|
آه، دوباره عاشورا سرادق غم بر قلب شيعه گستراند. باز دل، بي شکيب طلوع حزني مکرر شد. دوباره آه و اندوه به سينه خراميد و الماس سرشک، چمان و بي امان به رواق ديدگان آمد. اي اشک ها بريزيد که امروز سرشک پاک مولايمان خامنه اي بر گونه هاي مهسايش جاري است. اي ابرهاي اندوه بباريد که حرارت حسرت و حيرت، تاب از تن هايمان ربود. متاب اي آفتاب عاشورا که ديده هايمان نظاره ماهيان فتاده به هامون نمي خواهد. آيا کسي هست که علي اکبر را برخاک ببيند و ديده بر دنيا نبندد؟ آيا کسي هست که ياس آل ياسين، قاسم بن الحسن را بر رهوار شهادت ببيند و روي از ماسوا برنتابد؟ کدام گريبان است که در داغ شقايق کوچک نينوا چاک نگردد و کدام چشمي است که بر حنجر بريده پروانه ولايت، خون نگريد؟ و عباس... و ما ادريک ما العباس؟! تمامت آفرينش، فداي يک لحظه سقايت ابوفاضل باد. حسين هم تشنه ديدار سيماي دلرباي توست اي ياور هماره نور! مهدي فاطمه با چشم خونفشان، در اين ايام حسرت و حزن، نام زيباي تو را زمزمه مي کند. يا حسين! قدوم تو کربلا را آسماني کرد و خون تو نينوا را با ملکوت آشنا نمود. وجودت معناي خلقت و نگاهت تفسير تابش خورشيد است. ما بهشتي جز زلف خونرنگ تو نمي شناسيم. گودال قتلگاهت کعبه است و ما حاجيان عشق توييم. حسين، تنها يک کلمه نيست. مفهوم تمام اسماي حسناي الهي است. اقيانوس عشق، شرمناک يک قطره خون حسين است. سوگند به فجر، که «ليال عشر» عزاي تو شب هاي قدر مشتاقان کربلاست. هر شبنم اشکي که بر ديدگان ما مي نشيند، نماينده امواج خروشان غم در وجود بي تاب ماست. عطش ما کمتر از عطش طفلان حسين نيست. ما از مهد تا لحد، تشنه عنايت حسين و عباسيم و هر چه از فرات شيرين عشق مي نوشيم، تشنه تر مي شويم. در بارگاه غم حسين به عزت رسيده ايم. شرب مدام ما از ساغر کربلاست و هشياري انديشه را در مستي دل مي جوييم. دستي که غمگنانه در اندوه شهادت عاشوراييان بر سينه هاي سوخته مي خورد، دست بيعت شيعه با سالار شهيدان است. اشک ديده در عزاي امير حماسه، التهاب زلال دل است و گلاب گل هاي نينوا. بر کدام مصيبت حسين بگرييم که هر کدام کوهي را به انهدام و دريايي را به تلاطم مي کشد. زيباترين شمع آفرينش که شيعيان تا هماره تاريخ، طوافش مي کنند و مي سوزند، نيزه اي است که خورشيد عاشورا بر بلنداي آن مي درخشد. کربلا، تنها يک غروب غمبار نيست. کربلا طلوع بي زوال عشق در حيات شيعه است. جراحت گل هاي سرخ نينوا، زخم ژرفي است که هيچ مرهمي براي آن نيست. درد هجر هفتاد و دو ستاره بر خاک فتاده، درماني ندارد. اين درد، خود، درمان دل هاي شکسته است. در اندوهشان، اسپند روي آتشيم و در بي قراري مان، حسين را زمزمه مي کنيم. عاشورا فراتر از ادراک اهل خاک و والاتر از مقام افلاک است. با ترشح هيچ خامه و تغزل هيچ چکامه و تراوش هيچ انديشه اي عاشورا به توصيف در نيايد. عاشورا فقط در بيان معبود حسين و «ارجعي» گوي نفس مطمئنه سيدالشهداء به قاب زيباي وصف در آمده است؛ «يا ايتها النفس المطمئنه ارجعي الي ربک راضيه مرضيه فادخلي في عبادي وادخلي جنتي.» عاشورا خروش حنجر عشق است و شکست خنجر ظلم. عاشورا روايت جانسوز عطش، تلاطم درياي حماسه، بارش باران عاطفه و جوشش صهباي ايثار است. باده اشک است و خمخانه خون. عاشورا فقط يک برهه نيست، جاري خون خدا در رگ هاي تاريخ دلدادگي است؛ «کل يوم عاشورا.» عاشورا محشر نيکان و بهشت مجاهدان است. تبيين وحي و تشريح قيامت است. ثمره سرخ رسالت و حاصل سبز ولايت است. حکومت قائم آل طه، رهين حريت حماسه وران عاشوراست. عاشورا شمشير آخته حق بر باطل است و جلوه جاويد جود حسين، سبط مصطفي. عاشورا نخل ايثار و بذل اباالفضل است. يا عباس بن علي! اي ماه بني هاشم! ما فرزندان خامنه اي، عطشناک عشق عاشوراييم. از علقمه ولايت به ما بنوشان! تمام لحظه هايمان سرشار از عاشوراست و گام هايمان هماره بر خاک کربلا.
|
نظرات کاربران :