اشاره
بخش اول دسته بندي نكات مطرح شده در صحبت هاي مقام معظم رهبري در سال هاي متفاوت است. كه از جستجو در بيانات ايشان و نيز كتاب آمريكا در ديدگاه مقام معظم رهبري فراهم شده است. بخش دوم نيز به ارائه خلاصه اي از متن هاي نكات كليدي ايشان در اين زمينه مي باشد. اين متن از هرگونه اجتهاد پژوهشگر بري بوده و در بخش خلاصه ها نيز تنها به مقوله بندي نكات معظم اله پرداخته ايم. و عبارات اين بخش به وسيله پژوهشگر با تخليص نكات مقام معظم رهبري فراهم گرديده است. چه بسا با رويكرد اجتهادي مي توان نكات ديگري را نيز استخراج كرد مثل اين كه ايشان تبليغات دشمن و ضعف تبليغاتي ما را از مضرات مذاكره مي دانند كه اصلاح آن مي تواند جزو شروط مذاكره به حساب بيايد.
اين متن بخشي از مباني نظري مرامنامه جنبش عدالتخواه دانشجويي در بخش سياست خارجي، صدور انقلاب و نهضت جهاني اسلام مي باشد.
نكات استخراج شده از ديدگاه ها
دلايل قطع رابطه
قطع رابطه و دعم مذاكره نتيجه رفتار و وضع طبيعي استکبار آمريکايي است و مدل آن رابطه نفرت از طرف ما و خصومت خباثتآميز از طرف آن ها است.
سياست ما در مورد مذاكره
ما به مذاکره دوستانه با ظالم نياز نداريم و سياست ما عدم مذاكره در مسائل اختلافي، نه التماس، نه تسليم، نه مذاکره است. ترسي از آمريكا و محبتي به او وجود ندارد. اتحاد مسلمانان، پافشاري بر اسلام و ارزشها و اصول آن، مقاومت در برابر فشارها و تنگ کردن عرصه، در بلند مدت بر دشمن البته نفي مذاكره و رابطه ابدي نيست و منوط به شرايطي است. ما با شما کاري نداريم، احتياجي به شما نداريم، ترسي از شما نداريم، هيچ محبّتي به شما نداريم.
اوصاف طرفداران مذاكره
طرفداران مذاكره دچار غفلت، سادهلوحي، مرعوبيت هستند و با الفباي سياست يا غيرت بيگانه اند. مذاكره با دشمن اصل وجود ما بدون تحقق شرايط حماقت وبزرگترين توهين و خيانت است.
مضرات رابطه
1- مقدمه اقدامات براندازانه آمريكا
رابطه خطر آمريكا را كم نميكند و مقدمه اقدامات بعدي امريكاست. سفارتخانهشان مركز ارتباط با سفلگان ملت، مركز ادارهى آشوبها و اغتشاشها و دليل اصرار ان ها احتياج به رفت و آمد آزاد و بىدغدغهى مأموران جاسوسى و مأموران اطلاعاتىشان و ارتباطات نا مشروع آنها با عناصر سفله و مزدور است.
مضرات مذاكره
1- باز شدن باب فشار بيشتر
دشمني آمريکا با مذاکره برطرف نميشود. خطرات ناشي از استقلال كم تر از زورگويي است. مذاكره خلاف مصالح ملي و منافع ملت، به مثابه باز کردن باب توقّعات و طلبکاري هاي آمريکا، بازشدن عرصهاي براي آمريکاييهاي مکار و ادامهي زورگوييهاي آنان و راهي و مجرايي براي فشار آوردن روي دولت ايران است. رودربايستي بهوجود آورده و اوّلِ شروعِ تحميلات، تسلّط و نفوذ آمريکاست. يک ذرّه حيثيت حاصل از استقلال، پشتيباني جهاني و مردمي و ارادهاي در درون نظام از دست مي رود و فشارها را باز هم شديدتر خواهند كرد. اگر بخواهند ما را نابود و مضمحل مي کنند، و به ما به او تلقين و تحميل خواهند کرد، خطرات ناشي از استقلال كم تر از زورگويي است.
2- ابزاري براي تحميل خواستههاي خود بر طرف مقابل
3- تبليغات دشمن
هر جهت حسنآن به وسيله ي تبليغات آن ها پوشيده خواهد شد و هر جهت زشت و بدي كه داشته باشد بزرگ خواهد گرديد.
0- نمايش عقب نشيني جمهوري اسلامي
نمايش عقب نشيني جمهوري اسلامي از همه حرفهاي دوران امام و دوران جنگ و دفاع مقدّس و دوران انقلاب و پيروزي دشمن اتفاق مي افتد و آبروي انقلاب را در دنيا در پيش مستضعفان خواهد برد. دلها را مردّد خواهد کرد، نهضت جهاني اسلامي را دچار افول خواهد کرد، استقلال ملت ايران را از دست خواهد رفت.
5- از بين رفتن وجدت داخلي
از بين رفتن وحدت حول مقابله با امريكا با اختلاف افتادن سر انجام يا عدم انجام مذاكره
6- باز شدن باب سازش
از بين رفتن قبح مذاكره و سازش
شروط ملت ايران براي رابطه
1- توبه گرگ
اصلاح روشهاى غلط و تغيير سياست امريكا از دروغ، فريب ، جنايت ، آدم شدن، ترك خوي استکباري، توبه كردن، توبه آمريكا،
2- ترك ظلم به ملت هاي مستضعف
ترك ظلم مستكبرانه به ملتها و ملتهاي مستضعف، قطع فاجعه آفرينى براى دنيا، ترك دخالت در دولتها و كشورها، ترك ستيزه با نهضتهاى آزاديخواهانه و بيدارى ملتها، ترك دشمني با ملتهاى بهپاخاستهى مسلمان ، ترك قيم مآبي نسبت به دنيا، ترك رمز و نشانهى قلدرى و سلطهى ناحق و مظهر ستم به ملتهاى ضعيف عالم بودن.
3- ترك حمايت از دولت هاي پليدو رژيمهاى نامشروعى چون رژيم منفور صهيونيستى
ترك حمايت از دولت هاي پليدو رژيمهاى نامشروعى چون رژيم منفور صهيونيستى
4- ترك خصومت با ملت ايران
برخورد مانند يک طرف برابر، ترك تعقيب اهداف در داخل ايران، ترك دشمني با ملت مسلمان پيشگام ايران، قطع سياستهاى مبنى بر زور و ظلم و فشار و خصومت با جمهورى اسلامى، ترك حمايت از دشمنان جمهورى اسلامى
5- جبران خسارت هاي دخالت ها در ايران
جبران جنايتهاي سردمداران امريكايى نسبت به ملت ايران مثل خاطرهى سقوط هواپيما، مثل مسدود كردن داراييها و اموال ملت ايران در امريكا
6- عدم ضرر داشتن رابطه براي مردم ايران
ضرر نداشتن رابطه براي ما
شروط مذاكره
1- ترك خوي استكباري
ترك سياست امريكا بر دروغ ، فريب، جنايت ،
2- ترك ظلم به ملت هاي مستضعف
ترك ظلم به ملتهاى مستضعف
3- ترك حمايت از دولت هاي پليدو رژيمهاى نامشروعى چون رژيم منفور صهيونيستى
ترك حمايت از دولت هاي پليدو رژيمهاى نامشروعى چون رژيم منفور صهيونيستى
4- جبران خسارت هاي دخالت ها در ايران
جبران جنايتهاي سردمداران امريكايى نسبت به ملت ايران مثل خاطرهى سقوط هواپيما، مثل مسدود كردن داراييها و اموال ملت ايران در امريكا
5- ترك دنبال كردن اهداف در ايران
مذاكره مانند يک طرف برابر، نخواستن پي گيري اهداف خود داخل ايران
6- تحقق مذاكره از موضع از موضع قدرت و قوّت
مدل مذاكره با امريكا
1- پرسش از دلايل ظلم آمريكا
2- هشدار و نهيب در در تريبونهاي عمومي به سردمداران آن کشور و اعلام عدم هقب نشيني و ترس مردم از اقدامات او
بخش دوم، خلاصه اي از نكات كليدي مقام معظ مرهبري در مورد مذاكره با آمريكا
نفي مذاکره
در هيچ يک از مسائل مورد اختلاف ايران و آمريکا، با آمريکاييها مذاکره نخواهيم کرد چرا که در منطق آنها مذاکره معنا و مفهوم حقيقي ندارد و فقط ابزاري براي تحميل خواستههاي خود بر طرف مقابل به شمار ميآيد. 1/1/85
کسانى هم دارند که اين حرفها را تبليغ مىکنند که مگر مىشود انسان با امريکا قطع رابطه باشد؟ اگر قطع رابطه باشيم، نمىشود زندگى بکنيم.اگر رابطهمان را برقرار بکنيم، اگر اقلا با امريکا مذاکره بکنيم، همهى مشکلات ما برطرف مىشود. از اين حرفها هم رايج مىکنند، حرفهايى که پوچ و بى مغز و به کلى عارى از حقيقت است. بسيارى از کشورهايى که امريکاييها بدترين خيانتها را به آنها کردهاند، کسانى بودهاند که با خود آمريکا هم ارتباطات دوستانه داشتند.13/8/76
نه التماس، نه تسليم، نه مذاکره و نه هيچيک از راههايي که بعضي سادهلوحانه آن را به مسلمانان پيشنهاد ميکنند، گرهگشا و مايهي نجات مسلمين نيست. تنها يک چيز علاج است و بس، و آن اتحاد مسلمانان، پافشاري بر اسلام و ارزشها و اصول آن، مقاومت در برابر فشارها و تنگ کردن عرصه، در بلند مدت بر دشمن است. 28/2/1372
اين بحث هم که ميگويند ما مايليم با دولت ايران مذاکره کنيم، نوعي کار مقدّماتي است، براي اين که بتوانند دشمنيهاي بيشتري بکنند. اينها فريب است. اين طور نيست که عدّهاي بگويند ما برويم با آمريکا مذاکره کنيم تا اين دشمني ها برطرف شود؛ نه. دشمني آمريکا با مذاکره برطرف نميشود. آمريکا دنبال منافع خودش در ايران است6/1/1379
ما با ملاحظه همه جوانب، با مطالعه همه تجربههاي کشورِ خود و کشورهاي همسايه و با مشورت با صاحبنظران عمده و داراي رأي، به اين نتيجه ميرسيم که نه فقط رابطه با آمريکا، بلکه مذاکره با دولت آمريکا امروز برخلاف مصالح ملي و منافع ملت است. اين يک نظرِ متعصّبانه نيست؛ اين يک انديشه و فکر است؛ بررسي شده و با ملاحظه همهي جوانب است. مذاکره با آمريکا - چه در قضاياي کنوني و چه در مسائل ديگر - به معناي باز کردن باب توقّعات و طلبکاري هاي آمريکاست. کساني که دم از مذاکره ميزنند - که البته سوء نيّت ندارند، دچار غفلتند - توجّه ندارند که مذاکره با آمريکا در هريک از قضايايي که اين دولت در آن براي خودش ايده و منفعتي تعريف کرده است - مثل همين قضيه افغانستان - هيچ فايدهاي ندارد. چرا؟ چون او مستکبر است و تسليم نميشود. مذاکره آمريکا با يک دولت، به معناي اين نيست که ميخواهد نظرات آن دولت را قبول کند؛ حتّي نظرات مجامع جهاني را قبول نميکند8/8/1380
حکومتي که اينطور صريحاً ميگويد ميخواهم عليه نظام اسلامي و خواستِ ملت ايران عمل کنم و براي براندازي اين نظام بودجه ميگذارد، ارتباط و مذاکره با آن، هم خيانت و هم حماقت است! 1/3/1381
مذاکره مشکلي را حل نميکند. دولت آمريکا صريحاً با نظام اسلامي، هويّت اسلامي و ايمان اسلامي مردم ما اعلام مخالفت کرده است. 11/2/1381
مبنائاً به مذاکره معتقدم؛ اما مذاکره با که و بر سر چه؟ مذاکره براي رسيدن به يک قدر مشترک؛ دو طرف بايد همديگر را قبول داشته باشند؛ يک حدّ وسطي هم وجود داشته باشد؛ مذاکره کنند تا به اين حدّ وسط برسند. آن طرفي که شما را اصلاً قبول ندارد، با اصل وجود شما به عنوان جمهوري اسلامي طرف است، با او چه مذاکرهاي ميتوانيد بکنيد؟! او صريحاً ميگويد که با نظام ديني مخالف است؛ با نظام جمهوري اسلامي بخصوص، مخالف است؛ چون منشاء حرکت بيداري مسلمانان در دنيا شده است...مذاکره برطرف کننده هيچ مشکلي از اين قبيل مشکلات نيست. اين کشورهاي ديگري که مورد تهديد قرار گرفتهاند، باب مذاکرهشان با آمريکا باز است؛ روابط هم دارند؛ درعينحال مورد تهديدند. ممکن است مذاکره باشد، جنگ هم باشد؛ ممکن است مذاکره نباشد، جنگ هم نباشد؛ ممکن است جنگ باشد، اما همراهش عزّت و پيروزي باشد؛ ممکن است جنگ نباشد، اما همراهِ نبودنِ جنگ، ذلّت و اسارت باشد. . 27/12/1380
اگر اين مساله به معناي بازشدن عرصهاي براي آمريکاييهاي مکار و ادامهي زورگوييهاي آنان باشد، گفتوگو با آمريکا در زمينهي اوضاع عراق هم مثل بقيهي موارد ممنوع است.1/1/85
من با مذاكرهى با امريكا مخالفم و دولت جمهورى اسلامى، بدون اجازهى من امكان ندارد چنين كارى را بكند و خودشان هم قاعدتاً با چنين كارى موافق نيستند.12/2/69
در ايران، هيچكس طرفدار و متمايل به مذاكره و ارتباط با امريكا نيست.31/5/68
چه سادهلوحى است كه كسانى بگويند برويم پشت ميز مذاكره با يك دستگاه متكبر و بىاعتقاد به اصول انسانى و حقوق بينالملل بنشينيم. امريكاييها، به اصول و حقوق بينالملل، اعتقادى ندارند.12/2/69
تا وقتى كه امريكا در چنين مواضعى قرار دارد، ما رابطه با او را رد مىكنيم. تا وقتى كه سياست امريكا بر دروغ و فريب و
پيش شرط مذاکره
تا وقتي که آمريکا در چنين مواضعي قرار دارد، ما رابطه با او را رد ميکنيم. تا وقتي که سياست آمريکا بر دروغ و فريب و جنايت و حمايت از دولت پليدي مثل اسرائيل و ظلم به ملتهاي مستضعف استوار است و تا وقتي که خاطرهي جنايتهايي که از طرف سردمداران آمريکايي نسبت به ملت ايران انجام گرفته، در ذهن ملت ماست و جبران نشده - مثل خاطرهي سقوط هواپيما، مثل مسدود کردن دارايي ها و اموال ملت ايران در آمريکا - امکان ندارد ما با دولت آمريکا مذاکره کنيم يا با او رابطهيي برقرار نماييم. 23/5/1368
امام بالاتر از مذاکره را گفتند، فرمودند: اگر آمريکا آدم شود، ما با او رابطه هم برقرار ميکنيم؛ يعني اگر از خوي استکباري دست بردارد؛ مانند يک طرف برابر، و نخواهد اهداف خودش را در داخل ايران تعقيب کند، در آن صورت او هم مثل بقيه دولتها خواهد بود. اما واقعيّت اين نيست؛ واقعيّت غير از اين است. آنها هنوز خوابِ دوران سلطه زمان پهلوي را ميبينند؛ 27/12/1380
ما شرط داريم براى رابطه با كشورى كه آن همه فجايع پشت سر و در تاريخ آن وجود دارد. شرط ما، توبه آن كشوراست. شرط ما، قطع آن همه فاجعه آفرينى براى دنياست. حال شما مىآييد براى ما شرط مىگذاريد؟! رابطه را مشروط مىكنند، اما مذاكره را غير مشروط!25/5/1378
ذم سازش کاران
آن کساني که فکر ميکنند ما بايد با رأس استکبار - يعني آمريکا - مذاکره کنيم، يا دچار سادهلوحي هستند، يا مرعوبند. من بارها اين نکته را عرض کردهام که استکبار، بيش از اينکه نان قدرت و توانايي خودش را بخورد، نان هيبت و تشر خودش را ميخورد. اصلاً استکبار، با تشر و ابهت و شکلک درآوردن و ترساندن اين و آن، زنده است. 12/2/1369
حال عدّهاي، سادهلوحانه، اين گوشه و آن گوشه مينشينند، حرفي و نِقي ميزنند. قلم روي کاغذ ميآورند که: «چرا با آمريکايي ها مذاکره نميکنيد؟ تا کي ميخواهيد اين وضع ادامه داشته باشد؟» آيا اين ها نميفهمند در دنيا چه خبر است؟ نميفهمند که توقّع اين دشمنِ افزونخواهِ مغرورِ کمخرد و بيحکمت چيست؟ تصوّر ميکنند همينقدر که ما مذاکرات و روابطمان را با آمريکا شروع کرديم، همه مشکلات تمام خواهد شد؟ نه آقا، قضيّه اين نيست. آري؛ آمريکايي ها در اظهارات رسمي ميگويند و اظهار ميکنند که ما آماده مذاکره با ايرانيم. مذاکره براي چه؟ معلوم است؛ مذاکره براي اينکه راهي و مجرايي براي فشار آوردن روي دولت ايران پيدا شود. مذاکره را براي اين ميخواهند. چه مذاکرهاي؟! ما با شما کاري نداريم، احتياجي به شما نداريم، ترسي از شما نداريم، هيچ محبّتي به شما نداريم. شما کساني هستيد که در روز روشن، جلو چشم همه مردم دنيا، هواپيماي مسافربري ما را به بهانه دروغ و واهي، سرنگون کرديد و ده ها نفر انسان را کشتيد و حتّي عذرخواهي هم نکرديد11/8/1373
اين که بعضي بردارند طبق ميل دل کارشناسان سياي آمريکا، دم از نزديکي و مذاکره و ارتباط بزنند و فضا را عادّي سازي کنند، اين بزرگترين توهين و خيانت به اين مردم است. 6/1/1379
کساني که دم از مذاکره با آمريکا ميزنند، يا از الفباي سياست چيزي نميدانند، يا الفباي غيرت را بلد نيستند؛ يکي از اين دو تاست1/3/1381
مذاکره بايد از موضع قدرت و قوّت باشد. کساني که در شرايط تهديد به فکر مذاکره ميافتند، ضعف خودشان را با صداي بلند اعلام ميکنند. اين حرکتِ بسيار غلطي است. 27/12/1380
چه سادهلوحى است که کسانى بگويند برويم پشت ميز مذاکره با يک دستگاه متکبر و بى اعتقاد به اصول انسانى و حقوق بين الملل بنشينيم.امريکاييها، به اصول و حقوق بين الملل، اعتقادى ندارند12/2/1369
جمهورى اسلامى، اگر کسانى تصور کنند که با امتياز دادن به امريکا و ديگران خواهند توانست به مقاصد و اهداف نظام اسلامى برسند، سخت در اشتباهند...اگر کسانى تصور کنند که امريکا که خود مرکز اصلى اين اردوگاه پر فتنه و فساد است ممکن است، با نظام اسلامى که مظهر حيات مقتدرانهى اسلام است، سر آشتى و مساعدت داشته باشد، بسى سادهلوحانه انديشيدهاند .13/8/1368
اين يك سياست قطعي نظام است، گقتيم مذاكره نمي كنيم چون به مجرد انجام گفتگو و مذاكره هر جهت حسني هم كه داشته باشد به وسيله ي تبليغات آن ها پوشيده خواهد شد و هر جهت زشت و بدي كه داشته باشد بزرگ خواهد گرديد.
معناي مذاکره با آمريکا
مذاکره با ظالم اين است که بگويند: «فلان فلان شده، چرا اين قدر ظلم ميکني؟!» مذاکره، يعني اين. واِلّا، مذاکره دوستانه، که بروند و بگويند و بخندند و او چيزي بگويد و اين چيزي بگويد و بعد چانه بزنند، و اينکه گفته شود «ديگر با غاصب اين حرفها را نداريم»، چه معني دارد؟! 12/8/1372
مذاکرهي ما با آمريکا همين است که در تريبونهاي عمومي، به سردمداران آن کشور هشدار ميدهيم و نهيب ميزنيم و ميگوييم شما با اين روشها و با اين تهديد و تطميع ها، نخواهيد توانست ملت بزرگ و انقلابي و مسؤولان کشور ما را تحت تأثير قرار بدهيد. ما امروز هم مثل گذشته ميگوييم: رابطه با آمريکا را نميخواهيم. 23/5/1368
ايستادگي کم هزينه تر از تسليم
اگر مقايسه کنيم، خواهيم ديد که باز ضرر اين که انسان با استقلال در مقابل آمريکا بايستد، به مراتب کمتر از اين است که تسليم زورگويي هاي آمريکا شود. 6/1/1379
نتايج مذاکره
شما وقتي با کسي قهريد، وقتي با کسي حرف نميزنيد، رودربايستي با هم نداريد. در مقابلِ هم، هيچ حالت توقّعي وجود ندارد. اما وقتي با کسي مذاکره شروع شد؛ پشت ميز نشستيد؛ يک قهوه با هم خورديد؛ يک گپ دوستانه هم در کنارش با هم زديد؛ در فلان محفل بينالمللي نشستيد و با همديگر يک خرده درددل کرديد؛ بعد رودربايستي بهوجود ميآيد. آنوقت، اوّلِ شروعِ تحميلات است. بدبختي هاي انقلاب هاي دنيا و تسلّط و نفوذ آمريکا - همانطور که عرض کردم - از همين جا شروع شد.
نتيجه اين ميشود که وقتي آن دولت - که ميخواهند با او دشمني کنند - اين اشتباه را کرد و به دعوت آنها «بله» گفت، يک ذرّه حيثيتي هم که به خاطر استقلالِ خود به دست آورده بود، از دست خواهد داد؛ اگر پشتيباني مردمي داشت، از دست خواهد داد؛ اگر پشتيباني جهاني داشت، از دست خواهد داد و اگر ارادهاي در درون خودش بود، آن اراده در هم فرو خواهد ريخت. آن وقت، فشارها را باز هم شديدتر ميکنند و او را در مشت خود ميگيرند. يعني اگر بخواهند نابود و مضمحل کنند، مضمحلش ميکنند؛ اگر خواستند چيزي به او تلقين و تحميل کنند، تحميل ميکنند؛ او هم راحت ميپذيرد9/8/1375
رابطه و مذاکره، براي ملت ايران و براي نهضت جهاني مضّر است. اولين ضرر اين است که آمريکاييها با ورود در اين ميدان، اينطور تفهيم خواهند کرد که جمهوري اسلامي از همه حرفهاي دوران امام و دوران جنگ و دفاع مقدّس و دوران انقلاب صرفنظر کرده و گذشته است اينها آبروي انقلاب را در دنيا در پيش مستضعفان خواهد برد، دلها را مردّد خواهد کرد، نهضت جهاني اسلامي را دچار افول خواهد کرد، استقلال ملت ايران را از دست او خواهد گرفت. 26/10/1376
فشار از پايين چانه زني از بالا
از يک طرف، فشار سياسي و اقتصادي و علمي و تبليغاتي وارد ميآورند و هر طور که بتوانند، بدگويي و جوسازي ميکنند، و از طرف ديگر، وقتي به نظرشان رسيد که حالا ديگر آن دولت خسته شده است، براي ارتباط گرفتن، چراغ سبز نشان ميدهند و ميگويند ما حاضريم با شما مذاکره و کار کنيم! معمولاً دولت هايي که مسؤولان آن، دچار ضعف باشند، در چنين موقعي، پاها و زانوهايشان ميلرزد. بنابراين، از يک طرف، فشار فراوان وارد ميآورند و از طرف ديگر هم، چهره باز و آغوش گشاده نشان ميدهند! 9/8/1375
جمهورى اسلامى، رابطه با رژيم امريكا را كه رمز و نشانهى قلدرى و سلطهى ناحق و مظهر ستم به ملتهاى ضعيف عالم است، مردود مىداند و تا وقتى آن رژيم، مستكبرانه به ملتها ظلم مىكند، در دولتها و كشورها دخالت مىكند، از رژيمهاى نامشروعى چون رژيم منفور صهيونيستى حمايت مىكند، با نهضتهاى آزاديخواهانه و بيدارى ملتها ستيزه مىكند وبخصوص با ملت مسلمان پيشگام ايران و ملتهاى بهپاخاستهى مسلمان دشمنى مىورزد، هرگز با آن رژيم رابطه برقرار نخواهد كرد.13/3/1370
رابطه ي ما با آمريکا
ما با اين ها کاري نداريم. هيچ رابطه محبّت و عطوفت و دوستي بين ما و آمريکا نيست. رابطه نفرت از طرف ماست؛ رابطه خصومت خباثتآميز از طرف آن ها است. 11/8/1373
مذاکره از رابطه بدتر است
رابطه را مشروط ميکنند، اما مذاکره را غير مشروط! درست توجّه کنيد. آمريکا ميگويد: «بياييد مذاکره کنيم.» نميگويد: «بياييد رابطه برقرار کنيم.»/8/1372
اين بود که آن پيوند تحميلي ميان قدرت فائقه حکومت متجاوز و مستبد آمريکا با اين کشورها، منقطع نشده بود. چون رابطهاي برقرار بود، آن رابطه، خود موجب ميشد که طرفِ قوي تر، از آن رابطه استفاده کند و مدام روي طرف ضعيف تر - در مجالس مذاکره، پشت ميزها، در معاملات گوناگون - فشار بياورد تا بالاخره وادارش کند که ميدان را به نفع او خالي کند... هنوز که هنوز است، آمريکايي ها تلاششان اين است که همان رشته باريکي را که با حادثه تسخير لانه جاسوسي قطع شد، دوباره برقرار کنند. هنوز آن تلاش را ميکنند. چرا؟ براي اينکه از همان رشته باريک، طرف قدرتمند براي تحميل خواست هاي خود با طرف ضعيف استفاده ميکند. 12/8/1372
البته در مورد رابطه، اينطور نيست؛ بعد خواهم گفت. آمريکاييها نسبت به رابطه، طور ديگري فکر ميکنند. آن چهکه براي آنها خيليمهّم است، مذاکره است. ميخواهند ايران پشت ميز مذاکره بنشيند؛ بعد که مذاکره شروع شد، آنوقت سرِ رابطه داستانها و حکايتها دارند.26/10/76
هدف از مذاکره
مقابله با آمريکا، يکي از وسايل وحدت اين ملت بوده است. اينها ميخواهند با اين جنجال ها، همين وسيله وحدت را، به وسيله اختلاف تبديل کنند. اين عليه آن، آن عليه اين. اين بگويد مذاکره، آن بگويد مذاکره چه فايدهاي دارد؛ آن يکي بگويد چه ضرري دارد؟ يک عدّه از اين طرف بحث کنند، يک عدّه از آن طرف بحث کنند! واين ها هم اين وحدت عظيم ملي را که ملت ايران در مقابله با حضور دشمن دارد، به اختلاف ملت ايران تبديل کنند.
هدف دوم اين است که ميخواهند با تکرار اين قضيه - مذاکره و رابطه با آمريکا - قضيهاي را که در چشم ملت ايران، به دلايلي منطقي، يکي از زشتترين چيزهاست، قبحش را از بين ببرند.
هدف سوم اين است که اصل مذاکره با ايران، براي آمريکا به عنوان ابرقدرت، بسيار مهم است.... براي آمريکا مهم است که ايران اسلامي که از روز اوّل به دلايل روشني در مقابل آمريکا ايستاد و تسليم آمريکا نشد و گفت که با آمريکا مذاکره نميکنم، حالا بگويد که بسيار خوب، چَشم، ما هم مذاکره ميکنيم! ميگويند بفرما، ابرقدرتي کامل شد!... نکته دوم براي اينکه مذاکره با ايران براي آمريکا اهميت دارد، اين است که حرکت جمهوري اسلامي و ملت ايران موجب شد که احساسات اسلامي در هر گوشه دنيا بيدار شود؛ در آسيا، در آفريقا و حتّي در اروپا، مسلمانان با نام اسلام، احساسات اسلامي خودشان را سرِ دست گيرند و مبارزهاي را به نحوي شروع کنند... اگر جمهوري اسلامي با آمريکا پشت ميز مذاکره بنشيند، آمريکاييها خيالشان از اين جهت راحت ميشود؛ به هرجايي در دنيا ميگويند: شما براي چه تلاش ميکنيد؟ شما که مثل ايران نخواهيد شد، به پاي ايران که نخواهيد رسيد! هر چه بشويد، يک ملت و يک نظام و آن شکوه و شجاعت را که پيدا نخواهيد کرد؛ آنها هم بالاخره مجبور شدند و اينجا پاي ميز مذاکره آمدند؛ شما ديگر چه ميگوييد؟! براي آمريکا خيلي خطرناک است که اين فکر در دوستان و در تبعه دولتهاي تابع و پيرو او رسوخ پيدا کند. آمريکا در پي يک جواب است؛ بايد کاري کند که به آنها اينطور تفهيم شود که: «ديديد، اين محاصره اقتصادي و همين فشارهايي که ما عليه جمهوري اسلامي به خرج داديم، بالأخره جمهوري اسلامي را هم خسته کرد و مجبور نمود که او هم بيايد و زانو بزند و از آن پايگاه و از آن گردن برافراشتهاي که داشت، بناچار پايين آيد!». اين را به دولتهايي که پيرو و تابعش هستند، تفهيم کند که: «نخير؛ اينطور هم نيست که شما خيال کنيد کسي که با ما نباشد، ميتواند از آسيب در امان بماند. جمهوري اسلامي هم بالاخره مجبور شد بيايد»!
ميخواهند اين را تفهيم کنند که دشمن پيروز شده و اسلام مجبور به عقبنشيني شده است. ميخواهند بگويند که اسلام انقلابي از حرفهايش گذشت و برگشت. 26/10/1376
مزاياي قطع رابطه
وضع کنوني - يعني قطع رابطه ما با آمريکا - اوّل اين را بيان ميکند که اين وضع، نتيجه رفتار و وضع طبيعي استکبار آمريکايي است؛ در واقع، نتيجه مظلوميت ملت ايران است. حرف دوم اين است که مذاکره با آمريکا، هيچ فايدهاي براي ملت ايران ندارد. حرف سوم اين است که مذاکره و رابطه با آمريکا، براي ملت ايران ضرر دارد. 26/10/1376
سرابي به نام مذاکره
اينطور نيست که رابطه با آمريکا يا مذاکره با آمريکا، مانع از دشمني آمريکا شود. الان کشورهايي هستند که سفارتهايشان در آمريکاست، سفارتهاي آمريکا نيز در پايتختهاي آنها باز است و فعّاليت ميکند؛ از لحاظ سياسي و کنسولي و غيره هم با يکديگر ارتباط دارند؛ اما آمريکا آنها را جزو ليست تروريستهاي دنيا معرفي ميکند!
خيال نکنيد که حالا اگر با آمريکا رابطه برقرار شد، يا مذاکره شد، ديگر از سوي آمريکا، اندکي حرف نازکتر از گل هم به جمهوري اسلامي گفته نخواهد شد؛ نه. بسياري از کشورها با آمريکا رابطه هم دارند، خيلي هم روابطشان عليالظاهر در سطح جهاني خوب و صميمي و مؤدّبانه است؛ درعينحال آمريکا هرجايي که لازم باشد، ضربه خودش را ميزند؛ محاصره اقتصادي ميکند، تحريم ميکند! 26/10/1376
مايهى اعتماد به نفس ملى را تبديل ميكنند به مايهى بىاعتمادى، كه نبادا دشمن حمله كند، نبادا دشمن ضربه بزند. از اين قبيل مسائل زياد است؛ اين چيزهائى كه سعى ميكنند با وسوسه ايجاد كردن، كار خود را پيش ببرند. مثلاً ما يكى از سياستهاى اساسىمان قطع رابطهى با آمريكاست. هرگز هم نگفتيم ما تا ابد قطع رابطه خواهيم بود؛ نه، هيچ دليلى ندارد كه تا ابد قطع رابطه با هر كشورى، با هر دولتى داشته باشيم. مسئله اين است كه شرائط اين دولت به گونهاى است كه رابطهى با او براى ما ضرر دارد. انسان رابطه را با هر كشورى به دنبال تعريف يك منفعتى ايجاد ميكند؛ آنجائى كه براى ما منفعت ندارد، دنبال رابطه نميرويم؛ حالا اگر ضرر داشت، به طريق اولى دنبال رابطه نميرويم.
رابطه با آمریکا برای ما مضر است
رابطهى سياسى با آمريكا براى ما مضر است. اولاً خطر آمريكا را كم نميكند. آمريكا به عراق حمله كرد؛ در حالى كه با هم رابطهى سياسى داشتند، سفير داشتند؛ اين آنجا سفير داشت، آن هم اينجا سفير داشت. رابطه كه خطر جنونآميز و سيطرهطلبانهى هيچ قدرتى را از بين نميبرد. ثانياً وجود رابطه براى آمريكائىها - نه امروز، هميشه اينطور بوده - وسيلهاى بوده است براى نفوذ در قشرهاى مستعد مزدورى در آن كشور. انگليسىها هم همين طور بودند. انگليسىها هم در طول ساليان متمادى سفارتخانهشان مركز ارتباط با سفلگان ملت بود؛ كسانى كه حاضر بودند خودشان را به دشمن بفروشند. سفارتخانهها يكى از كارهايشان اين است.
در همين قضايائى كه حدود هفده هجده سال پيش در چين اتفاق افتاد و جنجال فوقالعادهاى شد، سفارت آمريكا محور و مركز ادارهى آشوبها و اغتشاشها بود. اينها اين خلأ را در ايران دارند؛ احتياج به پايگاه دارند، و پايگاه ندارند؛ اين را ميخواهند. احتياج به رفت و آمد آزاد و بىدغدغهى مأموران جاسوسى و مأموران اطلاعاتىشان و ارتباطات نا مشروع آنها با عناصر سفله و مزدور دارند؛ اما اين را ندارند. ارتباط، اين را براى آنها تأمين ميكند. حالا مينشينند آقايان وراجى كردن و حرف زدن و استدلال كردن، كه نبود رابطهى با آمريكا براى ما مضر است. نه آقا! نبود رابطهى با آمريكا براى ما مفيد است. آن روزى كه رابطهى با آمريكا مفيد باشد، اول كسى كه بگويد رابطه را ايجاد بكنند، خود بنده هستم.
ميگويند: چرا جلب
نظرات کاربران :