اتفاقا حرف ما اين است كه مشكل اصلي اين جماعت همان انديشه امام است. اين توهينها هم از طريق تلويزيون پخش نشده بودند، بلكه توسط رسانهها و روزنامههاي دوم خردادي منتشر شده بودند. پس آقايان و خانمهاي سبز! بياييد و براي يك بار هم كه شده اين اهانتها را محكوم كنيد. براي يك بار هم كه شده طلبكاري خودتان را از امام و انقلاب و از مردم كنار بگذاريد. براي يك بار هم كه شده عناوين و القاب 20 سال پيش خود را كنار بگذاريد و يار امروز امام باشيد.
حادثهاي اتفاق افتاده، در تجمع سبزها، عكس امام را پاره كردند و آتش زدند. صداوسيما كه هميشه متهم است واقعيات را نميگويد و صداي معترضان را به مردم نميرساند، اين بار گزارشي از آن واقعه را نشان داد، آن وقت مدعيان خط امام و سبزهاي محترم و بزرگان سبز و بلاگرهاي سبز، به جاي آنكه درباره آن ماجرا و آن حادثه صحبت بكنند و خير سرشان آنرا محكوم كنند و به جاي آنكه يك بار و فقط يك بار در اين چند ماه گذشته از شعارها و حركات ضدانقلابي و ضدامامي حاميان خود برائت بجويند، از صداوسيما طلبكار شدهاند كه چرا باطن واقعي برخي از سبزها را به مردم نشان داده است؟! (انگار دانستن هميشه هم حق مردم نيست!)
اول از همه شيخ اصلاحات بود كه به جاي محكوم كردن اين اقدام، مدعي شد فيلم پخش شده از تلويزيون مونتاژي بوده است! بعد از كروبي بقيه اصلاحطلبان هم يك به يك پخش اين تصاوير را از تلويزيون محكوم كردند و نه البته خود آن اقدام را. موسسه تنظيم و نشر آثار امام خميني هم كه معمولا موقع اهانت به سيدحسن خميني خونش به جوش ميآيد، اينبار بعد از چند روز سكوت به صحنه آمد و باز به جاي محكوم كردن اقدام سبزهاي ضدامام، صداوسيما را محكوم كرد!
روزنامه جمهوري اسلامي هم كه اخيرا ميرحسين موسوي را به مقدسات خود و به خط قرمز اصلي خود، يعني هاشمي رفسنجاني اضافه كرده، براي احياي آبروي موسوي با او تماس گرفت و نظرش را درباره اهانت به امام پرسيد. موسوي هم مثل بقيه دوستانش آنرا مشكوك دانست! بلاگرهاي سبز هم مثل بزرگان دنياي حقيقي خود، اين مساله را به كنفرانس برلين و كارناوال روز عاشورا ربط دادند، اما يك اشاره كوچك هم به اين مساله نكردند كه چرا بايد در ميان آنها، افرادي وجود داشته باشند كه به امام توهين كنند؟
جالبتر از همه اينها، آقاي شيخ يوسف صانعي كه مثلا مرجع تقليد است و قرار است رفتار و گفتارش بر اساس عدالت باشد، خيلي راحت سبزهاي ضدامامي را تبرئه كرد و همه آن توهينها را به طور يقين به طرف مقابل نسبت داد و نه حتي به صورت احتمال! وقتي مرجع تقليد اين جماعت اين طور قضاوت كند، آن وقت چه انتظاري بايد از مقلدان سياسي او داشته باشيم؟ البته ظاهرا در اين مورد خاص، جناب مرجع تقليد از مقلدان خود تقليد كرده است. چون اين جماعت مدتهاست كه خشونت حاميان خود را به طرف مقابل نسبت ميدهند. قبلا هم ميرحسين موسوي اقدام حاميان سبزپوش خود را در آشوب و آتش زدن بانكها و اتوبوسها، به بسيج و بسيجيان و لباسشخصيها نسبت داده بود!
حقيقتا نميدانم اين آقايان و خانمهاي اصلاحطلب و سبز، به دنبال چه چيزي هستند؟ چرا با خودشان تعارف دارند؟ آيا درك اين مساله كه در ميان سبزها، عدهاي هرچند اندك وجود دارند كه مخالف با انقلاب و امام هستند، خيلي سخت است؟ چرا حتي در مسالهاي چون اهانت به امام خميني هم نگران از دست دادن هواداران افراطي خود هستند و حاضر نيستند كمترين واكنشي به آنها نشان بدهند؟ چرا يك بار هم كه شده با خودشان خلوت نميكنند و تعارفات سياسي و جناحي را كنار نميگذارند.
فرض كنيم پيروزي در انتخابات آنقدر مهم است كه آنها نميتوانند به خاطر مصالح جناحي، شكست خود را باور كنند، اما آيا امام خميني و ارزشهاي انقلاب اسلامي هم جزو مسائل سياسي و جناحي و گروهي است كه به راحتي از كنار اين توهينها ميگذرند؟ چشمها را بستن و حقيقت ماجرا را نديدن
” جالبتر از همه اينها، آقاي شيخ يوسف صانعي كه مثلا مرجع تقليد است و قرار است رفتار و گفتارش بر اساس عدالت باشد، خيلي راحت سبزهاي ضدامامي را تبرئه كرد و همه آن توهينها را به طور يقين به طرف مقابل نسبت داد و نه حتي به صورت احتمال! وقتي مرجع تقليد اين جماعت اين طور قضاوت كند، آن وقت چه انتظاري بايد از مقلدان سياسي او داشته باشيم؟ البته ظاهرا در اين مورد خاص، جناب مرجع تقليد از مقلدان خود تقليد كرده است. چون اين جماعت مدتهاست كه خشونت حاميان خود را به طرف مقابل نسبت ميدهند. قبلا هم ميرحسين موسوي اقدام حاميان سبزپوش خود را در آشوب و آتش زدن بانكها و اتوبوسها، به بسيج و بسيجيان و لباسشخصيها نسبت داده بود! “
و همه تقصيرها را گردن ديگران انداختن، چه مشكلي را حل ميكند؟ اصلا فرض كنيد همهي اهانتهاي صورت گرفته توسط اصلاحطلبان از گذشته تا حال، از طرف ما بوده، آيا مدعيان خط امام حاضرند آن را محكوم كنند؟ اگر واقعا حاضرند، ما همه اين اتهامات را به گردن ميگيريم!
ما توهين چند سال پيش روزنامه اصلاحطلب و خط امامي «حيات نو» را به امام خميني به عهده ميگيريم! كار خودمان بود. ما اعتراف ميكنيم كه اكبر گنجي هم نفوذي ما در جريان اصلاحات بود و به دستور مستقيم ما گفته بود «اكنون انديشههاي خميني را بايد در موزههاي تاريخ جستجو كرد!» ما مسئوليت حملات پياپي رسانههاي اصلاحطلب را به انديشههاي امام خميني به عهده ميگيريم. ما آتش زدن عكس امام خميني را هم در مراسم 16 آذر امسال به عهده ميگيريم و اعتراف ميكنيم در ميان حاميان سبزپوش موسوي نفوذ كرده بوديم تا آنها را بدنام كنيم! (چون بعضي سبزها ادعا ميكنند كه اقدام تلويزيون در پخش اين تصاوير، براي ضربه زدن به نخست وزير امام بوده است! معلوم ميشود كه اين آدمها امام را براي خودشان ميخواهند، نه برعكس، چون براي موسوي بيشتر ناراحتند تا امام خميني!) اصلا حالا كه قرار است اعتراف كنيم، همه جملات زير هم كار خودمان بوده كه با نفوذ به رسانههاي اصلاح طلب آن را منتشر كرده بوديم:
«حكومت ولايي با حكومت جمهور در تعارض است» (راه نو 3 مرداد 77) «نظريه كشف در باب ولايت فقيه (ديدگاه امام خميني) غيرعلمي و مخالف امنيت ملي است» (روزنامه جامعه 29 تير 77) «جامعه ولايي انحصارگر و مستبد است» (پيام هاجر ارديبهشت 77) «ولايت فقيه يعني خودكامگي و توسعه سياسي نفي خودكامگي است» (نشريه آبان 10 مرداد 77) «نظريه عينيت سياست و ديانت (ديدگاه امام خميني و شهيد مدرس) زاييده افكار عاميانه و قديمي است» (نشريه آبان شهريور 77) «امام خميني و شهيد نواب صفوي خشونتگرا و كسروي و حكيميزاده اصلاحطلب بودهاند!» (روزنامه نشاط اسفند 77) «ولايت فقيه همان ديكتاتوري صالحان است و نظام جمهوري به عنوان دستاورد بزرگ بشريت، بهترين راه براي جلوگيري از ديكتاتوري است» (روزنامه خرداد، مهرماه 78) «قطع رابطه با آمريكا، خواسته تحميلي يك نفر بر كل مردم ايران است، دوران تكگويي به سر آمده است» (هفته نامه آبان شماره 265) «مباني و اصول آيت الله خميني كه متكي به فقه و سنت شيعه است، ديگر كارآمد نيست» (يوسفي اشكوري روزنامه جهان اسلام 11 خرداد 78)
حالا راضي شديد؟ این البته تنها بخش کوچکی از توهینهای صورت گرفته به امام خمینی بود. اينها توهين به عكس امام نبود، توهين به انديشههاي امام بود. اتفاقا حرف ما اين است كه مشكل اصلي اين جماعت همان انديشه امام است. اين توهينها هم از طريق تلويزيون پخش نشده بودند، بلكه توسط رسانهها و روزنامههاي دوم خردادي منتشر شده بودند. پس آقايان و خانمهاي سبز! بياييد و براي يك بار هم كه شده اين اهانتها را محكوم كنيد. براي يك بار هم كه شده طلبكاري خودتان را از امام و انقلاب و از مردم كنار بگذاريد. براي يك بار هم كه شده عناوين و القاب 20 سال پيش خود را كنار بگذاريد و يار امروز امام باشيد.
اينكه روبروي هم بنشينيد و القاب و افتخارات گذشته خود را به همديگر تعارف كنيد و به ياد همديگر بياوريد و خودتان را خط امامي بناميد، چه مشكلي را حل ميكند؟ تا كي قرار است با القاب 20 سال پيش زندگي كنيد؟ اينكه براي رسيدن به مقاصد جناحي و سياسي، خود را يار و ياور هميشگي امام بدانيد، آن وقت كاري كنيد كه در ميان حاميان شما به امام بد بگويند و به او اهانت كنند، طبق چه معياري پذيرفتني است؟ اصلا چرا اين جريان بايد آنقدر بيدر و پيكر باشد كه هر كسي حتي مخالف امام و اهانتكننده به امام هم عضوش باشد؟
ميتوان به هر بهانهاي و براي توجيه امروز خود، ادعا كنيم كه تنها ياران واقعي امام ما بوديم و ما هستيم. ميتوان تا هميشه تاريخ خودمان را نخستوزير امام بدانيم و به دشمن امام هم نامه بنويسيم! ميتوانيم سر خود كلاه بگذاريم و همه اينها را توطئه براي حذف ياران امام بدانيم، مشكلي نيست اما مطمئن باشيم كه امروز با بيست سال پيش و ده سال پيش خيلي فرق دارد. مردم ايران هم خيلي با گذشته فرق دارند. اگر مردم روزي بخاطر احترام به امام، به وابستگان ايشان با هر طرز تفكري علاقه داشتند، امروز ديگر براي آدمهايي از جنس كروبي و موسوي سينه نميزنند. چرا كه مردم عقلشان را تعطيل نميكنند و ديگر به خاطر القاب و عناوين كسي را تقديس نميكنند. امروز رفتار و گفتار آدمهاست كه مورد قضاوت قرار ميگيرد. اصلاحطلبان هم اگر واقعا ميخواهند دوباره مورد اقبال مردم قرار بگيرند بايد فكري براي اين مشكل خود بكنند. يا حمايت اقليت افراطي خود را بخواهند يا حمايت اكثريت مردم ايران را.
نظرات کاربران :