چرا بسیاری از مجموعههای دانشجویی در دانشگاههای کشور در اتفاقات سیاسی و فتنهها، هنگام اتخاذ مواضع سیاسی و تحلیلها دچار اشتباه میشوند؟ چگونه است که بسیاری از مجموعههای دانشجویی که منتسب به جریان متعهد و انقلابی هستند در عمل نقطهی اشتراک پر رنگی با اندیشههای امام و رهبری ندارند و حتی به نام دفاع از انقلاب، به آرمانهای انقلاب پشت میکنند؟ و ریشهی تک بعدی شدن این مجموعهها (یعنی پرداختن یک گروه به کار سیاسی صرف و گروهی دیگر به کار در ظاهر فرهنگی و هیئتی صرف) در چیست؟ ... در جامعهی ما، از جنبش دانشجویی به عنوان جریان مستقل آرمانخواه و جوان، انتظارات ویژهای در حوزههای فکری فرهنگی و سیاسی وجود دارد. اما به دلایلی، این جنبش نتواسته است آنگونه که باید نقش خود را در پیشبرد اهداف و آرمانهای ملت ایفا کند. این نوشتار با طرح صورت مسئلهی چرایی این ناکارآمدی یا انحراف جنبش دانشجویی، به بررسی اشتباه استراتژیک این جنبش پرداخته است. هر جنبشی برای آغاز و تداوم حیات و پویایی خود، نیاز به اساس، مبانی یا ایدئولوژی مشخص دارد. به گونهای که بتواند برای انتخاب صحیح و استخراج مسیر حرکتها، تصمیمات، مواضع و تحلیلها، به این مبانی مراجعه نماید. به عنوان مثال جنبش ملت ایران که به انقلاب بزرگ اسلامی در سال 57 منتهی شد بر اساس اندیشههای اسلامی و با هدایت و تفسیر امام خمینی و برخی متفکرین دیگر پویایی خود را آغاز و تداوم بخشیده است. تدوین کتاب ولایت فقیه توسط امام خمینی (ره) پیش از تأسیس نظامِ مبتنی بر ولایت فقیه نشان از حرکت این جنبش با مبانی مشخص در زمینهی برپایی حکومت ولایت فقیه دارد. حال اگر یک جنبش در طی مسیر، بدون تدوین و استخراج مبانی فکری خود توسط رهبران آن و نیز فراگیری این مبانی توسط عوامل انسانی در لایههای پایینتر، به حرکت خود ادامه دهد به زودی این جنبش دچار انحرافات جزئی یا کلی از اهداف اولیه خواهد شد. اکنون جنبش دانشجویی را در کشور که متشکل از مجموعههای پراکندهی دانشجویی (از تشکلهای اسلامی شبکهای گرفته تا تشکلهای واحد، کانونها، هیئات مذهبی دانشجویی و...) است در نظر بگیرید. این مجموعهها طبق اساسنامه، در حوزهی کاری خود بر طبق مبانی اسلامی میبایست به فعالیت بپردازند. چرا بسیاری از مجموعههای دانشجویی در دانشگاههای کشور در اتفاقات سیاسی و فتنهها در اتخاذ مواضع سیاسی و تحلیلها دچار اشتباه میشوند؟ و چگونه است که بسیاری از مجموعههای دانشجویی که منتسب به جریان متعهد و انقلابی هستند در عمل نقطهی اشتراک پر رنگی با اندیشههای امام و رهبری ندارند؟ ریشهی تک بعدی شدن این مجموعهها (یعنی پرداختن یک گروه به کار سیاسی صرف و گروهی دیگر به کار در ظاهر فرهنگی صرف) در چیست؟ * اشتباه استراتژیک این مجموعههای دانشجویی در این است که نقش این مبانی فکری و ایدئولوژی، عملاً تنها در نوشتن اساسنامه و عنوان مجموعه خلاصه شده و از این فراتر نمیرود. متأسفانه معدود مجموعههایی نیز که از این نقد مستثنی هستند عموماً اینگونه نبوده که به صورت سیستماتیک و سازمانی مبانی فکری را در فعالیتهای خود به کار گیرند. روال مجموعههای دانشجویی در کشور به این ترتیب است که با شکل گیری احساس آرمانخواهی در اعضا، مجموعه پیش از آموزش مبانی فکری تشکیلات به اعضای خود، آنان را به سمت یک بعدی شدن (غرق شدن در اتخاذ مواضع سیاسی یا پرداختن صرف به کارهای هیئتی ظاهری و...) سوق میدهد. به دیگر عبارت ما در کشور با مجموعههای دانشجوییای مواجه هستیم که میتوان گفت بیشتر شبیه یک جنبشِ بسیار سطحی است که هر آن، و در کوچکترین فتنهای از گزند افراط، تفریط یا انحراف از اساسنامه و اهداف سازمانی در امان نیست. این در حالی است که مجموعههای دانشجویی با توجه به جوان و ناپخته بودن اعضای خود در حوزه های فکری، فرهنگی و سیاسی نیاز دارند که ابتدا قبل از هر فعالیتی به آموزش دادن مبانی فکری خود برای اعضا مبادرت ورزند. به این معنی هر مجموعه و سازمان فعال فرهنگی مطمئن باشد که اعضای فعال آن مجموعه حتماً منابع مطالعاتی مشخص (که می تواند جزوه، کتاب، سیر مطالعاتی مشخص، فیلم و سخنرانی و... باشد) را خوانده است. این مسئله زمانی مهمتر مینماید که بدانیم امام خمینی (ره) اولین بیانیهی سیاسی خود را در سال 1323 یعنی در دههی چهارم عمر خود صادر نمودند. در حالی که امام، با فاصلهی بسیار زیاد از سایر انقلابیون و مبارزان توانست، هم مبانی حرکت انقلابی ملت را تدوین، و هم خود با مبارزه و اقدام عملی، اهداف حرکت را محقق سازد. (البته باید تفاوتهای زمانی و مکانی را نیز درک کرد. پرداختن دانشجویان به مطالعهی صرف که به معنی انزوا یا گوشهگیری است توصیه ی این نوشته نمی باشد چرا که اصولاً گوشهگیری در تضاد با گفتمان جهادی اسلام میباشد.) اما علیالخصوص در بسیاری از مجامع سطحی دانشگاهی، امروز به اسم آرمانخواهی یا اجتناب از محافظهکاری، مجموعههای دانشجویی پیش از هر کاری به سمت سیاست رفته و سیاسی ـ بخوانید سیاست زده ـ میشوند. شاید تأکید رهبری عزیز در جمع دانشجویان فارس بر پرهیز از مصادیق، تا حدی به همین نکته اشاره داشته باشد که مجموعههای دانشجویی سعی کنند اولاً به آموزش مبانی اسلامی بپردازند و ثانیاً در درجهی اول در فعالیتهای تبلیغی سعی در بلند کردن علم آرمانخواهی در جامعه داشته باشند و مواظب باشند که غرق در موضعگیریهای سیاسی محض، پیش از کسب بینش کافی نشوند. نمیتوان و نمیبایست از دانشجویانی که کوچکترین آموزشی برای شناخت مبانی فکری خود ندیدهاند انتظار داشت که در فتنهها و اتفاقات شبهه انگیز سیاسی یا در برنامهریزیهای مدیریتی خود، مواضعی اتخاذ کنند که کاملاً با مبانی اسلامی همخوانی داشته باشد. از همین رو بود که امام (ره) در پیام خود مبنی بر تشکیل بسیج دانشجو و طلبه از همان ابتدا آموزش مبانی فکری را طرح مینمایند: ((حوزه علميه و دانشگاه بايد چارچوب هاي اصيل اسلام ناب محمدي را در اختيار تمامي اعضاي بسيج قرار دهند.)) پیامی که هنوز (مگر گاهی اوقات به صورت خرد خرد و پراکنده) محقق نشده است. به راستی آیا میتوان از کسی که کمترین آموزشی را در باب اسلام ناب یا اندیشههای امام خمینی (ره) ندیده است انتظار داشت که در دام گروههای فکری اسلام آمریکایی نیفتد؟ آیا این حداقل انتظار از متولیان مجموعههای دانشجویی یا دلسوزان ذیربط نیست که شعار اسلامی و انقلابی بودن و در خط امام بودن را از ماندن در ظواهر و عناوین خارج کرده و در اولین گام در آموزش مبانی فکری اعضای این مجموعه ها، این شعارها را به صورت سیستماتیک لحاظ کنند؟ به نظر میرسد ریشهی انحرافات جنبش دانشجویی در به حاشیه کشیده شدن ((آموزش مبانی فکری)) و انتقال ((بینش اسلامی اصیل و ناب)) به اعضا میباشد و تا زمانی که این مجموعهها به صورت منسجم مسئلهی ((آموزش)) را جدّی نگیرند، حکایت ناکارآمدی جنبش دانشجویی در کشور همچنان تداوم خواهد یافت.
* ذکر این تکته ضروریست که اکنون تغییراتی در برخی مجموعه های دانشجویی مشاهده می شود که نشان از آن دارد که اگر این تغییرات به خوبی مدیریت و اجرا گردد آینده روشن تری برای جنبش دانشجویی در کشور در پیش است.
http://www.qeyameno.blogfa.com
نظرات کاربران :