در آغاز، يك پرسش ساده و كلي مطرح است: موقعيت هر كشور چيست؟ و چگونه برآورد ميشود؟
در علوم استراتژيك، موقعيت هر كشور از ابعاد مختلفي بررسي ميشود، مانند: موقعيت تاريخي، موقعيت اقتصادي، موقعيت اجتماعي، موقعيت فرهنگي، يا موقعيت سياسي. يكي از مهمترين گونههاي تبيين موقعيت هر كشور، موقعيت محيطي آن است كه در آن ابتدا محيط جغرافيايي تبيين ميشود، سپس ساير مؤلفههاي سياسي، اقتصادي، فرهنگي و اجتماعي در نسبت با محيط جغرافيايي تعريف ميگردد. در بررسي «موضوع محور»، ابتدا محورهاي موضوعي مانند سياست، اقتصاد، فرهنگ يا موضوع نظامي تبيين و سپس ساير مؤلفههاي قدرت موضوعي، از جمله «محيط» در نسبت با آن بررسي ميشود.
مثلاً اگر موقعيت يك كشور، از حيث سياسي بررسي شد، ساير مؤلفهها در نسبت با آن تعريف ميشود، از جمله مؤلفة جغرافيايي. يا اگر اين بررسي از حيث اقتصادي انجام شد، ديگر مؤلفهها، از جمله محيط جغرافيايي، در نسبت با موضوع اقتصاد تعريف ميشوند. امّا در بررسي «محيط محور» ابتدا ابعاد محيطي و جغرافيايي تبيين ميگردد، سپس ساير مؤلفهها در نسبت با آن سنجش و ارزشگذاري ميشود.
موقعيت محيطي يا به تعبير غربيها «Situation» در سه مرحله سنجش و برآورد ميشود. مرحلة نخست يا مرحلة تبيين قدرت محيطي، مرحلة تبيين موقعيت كشور مورد مطالعه در سه مؤلفة قدرت محيطي، يعني زمين (Geo)، دريا (Hydro) و هوا (Aero) است. در مؤلفههاي زمين (Geo)، سرزمين هر كشور از حيث كيفيت، ابعاد، مساحت و همچنين منطقهاي، از كرة زمين، كه آن كشور در آن واقع شده، منبع متفاوتي از قدرت محيطي محسوب ميشود و هيچ دو كشوري موقعيت سرزميني يكساني ندارند. براي نمونه، سرزمين كشور شيلي همچون يك مار دراز و باريك است، امّا سرزمين روسيه، كانادا يا آمريكا، موقعيتي مستطيلي و پهناور دارند. در مؤلفة دريا (Hydro)، نيز وضعيت كشورها متفاوت است. اين تفاوت به دو بخش تقسيم ميشود: ابتدا اينكه آيا كشور مورد مطالعه، دسترسي به دريا دارد يا ندارد. كشورهايي مانند افغانستان، تاجيكستان يا اتريش، دسترسي به دريا ندارند، لذا يكي از مؤلفههاي سه گانة زميني، دريايي و هوايي، در قدرت ملي آنها غايب است. ديگر اينكه كيفيت موقعيت دريايي كشور مورد مطالعه چقدر است. اين كيفيت، با گزارههايي چون طول سواحل، بازبودن يا بسته بودن دريايي كه در جوار سرزمين آن كشور قرار دارد، كيفيت فلات قاره در آبهاي ساحلي و سرزميني آن كشور، و ... سنجش ميشود. مؤلفة هوا (Aero) نيز متأثر از محل و منطقهاي است كه آن كشور در كرة زمين در آن واقع شده است.
امّا در مرحلة دوم، كه مرحلة تبيين قدرت موضوعي است، بايد به تبيين موقعيت آن كشور از حيث قدرت سياسي، قدرت اقتصادي، قدرت نظامي، قدرت فرهنگي و قدرت اجتماعي پرداخت.
در مرحلة سوم، آنچه در تبيين قدرت موضوعي برآورد شد، با آنچه در تبيين قدرت محيطي سنجش شد، با يكديگر تلفيق ميشوند. نتيجة اين انطباق و تلفيق را ميتوان «موقعيت آن كشور» ناميد.
صورتبندي اين تلفيق چگونه است؟ يعني موقعيت يك كشور پس از طيّ اين سه مرحله چگونه معرفي ميشود؟
از انطباق قدرت موضوعي سياست با جغرافيا، ژئوپليتيك (Geopolitic) شكل ميگيرد. هنگامي كه از ژئوپليتيك يك كشور سخن به ميان ميآيد، منظور انطباق قدرت سياسي با قدرت جغرافيايي آن كشور است. از انطباق قدرت موضوعي اقتصاد، با جغرافيا، ژئواكونومي (Geoeconomy) پديد ميآيد. از انطباق قدرت موضوعي نظامي با جغرافيا، ژئوميليتاري (Geomilitary) به دست ميآيد. از انطباق قدرت موضوعي فرهنگي يا اجتماعي نيز با جغرافيا، ژئوكالچر (Geoculture) يا ژئو سوشال (Geosocial) به وجود ميآيد.
امّا اگر انطباق قدرتهاي موضوعي سياست، اقتصاد، فرهنگ، نظامي و اجتماعي، با بعد دريايي قدرت محيطي صورت پذيرد نتيجه به ترتيب ميشود: هيـدروپليتيـك (Hydropolitic)، هيـدرواكـونـومـي (Hydroeconomy)، هيدروكالچر (Hydroculture)، هيدروميليتاري (Hydromilitary) و هيدروسوشال (Hydrosocial). همواره موقعيت كشورها از حيث محيطي، با يكي از اين حوزههاي قدرت موضوعي ـ محيطي معرفي ميشود.
مفاهيمي همچون ژئواستراتژي در كجاي اين تقسيمبندي قرار دارند؟
موقعيت ژئواستراتژيك، ژئوتاكتيك يا ژئوتكنيك، تقسيمبندي موضوعي نيستند، بلكه در سطحبندي محيط مطرح هستند. يعني يك موقعيت محيطي، «استراتژيك» است، ديگري «تاكتيكي». به موقعيت محيطي استراتژيك، «ژئواستراتژيك»، «هيدرواستراتژيك» و «آئرواستراتژيك» گفته ميشود و به موقعيت محيطي تاكتيكي، ژئو تاكتيك يا هيدروتاكتيك و آئروتاكتيك.
در واقع اين سطحبندي، بعد سوم مكعب مطالعات محيطي را در كنار دو بعد قدرت محيطي (زمين، دريا، هوا) و قدرت موضوعي (سياست، اقتصاد، فرهنگ، نظامي و اجتماعي) شكل ميدهد.
اكنون ميتوان پرسيد، موقعيت ايران از حيث محيطي چيست و چه عواملي اين موقعيت را پديد آوردهاند؟
پرسش خوبي است. امروز ايران، حساسترين و ويژهترين موقعيت را در چند صد سال اخير داراست كه هم ميتوان آن را يك سرماية عظيم به حساب آورد، و هم زمينة طمع دشمنان. من اين موقعيت را در چند محور معرفي ميكنم.
1. در حال حاضر ايران، از نظر ژئودكترين، به «هارتلند» يا قلب حياتي سرزمين جهاني تبديل شده است. در سطح كرة زمين، بخش محدودي به خشكيها اختصاص دارد. در ميان خشكيهاي كرة زمين، قطعة بزرگ و يكپارچة آسيا ـ اروپا، به عنوان جزيرة اصلي كرة زمين مطرح است كه به جزيرة جهاني معروف است.
حدود يكصد سال قبل، «هالفورد مكيندر» قلب جزيرة جهاني را منطقة آسياي مركزي معرفي كرد كه شامل: قزاقستان، تركمنستان، ازبكستان، قرقيزستان، تاجيكستان، بخشهايي از شمال افغانستان و شمال خراسان ايران، و بخشهايي از شكم روسيه در مرز كشور قزاقستان ميشود، يعني منطقة عمومي شرق درياي خزر. فرض مكيندر اين بود كه هر كس بر اين هارتلند يا قلب حياتي سرزمين جهاني حكومت كند، بر جهان حكومت خواهد كرد. گمان بر اين است كه هيتلر تحت وسوسههاي ژئوپليتيسين خود «هاوس هافر»، در لشكركشي به سوي شرق، در صدد %A