قافله ای در حرکت است. حسین در راه سفر حج است. نسیمی آشنا از سمت کربلا وزیدن گرفته است. نیزه ها برای سر حسین ثانیه شماری می کنند. حسین حج را نیمه تمام گذاشت. ماه ذی الحجه کم کم بو ی محرم می دهد. ذبح اکبر در انتظار قافله حسین است. ندای هل من ناصر همچنان در فضای زمان و مکان طنین انداز شده است وجماعتی سرگرم طواف اند و فریاد می زنند لبیک اللهم لبیک...
حسین منتظر لبیک است و جماعتی صمّ بکم....
تاریخ آبستن حوادث است. بعضی حوادث در مختصات زمان ومکان نمی گنجند و لباس محدودیت بر تن آنها نا همگون به نظر می رسد. حوادثی که دل به بستر جریان می سپارند از این دست محسوب می شوند جریانی به وسعت طول تاریخ، که تمام تکه های این پازل را جمع آوری می کند. به راستی تاریخ چقدر سنگدل و بی رحم است که فقط از کنار این حوادث عبور می کند. حادثه کربلا آیینه ای تمام نما از این جریان است.
جریان تاریخ به آرامی، ذی الحجه سال 60 را طی می کند ولی انگار یک نفر تاب تحمل گذر ثانیه ها را ندارد .دل به جریانی می سپارد که پیوسته در طول تاریخ در حال تکرار می باشد.
هزاران سال از حادثه کربلا می گذرد ولی روایت حق طلبی و ظلم ستیزی انگار سرِ پایان ندارد و تکرار می شود و ...
تا ... کربلای غزه
در امتداد تاریخ رسالت بزرگ کربلا این بار به غزه تقدیم می شود و غزه این افتخار را پیدا می کند که خط مقاومت در برابر ظلم را گسترش دهد و کربلایی را شکل دهد.
قلم تاب نوشتن ندارد، عنان از کف داده است. می خواهد کودکی را به تصویر بکشد که محبت را نه از آغوش گرمِ پدر ومادر، بلکه از گرمای موشک های اهدایی حقوق بشری ها چشیده است. اطفالی که مظلومیتشان را بی صدا فریاد می کنند. غنچه های نورسی که در برابر چشم های پدر ومادر در آتش کینه جلادان غاصب می سوزند.آنچه این آتش را شعله ور می ساخت سکوت تشویق آمیز دولت های عربی و مدعی مسلمانی بود. سران وهابی عرب و مستکبران همیشه ی تاریخ (آمریکا، اسرائیل و ...) دور هم نشستند و برای سلامتی و پایداری ظلم، پیاله های شراب نوشیدند. آنان که برای آرام کردن دل سنگ و روح زخم خورده شان - از مقاومت و پاسخ های دندان شکن- خون ریختند و آن را جرعه جرعه با شریکانشان نوشیدند و رقص شادی می کردند. می خواستند از جنازه ها منبری بسازند تا ندای اسلام آمریکایی را در شیپور رسانه های غفلت زده بنوازند. قرار گذاشته بودند تا اسلام آمریکایی را سکه رایج کنند و اسلام ناب محمدی(ص) را محو و نابود سازند. ولی غیرت کودکان غزه این اجازه را به سران عرب و هم پیمانانشان از بلوک غرب و شرق نداد و خواب را از چشمهایشان ربود. هرچند از زمان جاهلیت کهن می گذرد، اما جاهلیت نوینی در جانشان ریشه دوانده است. وارثان جاهلیت اموی، برای حفظ تاج و تخت غصبیشان آرام و قرار ندارند. هراس تمام وجودشان را فراگرفته بود؛ چاره ای جز کشتار نمی دیدند.
Your browser may not support display of this image.
ولی انگار آلزایمر تاریخی آنها هیچ وقت رو به بهبودی نخواهد گذاشت. انگار از یاد برده اند که راه مبارزه هیچ وقت بسته نیست مگر نه اینست که «تا شرک و کفر هست، مبارزه هست و تا مبارزه هست، ما هستیم».
سال 1430 قمری، محرمش با غزه شروع شد ولی به کربلای غزه ختم نشد. مستکبران عالم انگار سعی دارند، این سال را سال نسل کشی زن و کودک و مظلومین جهان بنامند. انگار در آلبوم جنایاتشان جای عکس هایی هنوز خالی است. آنچنان سریع اقدام کردند که در طول یک سال قمری-1430 تا 1431 قمری- کربلای دیگری ایجاد کردند. آنها هنوز فرصت پاک کردن لکه های ننگ شکست را از پیشانی خود پیدا نکرده بودند که دست به جنگ نابرابر دیگری زدند. و حرکتی شکل گرفت:
"از کربلای غزه تا کربلای صعده "
این بار به دنبال نسل کشی در یمن بودند. مردم مظلوم و بی دفاع که حکومتشان هم به آنها رحم نمی کند و آغوش گرم خویش را برای متجاوزان گشوده است. دیگر دشمن تاب حرکت تدریجی را ندارد. غده های سرطانی اش متورم شده و شمارش معکوس برای فروپاشی آنها شروع شده است و آنها این را خوب فهمیده اند.
حکومت یمن نتوانست صدای «لبیک یا حسین» را در کشور کوچکش خفه کند. کابوس آنها پایانی نداشت، دست به دامن سران سفاک وهابی ِعربستان، اردن و ... برد. سران خائن و گرگ صفت که دیگر نمی توانستند لباس روباه بر تن کنند و در پشت نقاب صلح خواهی، آتش افروزی کنند؛ آنها هم به «کربلای یمن» پا نهادند. اگر اسرائیل در جنگ غزه با کادوهای جنگی آمریکا، عربستان و ... ملتی را به خاک و خون کشید، اما این بار در یمن، رسم را به جا آورد و بمب های فسفری و ... را به عنوان هدیه به عربستان تقدیم کرد. حتی در این میان منادی قداره کش استکبار جهانی-آمریکا- درنگ را جایز ندانست و وارد صحنه ی کارزار شد. آنچه بیش از همه دردناک بود، سکوت مرگبار رسانه ای، علی الخصوص رسانه های جهان اسلام، دولت ها و ملت های اسلامی بود.
راستی ما را چه شده است که با دیدن این صحنه های دردناک، اقدامی درخور انجام نمی دهیم.
«آیا این حرکات برای جهان اسلام شرم آور نیست؟ و تماشاچی شدن گناه و جرم نمی باشد؟ آیا از مسلمانان کسی نیست تا به پا خیزد و این همه ننگ و عار را تحمل نکند؟ راستی ما باید بنشینیم تا سران کشورهای اسلامی، احساسات یک میلیارد مسلمان را نادیده بگیرند؟».
مگر تحقق دیانت جز با اعلام محبت و وفاداری به حق و اظهار خشم و برائت نسبت به باطل، امکان پذیر است؟ مگر نه این است که کوفیان بی مروت، حیا و تمام اصول انسانی را زیر پا له کرده اند؟ مگر نه این است که شریح های قاضی روزگار ما فتوای کشتار مسلمانان را می دهند و ما در غفلت به سر می بریم و جوابی نمی دهیم؟ مگر نه این است که: « من سمع رجلا ً ینادی یا للمسلمین فلم یجبه فلیس بمسلم. »اکنون یمن کربلایی است که گویا امسال زودتر عاشورایش رسیده و بیش از یک صبح تا ظهر ادامه خواهد داشت.
ای مسلمان، ای انسان آزاده، وقتی در صحنه ی کربلا نیستی، وقتی از صحنه ی حق و باطل زمان خویش غایبی، هر کجا که می خواهی باش! چه به نماز ایستاده باشی، چه به شراب نشسته باشی، با «مرگ» یکی است.
شمریم اگر روز ستم خاموشیم
خون است اگر آب خنک می نوشیم
آن سوی جهان، کرب و بلایی برپاست
ما هم دلمان خوش است، مشکی پوشیم
نظرات کاربران :