصفانه از سر جهل يا غفلت انجام نگيرد. صبر و بصيرت را براي شما و ديگر تشكلهاي عزيز دانشجوئي از خداوند متعال مسألت ميكنم. مقام معظم رهبري

حجت‌الاسلام والمسلمین سید حمید روحانی
شخصیت شناسی آقای منتظری  (ويژه)  

عده زیادى از كسانى كه به جریان آقاى منتظرى پرداخته اند علل و عوامل بروز این جریان را در مقابل انقلاب، ناشى از شخصیتى ایشان و ناتوانى این روانشناختى در فهم متشابهات تاریخى مى دانند. پیروان این نظریه ، نه تنها در تحلیل جریان آقاى منتظرى ، بلكه در فهم بخش اعظمى از تاریخ، علل فراز و فرود شخصیتها و جریانات را به عوامل شخصیتى رهبران این جریانات تاویل مى كنند و معتقدند ...

  

 
پنجشنبه 3 دیماه 1388  

 

عده زیادى از كسانى كه به جریان آقاى منتظرى پرداخته اند علل و عوامل بروز این جریان را در مقابل انقلاب، ناشى از شخصیتى ایشان و ناتوانى این روانشناختى در فهم متشابهات تاریخى مى دانند. پیروان این نظریه ، نه تنها در تحلیل جریان آقاى منتظرى ، بلكه در فهم بخش اعظمى از تاریخ، علل فراز و فرود شخصیتها و جریانات را به عوامل شخصیتى رهبران این جریانات تاویل مى كنند و معتقدند ...

مى گویند كه از مشكلات بزرگ انسان ها و جوامعى كه دچار دگرگونى و انقلاب شده اند این است كه پیوسته در معرض بازگشت به دوره ى پیش از انقلاب قرار گرفته و به سوى حق هدایت شده اند. پیوسته در معرض بازگشت به باطل و دوره ى جاهلیت قرار دارند. قرآن كریم در آیه ى 7 سوره آل عمران ناتوانى در فهم متشابهات را یكى از دلایل اصلى بازگشت به دوره جاهلیت، براى كسانى كه دلشان میل به باطن دارد و هنوز از علم وایمانى راسخ برخوردار نیستند؛ چنین انسانهایى در تاویل حقایق و فهم واقعیت مشكلات جدى دارند. اگر چه مى پندارند هر آنچه مى گویند حقیقت است و حقیقت جز گفته، اعتقادات، باورها ، و پندارهاى آنها نیست؛ اما از آنجائیكه از راسخ در علم و خردمند واقعى نیستند، پندارهاى آنها ثمره اى جز ایجاد شبهه، فتنه گرى و فراهم آوردن زمینه براى بازگشت جامعه به دوره جهل و جاهلیت ندارد، چون چنین وسوسه هایى همیشه در انسانها و جوامع در حال دگرگونى وجود دارد لذا در آموزه هاى قرآنى خداوند پیوسته ما را دعوت مى كند به اینكه از او بخواهیم میل به باطن و وسوسه هاى نفسانى را پس از هدایت، از دل ما دور كند و نپنداریم كه چون در معرض دگرگونى هاى حق مدارانه قرار گرفته ایم، راه بازگشت به دوره جهل براى همیشه به روى ما بسته است.


وقتى در ایران پدیده عظیم انقلاب اسلامى منجر به تاسیس نظام جمهورى اسلامى شد به اقتضاى شان نزول هر انقلابی، همان وسوسه هاى بازگشت به دوره ى پیش از انقلاب نیز از آفات بزرگى بوده كه «جامعه انقلابی» و «نیروهاى انقلابی» در معرض آن قرار گرفتند علل اصلى ابتلاء به این آفت ها نیز به فهم نیروهاى انقلابى و تاویل متشابهات مربوط به نظریه هاى انقلابى بر مى گردد. انقلاب ها دو مرحله دارند: 1- مرحله نفى رژیم كهنه و پوسیده 2- مرحله تاسیس نظام مطلوب


اگر مفهوم انقلاب را به اشتباه بسیارى از تحلیل گران، فقط در مرحله ى نفى نظام كهنه و پوسیده ندانیم و باور كنیم كه شان حقیقى انقلاب( به معناى دگرگونى بنیادی) عموماً در مرحله تاسیس نظام مطلوب بروز مى كند آنگاه به راحتى اسیر متشابهات و تحلیل هاى سطحى در فهم پدیده ى انقلاب نخواهیم شد. در مرحله تاسیس نظام مطلوب بروزمى كند، آنگاه به راحتى اسیر متشابهات و تحلیل هاى سطحى در فهم پدیده ى انقلاب نخواهیم شد. بدیهى است كه در مرحله نفى رژیم پیشین یا نظام كهنه و پوسیده، اختلاف و تشتت و پراكندگى و تفرقه، بندرت توانایى ایجاد ر خنه در حركت هاى انقلابى دارند. زیرا، شانى براى اختلاف در این مرحله وجود ندارد. در مرحله نفى رژیم كهنه و پوسیده ممكن است همه ى جریانها، گروه ها، احزاب، افكار، اندیشه، بینشها و گرایشها (به هر دلیلى به مخالفت نظم كهنه شده اند) تمایلى به بقاى آن رژیم نداشته باشند. بنابراین در ساقط كردن آن رژیم ممكن است كم و بیش، همپاى دیگر جریانات مردمى به صحنه بیایند و خواستار دگرگونى وضع موجود باشند. اما، انقلاب به مفهوم دگرگونى بنیادى بوده و دگرگونى بنیادى صرفاً با از هم پاشى نظم پوسیده و كهنه محقق نمى شود. دگرگونى بنیادى در حقیقت در تاسیس نظم جدید، مهندسى اجتماعى و فكرى این نظم، آرمانها، اهداف و سازمانها و نهادهایى كه باید این آرمانها و اهداف را عینیت بخشند و در نهایت روشهاى رسیدن به این آرمانها متجلى است.

 

اگر اختلافى در یك جامعه انقلابى بروز مى كند عموماً به همین مرحله تاسیس نظم جدید، اشكال، گرایشها و پایه هاى بنیادین آن و حتى ممكن است در شیوه هاى پیاده كردن چنین نظمى برگردد. با این تفاصیل، نه مى توان ادعا كرد كه هر جریانى یا گروه یا شخصیتى (كه در مرحله ى فروپاشى رژیم كهنه) در صحنه مبارزات بوده است به اعتبار اینكه نظم جدید مبتنى بر باورهاى آنها شكل نگرفته، از صحنه انقلاب كنار نهاده شدند و نه كسانى كه در مرحله ى فروپاشى نظم كهنه به مبارزره پرداخته اند مى توانند ادعا كنند كه در مرحله تاسیس نظام جدید انحصاراً باید نظریات آنها توجه شود. این مرحله كمینگاه ظهور اختلافات است و عامل تعیین كننده نیز آرمانها، انگیزه ها، باورها و اعتقادات مردم مى باشد. نظام جدید وقتى مى تواند متحقق شود كه مبتنى بر این آرمانها و انگیزه ها باشد.


بنابراین ، انقلابها را نمى توان بر اساس حجم نیروهاى موثر در مرحله فروپاشى نظم كهنه و پوسیده و شعارها و اهداف آنها شناخت. بلكه، انقلابها را باید براساس آرمانها و انگیزه هایى كه بر اساس آن نظم جدید پایه ریزى مى شود، تحلیل كرد. در یك جامعه انقلابى از جنبه ى عقلى و تاریخی، مردم در تاسیس نظم جدید تمایل به بینش و گرایش خاصى دارند. این بینشها و گرایشها و رهبران آنها به هر دلیلى مى توانند محل رجوع و اقبال مردم قرار گیرند. به صرف چنین تمایلى نمى توان ادعا كرد كه انقلاب به انحصار گروه و جریان خاصى در آمده است. زیرا این حق طبیعى رهبران هر جریان و مشربى است كه برنامه ها، اهداف و انگیزه هاى خود را در تاسیس یك نظم مطلوب براى مردم بیان كنند و این حق طبیعى و اجتماعى مردم است كه از میان برنامه هاى مطرح شده به بعضى از آنها تمایل نشان دهند. این تمایل بى تردید منشاء تاسیس نظم جدیدى خواهد بود كه در جامعه شناسى سیاسى از آن تحت عنوان نظم انقلابى امكانات و فرصتهاى كافى براى اعلام برنامه هاى خود و جذب تمایل مردم را داشتند. لیكن اگر از ناحیه ى مردم اقبالى به آنها نشان داده نشد تاوان این ناتوانى را نباید از نظم مردمى و انقلابى ورهبران و پیروان آن و مردمى كه بدان تمایل نشان داده اند، گرفت. از نظر علمى ، انقلاب اسلامى ایران و جمهورى اسلامى این قاعده مستثنى نبود. در شرایط نفى رژیم كهنه بى تردید بسیارى از گروهها، جریانات، باورها، گرایشها و بینشها با انگیزه هاى متفاوت و با اهداف و برنامه هاى مختلف در صحنه ى مبارزات حاضر بودند و كم و بیش به نسبت نفوذ و پذیرشى كه در میان مردم داشتند. توانستند اهداف، برنامه ها و آرمانهاى خود را تشریح نمایند. مردم به هر دلیلى ( كه جاى بحث آن در این مقاله نیست) به رهبرى امام خمینی(ره) و آرمانها واهداف و الگوى نظم سیاسى ایشان تمایل نشان دادند. در حالیكه در كنار الگوى نظم سیاسى پیشنهادى امام خمینى یعنى حكومت اسلامی، دهها الگوى دیگر نیز پیشنهاد و معرفى شد. اما مردم در شعارهاى خود و در بسیارى از راهپیمائیها و نشست ها، الگوى آرمانى امام خمینی(ره) را پذیرفتند و نظام جمهورى اسلامى بر پایه ى همین تمایل مردمى در ایران شكل گرفت و توانست آراى مطلق مردم را انتخاب بخود اختصاص دهد .

 

با تاسیس نظام جمهورى اسلامى شرایط مطلوب براى رفتن به سوى آن الگوى آرمانى اى كه نوشته ها و در بسیارى از چیزهاى دیگر این نظام نسبت به رژیم كهنه شاهنشاهى و نسبت به همه ى الگوهاى مطرح شده در جامعه یك نظام مردمى تشخیص داده شد و شرایط براى تاویل تفسیر و تحلیل آن فراهم گردید. از همان ابتدا شخصیتها، جریانات و گروه هایى (بدلیل عدم همسازى این انتخاب مردمى با آرمانهاى خود) شروع به مخالفت كردند. عده اى با قلم، عده اى با قدم و عده اى با اسلحه بخشى از این مخالفتها ناشى از گرایشهاى عقیدتی، بخشى دیگر ناشى از حب و بغض ها، عده اى هم بخاطر از دست دادن منافع و عده اى هم بخاطر بدست نیاوردن منافع و عده اى هم به هر دلیلى ، تحمل پاره اى از مسائل و مباحثى راكه دامنگیر انقلابات بزرگ اجتماعى هست، نداشتند و در مراحلى از صحنه انقلاب خارج یا گوشه نشین شدند و یا به مقابله و مخالفت برخاستند.

 

در تاریخ، نمونه هاى چنین شرایط و مخالفت خوانى ها با دگرگونیهایى كه توسط انبیاء به وجود آمده بود به عدد انفاس خلایق وجود دارد. بطورى كه شدت این خلع و لبس ها حتى به جایى مى رسید، كسانیكه روزى در رده دشمنان خونى انقلابیون و بینش انقلابى و شرایط انقلابى بودند در رده طرفداران انقلاب قرار گرفتند و برعكس، كسانیكه مال،جان و عمر خود را فداى انقلاب و نظام سیاسى ناشى از آن كرده بودند در ردیف گوشه گیران، كنار كشیده ها، مخالفین و حتى معاندین آن قرار گرفتند. بحث با در خوب و بد بودن این خلع و لبس ها نیست، بحث این است كه این وقایع یك امر طبیعى و تاریخى در فهم جوامع در حال دگرگونى است و به ذات وخصلت انسان برمى گردد. وقتى نظم انقلابى انبیاء در معرض چنین مسایل و مباحثى قرار مى گیرد نباید تصور كرد كه بروز چنین حوادثى براى انقلاب اسلامى چنین مسایل و مباحثى قرار مى گیرد نباید تصور كرد كه بروز چنین حوادثى براى انقلاب اسلامى یك شرایط استثنائى ناشى از عدول انقلابیون یا نظام انقلابى از آرمانها و اهداف اصلى آن بوده است. روشنگرى در تحلیل این گونه حوادث لازمه ى عقل و پرهیز از قشرى گرى در تحلیل و تبیین نظامهاى انقلابى است. متفكر سیاسى و اجتماعى در تبیین و شناخت چنین شرایطى كه براى انقلابات مردمى پیش مى آید در معرض علل و عوامل متفاوتى قرار دارد كه باید به عنوان شرایط و عوامل لازم به آن توجه كند. قبل از احصاء این شرایط و عوامل نباید داورى كند. این خصلت هر نظام انقلابى است كه در معرض چنین آفاتى قرار دارد. به تعبیر متفكر شهید مرتضى مطهری(ره) وظیفه ى رهبرى و پیروان این نهضت ها است كه پیشگیرى كنند واگر احیاناً آفت نفوذ كرد با وسایلى كه در اختیار دارند و باید در اختیار بگیرند آفت زدایى نمایند. (مرتضى مطهری، نهضتهاى اسلامى درصد ساله ....، ص 89)

 

استاد مطهرى درست گفته اند كه اگر در یك نهضت به آفتها توجه نشود یا در آفت زدایى سهل انگارى شود، قطعا آن نهضت عقیم و یا به ضد خود تبدیل خواهد شد و اثر معكوس خواهد بخشید. آن متفكر بزرگ دیگرى اشاره مى كند كه از نوع تغییر جهت دادن اندیشه یا انحراف یافتن سیر اهداف، آرمانها و انگیزه هاست.


آفت بزرگ همه نهضت هایى كه اهداف آنها مبتنى بر انگیزه هاى مادى نیست و در آن ادعا مى شود كه همه چیز براى خدا آغاز شده و ادامه خواهد یافت این است كه وقتى نهضتى به ثمر رسید و نوبت سازندگى و اثبات آن شد و در این مرحله به طور طبیعى پاى تقسیم غنائم هم به میان خواهد آمد. در این مرحله حفظ اخلاص به مراتب مشكل تر از مرحله ى مبارزه و نفى رژیم كهنه است. به تعبیر مرحوم مطهری، اگر تا این مرحله انقلابات اجتماعى از بیرون مورد تهدید هستند در اینجا تهدیدات به درون منتقل مى شود. براى اثبات این نظریه نمونه هاى فراوانى از تاریخ، على الخصوص از تاریخ اسلامى و حتى از تاریخ تحولات درون معاصر سرزمین ما مى توان مثال آورد. اگر پذیرفتیم كه انقلاب اسلامى ایران یكى از بزرگترین دگرگونیهاى سیاسى و اجتماعى در تاریخ تحولات مكتب اسلام از یكطرف و كشور ما از طرف دیگر است باید بپذیریم كه در شناخت آفت هایى كه ممكن است در معرض آن ها قرار گیریم باید اندیشه اى به وسعت اثرات عمیق این انقلاب داشته باشیم. تفسیر سطحى علل و عوامل پیروزى این انقلاب بهره گیرى از قالبهاى معمول فهم نظریه هاى انقلاب و نظام هاى مربوطه كه عمدتاً تحت تاثیر مبادى و مبانى فرهنگ اروپایى هستند و با فرهنگ ها، باورها و ارزشهاى جامعه ما سازگار نیستند. ابزارهاى مناسبى كه براى درك اثرات این انقلاب نخواهد بود. حتى شناخت آفت هایى را كه در طول این دو دهه گرفتار آن بودیم، نیز باید با توجه به جامعه شناختى آفت هایى را كه در طول این دهه گرفتار آن بودیم، نیز باید با توجه به جامعه شناختى خاص خود مورد تحلیل قرار دهیم.

 

در میان همه ى آفت هایى كه انقلاب اسلامى به خاطر عظمتش در مقابل آن قرار دارد، خروج شخصیت ها و جریاناتى كه در ابتدا مدافع و نظریه پرداز انقلاب بوده ولى بعدها به مخالفین سرسخت نظام انقلابى تبدیل شدند. در این دو دهه انقلاب اسلامی، به ندرت مورد تجزیه و تحلیل علمى و تاریخى قرار گرفته است. اگر چه از جنبه سیاسى و حتى روانشناختى به بعضى از آنها پرداخته ایم لیكن براى درك علل و عوامل حقیقی، بیش از آنچه كه تصور مى كنیم باید به آن پرداخته شود. تردیدى نداریم كه شرایط این پرداختن باید شرایط منصفانه اى باشد بدور از احساسات شعار ها و حتى جوسازیهاى فكرى و اجتماعى كه معمولا در اینگونه مواقع به راه مى افتد و بازده آنهم چیزى جز گم شدن دلایل و انگیزه هاى اصلى نیست. نباید تصور كرد كه پرداختن به این مسایل سودى براى جامعه و نظام ما ندارد. اتفاقاً شاید كسى یا جریاناتى باشند كه نپرداختن به آن را بهتر از پرداختن علمى بدان مى پسندند. حتى بدشان نمى آید كه اگر قرار است به این مسایل پرداخته شود سطوح شعارى و احساساتى مباحث آن، غلبه بر سطوح علمى و تاریخى آن داشته باشد. با این تفاصیل در نظر داریم كه به یكى از مباحث بزرگى كه در دهه اول انقلاب، شرایط سختى براى نظام جمهورى اسلامى ایجاد كرد و هنوز هم اثرات این شرایط از فضاى جامعه خارج نشده است یعنى به جریان آقاى منتظرى بپردازیم و معتقدیم كه نپرداختن به این موضوع اساسى یا بد پرداختن به آن ؛ خیانت به تاریخ این مرز و بوم خواهد بود. مخصوصا وقتى مشاهده مى شود كه از گوشه و كنار تحت عنوان مصاحبه، نشر خاطرات ، تحلیل و غیره، مباحثى مطرح مى شود كه منطبق با حقایق تاریخى نیستند.

 

اگر چه واقعه ى خروج آقاى منتظرى از جرگه ى رهبران و نظریه پردازان انقلاب اسلامى در نهایت نتوانستند خللى در فرآیند تحول تاریخى نفوذ انقلاب اسلامى ایجاد كند، اما نمى توانیم سوالاتى را كه این خروج بر حوزه ى نظریه پردازى نظام جمهورى اسالمى سالها مبارزه و رنج زندان و دفاع عقیدتى از حوزه سیاست و حكومت دینى را كه برخود هموار كرده بودند، به ناگهان به عنوان یك چهره ى مدافع از صحنه سیاست هاى نظام و دفاع از نظریه انقلاب نه تنها خارج شدند، بلكه بعنوان یك مخالفت بر علیه ساختارها ، نهادها، سازمانها و بینش ها و گرایشهایى كه خود، یكى از پایه گذاران و نظریه پردازان آن بودند، مبارزه كردند؟ آقاى منتظرى به هر تعبیری، یكى از شخصیتهایى بود كه در جایگاه مذكور قرار داشت؟ چه دلیلى باعث شد كه ناگهان به یك مخالفت تبدیل شود؟ به این سوال و لواحق و لوازم آن از زوایاى مختلفى هم تا كنون پاسخ داده شده و هم مى توان پاسخ گفت. به اعتقاد ما، علمى ترین و تاریخى ترین روش براى نقد جریان آقاى منتظرى روش درون فهمى است. این روش مبتنى بر بررسى دلایل و استدلالهایى است كه در پاسخ به علل و عوامل خروج ایشان از جرگه ى نظریه پردازان نظام جمهورى اسلامى ارایه مى شود. با توجه به حضور مستمر ایشان در تمامى جریانهاى انقلاب تا به رابطه ى با علل و انگیزه هاى خروج از انقلاب اسلامی، وجود دارد.

 

همانطوریكه ایشان در «خاطرات منسوب» گفته اند«واقعیات تاریخ را اگر انسان نگوید به تاریخ و در حقیفت به نسل آینده خیانت كرده است» (خاطرات، ص 387) هدف این مقاله در پرداختن به جریان آقاى منتظرى گفتن واقعیات تاریخ به نسل هاى آینده است. براى پرهیز از شبهه تهمت و افتراء در تفسیر هر مبحثى از علل و عوامل پیدایش این جریان، به دیدگاه ها، نوشته ها و عملكردهاى ایشان ارجاع داده مى شود. در این مقاله ، ابتدا شقوق مختلف علل و انگیزه هاى پیدایش جریان آقاى منتظرى را بر اساس دیدگاه ها و نظریاتى كه تا كنون مطرح شده و یا امكان علمى و تاریخى تبیین چنین انگیزه هایى هست بررسى كرده و سپس به تبیین و تحلیل این انگیزه و عوامل در عملكرد نظرى و اجرایى ایشان خواهیم پرداخت.

 

روانشناسى شخصیتى و ناتوانى در فهم متشابهات تاریخی
عده زیادى از كسانى كه به جریان آقاى منتظرى پرداخته اند علل و عوامل بروز این جریان را در مقابل انقلاب، ناشى از شخصیتى ایشان و ناتوانى این روانشناختى در فهم متشابهات تاریخى مى دانند. پیروان این نظریه ، نه تنها در تحلیل جریان آقاى منتظرى ، بلكه در فهم بخش اعظمى از تاریخ، علل فراز و فرود شخصیتها و جریانات را به عوامل شخصیتى رهبران این جریانات تاویل مى كنند و معتقدند كه وجود خصلتهایى چون:


1- عدم استقلال فكرى و بى ارادگی
2- عدم بینش سیاسی
3- عدم شناخت دقیق مكتب
4- عدم باور قلبى به آرمانهاى رهبران اصلى
5- عدم همخوانى حرف و عمل
6- سادگى و لادگى
7- عدم پایبندى به اصول و ارزشها
8- لجبازى
9- داشتن تعصبات خانوادگی، فامیلی، قومى و قبیله ای
10- تكبر و خود بینى و خود محورى


و انگیزه هایى شبیه به این ها باعث مى شود كه شخصیتها با وجودیكه در ابتداى راه وارد مبارزات یك نهضت مى شوند و ممكن است جانفشانیهاى زیادى هم بكنند اما در وسط راه بدلیل تصادم این خصلتها با جریانات انقلاب و تضاد بین انگیزه هاى روانشناختى با انگیزه هاى جامعه شناختى و منافع شخصى و فامیلى با منافع مردم و جامعه، به مرور زمان به یك مخالف سرسخت تبدیل مى شوند. البته پیروان این دیدگاه براى اثبات نظریات خود به اندازه كافى دلیل تاریخى دارند. بعنوان مثال ظهور جریانهایى در مقابل پیامبر عظیم شان اسلام مثل منافقان صدر اسلام و همچنین ظهور جریانهایى در مقابل پیامبر عظیم شان اسلام مثل منافقان صدر اسلام و همچنین ظهور جریان،«ناكثین، مارقین و قاسطین» را در حكومت امیر المومنین على (ع) نمونه هاى بارز چنین شخصیتهاى متزلزلى مى دانند كه ضربات آنان بر پیكر اندیشه ى اسلامى و انقلاب پیامبر (ص) پوشیده نیست. جنگ و خونریزى در جهان اسلام، به شهادت رسیدن امامان معصوم و دیگر بزرگان دین، حكومت ننگین دودمان اموى و عباسى و به دنبال آن تبدیل امامت به خلافت و سلطنت شاهان زور مدار در جهان اسلام را بازتاب شبه افكنی، فتنه گری، پندارگرایى و تزلزل نتوانستند بین آن انگیزه هاى شخصى و خانوادگى و قبیله اى با منافع عموم مسلمانان و جامعه ى اسلامى تعادل برقرار كنند و عجیب هم این است كه این افراد و جریانات منتسب به آنها براى توجیه همه ى انگیزه هاى شخصى خود و جریان خود متوسل به آیات و روایات و سیره بزرگان دین مى شوند.

 

این دیدگاه به عنوان یك دیدگاه معرفتى و تاریخی، (صرفنظر از شیوه تحلیل و منابعى كه براى اثبات خود از آن استفاده مى كند) یك دیدگاه مهم در فهم جریانهاى تاریخى است و نتایج قابل توجه اى نیز به همراه دارد كه نمى توان از آن صرفنظر كرد. لذا در فهم جریان آقاى منتظرى تعدادى از محققین و مورخین به این روش معتقد بوده و تلاش كردند از این زاویه علل وانگیزه هاى خروج ایشان را از جریان موافق انقلاب تحلیل كنند . به عنوان نمونه به «رنج نامه» اثر مرحوم حاج سید احمد خمینى مى توان اشاره كرد. در این كتاب، سطح تحلیل شناخت جریان آقاى منتظری، به روانشناسى شخصیتى و ناتوانى ایشان در فهم متشابهات و مشهورات تاریخى گرایش دارد. از مفاد نوشته های«رنج نامه» برمى آید كه نویسنده معتقد است، ناتوانى شخصیتى آقاى منتظرى باعث شد، علیرغم اینكه وى اهل منطق، فلسفه، اصول و فقه بود اما مفاد و منابع اصلى یا به تعبیر منطقیون، مبادى اولیه و اصول موضوعه ى داوریهاى تاریخى اش را مبتنى بر مشهورات و متواترات نماید. بر همین اساس، قیاس هاى ایشان قبل از اینكه برپایه برهان بنا شده باشد، مبتنى بر مغالطه است. البته در این مسئله كه آیا نمونه هایى از روشهاى مغالطه اى را مى توان در كتاب خاطرات منسوب به ایشان و نامه نگاریهاى دوران مسئولیت دید مى توان تحقیقات قابل توجه اى انجام داد.

 

در روش مغالطه، معمولا از مفاهیمى چون «همه مى دانند» «معروف هست» ، «همه مى گویند»، «شكى نیست»، «مطرح هست»، «همیشه همینطور بوده» ، زیاده به من مى گویند» ، «همه شنیده ام»، «افراد زیادى از من این سوال را كرده اند» ، «در این اواخر آنقدر به من مراجعه مى شود به دیگران مراجعه نمى شود» و اصطلاحاتى از این قبیل فراوان استفاده مى شود، در حقیقت پیروان روش مغالطه تلاش مى كنند با استفاده از این اصطلاحات و تعابیر، طرف هاى مقابل خود را تحریك، تطمیع، مجاب یا اقناع نمایند. آن ها با استفاده از این مفاهیم، از یك طرف تلاش مى كنند خودشان را عالم، آگاه و بیگانه مرجع رجوع مسایل مردم و از طرف دیگر طرف مقابل را ناآگاه، غیر قابل دسترسی، كانالیزه شده و غیره نشان دهند. در ای« روش به ندرت در كسب اخبار و اطلاعات به منبع و مرجع خبر اشاره مى شود و صرفاً به شنیده ها و گفته ها استناد مى شود. به تعبیر مرحوم استاد مطهرى «دانستن فن مغالطه نظیر شناختن آفات و میكروبهاى مضره و سمومات است كه از آن جهت لازم است تا انسان از آنها احتراز جوید و یا فكر كسى خواست او را فریب داده و مسموم كند فریب نخورد و یا اگر كسى مسموم شده باشد بتواند او را معالجه كند.(مرتضى مطهری، آشنائى با علوم اسلامی، جلد 3،2،1، ص 117) .

 

این یكى از نظریه هایى است كه مى توان در تحلیل جریان آقاى منتظرى بكار گرفت و بدیهى است كه نتایج خاص خودش را دارد. پیروان این نظریه ، هیچگاه نقش آقاى منتظرى را در جریان انقلاب انكار نكردند و معتقدند كه ایشان همانند بسیارى از اساتید و افاضل حوزه قم، با آغاز نهضت امام وارد مبارزه شد و فعالیت هاى زیادى كرد، چنانكه در زندگى نامه او آمده است: ........... از زمانى كه آیت الله العظمى امام خمینی، پرچم سرخ تشیع را حسین گونه به دست گرفت و جهت سرنگونى اریكه ظلم آفرین و ستم زاى شاهنشاهى شجاعانه قد برافراشت، آیت الله منتظرى همواره همراه و در پشت سر ایشان حركت مى كرد و در جریان قیام 15 خرداد 1342، همه جا فریاد خویش را به طرفدارى از این تجسم اسلام راستین و دستاوردهاى تشیع و این فرزند برومند امام حسین بلند كرد.(مصطفى ایزدی، 1359، ص 32) .

آقاى منتظرى در راه پشتیبانى از نهضت امام بارها به زندان و تبعید كشیده شد و چند بار مورد شكنجه قرار گفت و زجرها و رنجهایى را تحمل كرد. حتى پرده گوش او به علت شكنجه پاره شد. با این وجود از مبارزه باز نایستاد و همراه مبارزان و مجاهدان راه اسلام در تدوام نهضت و حمایت از امام، مقاومت و پایدارى ورزید. صلابت و مقاومت او در برابر رژیم خون آشام شاه در حوزه قم در محافل روحانى در آن روز، ستودنى و در خور توجه و اهمیت بود. این واقعیت را نمى توان انكار كرد كه حضور او در صحنه مبارزه و پایدارى و استوارى او در برابر دشمنى هاى رژیم شاه، به طلاب جوان مبارز، روحیه داده و گرمى مى بخشید. همراهى مالى او با خانواده زندانیان سیاسى و نیز به مبارزان روحانى براى چاپ و پخش اعلامیه ها و دیگر فعالیت هاى سیاسی، نقش به سزایى در پیش برد نهضت داشت. امضاى او در كنار امضاى دیگر اساتید و طلاب سلحشور و پاكباخته حوزه قم در اعلامیه ها و تلگرام ها، سم پاشى مخالفان و راحت طلبان را كه پیوسته در بوق و كرنا مى دمیدند كه مشتى طلاب جوان به دنبال خمینى راه افتاده اند و كارهاى بچه گانه مى كنند، خنثى مى كرد و فعالیتهاى سیاسى حوزه را وزانت و اهمیت مى بخشید، با این وجود و على رغم این خصوصیت هاى قابل تحسین، از جنبه ى دیگر پیروان این نظریه معتقدند، آقاى منتظرى خصلت هاى روانشناختى خاص داشت كه علاقه مندان و دوستان را كه از نزدیك نسبت به وى شناخت داشتند همواره نگران و ناراحت مى ساخت و همین خصلت ها نیز در نهایت ایشان را در مقابل منافع و مصلحت هاى اجتماعى انقلاب نسبت به منافع شخصی، خانوادگى و قبیله اى قرار داد. مهمترین این خصلت ها در مباحث زیر طبقه بندى و تشریح شده است:


1- عدم استقلال شخصیت سیاسى و اجتماعی
از زندگى نامه ى ایشان اینگونه استنباط مى شود كه آقاى منتظرى از دوران طلبگى تا به امروز، از جنبه ى استقلال فكرى وسیاسى قابل نقد بود و به ندرت توانسته است روى پاى خود بایستد و بدون تكیه بر دیگران امور خود را پیش ببرد. او همیشه شخصیتى بوده كه بدون تكیه بر دیگران توانایى حل مسایل مهم را نداشته است. پیروان این نظریه مطالعه ى زندگى حوزه ى و علمى و سیاسى آقاى منتظرى را مستمسك اثبات دیدگاههاى خود تلقى مى كنند و به نمونه هایى نیز از زندگینامه ایشان در متونى كه طرفداران وى به چاپ رسانده اند اشاره مى كنند.


بنابر این آنچه در زندگینامه او نوشته اند در دوران طلبگى همراه دو تن از شهروندان روحانى خود براى تحصیل علوم اسلامى به قم مى روند و ده ماهى در قم مى مانند، لیكن آنگاه كه آنان حوزه قم را ترك مى كنند، آقاى منتظرى تا آن پایه به آنان وابسته بوده است كه نمى تواند بدون آنان در قم زیست كند و به تحصیل ادامه دهد. ناگزیر به همراه آنان به نجف آباد بر مى گردد! در این باره آورده اند:
............ پیرو پیشنهاد، تشویق و ترغیب حاج شیخ احمد ریاضی، همراه دو نفر از علماى نجف آباد به نامهاى حاج شیخ ابراهیم ریاضى و حاج شیخ غلامحسین منصور به قم رفته و در قم تحت سرپرستى آن دو بعضى كتب مقدماتى را خوانده است و بعد كه آنها قم را ترك نموده و در نجف آباد ساكن شدند. منتظرى قدرت باقى ماندن در قم را نیافت و به نجف آباد بازگشت ......... (مصطفى ایزدی، 1359، ص 33)


آقاى منتظرى در شرایطى قم را ترك مى كند كه بنا بر آنچه در خاطراتش آورده است آقاى حاج شیخ عبدالكریم حائرى به توصیه حاج شیخ ابراهیم ریاضى دستور داده بودند كه مبلغ ده تومان به عنوان شهریه به صورت اقساط، به او بدهند در صورتى كه پس از بازگشت از قم در حوزه اصفهان تنها دو قرآن در ماه شهریه مى گرفت.
آقاى منتظرى آنگاه كه با اسناد شهید مرتضى مطهرى آشنا شد نیز به شدت از او تاثیر پذیرى داشت و دیدگاه هاى او را به كار مى بست. به گونه اى كه آقاى مطهرى با یك جمله مى توانست راى و نظر او را تغییر دهد. چنانچه خود او در خاطراتش آورده است: من ازدواج را مانع تحصیل مى پنداشتم. لذا به طور كلى ذهن خود را از آن منصرف مى كردم. تا اینكه پس از آشنایى و رفاقت كامل با مرحوم شهید مطهرى ...... یك روز مرحوم مطهرى صحبت از ازدواج كرد و گفت: تجرد امر غلطى است تصمیم بگیریم براى سال تحصیلى مزدوج شویم. من وضع بد اقتصادى را به عنوان مانع ذكر كردم. ایشان گفتند خدا رزاق است ....... بالاخره من به طرف نجف آباد و مرحوم مطهرى به طرف مشهد و هر دو به قصد ازدواج حركت كردیم. من به قرار عمل كردم ولى ایشان عمل نكردند و عذرهایى را ذكر كردند ..... (خاطرات، ص 55) .


آن روز كه در خدمت آیت الله بروجردى بود نیز تحت تاثیر ایشان قرار داشت و از اندیشه هاى ایشان الهام مى گرفت.تا آنجایى كه چون آیت الله بروجردی- بنابر دید او – ضد بهایى بود، او نیز به فعالیتهایى بر ضد آنها دست زد. او در این مورد چنین مى نویسد: مرحوم آیت الله بروجردى خیلى ضد بهایى بود ...... خلاصه آیت الله بروجردى با بهایى ها خیلى بد بود ..... در همان ایام من براى نماز و تبلیغ دینى مى رفتم به نجف آباد، چون نجف آباد بهایى زیاد داشت، من از آیت الله بروجردى راجع به معاشرت و خرید و فروش و معامله با بهایى ها سوال كردم ....... بعد براى اینكه این نوشته اثر عمیق ترى در میان مردم بگذارد آقاى حاج انصارى را از قم دعوت كردیم ..... آن وقت كارى كه من كردم این بود كه تمام طبقات و اصناف نجف آباد را دعوت كردم و همه علیه بهایى ها اعلامیه دادند ...... بعد این قضیه را ما به اصفهان كشاندیم و خطاب به مردم اصفهان در جهت مبارزه با بهائیت اعلامیه دادیم و حكم آیت الله بروجردى را پخش كردیم ..... (خاطرات ، ص 57) بعد كه با حضرت امام آشنا شد، مطلقاً تحت تاثیر شخصیت، شیوه ى مبارزه و مرام و مشرب سیاسى ایشان قرار مى گیرد. ندر مرحله اى نیز آقاى ربانى شیرازى تكیه گاه آقاى منتظرى به شمار مى آمد. در دوران نهضت امام بیشترین فعالیتهاى سیاسى و مبارزاتى آقاى منتظرى ریشه در همراهى او با آقاى ربانى داشت. بسیارى از موضع گیرى هاى سیاسى او در واقع موضع آقاى ربانى و طرح او مى باشد. نگارنده نیز بیاد دارد در آن دوران، وقتى طومارى را براى امضا نزد آقاى ربانى پاى آن بود بى چون و چرا امضاء مى كرد.

 

اما اگر نبود مى گفت طومار را ببرید پیش آقاى ربانى امضا كنند بعد پیش من بیاورید ما چون این اخلاق آقاى منتظرى را به دست آورده بودیم، همیشه طومار را نخست نزد آقاى ربانى مى بردیم و از او امضا مى گرفتیم و سپس نزد آقاى ربانى به حدى ریشه دار بود كه شبكه مهدى هاشمى سالیان درازی، تلاش گسترده اى كرد كه او را از آقاى ربانى جدا كند و سرانجام نیز جدا كرد. وقتى آقاى منتظرى از آقاى ربانى برید، به آقایان مهدى و هادى هاشمى وابسته شد و این شبكه ایشان را گام به گام تحت تاثیر قرار داد و نه تنها ایشان را از آقاى ربانى شیرازى جدا كردعه بلكه مرحله به مرحله میان او و دیگر چهره هاى انقلابى و حتى شخص امام شكاف پدید آوردند و به مرز خروج از نظام وا داشتند.


2- سادگى و لادگى
سادگى و لادگى را یكى دیگر از خصلت هاى روانشناختى آقاى منتظرى در ناتوانى درك متشابهات تاریخى و پناه بردن به مشهورات و متواترات، بجاى محسوسات، مجربات و معقولات ذكر كرده اند. این خصلت باعث گردید كه وى دست به كارهایى بزند كه مشكل آفرین و درد ساز باشد. پیروان این دیدگاه براى اثبات نظریات خود دلایل زیادى در دست دارند و بدان استناد مى كنند. به عنوان نمونه : به نامه ى مورخ 15 صفر 1392 به امام خمینى ره و مصاحبه ى تیرماه 1359 درباره منافقین مى توان اشاره كرد. آقاى منتظرى در نامه به امام خمینى مى نویسد:


بسمه تعالى
15 صفر 1392
حضرت آیت الله العظمى مدظله العالى
پس از تقدیم سلام و تهنیت به عرض عالى مى رساند كه چنانچه اطلاع دارید عده زیادى از جوان هاى مسلمان و متدین گرفتارند و عده اى از آنان در معرض خطر اعدام قرار گرفته اند. تصلب آنان نسبت به شعائر اسلامى و اطلاعات عمیق و وسیع آنان بر احكام و معتقدات مذهبى معروف و مورد توجه آقایان و روحانیون واقع شده است و بعضى از مراجع و جمعى از علماى بلاد اقداماتى براى تخلص آنان كرده اند و چیزهایى نوشته شده و بجا و لازم است كه از طرف حضرت عالى نیز جهت تقویت و حقظ دماء آنان چیزى منتشر شود. این معنى در شرایط فعلى ضرورت دارد. چون مخالفین سعى مى كنند آنها را منحرف قلمداد كنند. البته كیفیت آن بسته به نظر حضرت عالى است. در خاتمه از حضرت عالى ملتمس دعاى خیر مى باشم. ح-ع-م .


سپس در مصاحبه با روزنامه جمهورى اسلامى مى گوید:
.......... من قبل از اینكه این زندان اخیر كه 5/3 سال زندان من طول كشید بروم. با آقایانى كه منتسب به سازمان مجاهدین خلق هستند از نزدیك تماس نداشته ام و از دورا دور علاقه هم داشتم .... و كتابهایشان را هم مطالعه نكرده بودم .... ولى بعد كه به زندان رفته و سه سال و نیم طول كشید من هم كتابهاى آقایان را مثل كتابهاى شناخت و تكامل و راه انبیا و ..... این سرى كتابها را من نگاه كردم. اقتصاد به زبان ساده و هم با افراد آنها زیاد برخورد داشته ام در زندان .......... خلاصه دیده ام كه این كتابهاى آقایان زیر بناى كمونیستى محض است و به قول بعضى از رفقا همان مساله اى كه ماركسیست ها دارند اینها طرح كرده اند و مى توان گفت كه پلى بود كه جوان ها از این مسیر به طرف ماركسیست ها دارند اینها طرح كرده اند و قبول كرده اند و پذیرفته اند. منتهى چیزى كه هست لفظ خدا را در بالا گذاشته اند و مى توان گفت كه پلى بود كه جوان ها از این مسیر به طرف ماركسیست بروند .... گناه من این است كه قبل از زندان نتوانستم بخوانم، در زندان كه خواندم، دیدم افكار و التقاطى و انحرافى است.(روزنامه جمهورى اسلامی، 1359، شماره 311).


سوال اصلى در این دو مطلب متناقض این است كه چگونه شخصیتى كه برمسند مرجعیت قرار گرفته و هر كلمه از گفته ها و نوشته هاى او مى تواند براى مردم حجیت داشته و تكلیف آور بوده و ایجاد مسئولیت كند، اینگونه بى پروا و بدون تفحص و تحقیق و صرفاً بر اساس مشهورات گفته ها و شنیده هاى دیگران، واكنش مثبت و منفى نشان مى دهد؟ آیا به قول ، فعل، فتاوى و ادعاهاى چنین كسى كه با مسایل ساده برخورد مى كند و متوجه ى جایگاه خود نیست و تحت تاثیر گفته ها و شنیده هاى دیگران، بدون مطالعه و تحقیق احكام و فتاوى متناقض صادر مى كند، مى توان اعتماد كرد و آنها را مبناى عمل اجتماعى دینى و سیاسى قرار داد؟ مسئله برخورد با شهید محمد منتظرى نمونه ى بارز دیگرى براى این سادگى و لادگى تلقى مى شود و نشان مى دهد كه ایشان در تصمیم گیریها قبل از اینكه تابع محسوسات، مجربات و معقولات باشد تابع، مشهورات و متواترات بوده و بدون تفكر و ارزیابى ابتدا عمل و اقدام مى كند و سپس با دیدن ضایعات چنین اقداماتى در پى توجیه و تفسیر آن بر مى آید:

آقاى منتظرى با سادگى عجیبى با صدور اطلاعیه ى زیر این شرایط را فراهم مى سازد:

بسمه تعالی

برادران و خواهران گرامی، ملت مسلمان درباره فرزندم شیخ محمد على منتظرى سومین بارى است كه براى آگاهى ملت مسلمان درباره فرزندم شیخ محمد على منتظرى مى نویسم .
از ابتداء مبارزات ملت ایران به رهبرى حضرت آیت الله العظمى امام خمینى مدظله در متن مبارزات قرار داشت و در این راه چقدر زندان و شكنجه و آوارگى تحمل نمود و در داخل و خارج كشور دائماً براى پیشبرد انقلاب تلاش مى كرد و به شهادت دوستان نزدیكش گاهى بیشتر روزهاى متوالى از خواب و خوراك و استراحت باز مى ماند و در اثر همین شیوه و بعلاوه ضربه هاى روحى مداوم و نابسامانیهاى حاكم برجو ایران پس از پیروزى انقلاب دچار نوعى بیمارى عصبى و كوفتگى شدید اعصاب شده و تصور مى كند كه با دست زدن به كارهاى بى رویه و جنجال آفرین، به مقصد و هدف خود دست خواهد یافت.
كنترل و مهار كردن و معالجه او همواره فكر مرا مشغول كرده و تا كنون چند مرتبه دست به اقداماتى زده ام و حتى اخیراً مدتى وى را براى معالجه اجباراً در قم نگه داشتم ولى متاسفانه اقدامات من سودى نبخشید و در این میان عده اى سوء استفاده كرده او را تحریك مى كنند تا دست به كارهاى جنجالى بزند و خوراكى براى تبلیغات دشمنان گردد.
من از دولت و نیز همه دوستان و علاقمندان و افراد مسلمان تقاضا دارم اگر مى توانند با اینجانب تشریك مساعى نموده تا بلكه او را حاضر به معالجه و استراحت نمایند به امید این كه این عنصر پر تلاش و فعال پس از سالها تحمل رنج و زحمت، به یارى خداى متعال بهبود یابد و بار دیگر به صحنه مبارزات بازگشته خدمتگذار این كشور گردد.
(روزنامه كیهان، سه شنبه 27 شهریور 1358) .


نامه مذكور گویا تر از آن است كه شبهه اى براى نقد آن وجود داشته باشد. اما عجیب تر از همه، داوریهاى آقاى منتظرى نسبت به محمد منتظرى در كتاب « خاطرات» و بطور كلى حذف نامه ى مذكور از آن كتاب است. در حالیكه كم اهمیت ترین نامه هاى ایشان در پیوست كتاب خاطرات وجود دارد اما از این اطلاعیه كه ضربات سختى به نیروهاى انقلابى در آن شرایط حساس وارد كرده بود ردپایى در خاطرات وجود ندارد، چرا؟
اگر سادگیها و لادگیهاى برخورد با جریان انقلاب بطور كلى نادیده بگیریم. از زوایاى دیگرى نیز مى توان مباحث متعددى را دراثبات ساده نگرى ایشان مطرح كرد.


نگارنده هنوز فراموش نكرده است (و آقاى منتظرى نیز در بخشى از خاطرات خود به این مساله اشاره كرده است) وقتى ایشان پس از آزادى از زندان در 27 آذر 1357 براى دیدار حضرت امام (ره) به فرانسه سفر مى كنند و در فرودگاه پارس محاصبه اى با بى بى سى انجام مى دهند كه بى دقتى و بى توجهى در بكارگیرى پاره اى از تعابیر واصطلاحات در همین مصاحبه نزدیك بود دردسرهایى براى انقلاب و "آرمانهاى امام ایجاد كند. ایشان در این مصاحبه گفتند: دهاتى ها با چوب و چماق به هوادارى از رژیم شاه به مردمى كه بر ضد شاه تظاهرات مى كنند، هجوم بردندو مردم را مى كشتند. ایشان در سخن چنین برداشت كردند كه شاه در میان روستائیان كه در آن تاریخ عمده ترین اقشار ملت ایران بودند، از پایگاه وسیعى برخوردار است و مى تواند با استفاده از روستائیان كه هنوز به او وفادار هستند با مخالفان خود مقابله كند. به دنبال این مصاحبه، شهید محمد منتظری، سخت عصبانی، ناراحت و نگران شد و در آن چند روزى كه آقاى منتظرى در فرانسه به سر مى برد به خبرنگاران رخصت نداد كه بدون كنترل به او نزدیك شوند و با او مصاحبه كنند. این جمله محمد را هنوز به یاد دارم كه به دنبال اشتباهى كه در فرودگاه پاریس از آقاى منتظرى سر زد و براى برخى از رسانه هاى غربى چند روزى خوراك تبلیغاتى فراهم آورد، گفت: فكر مى كنید كه او مانند آقاى خمینى است كه اگر در اقیانوس رسانه هاى جهانى قرار بگیرند و یكسال تمام یك ریز حرف بزند، ده ها سوژه به دست آنها مى دهد كه مى تواند خوراك تبلیغاتى یك سال آنها فراهم سازد. یك داشنجوى ایرانى در نوفل لوشاتو به من گفت من در ذهن خود از آقاى منتظرى یك خمینى ثانى ساخته بودم لیكن وقتى او را دیدم یكباره ساخته ذهن من فرو ریخت و آنگاه كه سخنان او را شنیدم، بى اختیار این مثال معروف به یادم آمد، «پسته بى مغز اگر لب وا كند رسوا شود.»

 

پشتیبانى بى چون و چراى آقاى منتظرى از یك عنصر فاسد بنام مهدى هاشمى كه در این راه تا سر حد بى آبرویى و بى اعتبارى خویش پیش رفت را مى توان اوج ساده گرایى و ناپختگى فكرى و ناتوانى در درك مسائل سیاسى و اجتماعى دانست كه در این رابطه به نامه اى كه به امام درباره مهدى هاشمى مى نویسد مى توان اشاره كرد: ........... من سید مهدى را از وقتى كه بچه بود با مرحوم محمد هم بحث و به درس مكاسب من مى آمد مى شناختم و پدرش استاد من بود و برادرش داماد من است. من تمام خصوصیات او را مى دانم او مردى است مخلص اسلام و انقلاب و حتى شخص حضرتعالی، هم خوش استعداد و هم خوش درك است و خوب صحبت مى كند و خوب مى نویسد و در عقل و تدبیر و مدیریت به مراتب از رئیس سپاه و وزیر اطلاعات با همه كمالاتشان بهتر است و در تعهد و تقوا هم از آنان كمتر نیست.


پرونده ى مهدى هاشمى و گروه وى و اظهارات ضد و نقیض آقاى منتظرى و بیت و دفتر ایشان درباره ى وى نشان مى دهد كه همان سادگى در برخورد با جریان منافقین كه ناشى از عدم آگاهى و علم ایشان از باورها و عقاید و سیاستهاى این گروه بود در اینجا نیز نمایان شده است زیرا نمونه اى از اقدامات و اتهامات مهدى هاشمى كه عبارت بود از:


1- قتل جهان سلطان آقایی
2- قتل رمضان مهدى زاده
3- قتل آیت الله سید ابوالقاسم موسوى شمس آبادی
4- قتل حجت الاسلام شیخ قنبر على صفر زاده
5- قتل مهندس امیر عباس بحرینیان
6-7-8- قتل عباس على حشمت و دو فرزند بى گناهش به نام هادى همایون و سعید
9- خارج كردن بیش از 280 قبضه سلاح و مهمات و اموال از سپاه انقلاب اسلامى و جاسازى واختفاى آنها
10- ایجاد شبكه نفوذ در اركان ها و ادارات مختلف و سرقت اسناد و مدارك طبقه بندى شده
11- ایجاد سوءظن و بدبینى میان مسئولان نظام جمهورى اسلامى به وسیله نشر اكاذیب و افترا و تهمت در قالب اطلاعیه و شب نامه بى نام و نشان و با عناوین جعلى
12- تاسیس اداره سپاه خود مختار و مستقل لنجان سفلى و تغذیه تداركاتى و تسلیحاتى آن و ایجاد درگیرى با كمیته انقلاب اسلامى محل كه منجر به كشته و زخمى شدن دهها نفر گردید.
13- ریختن گرد سرطان زا در چاى آقاى ربانى املشى و مبتلا كردن او به سرطان بنا بر اعتراف مهدى هاشمى در واپسین ساعت هاى زندگى خود، پیش از اعدام و .....


كفایت مى كرد كه ایشان به روش همیشگى (اقدام قبل از تفكر و آگاهی) عمل نكند و با احتیاط بیشتری، فارغ از احساسات، متواترات و مشهورات اطرافیان به این قضیه نگاه كند تجربه ى آقاى منتظرى در جریان منافقین و اقرارى كه بعداً در مصاحبه ى روزنامه جمهورى اسلامى كردند و گفتند كه «گناه من این است كه قبل از زندان نتوانستم بخوانم، در زندان كه خواندم ، دیدم افكار، استقاطى و اغرافى است» باید به اندازه كافی، ایشان را متوجه مى كرد كه قبل از علم و آگاهی، اظهار نظر و اقدام نكنند كه چشم و گوش و دل در پیش خدا مسئول است. آقاى منتظرى بى تردید باید مى دانست كه خداوند همیشه شرایطى مثل زندان دوره شاه برایش فراهم نمى كند تا دریك جا آرام بدور از وسوسه ى اطرافیان و بمباران و گفته هاى و شنیده ها، گناه دیگرى مثل تبلیغ و تایید منافقین مرتكب نگردد. لیكن مى بینیم كه ساده اندیشی، خوش باورى و وابستگى خانوادگى و عاطفى مانعى بود كه او در نامه خود به امام، چنین فردى را (كه حداقل اتهام قتل مرحوم شمس آبادى را به گردن داشت (و خود آقاى منتظرى در خاطرات خود این مسئله را تائید و آنرا ناشى از اشتباه و زیاده روى در تنبیه آن مرحوم دانست) متدین، متقی، مدیر و مدبر معرفى نمى كرد.


در كنار مسایل مذكور دهها نامه، سخنرانی، اظهار نظر و نوشته هاى دیگر وجود دارد كه اگر چه آقاى منتظرى تمایلى به بحث پیرامون آنها در خاطرات خود نداشته است اما نشان مى دهد كه روانشناختى شخصیتى وى یكى از عوامل اصلى ضربه و لطمات سنگینى بود كه از ناحیه ایشان بر فرآیند دگرگونى انقلاب اسلامى و نظام جمهورى اسلامى وارد آمد.


3- تقابل منافع شخصى و خانوادگى با منافع اجتماعى (عدم همخوانى حرف و عمل)
از دیگر دلایلى كه در روانشناختى شخصیتى آقاى منتظرى و كنار رفتن ایشان از نظام ولایت فقیه ذكر مى كنند تضاد شدیدى است كه بین دیدگاه و اعتقادات با عمل و اقدامات ایشان وجود دارد. باور عمده ى كسانى كه شناخت نزدیكى از ایشان دارند و در معرض اقدامات وى بوده اند بر این است كه آقاى منتظرى آنچه را عقیده دارد و بر زبان مى آورد، خلاف آنرا عمل مى كند، مثلاً شعارهاى مبتنى بر پایبندى به قانون، عدالت و رعایت حقوق مردم و امثال ذالك، صرفاً در حد شعار بوده و اگر هم اراده اى براى اجراى آن وجود داشت شعاع اجراى آن نباید متوجه ایشان، خانواده و نزدیكان و یاران ایشان مى گردید. در اثبات این خصلت به قدر كافى نامه ها و نوشته ها و اظهار نظرهایى كه ایشان در طول تصدى مسئولیتهاى زیادى را كه بعهده داشته اند، وجود دارد. بعنوان مثال آقاى منتظرى در اعتراض به دستگیرى «دامادش»! آقا هادی، در نامه اى به امام در تاریخ 19/10/65 مى نویسد: ......... و بالاخره داماد من با همه شكنجه ها و زندان هاى سابق و خدمات فعلى او و نقش كنترل كننده او در بیت من و نسبت به قهدریجان، پس از پخش دستور حضرت عالى به اطلاعات و دستور نسبت به سپاه قهدریجان و با وجود دو فرزند مخلصش كه بارها در جبهه ها با خطر مرگ مواجه شده اند و چندین روز با علف بیابان در كردستان عراق گذراندند . او بالاخره احضار و بازداشت شد ..... قبل از پخش دستور حضرتعالى به عنوان حمایت از من به نام احضار و بازداشت شد .... قبل از پخش دستور حضرتعالى به عنوان حمایـت از من، با نام طلاب بدون توهین به هیچ مقامى اعلامیه منتشر شد و فرضا او هم مطلع یا شریك بوده، این هم شد جرم موجب مجازات؟! و فرضاً مجرم هم بود، خداوند نسبت به محارب مى فرماید:« الا الذین تابوا

            نظرات کاربران :


 
نظر شما درباره اين مطلب:







به خاطر سپردن اطلاعات؟



   

 

 

اعتراض بسيج دانشجويي دانشگاه شريف به احضار مسئول بسيج دانشجويي اميركبير
دانشجویان به اقدام های عملی دفاع از مسجد الاقصی، جایزه 200 هزار دلاری می دهند
رونمایی از پوستر جایزه 200 هزار دلاری دفاع از مسجد الاقصی
لزوم پايان دادن به شعارها و اقدام عملي جدي در مبارزه با مفاسد اقتصادي و دانه درشت ها و اعتراض به برخي برخورد ها با عدالت خواهان
خاطره شيخ‌الاسلام از صدور انقلاب اسلامي به فيليپين
محاصره غزه؛ تداوم درد و رنج كودكان يتيم فلسطيني
مراسم رونمایی پوستر جایزه 200 هزار دلاری عملیات موفقیت آمیز علیه اماکن صهیونیستی+سخنراني دكتر كوشكي درباره مسائل جاري فلسطين
خدمت به مردم، و حضور در زمان نیاز به حضور، كارهای خدایی هستند
زبان مشترک!
النفط وماادریک ماالنفط!
ویرایش جدید "لبنان به روایت امام موسی صدر"
مناظرات انتخاباتی از واجبات بود
مهار قدرت در مردم سالاری دینی
طرح تدوین تاریخ شفاهی جبهه فرهنگی انقلاب اسلامی
بصیر در فراز و فرودهای تاریخ
چگونه می مکند این اقویا خون ضعیفان را
ما پیروزیم
مسجد الاقصی ماست نه معبد آنها ...
آنان که امام را پذیرفتند/ اسلام قیام را پذیرفتند
جنگ با ظلم و فساد و ستم و جور و جفا/ کنم از راه وفا
نمی بینی مگر این فتنه سازان را؟
ما صبح عدالتیم، اینک
بنویسید که اسلام غریب است هنوز . . .
راهبردهای رهبری در مهار فتنه
عید ما روزی بود کز ظلم آثاری نباشد
جايي­که­زندگي­دردِ­مردمه
ای گوشه نشینان! بكوشيد و بجوشيد و غوغاي زندگي را برپا داريد...
دومين يادنامه "محمدرضا آقاسي" نوشته شد
عرضه 50 هزار نسخه كتاب تاریخ انقلاب در یک ماه
"تبسم‌هاي فيروزه‌اي"
«پیاده‌ها» راهی بازار نشر شدند
انشای احکام قضایی ساده و قابل فهم می شود
مناسبات قدرت و قانون در ايران معاصر
خواستم بی خبر نمانی!
شمع های صف کشیده!
نظريه ولايت و دولت در دوران معاصر
عباس سلیمی‌نمین و مظلومیتی مضاعف
قوه‌ی قضائیه؛ بیم ها و امیدها/ نگاهی به عملکرد هاشمی شاهرودی و آینده لاریجانی آملی:
یدالله مع الجماعه
صاویری ناب از قبه الصخره و مسجد الاقصی

    


 


   

    



 

استفاده و باز نشر  مطالب سايت با ذکر ماخذ بلامانع مي‌باشد  |  ارتباط با ما
طراحي و برنامه‌نويسي از موسسه نرم‌افزاري آرمان