اينجا كلاس درس و وعظ فقيهي عاليقدر است، با اينكه محاسن او از گذشتِ روزگار، سپيد و قامتش خميده است اما گويا در كنار فقاهت، لباس رزم بر تن دارد، بمثابهي بسيجيان است و حاضر است تا مرز شهادت از افق فقاهت پاسداري كند. گويا او تحفظ لساني و آثار سكوت خواص را در تاريخ اسلام به نيكي ميداند. آري! او آيت الله العظمي نوري همداني كثرالله امثالهم است. با مرحوم آخوند ملاعلي همداني همحجره بود و هشتاد و چهار سال از عمرش ميگذرد. از فيوضات حضرات آيات عظام سيدمحمد داماد، حجت كوهكمرهاي، علامهي طباطبايي، بروجردي و امام خميني رضوان الله عليهم بهرهها برد و در راه پيروزي نهضت مورد تعقيب، دستگيري و زنداني ساواك قم و تهران قرار گرفت و درد اسارت و تبعيد را براي امام و نهضت او به جان خريد.
وقتي مقالهي توهين آميز روزنامهي اطلاعات عليه رهبري نهضت در سال 56 منتشر شد، بيت ايشان به يكي از مراكز مهم اعلام خشم عمومي عليه رژيم پهلوي مبدل شد و به همين دليل كوچهي منتهي به بيت ايشان، نيز به كوچهي "قيام" موسوم شد.
در آن روز، وقتي سيل جمعيت در اين بيت اجتماع كرد، او بر منبر تكيه زد و پس از بياناتي انقلابي، اشعار بسياري را در مذمت رژيم و سبك سري ياوهگويان قرائت كرد، از جمله اينكه:
مه فشاند نور و سـگ عوعو كنـدهر كسي برطينت خود ميتنــد
چون تو خفاشان بسي بيند خـوابكاين جهان ماند يتيم از آفتــاب
اي بريده آن لب و حلق و دهـانكه كنـد تف سـوي مـاه آسمـان
خَس، خَسانه ميرود بر روي آبآب صافي ميرود بي اضطراب
آري! از 19 دي 56 تا 16 آذر 88، سي و دو سال ميگذرد، اما حضرت آيت الله، لحظهاي از پاسداري حريم ولايت فقيه كم نگذاشتند. فقيه اديبي كه وقتي ميبيند دگرباره، زبان دشمن بهواسطهي برخي اهل سياستِ بيبصيرت و نيز بعضي شيوخ بي زهد در رَجْم دين و آئين ملت، بهكار افتاد؛ كلاس درسش را به خروشي دگرباره مبدل ميكند و شعري را ميسرايد كه اكنون آوازهي شهر و ديارمان شده است. شعري كه يادآور وحي الهي است كه در برابر هجمهها و زخم زبانهاي "عاص بن وائل" و سران مشرك پس از فوت عبدالله و ديگر پسران رسول خدا به نبي مكرم اسلام صلي الله عليه و اله رسيده بود؛ انا اعطيناك الكوثر، فصل لربك و انحر، ان شانئك هو الابتر. "مرحوم طبرسي"، كوثر را "مبالغه در كثرت" تعريف كرد؛ «كوثر چيزي است كه كثرت از شأن آن است و كوثر خير كثير است».
ميدانيم عرب كسي را كه فرزند ذكوري از او باقي نبود، "ابتر" يا "بلاعقب" ميدانست و اينچنين بود كه با ظهور فاطمه سلام الله عليه، خير كثير به پيامبر اعطا شد و از آن روز، جهان هيچگاه از اين خير كثير و ذريهي آن خالي نبوده و نخواهد شد.
حضرت آيت الله، از آن شعار تاريخي، شعاري نو خلق كرد و شعر و خطابه را باري ديگر به تولي و تبري پيوند زد كه:
امام خميني كوثر است، دشمن او ابتر استخامنهاي كوثر اســت، دشمن او ابتر اسـت
او به آفرينش اين كلمهها اكتفا نكرد و همانند سيرهي مألوف سلف صالحين در تعظيم شعائر الله، از مستمعين خواست كه شعار را با او تكرار كنند. با اين سرايش تاريخي بار ديگر، تاريخ اسلام براي ما تجديد خاطره شد و ملت چه زود قدر و قيمت اين فقيه پارسا و شعر و شعارش را دانست، چه اينكه به رأي العين ديديم امروز به هر كوي و برزن اين كشور بزرگ كه گذر ميكني ميشنوي كه
خميني و خامنهاي كوثراند دشمنشان ابترند
امروز ترديدي نيست كه انقلاب اسلامي به چشمهي جوشان خير كثير و آل الله متصل است. اين انقلاب، انقلابي آييني و فرهنگي است و با جان ما پيوند يافته است. ميگوييد چگونه، ميگوييم از همان روي كه آن زعيم راحل گفته بود كه "هر چه داريم از محرم و صفر است." و مگر ميتوان با محرم و صفر سر ستيز داشت، انقلاب ما كوثر است زيرا، قوهي محركهي آن تاسوعا و عاشورا است و مگر دشمن ميتواند بين ما و محرم و صفر جدايي افكند.
* عضو هيت علمي پژوهشگاه علوم انسانيو رئيس مركز پژوهش و اسناد رياست جمهوري
نظرات کاربران :