وقتي تب پاييز مي افــتد به جــان ياس ها
بر مي خورد بر غيرت مردانه ي عباس ها
جغرافيا مديون در پاي نگاهت مانده است
تاريخ هم تنها تويي، نادرتـر از ا لـماس ها !
بايد تورا در كوچه ها ي آسمـان پيدا كنم
حتي كمي آنسو تر از انـدازه ومقياس ها
دستي بكش بر شانه هاي زخمي اين مزرعه
چيزي بگو آقا به اين گردن كشي داس ها
با بيدها ي فاجـــعه بــاد مـوافق مي شوند
برسفره ي عصيان نشستند اين نمك نشناس ها
***
1
چشمان نيلي موسي
در چمدان هم
بزر گ اند
2
آتش به ابراهيم كه مي رسد
گل مي كند
3
حالا تهران كوفه است
كبريت ها
خار مي شوند
نظرات کاربران :