|
میشود جامعه را به مثابه یک انسان دید باهمان ابعاد مختلف شخصیتی، فکری ؛ می توان در عملکردها و تصمیم گیریهایش به دنبال ریشه های تصمیم گیریها و عملکردها رفت. و واقعیت هم همین است همینطور که یک انسان تاثیر پذیر از وقایع و رویدادهاست و بهتر بگوییم رویدادها ، اتفاق ها و آنچه می بیند تربیت کننده و شکل دهنده ذهنش است؛ جامعه نیز متاثر از عواملی است که سازنده ساختار فکری ، اعتقادی ، تحلیلی و در نهایت تصمیم گیری و عملکردی آن است. *ازهمین نزدیک صحبت میکنیم ازهمین چند ماه انتخابات. وقتی داخل جامعه را برسی میکنی میبینی بین مردم خیلی سؤال ها وجود دارد،خیلی تحلیل های مختلف وجود دارد *واقعیت این است که قبل و بعد از انتخابات حوادثی رخ داد که یک پایه این حوادث چه تلخ و چه شیرینش مردم بودند،مردمی که همگی در سطوح مختلف اجتماعی از با سوادش گرفته تا بی سوادش از احمدی نژادیش گرفته تا طرفدار موسویش،دست به تحلیل ها ونتیجه گیری هایی زدند؛در این چند ماه حرف ها وادعا های زیادی مطرح شد وخیلی ها هم دنبال این ادعا ها راه افتادند؛اینکه برسر قدرت دعوا راه بیندازندوتهمت بزنند؛اینکه با یک ادعا ،با فرافکنی با تمام قدرت و به اسم دروغین امام وانقلاب به تمام آرمان های امام و انقلاب بتازند چیز غیر منتظره ای نیست؛وقتی غیر منتظره میشود که این تاختن گردو غباری از تردیدوشک رابه وجود بیاورد که خیلی از خواص وعوام نتوانند در آن حقیقت را تشخیص دهند(حقیقت اتفاق،حقیقت ملاک ها، حقیقت هدف ها و آرمان های این انقلاب نه اینکه حقیقت را در احمدی نژاد یا موسوی خلاصه کنیم) غیر منتظره این است که قسمتی از جامعه این دروغ را باور کنند،این کاریکاتور ها رابا اصل اشتباه بگیرند و این انحراف را نفهمند ووقتی با تحلیل های درست رو به رو میشوند با معیارهای اصیل انقلاب روبه رو میشوند انگارحرف تازه ای شنیده اند؛ یا حتی برای بعضی ها چیزهایی غیر ازاین آرمان ها ملاک قرار بگیرد. *هرچند دراین انتخابات و حوادث باز هم مردم درست انتخاب کردند ونشان دادند مدافع نظام وآرمان های امامند ولی یک نقص وجود داشت؛جامعه (به صورت عام عرض میکنم)آن رشد تحلیلی را که شایسته سی سال گذر از عمیق ترین حوادث است را نداشت به خصوص قشر تحصیل کرده؛اگر میداشت بعد این چند ماه لازم نبود هنوز رهبری شکایت کند از این نفهمیدن ها،نیامدن ها،مبارزه نکردن ها،گیج بودن و منگ بودن ها؛اگر این تحلیل و تشخیص می بود نباید الآن نخبه ها و خواصی میداشتیم که اندر خم ساده ترین مسائل وتصمیم ها بمانند نباید دعواوملاک دانشجوی ما سبز بودن یا نبودن باشد *میخواهم از این همه ،چند سؤال مطرح کنم این تحلیل ها وتصمیم ها از کجا بوجود آمده؟،چه کسی جامعه رااین این جور رشد داده و فکرش را ساخته که امروز سطح تحلیلش عمق نگاهش،شناختش از آرمان های پدرانش در این حد باشد؟،چه کسی برای این مردم ملاک سازی و ذائقه سازی کرده وباید بکند؟ این ها همه وظیفه چه مجموعه ای بوده وهست؟ جزصدا وسیمای(جمهوری اسلامی)؟واقعا کسی هست که نقش تربیتی رسانه ای با این عظمت را نبیند؟ *این رسانه این همه سال باید چه حقایقی را به مردم نشان میداد؟ واقعا مشکل عدم پرداختن به حقایق، در مقایسه باBBC و VOA وآنچه آنها نشان میدهند و صدا وسیما نشان نمیدهد است؟ *این همه سال این رسانه چه کار کرده؟ مردمش را با کدام ملاک هاو آرمان ها رشد داده؟چه قله ای را برای رساندن جامعه به آن هدف گرفته؟چه مسیری را برای مردم ترسیم کرده؟ نشان داده ، واقعیت های جامعه و مردم این جامعه چه چیزهایی است؟مطالبات این مردم چه هست؟واقعا مردم وجامعه را به مردم وجامعه نشان داده؟ معلوم است نه، اگرنه امروزدروغ گوبودن این چوپان دروغ گو،شهره عام وخاص نبود(منظورم آن قشراصیل وکثیر جامعه است که خود اهل جازدن دروغ به جای راست نیستند)واین مردم یک شبه هم به این نتیجه نرسیده اند. *این رسانه از یک طرف یک چهره غیر واقعی،قشری و سطحی ازدین ودنیای این مردم نشان داده و از طرف دیگرسعی کرده مردم را کوتوله فکری وتحلیلی بار بیاورد. *با حلوا حلوا کردن که دهن شیرین نمیشود؛به ادعا کردن که نیست.این همه سال از عمر انقلابی!!! این رسانه میگزرد چند برنامه را میشود انتخاب کرد وگفت این برنامه ها مردم ما را در مسیر شناخت آرمان هایشان،وظیفه هایشان،کمبودهاشان،پیروی هایشان ،باید ها ونباید هایشان و...پرورش داده؟ آخر چطور میشود این کاریکاتور مضحک را ندید؟این عدم تناسب بین آنچه باید بشود وآنچه دارد میشود را ندید؟ آخراین لامپ تصویر لعنتی باید به اندازه انژی که از این مردم استفاده میکند ذهنشان را هم روشن کند؟ واقعا چطورمیشوداز دل جامعه ای که حاکم مطق تربیتی آن این چنین رسانه ای است انسان هایی تربیت کرد، با آرمان هایی به بلندای انقلاب؟ اینجا دیگر نباید بگوییم ما بازی را از BBC و VOA باختیم،باید بگوییم ما بازی را ازصدا و سیما باختیم ؛ این رسانه بود که ، این بستر بی تحلیل را آماده کرد که مذخرف ترین حرف ها ،ادعا ها ودروغ ها بشود تحلیل قسمتی ازجامعه ما. حالا خیلی راحت تر میشود گفت چشم فتنه در همین موجود یک چشم است؛موجودی که هیچ کس نمیتواند نقش تربیتی اش را انکار کند؛امروز باید پرسید واقعأ میشود به امید این نشست که فرزندان این خاک را عمو پورنگ ها،خاله شادونه هاوجومونگ ها تربیت آرمانی و انقلابی کنند؟کسانی که بتوانند بار خون شهیدان را به دوش بکشند.
|
نظرات کاربران :