پرچم عدالت خواهي را همواره پيامبران الهي و پيروان راستين آنان بر دوش كشيده‌اند.امروز و هميشه مجاهدت در زير اين پرچم، صادقانه ترين نشانه‌ي پيروي از رسولان الهي است. آنچه در كنار همه‌ي الزامات اين حركت، ضروري و حياتي است آن است كه اوّلاً مراقبت شود كساني با انگيزه هاي ديگر، اين شعار حق را ابزار نكنند. و ثانياً به نام عدالت طلبي، حركتي غير منصفانه از سر جهل يا غفلت انجام نگيرد. صبر و بصيرت را براي شما و ديگر تشكلهاي عزيز دانشجوئي از خداوند متعال مسألت ميكنم. مقام معظم رهبري

استاد مرتضی مطهری
قُتل فی مِحرابه لشِدة عَدله  (ويژه)  

emam-ali560012.jpgراستی كه علی مرتضی مجسمه عدل و نمونه رحمت و محبت و احسان بود. امشب شب ضربت خوردن اين شهيد عدالت است، ضربتی كه در راه تصلب و انعطاف ناپذيری از حق و عدالت و دفاع از حقوق انسان خورد و در عين حال‏ همين ضربت به مرارتها و مجاهدتها و مشقتها و رنجهای او در اين راه خاتمه‏ داد و او را در حال انجام وظيفه از پا در آورد، ضربتی كه خود او را آسوده كرد اما جهان اسلامی را تا ابد در مرگ همچو امام عادلی كه اگر حكومتش مدتی ادامه پيدا می‏كرد، جامعه نمونه كامل و درخشان اسلامی جامه‏ عمل می‏پوشيد، سوگوار ساخت.

  
 
جمعه 20 شهریورماه 1388  

 

متن زیر مربوط به سخنرانی آیت‌الله مرتضی مطهری در شب 19 رمضان سال 1381 ه.ق است که به نقل از کتاب 20 گفتار استاد شهید در ادامه آمده است:

«لقد ارسلنا رسلنا بالبينات و انزلنا معهم الكتاب و الميزان ليقوم‏ الناس بالقسط و انزلنا الحديد فيه بأس شديد و منافع للناس و ليعلم‏ الله من ينصره و رسله بالغيب‏إن الله قوی عزيز»(1)
«إن الله يأمر بالعدل و الاحسان وإيتاء ذی‏القربی و ينهی عن الفحشاء و المنكر و البغی يعظكم لعلكم تذكرون»(2) اين دو آيه كريمه از دو سوره است و هر كدام در يك جای از قرآن است. آيه اول آيه بيست و پنجم از سوره حديد است و آيه دوم آيه نودم از سوره‏ نحل است. در هر دو آيه از يك مطلب ياد شده و آن موضوع عدالت است. البته هر آيه مطلب اضافه‏ای نسبت به ديگری دارد. در آيه اول می‏فرمايد:" ما پيغمبران خود را با دلايل روشن فرستاديم و همراه آنها كتاب و مقياس و وسيله اندازه‏گيری فرستاديم تا مردم بر ميزان‏ عدالت عمل كنند. آهن فرستاديم كه فلزی محكم و با صلابت است و منافعی‏ برای حيات بشر در بردارد. علت ديگر فرستادن پيغمبران اين است كه آمدن‏ آنها وسيله امتحانی باشد و معلوم و روشن شود كه چه كسی به ياری حق و اهل‏ حق می‏شتابد و چه كسی نمی‏شتابد. خداوند نيرومند و غالب است." در آيه دوم می‏فرمايد:" خدا امر می‏كند به عدالت و به نيكی و كمك و صله‏ارحام، و نهی می‏كند از كارهای زشت و بد و ظلم. خداوند پند می‏دهد تا شما متذكر بشويد".
در آيه اول هدف كلی اديان آسمانی را برقرار شدن موازين عدالت ذكر می‏كند، و در آيه دوم به عنوان يك اصل از اصول و مبانی كلی اسلام و به‏ عنوان معرفی روح اسلام، می‏فرمايد خداوند به عدل و احسان امر می‏كند و از فحشاء و زشتكاريها و بديها و ظلمها نهی می‏كند.
موضوع عدل و احسان، خصوصا موضوع عدل، گذشته از اينكه در خود قرآن‏ كريم مكرر ذكر شده، در تاريخ اسلام و در ميان مسلمين فصلی طولانی دارد - چه از نظر علمی در تاريخ علوم اسلامی و چه از نظر عملی و اجرايی در تاريخ‏
اجتماعی و سياسی اسلام و چون واقعا يكی از اركان اسلام اصل عدل است، شايسته است كه در اطراف آن صحبت شود، مخصوصا ما شيعيان كه يكی از اصول دين را عدل می‏دانيم.
عدل از اصول دين
اصول دين را پنج چيز می‏شماريم: توحيد، عدل، نبوت، امامت، معاد. عدل و امامت اختصاصا در شيعه از اصول دين شمرده شده و گاهی ايندو را به‏ نام دو اصل مذهب می‏نامند، كه البته مقصود، اين است كه از نظر اسلام‏ شناسی اين مذهب و از نظر ديد پيشوايان اين مذهب، عدل و امامت هم از اصول اسلام است، پس معلوم می‏شود از نظر مذهب و طريقه ما اصل عدل بسيار مهم است و در رديف‏ مسائلی از قبيل مسائل اخلاقی نيست. لذا به همين مناسبت در اين شبهای‏ عزيز كه فرصتی هست، تا حدی كه مقدور است، در اطراف اين اصل و تاريخچه آن كه با سرنوشت ما و وضع حاضر ما بستگی دارد مطالبی به عرض‏ شنوندگان می‏رسانم، بعلاوه اينكه اين شبها تعلق دارد به امام عادل علی‏ الاطلاق، مجسمه عدل و مساوات، شيفته حق و انصاف، نمونه كامل بشر دوستی‏ و رحمت و محبت و احسان، مولای متقيان علی (ع) كه حتی ديگران‏ درباره‏اش گفتند قاتل او همان عدل و مساواتش بود (و قتل فی محرابه لشده‏ عدله).
دشمن طاووس آمد پر او
ای بسا شه را بكشته فر او
گفت من آن آهوم كز ناف من
ريخت آن صياد خون صاف من
علی، شهيد عدالت
راستی كه علی مرتضی مجسمه عدل و نمونه رحمت و محبت و احسان بود. امشب شب ضربت خوردن اين شهيد عدالت است، ضربتی كه در راه تصلب و انعطاف ناپذيری از حق و عدالت و دفاع از حقوق انسان خورد و در عين حال‏ همين ضربت به مرارتها و مجاهدتها و مشقتها و رنجهای او در اين راه خاتمه‏ داد و او را در حال انجام وظيفه از پا در آورد، ضربتی كه خود او را آسوده كرد اما جهان اسلامی را تا ابد در مرگ همچو امام عادلی كه اگر حكومتش مدتی ادامه پيدا می‏كرد، جامعه نمونه كامل و درخشان اسلامی جامه‏ عمل می‏پوشيد، سوگوار ساخت.
اينكه خود او را آسوده و راحت كرد و از نظر شخص خودش آسايش يافت، تعبيری است كه از كلام خودش اقتباس كرده‏ام در همان حال كه در اثر آن‏ ضربت در بستر افتاده بود فرمود: مثل من مثل تشنه‏ای است كه در شب‏ تاريك در صحرای بی پايانی در جستجوی آب روان باشد و ناگهانی به آب‏ برسد و من هميشه از خداوند می‏خواستم كه هر وقت مقرر شده بميرم، در بستر نميرم، در راه خدا كشته شوم و اين آرزوی من بود كه به آن رسيدم («و ما كنت‏إلا كقارب ورد و طالب وجد») (3)
چه عدالتی موجب شهادت علی شد؟
به هر حال، چون امشب همچو شبی است، در طليعه سخنم در اين چند شب‏ شمه‏ای از عدالتها و احسانهای مولای متقيان عرض می‏كنم و در اطراف اين‏ كلمه توضيح می‏دهم كه چگونه عدالت علی (ع) قاتلش شد و چگونه تصلبش در اين راه، آشوبها و فتنه‏ها از طرف آنها كه عدالت علی مستقيما بر ضرر آنها بود به پا كرد، و اين عدالت چه جور عدالتی بود. آيا يك عدالت صرفا اخلاقی بود نظير آنچه می‏گوييم امام جماعت يا قاضی‏ يا شاهد طلاق يا بينه شرعی بايد عادل باشد؟ اين جور عدالتها كه باعث قتل‏ كسی نمی‏شود، بلكه بيشتر باعث شهرت و محبوبيت و احترام می‏گردد. آن نوع عدالت مولی كه قاتلش شناخته شد، در حقيقت، فلسفه اجتماعی او و نوع تفكر مخصوصی بود كه در عدالت اجتماعی اسلامی‏ داشت و خودش شديدا اصرار می‏ورزيد كه عدالت اجتماعی اسلام و فلسفه‏ اجتماعی اسلام صرفا همين را اقتضا می‏كند. او تنها عادل نبود، عدالتخواه بود. فرق است بين عادل و عدالتخواه،همان طوری كه فرق است بين آزاد و آزاديخواه. يكی آزاد است يعنی خودش‏ شخصا مرد آزادی است، و يكی آزاديخواه است يعنی طرفدار آزادی اجتماع‏ است و آزادی هدف و ايده اجتماعی اوست.
علم هم همين طور است: يكی‏ شخصا عالم است، يكی علاوه بر اين طرفدار عموميت علم و سواد و تعليم‏ عمومی است. همين طور است عدالت: يكی شخصا آدم عادلی است، و يكی‏ عدالتخواه است، عدالت فكر اجتماعی اوست. باز مثل اينكه يكی صالح‏ است و ديگری اصلاح طلب. در آيه كريمه قرآن می‏فرمايد" «كونوا قوامين‏ بالقسط»" (4) قيام به قسط يعنی اقامه و به پاداشتن عدل، و اين غير از عادل بودن از جنبه شخصی است.
جود بهتر است يا عدل؟
اول جمله‏ای از خودش در جواب سؤالی نقل می‏كنم: كسی از علی مرتضی سلام‏ الله عليه پرسيد آيا جود بهتر است يا عدالت؟ («أيهما أفضل؟ العدل‏ أو الجود؟ فقال عليه السلام: العدل يضع الامور مواضعها، و الجود يخرجها من جهتها») فرمود عدل بهتر است از جود به دليل اينكه عدل هر چيزی را در جای خود قرار می‏دهد و هر حقی را به ذيحق واقعی خود می‏رساند، اما جود و بخشش، امور را و جريانها را از محل خودشان و مدارشان خارج می‏كند، جود اين است كه آدمی از حق مسلم خود صرف نظر كند، به ديگری كه ذيحق نيست جود كند، پس جود اشياء را از موضع خود خارج می‏كند.
عدل وضع نعمتی بر موضعش نی به هر بيخی كه باشد آبكش موضع رخ شه نهی، ويرانی است موضع شه، پيل هم نادانی است «و العدل سائس عام، و الجود عارض خاص»" (5) ديگر اينكه‏ عدالت سائس و اداره كننده عموم است، چيزی است كه پايه و مبنای زندگی‏ عمومی و اساس مقررات است، اما جود و بخشش يك حالت استثنايی است‏ كه در موقع خاص كسی به كسی جود می‏كند و ايثار می‏كند.
جود و ايثار را نمی‏توان مبنای اصلی زندگی عمومی قرار داد و براساس‏ آنها مقررات و قانون وضع و آن را اجرا كرد. اگر جود و احسان و ايثار تحت قانون و مقررات لازم الاجراء درآيد، ديگر جود و احسان و ايثار نام‏ ندارد، به اصطلاح از وجودش عدمش لازم می‏آيد. جود و ايثار وقتی جود و ايثار است كه هيچ قانون و مقررات حتمی و لازم الاجراء نداشته باشد و آدمی‏ صرفا به خاطر كرم و بزرگواری و گذشت و نوع دوستی و بلكه حيات دوستی جود كند. پس بنابراين عدل از جود افضل است.
اين بود جواب علی مرتضی (ع) در مورد افضليت عدل از جود. هرگز يك انسانی كه تفكر اجتماعی ندارد و با مقياسهای فردی اندازه‏گيری‏ می‏كند اين طور جواب نمی‏دهد، نمی‏گويد عدل از جود بالاتر است، امام علی (ع) در اين سخن بسيار پر قيمت خود، به عدل‏ از نظر اجتماعی نگاه می‏كند و با مقياس اجتماعی اندازه‏گيری می‏كند. اين‏ سخن، سخن كسی است كه فلسفه اجتماعی روشنی دارد.
جود و عدل از ديدگاه اخلاق فردی
علمای اخلاق جود را از عدل بالاتر دانسته‏اند، اما علی مرتضی (ع) در كمال صراحت می‏گويد عدل به اين دليل و اين دليل از جود بالاتر است. البته اين دو نظر از دو زاويه و دو ديدگاه است، اگر تنها از جنبه‏ فردی و اخلاق شخصی مطلب را مطالعه كنيم، جود از عدل بالاتر است. از نظر ملكات اخلاقی، ملكه جود و ايثار بالاتر است از ملكه عدالت، زيرا شخص‏ عادل از آن جهت كه شخصا و از نظر اخلاق شخصی و فردی عادل است، در اين‏ حد از كمال انسانی است كه به حق ديگران تجاوز نمی‏كند، مال كسی را نمی‏برد، متعرض ناموس كسی نمی‏شود، اما آن كه جود می‏كند و ايثار می‏نمايد، نه تنها مال كسی را نمی‏برد بلكه از مال خود و دسترنج خود به‏ ديگران جود می‏كند، نه تنها نوبت كسی را نمی‏گيرد، نوبت خود را هم‏ احيانا به ديگران می‏دهد، نه تنها بر كسی جراحتی وارد نمی‏آورد، بلكه در بيمارستانها و ميدانهای جنگ و در كلبه‏ها و خانه‏های بينوايان به سر وقت‏ بيماران و مجروحين می‏رود، دارويی به كامشان می‏ريزد، مرهمی بجراحتشان‏ می‏گذارد، مجانا شغل پرستاری بيماران را برای خود انتخاب می‏كند، نه‏ تنها خون كسی را نمی‏ريزد، بلكه حاضر است خون خود را فدای خير جامعه كند.
پس از نظر ملكات اخلاقی و صفات شخصی البته جود از عدل بالاتر است، بلكه طرف قياس نيستند.
عدل و جود از نظر اجتماعی
اما از نظر زندگی اجتماعی چطور؟ از نظر زندگی اجتماعی و از جنبه عمومی‏ كه افراد اجتماع را به صورت يك واحد در می‏آورد، از اين نظر كه بنگريم‏، می‏بينيم كه عدل از جود بالاتر است. عدل در اجتماع به منزله پايه‏های ساختمان است و احسان از نظر اجتماع به‏ منزله رنگ آميزی و نقاشی و زينت ساختمان است. اول بايد پايه درست‏ باشد بعد نوبت به زينت و رنگ آميزی و نقاشی می‏رسد. اگر" خانه از پای بست ويران است"، ديگر چه فايده كه" خواجه دربند نقش ايوان" باشد؟ اما اگر پايه محكم باشد، در ساختمان بی نقاشی و بی رنگ آميزی هم‏ می‏توان زندگی كرد. ممكن است ساختمان فوق العاده نقاشی خوب داشته باشد و ظاهرش جالب باشد، اما چون پايه خراب است، يك باران كافی است آن‏ را بر سراهلش خراب كند.
بعلاوه همين جودها و احسانها و ايثارهايی كه در مواقعی خوب و مفيد است‏ و از نظر جود كننده فضيلتی بسيار عالی است، از نظر گيرنده فضيلت نيست‏ حساب او را هم بايد كرد، حساب اجتماع را هم بايد كرد. اگر رعايت‏ موازنه اجتماعی نشود و حساب نكرده صورت بگيرد، همين فضيلت اخلاقی‏ موجب بدبختی عمومی و خرابی اجتماع می‏گردد. صدقات زياد و اوقاف زياد و حساب نكرده‏، نذورات زياد و حساب نكرده در هر جا كه وارد شده مانند سيل جامعه را خراب كرده، روحيه‏ها را تنبل و كلاش و فاسد الاخلاق بار آورده، لطمه‏ها و خساراتی وارد آورده كه كمتر از لطمات و خسارات يك سپاه جرار نبوده، مصداق كلام خدا بوده درباره بعضی انفاقات كه می‏فرمايد:
"مثل ما ينفقون فی هذه الحيوه الدنيا كمثل ريح فيها صر اصابت حرث‏ قوم ظلموا أنفسهم فأهلكته و ما ظلمهم الله و لكن أنفسهم يظلمون" (6)
مثل انفاقهايی كه در اين دنيا می‏كنند و عنوان انفاق و صدقه و امثال‏ اينها به آنها می‏دهند، عينا مثل باد سختی است كه با سرما همراه است و می‏رسد به زراعت مردمی كه ظلم به نفس كرده‏اند و همه آن زراعتها را از بين می‏برد. خداوند به آنها ستم نكرده خودشان به خودشان ستم كرده‏اند.
جامعه را هرگز با جود و احسان نمی‏توان اداره كرد. پايه سازمان اجتماع‏ عدل است. احسان وجودهای حساب نشده و اندازه‏گيری نشده كارها را از مدار خود خارج می‏كند. امام سجاد (ع) فرمود:" «كم من مفتون بحسن القول‏ فيه، و كم من مغرور بحسن الستر عليه و كم من مستدرج باعحسان‏إليه"(7) بسياری از مردم از بس خوبشان را و مدحشان را گفتند فاسد شدند، بسياری از مردم چون از عيبشان چشم‏پوشی شد و مورد انتقاد قرار نگرفتند مغرور شدند، بسياری از مردم هم چون به آنها احسان شد و از راه احسان‏ زندگی و كارشان اداره شد متدرجا در غفلت فرو رفتند.
اين است معنی سخن علی مرتضی (ع): كه فرمود:" «العدل يضع الامور مواضعها و الجود يخرجها من جهتها»" عدل جريان كارها را در مجرای خود قرار می‏دهد، اما جود جريانها را از مجرای اصلی خارج می‏كند.
بسياری از مردم ابتدا كه می‏شنوند علی، مظهر كامل جود و سخا، عدل را از جود برتر دانسته تعجب می‏كنند كه چطور می‏شود عدل از جود بالاتر باشد؟ يعنی چه علی (ع) كه سرآمد اهل جود و ايثار و كرم است، درباره جود و كرم می‏فرمايد كه جود و كرم كارها را از جريان خودش خارج می‏كند؟ اما با بيانی كه كردم و دو جنبه‏ای كه توضيح دادم معلوم شد كه ما تاكنون به عدل‏ وجود از يك جنبه نگاه می‏كرده‏ايم و آن جنبه اخلاقی و جنبه فضيلت شخصی و نفسانی قضيه بوده و البته از اين جهت مطلب همان طور است، اما جنبه‏ ديگر مهم است و آن جنبه اجتماعی قضيه است و ما تاكنون كمتر از اين جنبه‏ فكر می‏كرده‏ايم و علت اينكه كمتر فكر می‏كرده‏ايم اين است كه مدت زيادی‏ نيست كه بشر به ارزش مطالعات اجتماعی پی برده و قوانين اجتماعی را شناخته، در سابق كم و بيش بعضی از مفكرين عاليقدر ما توجه داشته‏اند، اما به صورت علوم مدونی نبوده است، لهذا در قضايا فقط به جنبه‏های‏ اخلاقی و فردی آنها نگاه می‏كرده‏اند.
من ياد ندارم تاكنون كسی در كتابی در اطراف اين جمله كه عرض كردم‏ بحثی كرده باشد و حال آنكه اين جمله در نهج البلاغه است و در دسترس همه‏ بوده. به نظرم علتش اين است كه اين جمله با مقياسهای اخلاقی نمی‏توانسته‏ در نظرها معنی درست و قابل توجهی داشته باشد، اما امروز كه به بركت‏ پيشرفت علوم اجتماعی، مقياسهای ديگر غير از مقياسهای اخلاقی به دست ما رسيده، می‏فهميم كه چه كلام پرارزشی است و چقدر اين سخن از زمان خودش، بلكه از زمان سيد رضی (ره) كه سخنان علی (ع) را گردآوری كرد و به نام‏ نهج البلاغه به صورت كتابی درآورد، جلوتر و بالاتر است. هيچ ممكن نبود. در آن زمان، خود سيد رضی كه جمع كننده اين كلمات است، و حتی بوعلی‏ سينا كه بزرگترين فيلسوف عصر گردآوری نهج البلاغه است، بتواند همچو حقيقت اجتماعی عالی را بيان كند.
فرق جود با احسان
جود و احسان از لحاظ معنی نزديك به يكديگرند. در آيه قرآن كريم عدل‏ قرين احسان ذكر شده" «إن الله يأمر بالعدل و الاحسان»". اين سائل‏ كه درباره عدل و جود از اميرالمؤمنين (ع) سؤال كرده در حقيقت مثل اين‏ است كه پرسيده باشد اينكه قرآن می‏فرمايد:" «ان الله يأمر بالعدل و الاحسان»" آيا عدل بهتر است يا احسان؟ البته جود و احسان نزديك به‏ يكديگرند نه عين هم، زيرا احسان اعم است از جود، هم شامل بخششهای مالی‏ است و هم شامل ساير نيكی رساندنها. مثلا اگر شما دست عاجزی را بگيريد و او را از اين طرف خيابان به آن طرف خيابان ببريد جود نكرده‏ايد، احسان‏ كرده‏ايد، و اگر جاهلی را تعليم يا گمراهی را ارشاد كنيد، باز احسان‏ كرده‏ايد نه جود.
عدالت، فلسفه اجتماعی
غرضم از نقل اين سؤال و جواب اين بود كه توجه پيدا شود كه علی مرتضی (ع) به عدل از چه ديده‏ای می‏نگريسته؟ آيا از جنبه فردی و شخصی نگاه‏ می‏كرده يا بيشتر به جنبه اجتماعی توجه داشته؟
اين سؤال و جواب و تحليلی كه در جواب فرمود معلوم شد كه به جنبه‏ اجتماعی مطلب توجه داشته. اين است كه از يك طرف از سخنان علی (ع)و از طرف ديگر از عمل او مخصوصا از طرز عملی كه در دوره زعامت و حكومت‏ خود انجام داد معلوم می‏شود كه عدالت به صورت يك فلسفه اجتماعی اسلامی‏ مورد توجه مولای متقيان بوده و آن را ناموس بزرگ اسلامی تلقی می‏كرده و از هر چيزی بالاتر می‏دانسته، سياستش بر مبنای اين اصل تأسيس شده بود، ممكن نبود به خاطر هيچ منظوری و هدفی كوچكترين انحراف و انعطافی از آن‏ پيدا كند، و همين امر يگانه چيزی - بلی يگانه چيزی - بود كه مشكلاتی زياد برايش ايجاد كرد، و ضمنا همين مطلب يك مفتاح و كليدی است برای يك‏ نفر مورخ و محقق كه بخواهد حوادث خلافت علی را تحليل كند. علی (ع) فوق العاده در اين امر تصلب و تعصب و انعطاف ناپذيری به خرج می‏داد.
درباره تصلب علی (ع) در امر عدالت، كه از نظر و تعبيری بايد گفت‏ عدالت و از نظر و تعبيری بايد گفت حقوق بشر، همين بس كه فلسفه‏ پذيرفتن خلافت را بعد از عثمان، به هم خوردن عدالت اجتماعی و منقسم شدن‏ مردم به دو طبقه سير سير و گرسنه گرسنه ذكر می‏كند و می‏فرمايد:" «لولا حضور الحاضر، و قيام الحجة بوجود الناصر، و ما أخذ الله علی العلماء أن‏ لا يقاروا علی كظة ظالم و لا سغب مظلوم، لالقيت حبلها علی غاربها، و لسقيت آخرها بكأس أولها»"(8)
اگر نبود كه عده‏ای به عنوان يار و ياور به در خانه‏ام آمدند و بر من‏ اتمام حجت شد، ديگر اينكه خداوند از دانايان و روشن ضميران عهد و پيمان گرفته كه هر وقت اوضاعی پيش آيد كه گروهی آن‏ قدر اموال و ثروتها و موهبتهای الهی را به خودشان اختصاص بدهند و آن قدر بخورند كه از پرخوری بيمار شوند و عده‏ای آن قدر حقوقشان پايمال بشود كه‏ مايه سد جوعی هم نداشته باشند، در همچو اوضاع و احوال، اين دانايان و روشن ضميران نمی‏توانند بنشينند و تماشاچی و حداكثر متأسف باشند
اگر همچو وظيفه‏ای را در حال حاضر احساس نمی‏كردم كنار می‏رفتم و افسار خلافت‏ را در دست نمی‏گرفتم و مانند روز اول پهلو تهی می‏كردم.
ابراز نگرانی و اتمام حجت
و چون اين طور برنامه‏ای در دوران حكومتش داشت كه نه تنها اين بود كه‏ در دوره خودش نگذارد حيف و ميل بشود و حقوق مردم پايمال شود بلكه‏ برنامه‏اش اين بود كه حقوق پايمال شده گذشته را كه اجحافگرها مال خود و ملك خود می‏دانستند برگرداند، روی اين حساب و اين نقشه، خودش‏ می‏دانست كه چه جنجالی به پا خواهد شد، لهذا با ترديد و نگرانی زير بار خلافت رفت و به مردمی كه آمدند بيعت كنند گفت:" «ادعونی و التمسوا غيری، فانا مستقبلون أمرا له وجوه و ألوان لا تقوم له القلوب، و لا تثبت عليه العقول»" مرا رها كنيد، سراغ كسی ديگر برويد. آينده‏ای‏ رنگارنگ و ناثابت در پيش است.
اطمينانی به موقعيت در اجرای آنچه‏ وظيفه اسلامی من به عهده من گذاشته نيست. آشفتگيها در جلو است كه دلها ثابت نمی‏ماند و افكار متزلزل می‏گردد و همين شماها كه امروز آمده‏ايد، وقتی كه ديديد راه بسيار دشواری است از وسط راه ممكن است برگرديد."
افقها را ابرو و مه گرفته‏ و خورشيد در پشت ابرها مانده، كارهايی شده و تثبيت گشته. اشخاصی در اين تاريخ كوتاه كه از عمر اسلام می‏گذرد به صورت بت در آمده‏اند، بر هم‏ زدن روش آنها بسيار دشوار است. آنگاه برای اينكه با اين مردم كه امروز با اصرار از او می‏خواهند خلافت را بپذيرد، اتمام حجت كند، فرمود:" «و اعلموا أنی‏إن أجبتكم‏ ركبت بكم ما أعلم»" (9)
بدانيد اگر من اين دعوت را پذيرفتم، آن‏ طور كه خودم می‏دانم و می‏فهمم و طبق برنامه‏ای كه خودم دارم عمل می‏كنم و به‏ حرف و توصيه احدی هم گوش نخواهم كرد. بلی اگر مرا به حال خود واگذاريد و مسؤوليت حكومت و خلافت را برعهده من نگذاريد، من معذورم و مثل گذشته‏ حكم يك مشاور خواهم داشت.
قطايع عثمان
راجع به قطايع عثمان، يعنی اراضی‏ای كه متعلق به عامه مسلمين است و عثمان آنها را در تيول اشخاص قرار داده بود، فرمود:" «و الله لو وجدته قد تزوج به النساء، و ملك به الاماء لرددته»" به خدا قسم‏ زمينهايی كه متعلق به عامه مسلمين است و عثمان به اين و آن داده پس‏ خواهم گرفت هر چند آنها را مهر زنانشان قرار داده باشند يا با آنها كنيزكانی خريده باشند.
عطف به ما سبق
مشكلات زيادی برای اميرالمؤمنين در خلافت پيش آمد، علت اساسی مطلب‏ اين بود كه عطف به ما سبق می‏كرد. نمی‏گفت برگذشته‏ها صلوات. می‏گفت به‏ گذشته‏ها هم كار دارم، گذشته است كه سازنده حال و استقبال است، بر روی‏ پايه خراب و منحرف و فرسوده، بنايی عالی و محكم نمی‏توان ساخت.
دنيای گشاده عدالت و دنيای تنگ ظلم
بعد فرمود:" «إن فی العدل سعة، و من ضاق عليه العدل فالجور عليه‏ أضيق»" (10) عدالت بيش از هر چيز ديگر گنجايش دارد كه همه را راضی‏ كند.
يگانه ظرفيت وسيعی كه می‏تواند همه را در خود جمع كند و زمينه‏ رضايت عموم واقع گردد عدالت است. اگر كسی در اثر انحراف طبيعت و در اثر حرص و آز، به حق خود و حد خود قانع نباشد و قناعت به حق بر او فشار بياورد، جور و ظلم به او بيشتر فشار خواهد آورد.
زيرا دو نوع فشار به روح آدمی وارد می‏شود: يكی فشار و ضغطه‏ای است كه‏ عوامل محيط و اجتماع وارد می‏آورند، تنه‏ای است كه ديگری به انسان می‏زند، ضربه و شلاقی است كه ديگری وارد می‏آورد، حبس و زندانی است كه ديگری‏ او را گرفتار كرده است، يك نوع ديگر فشارها و ضغطه‏هايی است كه از داخل روح بر آدمی وارد می‏آيد مثل فشار حسد، فشار كينه، فشار انتقامجويی، فشار حرص و آز و طمع. اگر عدالت اجتماعی برقرار شود، از لحاظ عوامل خارجی‏ تأمين پديد می‏آيد، زيرا در آن صورت كسی نمی‏تواند به حق ديگری تجاوز كند، از اين جهت كسی نمی‏توا ند روح او را در تنگی و فشار قرار دهد.
و اما اگر عدالت برقرار نشد و ميدان، ميدان زور و ظلم و غارت و چپاول شد، آنها كه تحت فشار عوامل روحی حرص و طمع هستند مطامعشان بيشتر تحريك‏ می‏شود و بيشتر تحت فشار قوی اين عاملها قرار می‏گيرند و رنج می‏برند، پس‏ كسی كه محيط عدالت، بر او فشار آورد، محيط ظلم بيشتر او را می‏فشارد. ابن ابی الحديد می‏گويد بعد از قتل عثمان مردم در مسجد جمع شده بودند كه‏ ببينند كار خلافت به كجا می‏كشد، و چون غير از علی (ع) كسی ديگر نبود كه مردم به او توجهی داشته باشند و از طرفی هم عده‏ای بودند كه رسما خطابه‏ می‏خواندند و سخنرانی می‏كردند و در اطراف شخصيت علی (ع) و سوابق او در اسلام صحبت می‏كردند، مردم هجوم آوردند و با علی (ع) بيعت كردند.
آن‏ سخنان را كه فرمود مرا رها كنيد و ديگری را بگيريد، زيرا اوضاع آينده‏ چنين و چنان است و بعلاوه من كسی نيستم كه از آنچه خود می‏دانم كوچكترين‏ انحرافی پيدا كنم، در همين وقت بود كه آمده بودند بيعت كنند و به‏ عنوان اتمام حجت در اول كار خود، آن سخنان را ايراد كرد.
اخطار مهم
می‏گويد: در روز دوم رسما در مسجد بالای منبر رفت و به آنچه روز گذشته‏ با اشاره گفته بود تصريح كرد و فرمود: خداوند خودش می‏داند كه من علاقه‏ای به امر خلافت از آن جهت كه رياستی و قدرتی‏ است، ندارم.
از پيغمبر اكرم شنيدم كه فرمود: هر كس بعد از من زمام‏ امور امت را به دست بگيرد، روز قيامت او را بر صراط نگه خواهند داشت‏ و ملائكه الهی نامه عمل او را باز می‏كنند، اگر به عدالت رفتار كرده باشد خداوند او را به موجب همان عدالت نجات خواهد داد، و گرنه صراط تكانی‏ می‏خورد و او را به قعر جهنم می‏اندازد.
بعد به طرف راست و چپ نگاهی كرد و اشخاصی را كه در گوشه و كنار بودند از زير نظر گذراند و آنگاه فرمود: آن عده‏ای كه دنيا آنها را در خود غرق كرده و املاك و نهرها و اسبان عالی و كنيزكان نازك اندام برای‏ خود تهيه كرده‏اند، فردا كه همه اينها را از آنها می‏گيرم و به بيت المال‏ بر می‏گردانم و به آنها همان قدر خواهم داد كه حق دارند، نيايند و نگويند كه علی ما را اغفال كرد، اول چيزی می‏گفت و حالا طور ديگری عمل می‏كند، علی آمد و ما را از آنچه داشتيم محروم كرد. من از همين الان برنامه روشن‏ خود را اعلام می‏كنم.
بعد شرحی صحبت كرد و چون عده‏ای كه برای خود امتياز قائل بودند و مورد اتهام بودند، دليلشان اين بود كه ما حق صحبت و مصاحبت پيغمبر را داريم‏ و در راه اسلام چنين و چنان زحمت كشيده‏ايم، به آنها فرمود: من منكر فضيلت صحبت و سابقه خدمت افراد نيستم، اما اينها چيزهايی است كه‏ خداوند خود اجر و پاداش آنها را خواهد داد. اينها مجوز نمی‏شود كه امروز ما ميان آنها و ديگران فرق بگذاريم. اين امور ملاك تبعيض واقع نمی‏شود.
آغاز كناره گيريها و بهانه گيريها
روز ديگر آنها كه ميدانستند مشمول حكم علی خواهند شد آمدند و به كناری‏ نشستند و مدتی باهم مشورت كردند، نماينده‏ای از طرف خود فرستادند. آن‏ نماينده وليد بن عقبة بن ابی معيط بود. آمد و اظهار داشت: يا اباالحسن‏ اولا خودت می‏دانی كه همه ما كه اينجا نشسته‏ايم به واسطه سوابقی كه با تو در جنگهای اسلام داريم دل خوشی از تو نداريم و غالبا هر كدام از ما يك‏ نفر داريم كه در آن وقتها به دست تو كشته شده، ولی ما از اين جهت صرف‏ نظر می‏كنيم و با دو شرط حاضريم با تو بيعت كنيم: يكی اينكه عطف به ما سبق نكنی و به گذشته هر چه شده كاری نداشته باشی، بعد از اين هر طور می‏خواهی عمل كن، دوم آنكه قاتلان عثمان را كه الان آزاد هستند به ما تسليم‏ كن كه قصاص كنيم، و اگر هيچ كدام را قبول نمی‏كنی ما ناچاريم برويم به‏ شام و به معاويه ملحق شويم.
فرمود: اما موضوع خونهايی كه در سابق ريخته شده خونی نبوده كه به‏ واسطه كينه شخصی ريخته شده باشد، اختلاف عقيده و مسلك بود، ما برای حق‏ می‏جنگيديم و شما برای باطل، حق بر باطل پيروز شد، شما اگر اعتراض‏ داريد، خونبهايی می‏خواهيد، برويد از حق بگيريد كه چرا باطل را در هم‏ شكست و نابود ساخت. اما موضوع اينكه من به گذشته كاری نداشته باشم و عطف به ما سبق نكنم، در اختيار من نيست، وظيفه‏ای است كه خدا به عهده‏ من گذاشته و اما موضوع قاتلين عثمان اگر من وظيفه خود می‏دانستم كه‏ آنها را قصاص كنم خودم همان ديروز قصاص می‏كردم.
وليد بعد از شنيدن اين بيانات صريح و قاطع بازگشت و به ميان هم‏ مسلكانش رفت و سخنان امام را به آنها گفت. آنها هم حركت كردند و رفتند و تصميم خود را بر مخالفت و دشمنی، يكطرفی و علنی كردند.
تقاضای دوستان
بعد می‏نويسد: عده‏ای از اصحاب علی (ع) همينكه از جريانها واقف و مطلع شدند كه گروهی تشكيل شده و عليه زعامت علی تخريب و تحريك می‏كنند، آمدند خدمت علی (ع) و عرض كردند عامل عمده‏ای كه سبب شده اينها ناراضی بشوند و گروهی تشكيل بدهند مسأله اصرار تو است بر عدل و مساوات‏، حتی قضيه تسليم قاتلين عثمان هم بهانه و سرپوشی است روی اين تقاضا، می‏خواهند مردم عوام را به اين وسيله تحريك كنند.
بعضی گفته‏اند مالك اشتر يكی از اين پيشنهاد كنندگان بود و يا اصلا پيشنهاد كننده او بود. به هر حال، مقصود از اين پيشنهاد اين بود كه اگر می‏توانی در اين تصميم خود تجديد نظر كن.
علی (ع) دانست كه اين فكر شايد در دماغ عامه مردم پيدا شود كه حالا اين قدر اصرار به اين مطلب لزومی ندارد. حركت كرد و رفت به مسجد و برای يك خطابه عمومی آماده شد. در حالی كه فقط يك پارچه روی شانه‏ انداخته، يك پارچه ديگر مانند لنگی به كمر بسته و شمشيری نيز حمايل‏ كرده بود، ايستاد بالای منبر و به كمانش تكيه زد. شروع به صحبت كرد و فرمود: خداوند را كه پروردگار ما و معبود ماست شكر می‏كنيم. نعمت عيان و نهادن او شامل حال ما است. تمام‏ نعمتهای او منت است كه بر ما گذاشته است بدون اينكه ما از خود استقلالی‏ داشته باشيم.
آنگاه فرمود: افضل مردم در نزد خدا آن كس است كه بهتر او را اطاعت‏ كند، سنت پيغمبرش را بهتر و بيشتر پيروی كند، كتاب خدا يعنی قرآن را بهتر احياء كند. ما برای احدی نسبت به احدی فضلی قائل نيستيم مگر به‏ ميزان طاعت و تقوی. اين قرآن است كه جلوی ما حاضر است و اين سيره‏ پيغمبر است كه همه می‏دانيم بر مبنای عدالت و مساوات برقرار بود، بر احدی مخفی نيست مگر آنكه كسی بخواهد غرض ورزی كند و معاندت بورزد كه‏ آن مطلب ديگری است.
آنگاه اين آيه قرآن را تلاوت كرد:" «يا أيها الناس‏إنا خلقناكم من‏ ذكر و أنثی و جعلناكم شعوبا و قبائل لتعارفوا إن أكرمكم عند الله أتقيكم‏"(11)
اين آيه را به اين منظور خواند كه بفهماند من به حكم اين آيه امتيازات‏ شما را لغو می‏كنم.
مصادره اموال
و نيز ابن ابی الحديد در شرح آن جمله‏ها كه فرمود" زمينها را بر می‏گردانم و لو آنكه مهريه زنان و يا بهای خريد كنيزان قرار گرفته باشد" می‏گويد همانطوريكه گفته بود همه اموال را ضبط كرد مگر آنهاييكه حاضر نبودند و فرار كرده بودند و از تحت اختيارش خارج شده بودند. اصل" قانون عطف به ما سبق می‏كند" را در زمينه حقوق‏ اجتماعی با اين جمله كه می‏گفت:" إن الحق القديم لا يبطله شی‏ء"
حق قديم را هيچ چيزی از بين نمی‏برد، حق مسلم ثابت مشمول مرور زمان نمی‏شود، باطل خواند.
نامه عمروعاص به معاويه
در اين بينها عمروعاص نامه‏ای نوشت برای معاويه" ما كنت صانعا فاصنع قبل إذ قشرك ابن أبيطالب من كل مال تملكه كما تقشر عن العصا لحاها" (12)
نوشت هر كاری كه از تو ساخته است بكن كه پسر ابی‏طالب هرچه داری و در اين مدت جمع كرده‏ای از تو خواهد گرفت و از تو جدا خواهد كرد، آن طور كه پوست عصای دستی را از آن جدا می‏كنند.
چگونه عدالتش او را به كشتن داد؟
اينكه گفته‏اند" قتل فی محرابه لشده عدله" (منتهای تصلب و تعصب‏ در عدالتش بود كه قاتلش شد) معنی‏اش اين است كه عرض كردم. معلوم‏ می‏شود ساير مسائل از قبيل تسليم قاتلين عثمان و مسأله اينكه در جنگهای‏ اسلام و جاهليت چنين و چنان شده، بهانه بوده، همه حرفها بر سر مسأله‏ اجرای عدالت اجتماعی بوده، خصوصا از اين نظر كه علی (ع) قانع نبود كه به گذشته كاری نداشته باشد و از حال برای‏ آينده شروع كند، عطف به ما سبق می‏كرد و می‏گفت:" «إن الحق القديم لا يبطله شی‏ء".
علی و استفاده از عنوان خلافت
در آخر سخن، قسمتهايی جزئی از كارهای شخصی و سخت گيريهايی كه بر خودش در اين موضوع می‏كرد عرض می‏كنم علی (ع) به هيچ وجه حاضر نبود نه خودش و نه كس ديگر از بستگانش و يارانش از عنوان خلافت سوء استفاده كنند. حتی گاهی سوء استفاده هم حساب نمی‏شد، فی الجمله اولويتی‏ به شمار می‏رفت، آن هم اولويتی كه ديگران درباره او قائل می‏شدند، نه‏ خودش. اگر به بازار می‏رفت كه چيزی بخرد كوشش می‏كرد كسی را پيدا كند كه او را نشناسد كه او خليفه اميرالمؤمنين است، برای آنكه مبادا ملاحظه‏ او را بكند و بين او و ديگران فرق بگذارد. همين قدر هم حاضر نبود از عنوان خودش استفاده بكند.
مناصب اجتماعی از نظر كسی كه واقعا وظيفه خودش را انجام دهد و نخواهد از عنوان خودش استفاده بكند نبايد گفت حق است، بايد گفت تكليف است‏ فرق است بين حق و تكليف. حق يعنی استفاده و بهره، تكليف يعنی‏ وظيفه. اگر ما سوء استفاده‏ها را از مناصب اجتماعی بگيريم آن وقت‏ می‏بينيم نمی‏توانيم عنوان حق به آنها بدهيم، بايد عنوان تكليف به آنها بدهيم. آن وقت است كه اگر بخواهيم درباره بعضی مناصب بحث كنيم كه‏ آيا شامل فلان دسته و فلان صنف می‏شود، بايد بگوييم آيا اين تكليف شامل‏ آنها هست يا نيست؟ نه اينكه آيا اين حق به آنها می‏رسد يا خير؟
صورت مسأله‏ بكلی عوض می‏شود. مثلا می‏گوييم" سربازی" تكليف است نه حق لهذا می‏گوييم" سرباز وظيفه" نمی‏گوييم" حق سربازی". اگر بنا شود از عناوين سوء استفاده نشود و خالص عمل شود، معلوم می‏شود همه اينها تكليف‏ است نه حق. شرايط تكليف هم غير از شرايط حق است. برای علی كه هيچ‏ گونه سوء استفاده‏ای از خلافت نمی‏كرد، خلافت و حكومت تكليف بود نه حق اگر بنا شود از تكليف و وظيفه‏ای استفاده‏های نامشروع بشود هر تكليفی را می‏شود به غلط نام حق رويش گذاشت.
اگر نماز خواندن كه صددرصد تكليف‏ است مورد سوء استفاده واقع شود و منبع درآمد زندگی كسی بشود از نظر آن‏ شخص استفاده جو نماز خواندن يا امامت جماعت حق است نه تكليف، بزرگترين حقها هم ممكن است باشد، اما حقيقت اين طور نيست.
وقتی علی مرتضی (ع) را می‏بينيم كه حتی حاضر نيست اين قدر از عنوان‏ خود استفاده كند كه وقتی چيزی می‏خواهد بخرد از كسی می‏خرد كه او را نشناسد - مبادا به احترام مقام خلافت به او ارزان‏تر بفروشد - بايد بگوييم حتی‏ خلافت هم تكليف است نه حق، چه تكليفی، كه بالاتر از آن تكليفی نيست، از تكليف هم بالاتر است، رياضت است.
در روزهای گرم می‏آمد بيرون دارالاماره و در سايه می‏نشست، مبادا مراجعه‏ كننده‏ای بيايد و در آن هوای گرم به او دسترسی پيدا نكند اين در واقع‏ رياضت بود، پر مشقت‏ترين تكليفها بود. در نامه‏ای به قثم بن عباس كه از طرف خودش والی حجاز بود می‏نويسد:" «و اجلس لهم العصرتين، و أفت المستفتی، و علم‏ الجاهل، و ذاكر العالم، و لا يكن لك‏إلی الناس سفيرإلا لسانك، و لا حاجب‏إلا وجهك»" (13).
به مالك اشتر می‏نويسد:" «و اجعل لذوی الحاجات منك قسما تفرغ لهم‏ فيه شخصك، و تجلس لهم مجلسا عاما فتتواضع فيه لله الذی خلقك، و تقعد عنهم جندك و أعوانك من أحراسك و شرطك حتی يكلمك متكلمهم غير متعتع، فانی سمعت رسول الله صلی الله عليه و آله يقول فی غير موطن: لن تقدس‏ أمة حتی يؤخذ للضعيف فيها حقه من القوی غير متعتع»" (14).
باز درباره منع احتجاب می‏نويسد:" «فلا تطولن احتجابك عن رعيتك‏ فان احتجاب الولاه عن الرعية شعبة من الضيق»" (15). سعدی در همين مضمون در بوستان می‏گويد:
تو كی بشنوی ناله دادخواه
به كيوان برت كله خوابگاه
چنان خسب كايد فغانت به گوش
اگر دادخواهی بر آرد خروش
پاورقی:
1. حديد،. 25
2.نحل،. 90
3. نهج البلاغة، نامه. 23:
4. نساء،. 135
5.نهج البلاغة، حكمت. 429
6. آل عمران،. 117
7. تحف العقول، ص. 281
8. نهج البلاغة، خطبه. 3
9. نهج البلاغة، خطبه. 91
10. نهج البلاغة، خطبه. 15
11. حجرات،. 13
12. شرح نهج البلاغة ابن ابی الحديد، ج 1، ص. 90
11. در هر بامداد و شام ساعتی برای رسيدگی به امور رعيت معين كن و به‏ سؤالات آنها شخصا جواب ده و نادان و گمراهشان را متوجه ساز. با دانشمندان در تماس باش. جز زبانت واسطه‏ای بين خود و مردم قرار مده و جز چهره‏ات حاجبی. (نهج البلاغة، نامه 67).
14. برای ارباب رجوع وقتی مقرر كن و خود شخصا به گرفتاريهايشان برس و برای اين موضوع، مجلسی عمومی تشكيل ده و در آن مجلس برای خدايت كه ترا آفريده و اين مقام داده فروتنی كن. و در اين موقع ارتش و مأموران و پاسبانان را از جلوی چشم مردم دور كن تا بدون پروا و هراس با تو سخن‏ گويند، زيرا مكرر از رسول خدا شنيدم كه می‏فرمود: هرگز ملتی به قداست و پاكی نخواهد رسيد مگر آنكه در ميان آنها حق ضعفا از اقويا و نيرومندان‏ بدون لكنت و پروا گرفته شود. (نهج البلاغة، نامه 53).
15. خود را از رعيت زياد در پنهان مدار كه اين پنهان داشتن، خود نوعی‏ فشار و تنگی است. (همان نامه).

            نظرات کاربران :


 
نظر شما درباره اين مطلب:







به خاطر سپردن اطلاعات؟



   

 

 

اعتراض بسيج دانشجويي دانشگاه شريف به احضار مسئول بسيج دانشجويي اميركبير
دانشجویان به اقدام های عملی دفاع از مسجد الاقصی، جایزه 200 هزار دلاری می دهند
رونمایی از پوستر جایزه 200 هزار دلاری دفاع از مسجد الاقصی
لزوم پايان دادن به شعارها و اقدام عملي جدي در مبارزه با مفاسد اقتصادي و دانه درشت ها و اعتراض به برخي برخورد ها با عدالت خواهان
خاطره شيخ‌الاسلام از صدور انقلاب اسلامي به فيليپين
محاصره غزه؛ تداوم درد و رنج كودكان يتيم فلسطيني
مراسم رونمایی پوستر جایزه 200 هزار دلاری عملیات موفقیت آمیز علیه اماکن صهیونیستی+سخنراني دكتر كوشكي درباره مسائل جاري فلسطين
خدمت به مردم، و حضور در زمان نیاز به حضور، كارهای خدایی هستند
زبان مشترک!
النفط وماادریک ماالنفط!
ویرایش جدید "لبنان به روایت امام موسی صدر"
مناظرات انتخاباتی از واجبات بود
مهار قدرت در مردم سالاری دینی
طرح تدوین تاریخ شفاهی جبهه فرهنگی انقلاب اسلامی
بصیر در فراز و فرودهای تاریخ
چگونه می مکند این اقویا خون ضعیفان را
ما پیروزیم
مسجد الاقصی ماست نه معبد آنها ...
آنان که امام را پذیرفتند/ اسلام قیام را پذیرفتند
جنگ با ظلم و فساد و ستم و جور و جفا/ کنم از راه وفا
نمی بینی مگر این فتنه سازان را؟
ما صبح عدالتیم، اینک
بنویسید که اسلام غریب است هنوز . . .
راهبردهای رهبری در مهار فتنه
عید ما روزی بود کز ظلم آثاری نباشد
جايي­که­زندگي­دردِ­مردمه
ای گوشه نشینان! بكوشيد و بجوشيد و غوغاي زندگي را برپا داريد...
دومين يادنامه "محمدرضا آقاسي" نوشته شد
عرضه 50 هزار نسخه كتاب تاریخ انقلاب در یک ماه
"تبسم‌هاي فيروزه‌اي"
«پیاده‌ها» راهی بازار نشر شدند
انشای احکام قضایی ساده و قابل فهم می شود
مناسبات قدرت و قانون در ايران معاصر
خواستم بی خبر نمانی!
شمع های صف کشیده!
نظريه ولايت و دولت در دوران معاصر
عباس سلیمی‌نمین و مظلومیتی مضاعف
قوه‌ی قضائیه؛ بیم ها و امیدها/ نگاهی به عملکرد هاشمی شاهرودی و آینده لاریجانی آملی:
یدالله مع الجماعه
صاویری ناب از قبه الصخره و مسجد الاقصی

    


 


   

    



 

استفاده و باز نشر  مطالب سايت با ذکر ماخذ بلامانع مي‌باشد  |  ارتباط با ما
طراحي و برنامه‌نويسي از موسسه نرم‌افزاري آرمان