|
تحلیل دكتر ابراهیم فیاض از شكست اشرافیت در انتخابات دهم:
جریان اخیر در كشور ما باعث پیشرفتمان خواهد شد.
(ويژه)
|
|
دكتر فیاض در گفتوگویی ضمن اشاره به اینكه در جریان وقایع اخیر جامعه ماهیت پذیر شده و معانی جدیدی در طبقات مختلف اجتماعی ظهور پیدا كرده است، اظهار داشت: «الان طبقه مرفه جامعه خودش را بهشدت در خطر میبیند. قشر دلال و زد و بند كن و شمالشهری تهران كه توانسته است یك شبه با فسادهای اقتصادی به ثروتهای كلان برسد، با غلبه عقلانیت دارد احساس خطر میكند.»
|
|
سه شنبه 12 آبانماه 1388
|
|
ستاد مردمشناسی و عضو هیئت علمی دانشكده علوم اجتماعی دانشگاه تهران، همچنان كه تحولات اجتماعی اخیر ار محصول غلبه عقلانیت میداند، میگوید: «برخی در انتخابات اخیر خواستند به فضای اشرافیگری دامن بزنند و شاخصههای اشرافیگری را پیروی كردند. توجه به اینكه فلانی فرزند چه كسی است، داماد كدام قوم است و امثال اینها كه نشانه اشرافیت است. اوج روشنفكری آنها شده بود اوج ضد عقلانیت. برعكس، طرف مقابل از عدالت برای همه و توزیع امكانات برای همه شهرها و روستاها حرف زد. اینكه هر كس باید در جای خودش باشد؛ نظر به اینكه چقدر تخصص دارد و این عدالت بهمعنای عقلانیت است. احمدینژاد با این عدالت به سمت عقلانیت پیش میرود حالا اینكه چقدر خودش متوجه این موضوع است، نمیدانم. اما دولت دهم باید توجه كند كه در این زمینه باید تئوریك این عقلانیت را بسازد و اگر این كار را نكند، سنگ گردی میشود كه دارد سُر میخورد كه نمیتوان به آن جهت داد. بهنظر من احمدینژاد در این انتخابات متوجه این موضوع شد و به نظر میآید میخواهد دولت تئوریك را تقویت كند و اگر نكند به ضرر خودش خواهد بود و جامعه بازتولید تئوریك نخواهد شد.» اشاره این استاد دانشگاه به اظهارات زهرا رهنورد همسر میرحسین موسوی است كه یك روز پس از انتخابات، در گفتوگویی با بیبیسی فارسی ادعا كرد مردم آذری زبان فرزند خود و مردم لر، داماد خود یعنی میرحسین موسوی را تنها نمیگذارند و به كسی دیگر رأی بدهند و این، همهی استدلال رهنورد برای تقلب در انتخابات بود؛ فردی كه موسوی در مناظره انتخاباتی خود از وی بهعنوان روشنفكرترین زن ایرانی یاد كرده بود. در تحولات اخیر چه اتفاقی برای ساختارهای اجتماعی ایران رخ داد؟ آیا این اتفاقات مثل همیشه فقط برگرفته از جریانات داغ سیاسی و انتخاباتی است یا در بین طبقات مختلف جامعه شاهد تحول ماهوی و كاركردی خواهیم بود؟ طبقه مرفه و طبقه پایین چه نقشی را ایفا كردند و از این به بعد قرار است چهكار كنند؟ در انتخابات اخیر برای اولین بار وقایع سیاسی تبدیل به وقایع اجتماعی شدند یعنی مسایل از سیاست گذشت و به ساختار رسید كه سنتزی بود از اندیشههایی كه در جامعه وجود داشت و بهصورت تجسمی جلوی هم ظاهر شد. به همین دلیل هر دو طرف باورشان نمیشد كه چه اقشاری پشت سر آنها ایستادند. بهعبارت دیگر، فهم ساختاری اجتماعی این جریان بر فهم سیاسی پیشیگرفت؛ خصوصا در بررسیهای مردمشناختی و نه جامعهشناختی. این كه برخی جریان اخیر را جنبش دانشجویی یا اجتماعی میدانند كاملا غلط است؛ چون خیلی عمیقتر از یك جنبش دانشجویی یا اجتماعی است. در جریان اخیر، جامعه ما ماهیتپذیر شد و معانی جدیدی در طبقات مختلف اجتماعی ظهور پیدا كرد. الان طبقه مرفه جامعه خودش را بهشدت در خطر میبیند. قشر دلال و زد و بند كن و شمالشهری تهران كه توانسته است یك شبه با فسادهای اقتصادی به ثروتهای كلان برسد، با غلبه عقلانیت دارد احساس خطر میكند. شما تحولات اجتماعی اخیر را محصول غلبه عقلانیت میدانید؟ بله، به نظر من آقای احمدینژاد چه خودش بخواهد چه نخواهد، اولین قدمهای عقلانیت را برداشته است. مانند همین طرح تحول اقتصادی كه یارانهها را حذف میكند. نتیجه اینكه برخی طبقات اجتماعی متوجه شدند كه یك عده خوردند و امكانات عادلانه توزیع نشده. اولین بار بود كه شهرستانهای ایران، تهران را مركز خود ندانستند. اولین بار بود كه قومیتهای مختلف ایران خود را بهطور مستقیم دخیل دانستند. من خودم شاهد بودم كه حتی قومیتهای چپ كرد میگفتند كه دولت دیگر به ما نگاه ابزاری ندارد. كردها امروز از این دولت نسبت به دولت آقای خاتمی راضیتر هستند. چون به آنها نگاه ابزاری نشده و به صورت جدی مؤثر واقع شدند. برخی در انتخابات اخیر خواستند به فضای اشرافیگری دامن بزنند و شاخصههای اشرافیگری را پیروی كردند. توجه به اینكه فلانی فرزند چه كسی است، داماد كدام قوم است و امثال اینها كه نشانه اشرافیت است. اوج روشنفكری آنها شده بود اوج ضد عقلانیت. برعكس، طرف مقابل از عدالت برای همه و توزیع امكانات برای همه شهرها و روستاها حرف زد. اینكه هر كس باید در جای خودش باشد؛ نظر به اینكه چقدر تخصص دارد و این عدالت بهمعنای عقلانیت است. احمدینژاد با این عدالت به سمت عقلانیت پیش میرود حالا اینكه چقدر خودش متوجه این موضوع است، نمیدانم. اما دولت دهم باید توجه كند كه در این زمینه باید تئوریك این عقلانیت را بسازد و اگر این كار را نكند، سنگ گردی میشود كه دارد سُر میخورد كه نمیتوان به آن جهت داد. بهنظر من احمدینژاد در این انتخابات متوجه این موضوع شد و به نظر میآید میخواهد دولت تئوریك را تقویت كند و اگر نكند به ضرر خودش خواهد بود و جامعه بازتولید تئوریك نخواهد شد. چیزی كه الان اتفاق افتاده این است كه جامعه به رهیافتهای فرهنگی و اجتماعی برگشته و خودآگاهی طبقاتی رخ داده و زمانیكه طبقهای از جامعه به خود آگاهی برسد، تحرك اجتماعی شروع میشود. در وقایع اخیر تحرك اجتماعی بیشتر در طبقه پایین جامعه بود؛ مثل شهرری كه این تحرك در آن ایجاد شد و اگر نبود فرمایشات رهبری این تحرك بالانشینهای تهران را نابود میكرد. آنچه كه در كشور پاكستان هم دارد اتفاق میافتد همین قصه است. مسلمان پاكستانی از كشورهای اسلامی طلبكار است و احساس میكند كشوری مانند عربستان دارد از او سوءاستفاده میكند. من در پاكستان بودم و دیدم كه در این كشور دارد خودآگاهی ملی شكل میگیرد. در نتیجه باید به این تحول اجتماعی نگاه جدی داشته باشیم. اگر ما نتوانیم این تحولات را به دانشگاه ببریم و تبدیل به چارچوب تئوریك نكنیم، اوضاع خراب میشود و نتیجه درست حاصل نمیشود. آقای دكتر! جامعه ایران به صورت سنتی و سالهای بسیار متمادی دارای ساختارهای اشرافیگری و خانمحوری با شكلهای مختلف بوده. تحولی كه شما از آن میگویید به نظر میرسد در شكل و ظاهر جامعه اتفاق افتاده، اما آیا این تحول در ساختار هم رخ داده؟ آیا تحولی كه از آن صحبت میكنید، توانسته ساختارهای سنتی جامعه ایران را بشكند؟ این ساختارها در جریانات اخیر شكسته شد. اما مردم ما به این نوع ساختار عادت كردند و روشهای این ساختار را بلدند. مبناهای اقتصادی ـ اجتماعی ما هم بر اساس تحولی كه میگویید، نیست. ببینید! اشرافیت از بعد اجتماعی بر عرفان و احساس بنا شده. راما... هم در شمال شهر تهران راه افتاد، نه در بین مردم جنوب شهر. همیشه طبقه اشراف فكر میكند با ایجاد شكلی از عرفانیگری میتواند ویژگی خاصی در جامعه پیدا كند. حتی موردی را سراغ دارم كه برخی از این بالانشینهای تهران پول میدادند و یك نفر را از هندوستان میآوردند تا پرستشش كنند و او برای آنها حرفهای عرفانی بزند. آنها هم گاهی میرفتند هندوستان تا این شخص را ببینند. این خدای هندی در ایران حدود صدوپنجاه نفر هم مرید داشت. این نشان میدهد طبقه اشراف دارد خودش را با این عرفان میقبولاند، اما قشر پایین از عقلانیت خودش استفاده میكند و تحولی كه میگویم، غلبه همین عقلانیت است كه دارد عقل و فلسفه را به میدان میآورد. احمدینژاد با كارهایی كه كرده، دارد همین مسیر را میرود. طعنههایی كه احمدینژاد به قم و بهگروهای قدرتمند با پشتوانه بازار زد، صرفنظر از درست بودن یا غلط بودن و ارزشگذاری آن، در همین مسیر است. این عقلانیتی كه بهصورت خام و نه تئوریك دارد ایجاد میشود همین است. مطالباتی هم كه در شهرستانها و روستاها رخ داده و باز هم نمیگردد، پیرو همین عدالت و عقلانیت است كه همه اقشار دنبال حق خود هستند. امروز قومهای مختلف ایران اعم از كرد و بلوچ حق خود را میخواهد اما نه مانند دوره دوم خرداد بلكه میگوید من هم مثل بقیه ایرانیها حق خودم را میخواهم و بهجای حقوق انحصاری قومی خویش حق ملی خود را مطالبه میكند. در جریان اخیر برخی بهدنبال ادبیات اشرافی، آخوند اشرافی، عرفان اشرافی، توسعه اشرافی و... بودند كه دوره شاه هم بود. برخی اوایل انقلاب هم به همین دلیل با امام درگیر شدند. چرا آقای شریعتمداری با امام درگیر شد؟ چون اشرافیتی را ترسیم میكرد كه نتیجهاش بازتولید شاه بود. چیزی هم كه در دوره دوم خرداد اتفاق افتاد همین بود كه برخی كه در نظام بودند و از همین طریق بالاشهری شده بودند، آمدند تولید فرهنگ اشرافی و شمال شهری را كردند. در همین انتخابات هم برخی بازتولید تئوریك همان را انجام دادند. شمال شهریها اللهاكبر میگفتند و هنرمندان پیرو اشرافیگری از آنها حمایت كردند اما هنرمندانی كه میخواستند كه برای توده مردم كار كنند در نقطه مقابل ایستادند. حالا اگر این جریان مردمی با دانشگاهها پیوند بخورد و به صورت تئوریك بازتولید بشود، عقل و فلسفه و علم و پیشرفت در دامن این جریان متولد میشود و رشد پیدا میكند. تحولی كه از آن صحبت كردید صرف نظر از نتیجهگیری شما، طبیعتا انتقال قدرتهای اجتماعی و اقتصادی از طبقهای به طبقهای دیگر را به دنبال خواهد داشت و شكل جدیدی را بهجامعه خواهد داد. در ظاهر اینطور به نظر میرسد و من اینطور فكر میكنم كه جامعه بعد از پایان این تحولات، شباهت زیادی به جامعه ماركسیستی خواهد داشت. آیا مسیری كه شما میگویید به همان مقصد جامعه ماركسیستی ختم میشود؟ ماركسیستها تلاش كردند روی طبقات پایین جامعه كار كنند و شكست خوردند چون كارگر ما عقیده دینی و اسلامی دارد. تحریكاتی هم صورت دادند، اما به سرعت شكست خورد. وقتی در جامعهای فراساختار وجود داشته باشد، تحولات طبقاتی نه به انقلاب و آشوب بلكه به رشد تبدیل میشود. یعنی جنوب شهر و طبقه پایین خودش را بازتولید و تولید میكند. طبقه مرفه هم بهخاطر اینكه عقب نیفتد اینبار با تلاش و زحمت تولید میكند كه نتیجه این تولید پی در پی، پیشرفت كل جامعه را باعث میشود. عیب جامعه ما این بود كه تهران را بهشدت بزرگ كردند و از آنجا كل ایران را خواستند اداره كنند. شیراز میبایست از تهران تقلید كند، كازرون از شیراز و روستاهای اطراف كازرون از این شهر كوچك تقلید میكردند، اما حالا برعكس شده، در تهران آش شیرازی را میخرند. دیگر فرهنگ غذایی اینطور نیست كه شمال شهری تهران پیتزا را از ایتالیا بیاورد و بعد به شهرستانها بدهد و روستایی هم بیاید در شهرستان پیتزا بخورد. امروز حتی بازیهای فوتبال شهرستانیها بهمراتب بهتر و زیباتر از تیمهای تهرانی است كه دارند نان اسمشان را میخورند. كم شدن قدرت طبقه اشرافی و در مقابل افزایش قدرت طبقه پایین جامعه فقط در جامعه ما اتفاق افتاده و برگرفته از تحولات داخلی است یا به دنبال تحولاتی است كه در دنیا اتفاق افتاده؟ در دنیا هم برخی تحولات رخ داده، اما مسئلهای كه مهم است اینكه تهران دیگر مركزیت ندارد كه تحولات جهانی از طریق آن به شهرهای دیگر ایران برسد. هر منطقهای از ایران بسته به نوع تحولات و نوع ارتباطات و نیازها از تحولات جهانی تأثیر میگیرد و به همان نسبت تأثیر میگذارد. احمدینژاد هم همین كار را كرد. هیئت دولت خود را در سرتاسر ایران تشكیل داد. وزیر هم فقط تهراننشین نبود و این زمینه بازتولید همه شهرهای ایران شد. تأثیر آن حتی در جهان هم دیده میشود. اردوغان بازتولید ایران است. مواضع خودش را در برابر آمریكا و اسراییل روشن كرد و حالا با هیئتی دویست نفره وارد ایران میشود كه معلوم است میخواهند كار كنند. تحولات اخیر عربستان هم همینطور است. میبینند كه ایران بهتنهایی به پیشرفتهای زیادی دست یافته از انرژی هستهای گرفته تا رویان و درمان و... همینها باعث تحول در درون خودشان و در نتیجه انقلاب میشود. آینده این حركت در ایران و جهان چقدر روشن است، چه موانعی دارد، آیا اصلا ماندگار خواهد بود؟ ساختارهای جهان بهویژه خاورمیانه بهصورت انحلالی به هم خواهد ریخت. كم كم ساختارهای عقلانی در كشورها و جوامع تولید خواهد شد. فرض بر اینكه جنگ به وجود نیاید و موانع بزرگ جهانی شكل نگیرد. به نظر من در این شرایط اسراییل خود به خود حذف خواهد شد چون دیگر ارزش مالی نخواهد داشت كه بخواهد بماند. قرار بود خاورمیانه نفتی كنترل بشود. حالا اگر منابع انرژی غرب به صورت عقلانی تأمین شود و نفت بیست دلاری در غرب یكصدوبیست دلار عرضه نشود و فاصله طبقاتی غرب و شرق كم شود، آن وقت دنیا هم به اسراییل احتیاجی نخواهد داشت و هم ساختارهای پادشاهی و اشرافی خاورمیانه شكسته خواهد شد. قدرت اتحادیه اروپا هم بهشدت كاهش پیدا خواهد كرد. در این میان، فرانسه و انگلیس كه ساختارهای اشرافی دارند شكست خواهند خورد كه البته الان هم كنار گذاشته شدهاند. من هم حدود سه ماه قبل گفته بودم كه این دو كشور بهزودی كنار گذاشته خواهند شد. در این میان، آلمان بالا میآید و اروپا را همراه با روسیه بازتولید خواهد كرد. این تحولی است عقلانی كه در جهان در حال وقوع است و ما هم در آن هستیم و احمدینژاد چه بداند و چه نداند، دارد این نقش را در ایران ایفا میكند. تا حالا برنامهریزیهایی كه وجود داشته و به شكل ساختار در جامعه ایران درآمده به نوعی تابع سیستم اشرافیگری بوده و ساختار موجود بر اساس همین برنامه پیش میرفته. آیا تحولاتی كه میخواهد ساختارهای اجتماعی را به هم بریزد، دارای برنامه شده و هست یا صرفا بر اساس تحول پیش میرود؟ ببینید، در این چند سال اخیر دانشجویانی كه برای ادامه تحصیل از شهرستانها به تهران میآیند از دانشگاههای تهران شاكی هستند و میگویند كه شما دارید نان اسمتان را میخورید. این نشان میدهد كه شهرستانیها دارند تئوریكسازی میكنند. امروز كردستان دارد باسواد میشود و از تضادگرایی دارند به نظمپذیر بودن و كاركردگرا بودن تبدیل میشوند و این تغییر ساختاری دارد در همه جای ایران اتفاق میافتد.در آخر هم بگویم كه كشوری موفق است كه مسایل سیاسیاش را به مسایل اجتماعی تبدیل كند و به آن بُعد بدهد و كشوری عقبمانده است كه مسایل اجتماعیاش را به مسایل سیاسی تبدیل كند. جریان اخیر در كشور ما باعث پیشرفتمان خواهد شد؛ چراكه مسایل سیاسی دارد به مسایل اجتماعی تبدیل میشود و اگر ما موفق بشویم این را بازتولید تئوریك كنیم، قطعا پیشرفت خواهیم كرد.
|
|
| |
|
|
|
نظرات کاربران :