جلال آل احمد سال 1343 سفري به خانه خدا داشت که از آنجا براي امام راحل نامه اي نوشت و نسبت به آن حضرت اظهار ارادت کرد.
به گزارش ايرنا، جلال آلاحمد، پيش از اين سفر ظاهرا به زيارت حضرت امام (ره)شتافته و با ايشان آشنا شده بود؛بر حسب نقل شمس آل احمد(برادر جلال) کتاب غربزدگي او مورد توجه امام راحل قرار گرفت. وي در نامه اي از اتفاقات مورد نظرش با مرجع تقليد زمانه سخن مي گويد. متن نامه به شرح ذيل است:
«مکه- روز شنبه 31 فروردين 1343- 8 ذي الحجه 1383»
آيت اللها! وقتي خبر خوش آزادي آن حضرت، تهران را به شادي واداشت، فقرا منتظرالپرواز (!) بودند به سمت بيت الله؛ اين است که فرصت دست بوسي مجدد نشد اما اين جا دو سه خبر اتفاق افتاده و شنيده شده که ديدم اگر آنها را وسيلهاي کنم براي عرض سلامي بد نيست.
اول اين که مردي شيعه جعفري را ديدم از اهالي الاحساء- جنوب غربي خليج فارس، حوالي کويت و ظهران- ميگفت 80 درصد اهالي الاحساء و ضوف و قطيف شيعهاند و از اخبار آن واقعه مؤلمه پانزده خرداد حسابي خبر داشت و مضطرب بود و از شنيدن خبر آزادي شما شاد شد. خواستم به اطلاعتان رسيده باشد که اگر کسي از حضرات روحانيون به آن سمتها گسيل بشود هم جا دارد و هم محاسن فراوان.
ديگر اين که در اين شهر شايع است که قرار بوده آيتالله حکيم امسال مشرف بشود، ولي شرايطي داشته که سعوديها دو تايش را پذيرفتهاند و سومي را نه. دوتايي را که پذيرفتهاند داشتن محرابي براي شيعيان در بيتالله و تجديد بناي مقابر بقيع و اما سوم که نپذيرفتهاند حق اظهار رأي و عمل در رؤيت هلال. به اين مناسبت حضرت ايشان خود نيامدهاند و هيئتي را فرستادهاند گويا به رياست پسر خود.
خواستم اين دو خبر را داده باشم.
ديگر اين که گويا فقط دو سال است که به شيعه در اين ولايت حق تدريس و تعليم دادهاند، پيش از آن حق نداشتهاند.
ديگر اين که [کتاب] «غرب زدگي» را در تهران قصد تجديد چاپ کرده بودم با اصلاحات فراوان. زير چاپ جمعش کردند و ناشر محترم متضرر شد. فداي سر شما.
ديگر اينکه طرح ديگري در دست داشتم که تمام شد و آمدم، درباره نقش روشنفکران ميان روحانيت و سلطنت و توضيح اين که چرا اين حضرات هميشه در آخرين دقايق طرف سلطنت را گرفتهاند و نميبايست. اگر عمري بود و برگشتيم تمامش خواهم کرد و به حضورتان خواهم فرستاد. علل تاريخي و روحي قضيه را گمان ميکنم نشان داده باشم. مقدماتش در «غربزدگي» ناقص چاپ اول آمده.
ديگر اين که اميدوارم موفق باشيد؛ والسلام.
جلال آل احمد
بعد التحرير: «همچنانکه آن بار در خدمتتان به عرض رساندم فقير گوش به زنگ هر امر و فرماني است که از دستش برآيد. ديده شد که گاهي اعلاميهها و نشرياتي به اسم و عنوان حضرات در ميآمد که شايستگي و وقار نداشت. نشاني فقير را هم حضرت «صدر» ميداند و هم اين جا مينويسم: تجريش ـ آخر کوچه فردوسي.
والسلام
نظرات کاربران :