ساموئل هانتینگتون یکی از نظریه پردازان
سیاسی غرب است که کتب تاثیرگذار و مختلفی را هم در حوزه سیاست منتشر کرده
است.او را مبدع نظریه برخورد تمدنها می دانند. کتابی هم در این رابطه به
نگارش درآورده است که در آن جهان را بر مبناي ادياني چون مسيحيت، اسلام،
هندوييسم و كنفوسيونيسم به تمدنهاي رقيب تقسيم كرده و ادعا کرده است
رقابت و درگیري بين اين تمدن ها اجتنابناپذير است،در قسمتی از این کتاب
هانتیگنتون اینچنین می نویسد:«مشکل اصلی غرب بنیادگرایی اسلامی نیست،
اسلام مشکل اصلی است»، هانتینگتون همچنین معتقد بود که دمکراسی خوب است
اما نه وقتی که بنیادگرایان اسلامی را به قدرت میرساند! هانتینگتون کتابی
هم به نام موج سوم دمکراسی دارد که سعی کرده است در این کتاب موج های
دمکراسی خواهی در جهان را و روند بازگشت این امواج را بررسی کند و بطور
خاص در مورد موج سوم دمکراسی خواهی در اواخر قرن بیستم بپردازد، در فصل
سوم این کتاب سه دسته رهنمود برای دمکراسی خواهان پیشنهاد شده است که دسته
اول تحت عنوان «اصلاح نظام های اقتدارگرا»، دسته دوم رهنمودها تحت عنوان «بر انداختن رژیم های اقتدارگرا» و دسته سوم تحت عنوان «مذاکره به منظور تغییر رژیم»
تدوین شده است. در دسته دوم یعنی برانداختن رژیمهای اقتدارگرا(به تعبیر
ایشون) 8 بند تنظیم شده است که بد ندیدم با توجه به اوضاع امروز 6 بند اول
این رهنمودها را در قالب یک پست منتشر کنم. قسمتهایی که در زیر می خوانید
برگرفته از کتاب موج سوم دمکراسی صفحات 166 و 167 است. این کتاب توسط
احمد شهسا ترجمه و انتشارات روزنه آن را منتشر کرده است.
رهنمودهای هواخواهان دمکراسی- 2
برانداختن رژیمهای اقتدارگرا
تاریخ فروپاشی رعایت رهنمودهای زیر را از سوی میانه رو های دمکراتیک مخالف برای براندازی رژیم اقتدار گرا پیشنهاد می کند:
1- مراقب عدم مشروعیت یا مشروعیت سست و
آشفته رژیم اقتدارگرا باش.این یکی از نقاط بسیار آسیب پذیر است.رژیم را در
مسائلی که مورد توجه عام است مانند فساد و خشونت مورد حمله قرار بده.
هرگاه رژیم در اقداماتش موفق بود(به خصوص در بخش اقتصادی) این نوع حملات
بی تاثیر می ماند. هنگامی که در کارهایش لغزش و
سستی روی داد(باید هم چنین بشود) در آن حال مهمترین اهرم فشار برای
فروکشیدن آن از سریر قدرت، بزرگ کردن و نمایاندن عدم مشروعیت آن خواهد بود.
2- فرمانروایان اقتدارگرا هم مانند حاکمان
دمکراتیک، با گذشت زمان، از حامیان پیشین خود فاصله می گیرند و جدا می
شوند. این گروههای دل سرد و آزرده را تشویق کن که از دمکراسی به عنوان
بهترین جانشین رژیم حاضر، حمایت کنند. کوشا باش که
به خصوص سران مخالف، کارشناسان طبقه متوسط، پیشوایان دینی و رهبران احزاب
سیاسی را که چه بسا اغلب آنها در ایجاد نظام اقتدارگرا دست داشتند، به سوی
خود جلب کنی. گروه مخالفان هر قدر «محترم تر» و « مسئول تر» به چشم بیایند، گردآوری حامیان آسانتر خواهد بود.
3- ژنرالها را آماده و با خود همراه کن. در
آخرین مرحله، بقا و فنای رژیم به این بستگی دارد که آنها از رژیم حمایت
کنند یا نه. در مخالفت با آنها بپیوند یا در صف آنها خود را جای بده. وقتی
بحران فرا می رسد حمایت نظامیان می تواند سودمند باشد، اما تنها چیزی که
تو نیاز داری این است که نظامیان به دفاع از رژیم علاقه ای نشان ندهند.
4- عدم خشونت را
تبلیغ ولی خود بدان عمل کن. با این کار علاوه بر دیگر اقدامات بهتر و
آسانتر می توانی نیروهای امنیتی را به سوی خود جلب کنی؛ سربازان نسبت به کسانی که به سوی آنان کوکتل مولوتف پرتاب کرده اند علاقه ای ندارند.
5- از هر فرصتی برای نشان دادن مخالفت با رژیم استفاده کن از جمله شرکت در انتخابات عمومی که رژیم به راه انداخته است.
6- با رسانه های
جهانی، سازمانهای حقوق بشر خارجی و تشکیلات فراملیتی مانند کلیساها ارتباط
برقرار و بخصوص سعی کن در ایالات متحده برای خود حامیانی بیابی.
اعضای کنگره آمریکا همواره در پی آن هستند که به مسائل معنوی توسل جویند و
از این راه برای خود در بین عامه مردم کسب وجاهت کنند و بر سازمانهای
دولتی بتازند. گرفتاری خود را در چشم آنها بزرگ و
مهم جلوه بده و اطلاعاتی در اختیارشان بگذار تا بتوانند در تلویزیون ظاهر
شوند و سخنانشان صفحات اول روزنامه ها را بگیرد.
لینک اصلی مطلب
نظرات کاربران :