|
استاد مرتضی مطهری
قُتل فی مِحرابه لشِدة عَدله
(ويژه)
|
|
راستی كه علی مرتضی مجسمه عدل و نمونه رحمت و محبت و احسان بود. امشب شب ضربت خوردن اين شهيد عدالت است، ضربتی كه در راه تصلب و انعطاف ناپذيری از حق و عدالت و دفاع از حقوق انسان خورد و در عين حال همين ضربت به مرارتها و مجاهدتها و مشقتها و رنجهای او در اين راه خاتمه داد و او را در حال انجام وظيفه از پا در آورد، ضربتی كه خود او را آسوده كرد اما جهان اسلامی را تا ابد در مرگ همچو امام عادلی كه اگر حكومتش مدتی ادامه پيدا میكرد، جامعه نمونه كامل و درخشان اسلامی جامه عمل میپوشيد، سوگوار ساخت.
|
|
جمعه 20 شهریورماه 1388
|
|
متن زیر مربوط به سخنرانی آیتالله مرتضی مطهری در شب 19 رمضان سال 1381 ه.ق است که به نقل از کتاب 20 گفتار استاد شهید در ادامه آمده است: «لقد ارسلنا رسلنا بالبينات و انزلنا معهم الكتاب و الميزان ليقوم الناس بالقسط و انزلنا الحديد فيه بأس شديد و منافع للناس و ليعلم الله من ينصره و رسله بالغيبإن الله قوی عزيز»(1) «إن الله يأمر بالعدل و الاحسان وإيتاء ذیالقربی و ينهی عن الفحشاء و المنكر و البغی يعظكم لعلكم تذكرون»(2) اين دو آيه كريمه از دو سوره است و هر كدام در يك جای از قرآن است. آيه اول آيه بيست و پنجم از سوره حديد است و آيه دوم آيه نودم از سوره نحل است. در هر دو آيه از يك مطلب ياد شده و آن موضوع عدالت است. البته هر آيه مطلب اضافهای نسبت به ديگری دارد. در آيه اول میفرمايد:" ما پيغمبران خود را با دلايل روشن فرستاديم و همراه آنها كتاب و مقياس و وسيله اندازهگيری فرستاديم تا مردم بر ميزان عدالت عمل كنند. آهن فرستاديم كه فلزی محكم و با صلابت است و منافعی برای حيات بشر در بردارد. علت ديگر فرستادن پيغمبران اين است كه آمدن آنها وسيله امتحانی باشد و معلوم و روشن شود كه چه كسی به ياری حق و اهل حق میشتابد و چه كسی نمیشتابد. خداوند نيرومند و غالب است." در آيه دوم میفرمايد:" خدا امر میكند به عدالت و به نيكی و كمك و صلهارحام، و نهی میكند از كارهای زشت و بد و ظلم. خداوند پند میدهد تا شما متذكر بشويد". در آيه اول هدف كلی اديان آسمانی را برقرار شدن موازين عدالت ذكر میكند، و در آيه دوم به عنوان يك اصل از اصول و مبانی كلی اسلام و به عنوان معرفی روح اسلام، میفرمايد خداوند به عدل و احسان امر میكند و از فحشاء و زشتكاريها و بديها و ظلمها نهی میكند. موضوع عدل و احسان، خصوصا موضوع عدل، گذشته از اينكه در خود قرآن كريم مكرر ذكر شده، در تاريخ اسلام و در ميان مسلمين فصلی طولانی دارد - چه از نظر علمی در تاريخ علوم اسلامی و چه از نظر عملی و اجرايی در تاريخ اجتماعی و سياسی اسلام و چون واقعا يكی از اركان اسلام اصل عدل است، شايسته است كه در اطراف آن صحبت شود، مخصوصا ما شيعيان كه يكی از اصول دين را عدل میدانيم. عدل از اصول دين اصول دين را پنج چيز میشماريم: توحيد، عدل، نبوت، امامت، معاد. عدل و امامت اختصاصا در شيعه از اصول دين شمرده شده و گاهی ايندو را به نام دو اصل مذهب مینامند، كه البته مقصود، اين است كه از نظر اسلام شناسی اين مذهب و از نظر ديد پيشوايان اين مذهب، عدل و امامت هم از اصول اسلام است، پس معلوم میشود از نظر مذهب و طريقه ما اصل عدل بسيار مهم است و در رديف مسائلی از قبيل مسائل اخلاقی نيست. لذا به همين مناسبت در اين شبهای عزيز كه فرصتی هست، تا حدی كه مقدور است، در اطراف اين اصل و تاريخچه آن كه با سرنوشت ما و وضع حاضر ما بستگی دارد مطالبی به عرض شنوندگان میرسانم، بعلاوه اينكه اين شبها تعلق دارد به امام عادل علی الاطلاق، مجسمه عدل و مساوات، شيفته حق و انصاف، نمونه كامل بشر دوستی و رحمت و محبت و احسان، مولای متقيان علی (ع) كه حتی ديگران دربارهاش گفتند قاتل او همان عدل و مساواتش بود (و قتل فی محرابه لشده عدله). دشمن طاووس آمد پر او ای بسا شه را بكشته فر او گفت من آن آهوم كز ناف من ريخت آن صياد خون صاف من علی، شهيد عدالت راستی كه علی مرتضی مجسمه عدل و نمونه رحمت و محبت و احسان بود. امشب شب ضربت خوردن اين شهيد عدالت است، ضربتی كه در راه تصلب و انعطاف ناپذيری از حق و عدالت و دفاع از حقوق انسان خورد و در عين حال همين ضربت به مرارتها و مجاهدتها و مشقتها و رنجهای او در اين راه خاتمه داد و او را در حال انجام وظيفه از پا در آورد، ضربتی كه خود او را آسوده كرد اما جهان اسلامی را تا ابد در مرگ همچو امام عادلی كه اگر حكومتش مدتی ادامه پيدا میكرد، جامعه نمونه كامل و درخشان اسلامی جامه عمل میپوشيد، سوگوار ساخت. اينكه خود او را آسوده و راحت كرد و از نظر شخص خودش آسايش يافت، تعبيری است كه از كلام خودش اقتباس كردهام در همان حال كه در اثر آن ضربت در بستر افتاده بود فرمود: مثل من مثل تشنهای است كه در شب تاريك در صحرای بی پايانی در جستجوی آب روان باشد و ناگهانی به آب برسد و من هميشه از خداوند میخواستم كه هر وقت مقرر شده بميرم، در بستر نميرم، در راه خدا كشته شوم و اين آرزوی من بود كه به آن رسيدم («و ما كنتإلا كقارب ورد و طالب وجد») (3) چه عدالتی موجب شهادت علی شد؟ به هر حال، چون امشب همچو شبی است، در طليعه سخنم در اين چند شب شمهای از عدالتها و احسانهای مولای متقيان عرض میكنم و در اطراف اين كلمه توضيح میدهم كه چگونه عدالت علی (ع) قاتلش شد و چگونه تصلبش در اين راه، آشوبها و فتنهها از طرف آنها كه عدالت علی مستقيما بر ضرر آنها بود به پا كرد، و اين عدالت چه جور عدالتی بود. آيا يك عدالت صرفا اخلاقی بود نظير آنچه میگوييم امام جماعت يا قاضی يا شاهد طلاق يا بينه شرعی بايد عادل باشد؟ اين جور عدالتها كه باعث قتل كسی نمیشود، بلكه بيشتر باعث شهرت و محبوبيت و احترام میگردد. آن نوع عدالت مولی كه قاتلش شناخته شد، در حقيقت، فلسفه اجتماعی او و نوع تفكر مخصوصی بود كه در عدالت اجتماعی اسلامی داشت و خودش شديدا اصرار میورزيد كه عدالت اجتماعی اسلام و فلسفه اجتماعی اسلام صرفا همين را اقتضا میكند. او تنها عادل نبود، عدالتخواه بود. فرق است بين عادل و عدالتخواه،همان طوری كه فرق است بين آزاد و آزاديخواه. يكی آزاد است يعنی خودش شخصا مرد آزادی است، و يكی آزاديخواه است يعنی طرفدار آزادی اجتماع است و آزادی هدف و ايده اجتماعی اوست. علم هم همين طور است: يكی شخصا عالم است، يكی علاوه بر اين طرفدار عموميت علم و سواد و تعليم عمومی است. همين طور است عدالت: يكی شخصا آدم عادلی است، و يكی عدالتخواه است، عدالت فكر اجتماعی اوست. باز مثل اينكه يكی صالح است و ديگری اصلاح طلب. در آيه كريمه قرآن میفرمايد" «كونوا قوامين بالقسط»" (4) قيام به قسط يعنی اقامه و به پاداشتن عدل، و اين غير از عادل بودن از جنبه شخصی است. جود بهتر است يا عدل؟ اول جملهای از خودش در جواب سؤالی نقل میكنم: كسی از علی مرتضی سلام الله عليه پرسيد آيا جود بهتر است يا عدالت؟ («أيهما أفضل؟ العدل أو الجود؟ فقال عليه السلام: العدل يضع الامور مواضعها، و الجود يخرجها من جهتها») فرمود عدل بهتر است از جود به دليل اينكه عدل هر چيزی را در جای خود قرار میدهد و هر حقی را به ذيحق واقعی خود میرساند، اما جود و بخشش، امور را و جريانها را از محل خودشان و مدارشان خارج میكند، جود اين است كه آدمی از حق مسلم خود صرف نظر كند، به ديگری كه ذيحق نيست جود كند، پس جود اشياء را از موضع خود خارج میكند. عدل وضع نعمتی بر موضعش نی به هر بيخی كه باشد آبكش موضع رخ شه نهی، ويرانی است موضع شه، پيل هم نادانی است «و العدل سائس عام، و الجود عارض خاص»" (5) ديگر اينكه عدالت سائس و اداره كننده عموم است، چيزی است كه پايه و مبنای زندگی عمومی و اساس مقررات است، اما جود و بخشش يك حالت استثنايی است كه در موقع خاص كسی به كسی جود میكند و ايثار میكند. جود و ايثار را نمیتوان مبنای اصلی زندگی عمومی قرار داد و براساس آنها مقررات و قانون وضع و آن را اجرا كرد. اگر جود و احسان و ايثار تحت قانون و مقررات لازم الاجراء درآيد، ديگر جود و احسان و ايثار نام ندارد، به اصطلاح از وجودش عدمش لازم میآيد. جود و ايثار وقتی جود و ايثار است كه هيچ قانون و مقررات حتمی و لازم الاجراء نداشته باشد و آدمی صرفا به خاطر كرم و بزرگواری و گذشت و نوع دوستی و بلكه حيات دوستی جود كند. پس بنابراين عدل از جود افضل است. اين بود جواب علی مرتضی (ع) در مورد افضليت عدل از جود. هرگز يك انسانی كه تفكر اجتماعی ندارد و با مقياسهای فردی اندازهگيری میكند اين طور جواب نمیدهد، نمیگويد عدل از جود بالاتر است، امام علی (ع) در اين سخن بسيار پر قيمت خود، به عدل از نظر اجتماعی نگاه میكند و با مقياس اجتماعی اندازهگيری میكند. اين سخن، سخن كسی است كه فلسفه اجتماعی روشنی دارد. جود و عدل از ديدگاه اخلاق فردی علمای اخلاق جود را از عدل بالاتر دانستهاند، اما علی مرتضی (ع) در كمال صراحت میگويد عدل به اين دليل و اين دليل از جود بالاتر است. البته اين دو نظر از دو زاويه و دو ديدگاه است، اگر تنها از جنبه فردی و اخلاق شخصی مطلب را مطالعه كنيم، جود از عدل بالاتر است. از نظر ملكات اخلاقی، ملكه جود و ايثار بالاتر است از ملكه عدالت، زيرا شخص عادل از آن جهت كه شخصا و از نظر اخلاق شخصی و فردی عادل است، در اين حد از كمال انسانی است كه به حق ديگران تجاوز نمیكند، مال كسی را نمیبرد، متعرض ناموس كسی نمیشود، اما آن كه جود میكند و ايثار مینمايد، نه تنها مال كسی را نمیبرد بلكه از مال خود و دسترنج خود به ديگران جود میكند، نه تنها نوبت كسی را نمیگيرد، نوبت خود را هم احيانا به ديگران میدهد، نه تنها بر كسی جراحتی وارد نمیآورد، بلكه در بيمارستانها و ميدانهای جنگ و در كلبهها و خانههای بينوايان به سر وقت بيماران و مجروحين میرود، دارويی به كامشان میريزد، مرهمی بجراحتشان میگذارد، مجانا شغل پرستاری بيماران را برای خود انتخاب میكند، نه تنها خون كسی را نمیريزد، بلكه حاضر است خون خود را فدای خير جامعه كند. پس از نظر ملكات اخلاقی و صفات شخصی البته جود از عدل بالاتر است، بلكه طرف قياس نيستند. عدل و جود از نظر اجتماعی اما از نظر زندگی اجتماعی چطور؟ از نظر زندگی اجتماعی و از جنبه عمومی كه افراد اجتماع را به صورت يك واحد در میآورد، از اين نظر كه بنگريم، میبينيم كه عدل از جود بالاتر است. عدل در اجتماع به منزله پايههای ساختمان است و احسان از نظر اجتماع به منزله رنگ آميزی و نقاشی و زينت ساختمان است. اول بايد پايه درست باشد بعد نوبت به زينت و رنگ آميزی و نقاشی میرسد. اگر" خانه از پای بست ويران است"، ديگر چه فايده كه" خواجه دربند نقش ايوان" باشد؟ اما اگر پايه محكم باشد، در ساختمان بی نقاشی و بی رنگ آميزی هم میتوان زندگی كرد. ممكن است ساختمان فوق العاده نقاشی خوب داشته باشد و ظاهرش جالب باشد، اما چون پايه خراب است، يك باران كافی است آن را بر سراهلش خراب كند. بعلاوه همين جودها و احسانها و ايثارهايی كه در مواقعی خوب و مفيد است و از نظر جود كننده فضيلتی بسيار عالی است، از نظر گيرنده فضيلت نيست حساب او را هم بايد كرد، حساب اجتماع را هم بايد كرد. اگر رعايت موازنه اجتماعی نشود و حساب نكرده صورت بگيرد، همين فضيلت اخلاقی موجب بدبختی عمومی و خرابی اجتماع میگردد. صدقات زياد و اوقاف زياد و حساب نكرده، نذورات زياد و حساب نكرده در هر جا كه وارد شده مانند سيل جامعه را خراب كرده، روحيهها را تنبل و كلاش و فاسد الاخلاق بار آورده، لطمهها و خساراتی وارد آورده كه كمتر از لطمات و خسارات يك سپاه جرار نبوده، مصداق كلام خدا بوده درباره بعضی انفاقات كه میفرمايد: "مثل ما ينفقون فی هذه الحيوه الدنيا كمثل ريح فيها صر اصابت حرث قوم ظلموا أنفسهم فأهلكته و ما ظلمهم الله و لكن أنفسهم يظلمون" (6) مثل انفاقهايی كه در اين دنيا میكنند و عنوان انفاق و صدقه و امثال اينها به آنها میدهند، عينا مثل باد سختی است كه با سرما همراه است و میرسد به زراعت مردمی كه ظلم به نفس كردهاند و همه آن زراعتها را از بين میبرد. خداوند به آنها ستم نكرده خودشان به خودشان ستم كردهاند. جامعه را هرگز با جود و احسان نمیتوان اداره كرد. پايه سازمان اجتماع عدل است. احسان وجودهای حساب نشده و اندازهگيری نشده كارها را از مدار خود خارج میكند. امام سجاد (ع) فرمود:" «كم من مفتون بحسن القول فيه، و كم من مغرور بحسن الستر عليه و كم من مستدرج باعحسانإليه"(7) بسياری از مردم از بس خوبشان را و مدحشان را گفتند فاسد شدند، بسياری از مردم چون از عيبشان چشمپوشی شد و مورد انتقاد قرار نگرفتند مغرور شدند، بسياری از مردم هم چون به آنها احسان شد و از راه احسان زندگی و كارشان اداره شد متدرجا در غفلت فرو رفتند. اين است معنی سخن علی مرتضی (ع): كه فرمود:" «العدل يضع الامور مواضعها و الجود يخرجها من جهتها»" عدل جريان كارها را در مجرای خود قرار میدهد، اما جود جريانها را از مجرای اصلی خارج میكند. بسياری از مردم ابتدا كه میشنوند علی، مظهر كامل جود و سخا، عدل را از جود برتر دانسته تعجب میكنند كه چطور میشود عدل از جود بالاتر باشد؟ يعنی چه علی (ع) كه سرآمد اهل جود و ايثار و كرم است، درباره جود و كرم میفرمايد كه جود و كرم كارها را از جريان خودش خارج میكند؟ اما با بيانی كه كردم و دو جنبهای كه توضيح دادم معلوم شد كه ما تاكنون به عدل وجود از يك جنبه نگاه میكردهايم و آن جنبه اخلاقی و جنبه فضيلت شخصی و نفسانی قضيه بوده و البته از اين جهت مطلب همان طور است، اما جنبه ديگر مهم است و آن جنبه اجتماعی قضيه است و ما تاكنون كمتر از اين جنبه فكر میكردهايم و علت اينكه كمتر فكر میكردهايم اين است كه مدت زيادی نيست كه بشر به ارزش مطالعات اجتماعی پی برده و قوانين اجتماعی را شناخته، در سابق كم و بيش بعضی از مفكرين عاليقدر ما توجه داشتهاند، اما به صورت علوم مدونی نبوده است، لهذا در قضايا فقط به جنبههای اخلاقی و فردی آنها نگاه میكردهاند. من ياد ندارم تاكنون كسی در كتابی در اطراف اين جمله كه عرض كردم بحثی كرده باشد و حال آنكه اين جمله در نهج البلاغه است و در دسترس همه بوده. به نظرم علتش اين است كه اين جمله با مقياسهای اخلاقی نمیتوانسته در نظرها معنی درست و قابل توجهی داشته باشد، اما امروز كه به بركت پيشرفت علوم اجتماعی، مقياسهای ديگر غير از مقياسهای اخلاقی به دست ما رسيده، میفهميم كه چه كلام پرارزشی است و چقدر اين سخن از زمان خودش، بلكه از زمان سيد رضی (ره) كه سخنان علی (ع) را گردآوری كرد و به نام نهج البلاغه به صورت كتابی درآورد، جلوتر و بالاتر است. هيچ ممكن نبود. در آن زمان، خود سيد رضی كه جمع كننده اين كلمات است، و حتی بوعلی سينا كه بزرگترين فيلسوف عصر گردآوری نهج البلاغه است، بتواند همچو حقيقت اجتماعی عالی را بيان كند. فرق جود با احسان جود و احسان از لحاظ معنی نزديك به يكديگرند. در آيه قرآن كريم عدل قرين احسان ذكر شده" «إن الله يأمر بالعدل و الاحسان»". اين سائل كه درباره عدل و جود از اميرالمؤمنين (ع) سؤال كرده در حقيقت مثل اين است كه پرسيده باشد اينكه قرآن میفرمايد:" «ان الله يأمر بالعدل و الاحسان»" آيا عدل بهتر است يا احسان؟ البته جود و احسان نزديك به يكديگرند نه عين هم، زيرا احسان اعم است از جود، هم شامل بخششهای مالی است و هم شامل ساير نيكی رساندنها. مثلا اگر شما دست عاجزی را بگيريد و او را از اين طرف خيابان به آن طرف خيابان ببريد جود نكردهايد، احسان كردهايد، و اگر جاهلی را تعليم يا گمراهی را ارشاد كنيد، باز احسان كردهايد نه جود. عدالت، فلسفه اجتماعی غرضم از نقل اين سؤال و جواب اين بود كه توجه پيدا شود كه علی مرتضی (ع) به عدل از چه ديدهای مینگريسته؟ آيا از جنبه فردی و شخصی نگاه میكرده يا بيشتر به جنبه اجتماعی توجه داشته؟ اين سؤال و جواب و تحليلی كه در جواب فرمود معلوم شد كه به جنبه اجتماعی مطلب توجه داشته. اين است كه از يك طرف از سخنان علی (ع)و از طرف ديگر از عمل او مخصوصا از طرز عملی كه در دوره زعامت و حكومت خود انجام داد معلوم میشود كه عدالت به صورت يك فلسفه اجتماعی اسلامی مورد توجه مولای متقيان بوده و آن را ناموس بزرگ اسلامی تلقی میكرده و از هر چيزی بالاتر میدانسته، سياستش بر مبنای اين اصل تأسيس شده بود، ممكن نبود به خاطر هيچ منظوری و هدفی كوچكترين انحراف و انعطافی از آن پيدا كند، و همين امر يگانه چيزی - بلی يگانه چيزی - بود كه مشكلاتی زياد برايش ايجاد كرد، و ضمنا همين مطلب يك مفتاح و كليدی است برای يك نفر مورخ و محقق كه بخواهد حوادث خلافت علی را تحليل كند. علی (ع) فوق العاده در اين امر تصلب و تعصب و انعطاف ناپذيری به خرج میداد. درباره تصلب علی (ع) در امر عدالت، كه از نظر و تعبيری بايد گفت عدالت و از نظر و تعبيری بايد گفت حقوق بشر، همين بس كه فلسفه پذيرفتن خلافت را بعد از عثمان، به هم خوردن عدالت اجتماعی و منقسم شدن مردم به دو طبقه سير سير و گرسنه گرسنه ذكر میكند و میفرمايد:" «لولا حضور الحاضر، و قيام الحجة بوجود الناصر، و ما أخذ الله علی العلماء أن لا يقاروا علی كظة ظالم و لا سغب مظلوم، لالقيت حبلها علی غاربها، و لسقيت آخرها بكأس أولها»"(8) اگر نبود كه عدهای به عنوان يار و ياور به در خانهام آمدند و بر من اتمام حجت شد، ديگر اينكه خداوند از دانايان و روشن ضميران عهد و پيمان گرفته كه هر وقت اوضاعی پيش آيد كه گروهی آن قدر اموال و ثروتها و موهبتهای الهی را به خودشان اختصاص بدهند و آن قدر بخورند كه از پرخوری بيمار شوند و عدهای آن قدر حقوقشان پايمال بشود كه مايه سد جوعی هم نداشته باشند، در همچو اوضاع و احوال، اين دانايان و روشن ضميران نمیتوانند بنشينند و تماشاچی و حداكثر متأسف باشند اگر همچو وظيفهای را در حال حاضر احساس نمیكردم كنار میرفتم و افسار خلافت را در دست نمیگرفتم و مانند روز اول پهلو تهی میكردم. ابراز نگرانی و اتمام حجت و چون اين طور برنامهای در دوران حكومتش داشت كه نه تنها اين بود كه در دوره خودش نگذارد حيف و ميل بشود و حقوق مردم پايمال شود بلكه برنامهاش اين بود كه حقوق پايمال شده گذشته را كه اجحافگرها مال خود و ملك خود میدانستند برگرداند، روی اين حساب و اين نقشه، خودش میدانست كه چه جنجالی به پا خواهد شد، لهذا با ترديد و نگرانی زير بار خلافت رفت و به مردمی كه آمدند بيعت كنند گفت:" «ادعونی و التمسوا غيری، فانا مستقبلون أمرا له وجوه و ألوان لا تقوم له القلوب، و لا تثبت عليه العقول»" مرا رها كنيد، سراغ كسی ديگر برويد. آيندهای رنگارنگ و ناثابت در پيش است. اطمينانی به موقعيت در اجرای آنچه وظيفه اسلامی من به عهده من گذاشته نيست. آشفتگيها در جلو است كه دلها ثابت نمیماند و افكار متزلزل میگردد و همين شماها كه امروز آمدهايد، وقتی كه ديديد راه بسيار دشواری است از وسط راه ممكن است برگرديد." افقها را ابرو و مه گرفته و خورشيد در پشت ابرها مانده، كارهايی شده و تثبيت گشته. اشخاصی در اين تاريخ كوتاه كه از عمر اسلام میگذرد به صورت بت در آمدهاند، بر هم زدن روش آنها بسيار دشوار است. آنگاه برای اينكه با اين مردم كه امروز با اصرار از او میخواهند خلافت را بپذيرد، اتمام حجت كند، فرمود:" «و اعلموا أنیإن أجبتكم ركبت بكم ما أعلم»" (9) بدانيد اگر من اين دعوت را پذيرفتم، آن طور كه خودم میدانم و میفهمم و طبق برنامهای كه خودم دارم عمل میكنم و به حرف و توصيه احدی هم گوش نخواهم كرد. بلی اگر مرا به حال خود واگذاريد و مسؤوليت حكومت و خلافت را برعهده من نگذاريد، من معذورم و مثل گذشته حكم يك مشاور خواهم داشت. قطايع عثمان راجع به قطايع عثمان، يعنی اراضیای كه متعلق به عامه مسلمين است و عثمان آنها را در تيول اشخاص قرار داده بود، فرمود:" «و الله لو وجدته قد تزوج به النساء، و ملك به الاماء لرددته»" به خدا قسم زمينهايی كه متعلق به عامه مسلمين است و عثمان به اين و آن داده پس خواهم گرفت هر چند آنها را مهر زنانشان قرار داده باشند يا با آنها كنيزكانی خريده باشند. عطف به ما سبق مشكلات زيادی برای اميرالمؤمنين در خلافت پيش آمد، علت اساسی مطلب اين بود كه عطف به ما سبق میكرد. نمیگفت برگذشتهها صلوات. میگفت به گذشتهها هم كار دارم، گذشته است كه سازنده حال و استقبال است، بر روی پايه خراب و منحرف و فرسوده، بنايی عالی و محكم نمیتوان ساخت. دنيای گشاده عدالت و دنيای تنگ ظلم بعد فرمود:" «إن فی العدل سعة، و من ضاق عليه العدل فالجور عليه أضيق»" (10) عدالت بيش از هر چيز ديگر گنجايش دارد كه همه را راضی كند. يگانه ظرفيت وسيعی كه میتواند همه را در خود جمع كند و زمينه رضايت عموم واقع گردد عدالت است. اگر كسی در اثر انحراف طبيعت و در اثر حرص و آز، به حق خود و حد خود قانع نباشد و قناعت به حق بر او فشار بياورد، جور و ظلم به او بيشتر فشار خواهد آورد. زيرا دو نوع فشار به روح آدمی وارد میشود: يكی فشار و ضغطهای است كه عوامل محيط و اجتماع وارد میآورند، تنهای است كه ديگری به انسان میزند، ضربه و شلاقی است كه ديگری وارد میآورد، حبس و زندانی است كه ديگری او را گرفتار كرده است، يك نوع ديگر فشارها و ضغطههايی است كه از داخل روح بر آدمی وارد میآيد مثل فشار حسد، فشار كينه، فشار انتقامجويی، فشار حرص و آز و طمع. اگر عدالت اجتماعی برقرار شود، از لحاظ عوامل خارجی تأمين پديد میآيد، زيرا در آن صورت كسی نمیتواند به حق ديگری تجاوز كند، از اين جهت كسی نمیتوا ند روح او را در تنگی و فشار قرار دهد. و اما اگر عدالت برقرار نشد و ميدان، ميدان زور و ظلم و غارت و چپاول شد، آنها كه تحت فشار عوامل روحی حرص و طمع هستند مطامعشان بيشتر تحريك میشود و بيشتر تحت فشار قوی اين عاملها قرار میگيرند و رنج میبرند، پس كسی كه محيط عدالت، بر او فشار آورد، محيط ظلم بيشتر او را میفشارد. ابن ابی الحديد میگويد بعد از قتل عثمان مردم در مسجد جمع شده بودند كه ببينند كار خلافت به كجا میكشد، و چون غير از علی (ع) كسی ديگر نبود كه مردم به او توجهی داشته باشند و از طرفی هم عدهای بودند كه رسما خطابه میخواندند و سخنرانی میكردند و در اطراف شخصيت علی (ع) و سوابق او در اسلام صحبت میكردند، مردم هجوم آوردند و با علی (ع) بيعت كردند. آن سخنان را كه فرمود مرا رها كنيد و ديگری را بگيريد، زيرا اوضاع آينده چنين و چنان است و بعلاوه من كسی نيستم كه از آنچه خود میدانم كوچكترين انحرافی پيدا كنم، در همين وقت بود كه آمده بودند بيعت كنند و به عنوان اتمام حجت در اول كار خود، آن سخنان را ايراد كرد. اخطار مهم میگويد: در روز دوم رسما در مسجد بالای منبر رفت و به آنچه روز گذشته با اشاره گفته بود تصريح كرد و فرمود: خداوند خودش میداند كه من علاقهای به امر خلافت از آن جهت كه رياستی و قدرتی است، ندارم. از پيغمبر اكرم شنيدم كه فرمود: هر كس بعد از من زمام امور امت را به دست بگيرد، روز قيامت او را بر صراط نگه خواهند داشت و ملائكه الهی نامه عمل او را باز میكنند، اگر به عدالت رفتار كرده باشد خداوند او را به موجب همان عدالت نجات خواهد داد، و گرنه صراط تكانی میخورد و او را به قعر جهنم میاندازد. بعد به طرف راست و چپ نگاهی كرد و اشخاصی را كه در گوشه و كنار بودند از زير نظر گذراند و آنگاه فرمود: آن عدهای كه دنيا آنها را در خود غرق كرده و املاك و نهرها و اسبان عالی و كنيزكان نازك اندام برای خود تهيه كردهاند، فردا كه همه اينها را از آنها میگيرم و به بيت المال بر میگردانم و به آنها همان قدر خواهم داد كه حق دارند، نيايند و نگويند كه علی ما را اغفال كرد، اول چيزی میگفت و حالا طور ديگری عمل میكند، علی آمد و ما را از آنچه داشتيم محروم كرد. من از همين الان برنامه روشن خود را اعلام میكنم. بعد شرحی صحبت كرد و چون عدهای كه برای خود امتياز قائل بودند و مورد اتهام بودند، دليلشان اين بود كه ما حق صحبت و مصاحبت پيغمبر را داريم و در راه اسلام چنين و چنان زحمت كشيدهايم، به آنها فرمود: من منكر فضيلت صحبت و سابقه خدمت افراد نيستم، اما اينها چيزهايی است كه خداوند خود اجر و پاداش آنها را خواهد داد. اينها مجوز نمیشود كه امروز ما ميان آنها و ديگران فرق بگذاريم. اين امور ملاك تبعيض واقع نمیشود. آغاز كناره گيريها و بهانه گيريها روز ديگر آنها كه ميدانستند مشمول حكم علی خواهند شد آمدند و به كناری نشستند و مدتی باهم مشورت كردند، نمايندهای از طرف خود فرستادند. آن نماينده وليد بن عقبة بن ابی معيط بود. آمد و اظهار داشت: يا اباالحسن اولا خودت میدانی كه همه ما كه اينجا نشستهايم به واسطه سوابقی كه با تو در جنگهای اسلام داريم دل خوشی از تو نداريم و غالبا هر كدام از ما يك نفر داريم كه در آن وقتها به دست تو كشته شده، ولی ما از اين جهت صرف نظر میكنيم و با دو شرط حاضريم با تو بيعت كنيم: يكی اينكه عطف به ما سبق نكنی و به گذشته هر چه شده كاری نداشته باشی، بعد از اين هر طور میخواهی عمل كن، دوم آنكه قاتلان عثمان را كه الان آزاد هستند به ما تسليم كن كه قصاص كنيم، و اگر هيچ كدام را قبول نمیكنی ما ناچاريم برويم به شام و به معاويه ملحق شويم. فرمود: اما موضوع خونهايی كه در سابق ريخته شده خونی نبوده كه به واسطه كينه شخصی ريخته شده باشد، اختلاف عقيده و مسلك بود، ما برای حق میجنگيديم و شما برای باطل، حق بر باطل پيروز شد، شما اگر اعتراض داريد، خونبهايی میخواهيد، برويد از حق بگيريد كه چرا باطل را در هم شكست و نابود ساخت. اما موضوع اينكه من به گذشته كاری نداشته باشم و عطف به ما سبق نكنم، در اختيار من نيست، وظيفهای است كه خدا به عهده من گذاشته و اما موضوع قاتلين عثمان اگر من وظيفه خود میدانستم كه آنها را قصاص كنم خودم همان ديروز قصاص میكردم. وليد بعد از شنيدن اين بيانات صريح و قاطع بازگشت و به ميان هم مسلكانش رفت و سخنان امام را به آنها گفت. آنها هم حركت كردند و رفتند و تصميم خود را بر مخالفت و دشمنی، يكطرفی و علنی كردند. تقاضای دوستان بعد مینويسد: عدهای از اصحاب علی (ع) همينكه از جريانها واقف و مطلع شدند كه گروهی تشكيل شده و عليه زعامت علی تخريب و تحريك میكنند، آمدند خدمت علی (ع) و عرض كردند عامل عمدهای كه سبب شده اينها ناراضی بشوند و گروهی تشكيل بدهند مسأله اصرار تو است بر عدل و مساوات، حتی قضيه تسليم قاتلين عثمان هم بهانه و سرپوشی است روی اين تقاضا، میخواهند مردم عوام را به اين وسيله تحريك كنند. بعضی گفتهاند مالك اشتر يكی از اين پيشنهاد كنندگان بود و يا اصلا پيشنهاد كننده او بود. به هر حال، مقصود از اين پيشنهاد اين بود كه اگر میتوانی در اين تصميم خود تجديد نظر كن. علی (ع) دانست كه اين فكر شايد در دماغ عامه مردم پيدا شود كه حالا اين قدر اصرار به اين مطلب لزومی ندارد. حركت كرد و رفت به مسجد و برای يك خطابه عمومی آماده شد. در حالی كه فقط يك پارچه روی شانه انداخته، يك پارچه ديگر مانند لنگی به كمر بسته و شمشيری نيز حمايل كرده بود، ايستاد بالای منبر و به كمانش تكيه زد. شروع به صحبت كرد و فرمود: خداوند را كه پروردگار ما و معبود ماست شكر میكنيم. نعمت عيان و نهادن او شامل حال ما است. تمام نعمتهای او منت است كه بر ما گذاشته است بدون اينكه ما از خود استقلالی داشته باشيم. آنگاه فرمود: افضل مردم در نزد خدا آن كس است كه بهتر او را اطاعت كند، سنت پيغمبرش را بهتر و بيشتر پيروی كند، كتاب خدا يعنی قرآن را بهتر احياء كند. ما برای احدی نسبت به احدی فضلی قائل نيستيم مگر به ميزان طاعت و تقوی. اين قرآن است كه جلوی ما حاضر است و اين سيره پيغمبر است كه همه میدانيم بر مبنای عدالت و مساوات برقرار بود، بر احدی مخفی نيست مگر آنكه كسی بخواهد غرض ورزی كند و معاندت بورزد كه آن مطلب ديگری است. آنگاه اين آيه قرآن را تلاوت كرد:" «يا أيها الناسإنا خلقناكم من ذكر و أنثی و جعلناكم شعوبا و قبائل لتعارفوا إن أكرمكم عند الله أتقيكم"(11) اين آيه را به اين منظور خواند كه بفهماند من به حكم اين آيه امتيازات شما را لغو میكنم. مصادره اموال و نيز ابن ابی الحديد در شرح آن جملهها كه فرمود" زمينها را بر میگردانم و لو آنكه مهريه زنان و يا بهای خريد كنيزان قرار گرفته باشد" میگويد همانطوريكه گفته بود همه اموال را ضبط كرد مگر آنهاييكه حاضر نبودند و فرار كرده بودند و از تحت اختيارش خارج شده بودند. اصل" قانون عطف به ما سبق میكند" را در زمينه حقوق اجتماعی با اين جمله كه میگفت:" إن الحق القديم لا يبطله شیء" حق قديم را هيچ چيزی از بين نمیبرد، حق مسلم ثابت مشمول مرور زمان نمیشود، باطل خواند. نامه عمروعاص به معاويه در اين بينها عمروعاص نامهای نوشت برای معاويه" ما كنت صانعا فاصنع قبل إذ قشرك ابن أبيطالب من كل مال تملكه كما تقشر عن العصا لحاها" (12) نوشت هر كاری كه از تو ساخته است بكن كه پسر ابیطالب هرچه داری و در اين مدت جمع كردهای از تو خواهد گرفت و از تو جدا خواهد كرد، آن طور كه پوست عصای دستی را از آن جدا میكنند. چگونه عدالتش او را به كشتن داد؟ اينكه گفتهاند" قتل فی محرابه لشده عدله" (منتهای تصلب و تعصب در عدالتش بود كه قاتلش شد) معنیاش اين است كه عرض كردم. معلوم میشود ساير مسائل از قبيل تسليم قاتلين عثمان و مسأله اينكه در جنگهای اسلام و جاهليت چنين و چنان شده، بهانه بوده، همه حرفها بر سر مسأله اجرای عدالت اجتماعی بوده، خصوصا از اين نظر كه علی (ع) قانع نبود كه به گذشته كاری نداشته باشد و از حال برای آينده شروع كند، عطف به ما سبق میكرد و میگفت:" «إن الحق القديم لا يبطله شیء". علی و استفاده از عنوان خلافت در آخر سخن، قسمتهايی جزئی از كارهای شخصی و سخت گيريهايی كه بر خودش در اين موضوع میكرد عرض میكنم علی (ع) به هيچ وجه حاضر نبود نه خودش و نه كس ديگر از بستگانش و يارانش از عنوان خلافت سوء استفاده كنند. حتی گاهی سوء استفاده هم حساب نمیشد، فی الجمله اولويتی به شمار میرفت، آن هم اولويتی كه ديگران درباره او قائل میشدند، نه خودش. اگر به بازار میرفت كه چيزی بخرد كوشش میكرد كسی را پيدا كند كه او را نشناسد كه او خليفه اميرالمؤمنين است، برای آنكه مبادا ملاحظه او را بكند و بين او و ديگران فرق بگذارد. همين قدر هم حاضر نبود از عنوان خودش استفاده بكند. مناصب اجتماعی از نظر كسی كه واقعا وظيفه خودش را انجام دهد و نخواهد از عنوان خودش استفاده بكند نبايد گفت حق است، بايد گفت تكليف است فرق است بين حق و تكليف. حق يعنی استفاده و بهره، تكليف يعنی وظيفه. اگر ما سوء استفادهها را از مناصب اجتماعی بگيريم آن وقت میبينيم نمیتوانيم عنوان حق به آنها بدهيم، بايد عنوان تكليف به آنها بدهيم. آن وقت است كه اگر بخواهيم درباره بعضی مناصب بحث كنيم كه آيا شامل فلان دسته و فلان صنف میشود، بايد بگوييم آيا اين تكليف شامل آنها هست يا نيست؟ نه اينكه آيا اين حق به آنها میرسد يا خير؟ صورت مسأله بكلی عوض میشود. مثلا میگوييم" سربازی" تكليف است نه حق لهذا میگوييم" سرباز وظيفه" نمیگوييم" حق سربازی". اگر بنا شود از عناوين سوء استفاده نشود و خالص عمل شود، معلوم میشود همه اينها تكليف است نه حق. شرايط تكليف هم غير از شرايط حق است. برای علی كه هيچ گونه سوء استفادهای از خلافت نمیكرد، خلافت و حكومت تكليف بود نه حق اگر بنا شود از تكليف و وظيفهای استفادههای نامشروع بشود هر تكليفی را میشود به غلط نام حق رويش گذاشت. اگر نماز خواندن كه صددرصد تكليف است مورد سوء استفاده واقع شود و منبع درآمد زندگی كسی بشود از نظر آن شخص استفاده جو نماز خواندن يا امامت جماعت حق است نه تكليف، بزرگترين حقها هم ممكن است باشد، اما حقيقت اين طور نيست. وقتی علی مرتضی (ع) را میبينيم كه حتی حاضر نيست اين قدر از عنوان خود استفاده كند كه وقتی چيزی میخواهد بخرد از كسی میخرد كه او را نشناسد - مبادا به احترام مقام خلافت به او ارزانتر بفروشد - بايد بگوييم حتی خلافت هم تكليف است نه حق، چه تكليفی، كه بالاتر از آن تكليفی نيست، از تكليف هم بالاتر است، رياضت است. در روزهای گرم میآمد بيرون دارالاماره و در سايه مینشست، مبادا مراجعه كنندهای بيايد و در آن هوای گرم به او دسترسی پيدا نكند اين در واقع رياضت بود، پر مشقتترين تكليفها بود. در نامهای به قثم بن عباس كه از طرف خودش والی حجاز بود مینويسد:" «و اجلس لهم العصرتين، و أفت المستفتی، و علم الجاهل، و ذاكر العالم، و لا يكن لكإلی الناس سفيرإلا لسانك، و لا حاجبإلا وجهك»" (13). به مالك اشتر مینويسد:" «و اجعل لذوی الحاجات منك قسما تفرغ لهم فيه شخصك، و تجلس لهم مجلسا عاما فتتواضع فيه لله الذی خلقك، و تقعد عنهم جندك و أعوانك من أحراسك و شرطك حتی يكلمك متكلمهم غير متعتع، فانی سمعت رسول الله صلی الله عليه و آله يقول فی غير موطن: لن تقدس أمة حتی يؤخذ للضعيف فيها حقه من القوی غير متعتع»" (14). باز درباره منع احتجاب مینويسد:" «فلا تطولن احتجابك عن رعيتك فان احتجاب الولاه عن الرعية شعبة من الضيق»" (15). سعدی در همين مضمون در بوستان میگويد: تو كی بشنوی ناله دادخواه به كيوان برت كله خوابگاه چنان خسب كايد فغانت به گوش اگر دادخواهی بر آرد خروش پاورقی: 1. حديد،. 25 2.نحل،. 90 3. نهج البلاغة، نامه. 23: 4. نساء،. 135 5.نهج البلاغة، حكمت. 429 6. آل عمران،. 117 7. تحف العقول، ص. 281 8. نهج البلاغة، خطبه. 3 9. نهج البلاغة، خطبه. 91 10. نهج البلاغة، خطبه. 15 11. حجرات،. 13 12. شرح نهج البلاغة ابن ابی الحديد، ج 1، ص. 90 11. در هر بامداد و شام ساعتی برای رسيدگی به امور رعيت معين كن و به سؤالات آنها شخصا جواب ده و نادان و گمراهشان را متوجه ساز. با دانشمندان در تماس باش. جز زبانت واسطهای بين خود و مردم قرار مده و جز چهرهات حاجبی. (نهج البلاغة، نامه 67). 14. برای ارباب رجوع وقتی مقرر كن و خود شخصا به گرفتاريهايشان برس و برای اين موضوع، مجلسی عمومی تشكيل ده و در آن مجلس برای خدايت كه ترا آفريده و اين مقام داده فروتنی كن. و در اين موقع ارتش و مأموران و پاسبانان را از جلوی چشم مردم دور كن تا بدون پروا و هراس با تو سخن گويند، زيرا مكرر از رسول خدا شنيدم كه میفرمود: هرگز ملتی به قداست و پاكی نخواهد رسيد مگر آنكه در ميان آنها حق ضعفا از اقويا و نيرومندان بدون لكنت و پروا گرفته شود. (نهج البلاغة، نامه 53). 15. خود را از رعيت زياد در پنهان مدار كه اين پنهان داشتن، خود نوعی فشار و تنگی است. (همان نامه).
|
|
| |
|
|
|
نظرات کاربران :