تا تصويری روشن از وضع مطلوب جنبش دانشجویی بدست نیاید، نمي توان براي تغییر درست وضع موجود قدم موثری برداشت. البته شناخت وضع مطلوب هم بدون آگاهی بر وضع موجود و سابقه تاریخی هر پدیده، نمی تواند کمک قابل توجهی به تغییر و اصلاح صحیح کند؛ اما گویا در وضع کنونی، بی توجهی ما به وضع موجود جنبش دانشجویی هم ناشی از نوعی سهل انگاری است که خود ریشه در جدی نگرفتن دغدغه های آرمانی دارد. این جاست که پرسش «جنبش دانشجویی باید چه باشد و چگونه عمل کند؟» پررنگ می شود.
در این یادداشت، با نگاهی به اندیشه های بنیادین انقلاب اسلامی از سویی و آسیب شناسی فضای موجود جنبش دانشجویی از سوی دیگر، می کوشیم تا وضعیت آرمانی جنبش دانشجویی را اندکی شفاف تر از همیشه ترسیم کنیم. بینش های بنیادین، آرمان ها و مطالبات بیرونی و سرانجام ساختار و روابط جنبش دانشجویی محورهای این بررسی کوتاه هستند.
الف) بينش های بنیادین
تحلیل ها و تجویزهای جنبش دانشجویی از کدام جهان بینی سرچشمه می گیرد؟ می توان ساده و آسوده از کنار این پرسش عبور کرد و اتکای مجموعه های دانشجویی –اقلاً مجموعه های ارزشی و انقلابی- را به نگرش اسلامی دانست. در دغدغه دینی مجموعه های ارزشی تردیدی نیست، اما این دغدغه لزوماً به معنای تاثیرپذیری نظری کامل از جهان بینی اسلامی نیز نیست.
همه فعالان انقلابی در تشکل های دانشجویی خود را پیرو مکتب امام خمینی و ملتزم به نگاه ایشان در بحث «تفکیک اسلام ناب از اسلام امریکایی» می دانند، اما به راستی چند مجموعه دانشجویی یا چند فعال داشنجویی قادر به تبیین نظری دغدغه ها و مطالبات سیاسی و اقتصادی و فرهنگی خود به استناد این اندیشه هستند؟ همگی خود را دارای التزام عملی به فرامین رهبر انقلاب می دانند اما کدام مجموعه دانشجویی دیدگاه های رهبری را نه فقط به عنوان رهبری سیاسی، که به عنوان رهبر و راهنمایی فکری مورد تحلیلی سیستمی و جامع قرار داده است؟ همگی به پیروی از رهبران انقلاب، استاد مطهری را پشتوانه تئوریک نظام می دانند اما مطهری و آقثار او چقدر در فضای دانشجویی مورد مطالعه و تحلیل – ونه حمایت و تجلیل- قرار گرفته است؟
سخن را به نحو دیگری پیش ببریم. تئوری امروزی ما برای تحقق عدالت چیست؟ (سخن بر سر نسخه عملی عدالت است و نه تعاریف انتزاعی و کلی آن). جامعه چه نسبتی با انسان دارد و بر اساس سرشت و قوانین طبیعی خود، چگونه دچار تباهی می شود و چگونه اصلاح می یابد؟ مجموعه ارزشهای دینی چیستند و در مقام اولویت بندی چه نسبت ها و ترتیب هایی دارند؟ تئوری فرهنگی ما برای طراحی و یا ارزیابی نهادهای متولی فرهنگ چیست؟ و ... در پاسخ به چنین سوالاتی، آیا جنبش دانشجویی بیش از چند جواب کلی، پراکنده، انعطاف پذیر و بعضاً متناقض چیزی دارد؟ فراموش نکنیم که بحث بر سر آگاهی جمعی فعالان جنبش دانشجویی است و نه موارد فردی معدود.
در حوزه نگرش های بنیادین، ما با چند آسیب جدی در حرکت های داشنجویی مواجهیم:
- بدیهی گرفتن غنای تئوریک و بی توجهی به کار فکری
- اکتفا به کلیات و عناوین اندیشه های رهبران فکری انقلاب و تاثیرپذیری از هسته های فکری دیگر کشور (پژوهشگران و مراکز پژوهشی دینی ای که هرچند دغدغه انقلابی دارند اما به لحاظ مبانی تئوریک، با رهبران فکری انقلاب اندیشه های متعارضی دارند). این آسیب، بعضاً سرخوردگی های فکری را نیز در طول زمان ایجاد می کند.
- اکتفا کردن به مباحث «اصول عقاید» و غفلت از دامنه وسیع اندیشه های دینی در دو حوزه هست ها و باید ها.
- تغییر دادن تئوری ها به اقتضای ضرورت های سیاسی (اصل قرار دادن حمایت ها و نکوهش های سیاسی و تغییر نگرش ها به تناسب آن).
و ...
چاره تمام این آسیب ها، بازشناسی دقیق (و نه شعاری) اندیشهای ناب دینی و الگوهای نظری انقلاب اسلامی و ترویج و تطبیق آن در فضای عملیاتی است. جنبش دانشجویی بدون این کار، نه فقط در حوزه فکری، که به تبع آن در تمام حوزه ها و سطوح دچار شکست و اقلاً عدم پیروزی خواهد شد. درجا زدن ها و تکرار صدباره تجربه ها ناشی از بی توجهی به رفع این آسیب های بنیادین است.
ب) آرمان ها و مطالبات
در صورتی که جنبش دانشجویی حقیقتاً با نگاهی فکری و آسیب شناسانه وارد فضای اجتماعی شود، از تمركز بر بعضي آرمان ها و به فراموشي سپردن بعضي ديگر پرهیز خواهد کرد. چه به آرمان های دینی بنگریم، چه به مطالبات مردم و چه بخواهیم مساله را از منظر مطالبات رهبری از جنبش دانشجویی بررسی کنیم، با فهرستی بلند از نیازها و آرمان ها روبروییم. حذف عناصر این فهرست یا رعایت نکردن ترتیب و اولویت منطقی آن ها، گرچه کار را ساده تر می کند، اما اثرگذاری را کمتر و کمتر می سازد.
هر یک از فرد و جامعه چه در حالت موجود و چه در حالت مطلوب شان، کلیتی به هم پیوسته و به وحدت درآمده هستند که فهم غلط از مجموعه ابعادشان، به تحلیل ها و تجویزهای غلط منجر خواهد شد. در زبان دین نیز، با نهی از کسانی که شعار خود را «نؤمن ببعض و نکفر ببعض» قرار داده اند (نساء/ آیه 150) از دیندار خواسته شده است تا دین را یکپارچه ببیند و تکالیف خود را یکپارچه به انجام برساند.
توجه هم زمان به همه آرمان ها و مطالبات، منافي آن نيست كه پيرامون هر مسئله يا آرمانی، كار تخصصي صورت گيرد؛ آنچه نامعقول است فراموش شدن کامل بعضي آرمان ها، ناقص طرح کردن آرمان ها و نگاه مقطعی به مطالبات است. برای نمونه، تنها در التهابات بین المللی است که جنبش دانشجویی آرمان های جهانی خود را به یاد می آورد وگرنه در شرایط عادی، نگاه های جهانی به کلی در حرکت های دانشجویی مغفول است و تنها به چشم یک شعار و آرزو به ان نگریسته می شود. استقرار عدالت اجتماعي و مبارزه بي امان با فقر و فساد وتبعيض، استقلال، استكبار ستيزي، عزت و اقتدار ملی، آزادي، كار آمدي و خدمت رساني، آزاد انديشي، تولید نظریه و علم، صدور انقلاب، ايجاد حكومت جهاني و ... هر یک باید جایگاه فکری و عملی خود را در دغدغه ها و حرکت های دانشجویی به درستی بازیابند.
آن چه امروز در فضای تربیت نیرو ر تشکل های دانشجویی مشهود است متاسفانه گاه ناخواسته متضاد با این نگاه است. در نیروسازی، باید در دو حوزه نگرش ها ودغدغه ها «جامعیت» را و در حوزه رفتارها و مهارت ها «تخصص» را ایجاد کرد. همه باید جامع و مانع بیندیشند و تولی و تبری خود را در تمام عرصه ها حفظ کنند و صد البته در مقام عمل، هر کس باید گوشه ای از کار عظیم اجتماعی را بر عهده بگیرد. این تقسیم کار هم بدون آن نقشه فکری مشترک بین همه عناصر فعال بی معناست. اما آن چه امروزه اتفاق می افتد چیست؟ نیروسازی طوری پیش می رود که فعالان دانشجویی بعضاً در حوزه نگرش ها ودغدغه ها «متخصص» اند و در حوزه رفتاری و مهارتی مثلاً «جامع»! یعنی برای مثال اگر یک فعال دانشجویی در حیطه تولید علم مشغول فعالیت و مطالبه گری است، در مقام نظر هم این حوزه را تنها حوزه موثر یا مهم ترین حوزه کاری می شمارد. به همین نحو کسی که در حال فعالیت کردن در حوزه دفاع مقدس است و الی آخر. غافل از این که اولویت ها را در مقام کلیات، دین و در مقام عمل، رهبری جامعه است که تعیین می کند. از سوی دیگر، با فعالان دانشجویی همه فن حریفی مواجهیم که بی هیچ توانمندی و خودسازی مهارتی، در همه ابعاد ساسی و فرهنگی و اقتصادی و همه قالب های تعلیمی و تبلیغی و تعاملی و ... وارد شده و با انجام فعالیت های پراکنده و عمدتاً مقطعی در صدد رفع تکالیف خود هستند.
تا وقتی آن نقشه جامع در ذهن همه فعالان نباشد، و آن دغدغه و خلوص مشترک در همه جریان نیابد و التزام دقیق و حقیقی (و نه شعاری) به دین و رهبری در همه زنده نشود، طبعاً آرمان ها بر زمین خواهند ماند و تقسیم کار هماهنگ و هم افزا و موثری نیز در حوزه عمل صورت نخواهد یافت.
ج) ساختار:
مجموعه های دانشجویی باید پیوندهای درونی و بیرونی خود را متناسب با دغدغه های آرمانی و خصایص دانشجویی تعریف کنند. جنبش دانشجویی، جنبش دانشجویی است و نه یک نهاد دولتی یا یک جماعت مردمی صرفاً توده وار. بنابراین باید ساختاری متناسب با اقتضائات خود داشته باشد. جنبش دانشجویی باید برای پرسش های زیر پاسخ هایی دقیق و واقعی و چاره ها و راهکارهای عملی داشته باشد:
- نسبت جنبش دانشجویی با رهبری انقلاب چیست؟ آیا حقیقتاً مکنیزم هایی برای سنجش خود بر اساس نگرش های رهبری تعریف کرده است؟
- نشبت جنبش دانشجویی با جریان های موجود سیاسی و نیز نهادهای حکومتی چیست؟ آیا توانسته است خود را مستقل از آنان ببیند و شأن منتقدانه خود را حفظ کند؟ آیا خودساختگی معنوی و آزادگی لازم برای نقد دوستان و بی باکی از برچسب های اتهام آمیز را دارد؟
- نسبت جنبش دانشجویی با عموم دانشجویان چیست؟ آیا مجموعه های فعال دانشجویی از واقعیت زنده و پویای دانشجویی بر می خیزند یا تبدیل به گروه هایی منفک از فضای عینی دانشگاه ها شده اند؟
- جایگاه عناصر ظاهراً پایین دست تشکیلاتی نسبت به عناصر تعیین کننده چیست؟ آیا زمینه رشد و مشارکت برای عموم فعالان جنبش دانشجویی فراهم است یا مرکزیت تشکیلاتی در مجموعه های دانشجویی دیکته کننده اند و سایرین مجری؟
- نسبت جنبش دانشجویی با حرکت های اجتماعی دیگر در سطوح مختلف اجتماعی چیست؟ تشکل های مردم نهاد، پایگاه های مساجد، فعالان طلبه و ... آیا جنبش دانشجویی اساساً توانایی فکری و عملی تعامل با این سطوح را در خود ایجاد کرده است؟ اگر نه، به این معناست که جنبش دانشجویی معتقد است به تنهایی بر جامعه و حکومت تاثیرگذار است؟!
- نسبت جنبش دانشجویی با نخبگان و تولیدکنندگان فکر و هنر در جامعه چیست؟ آیا از محصولات این قشر استفاده می کند؟ آیا فقط باید به استفاده از تولیدات آنان اکتفا کند یا می تواند از آنان نیز مطالبه داشته و برای آنان نیز نقاط خلأ را تبیین کند؟
و ...
ساختار یک مجموعه اساساً بر اساس پاسخ به پرسش هایی این چنین است که تعیین خواهد شد و تصورات کلیشه ای و پولادین از مفهوم تشکیلات و نیروسازی و ... با عطف توجه به چنین مسائلی می تواند اصلاح گردد.
سخن آخر
لازمه اثرگذاری در مرحله عمل، داشتن سبک رفتاری است. سبک رفتاری واحد و موثر و منسجم نیز تنها از طرز فکری هم آهنگ و عمیق برخواهد خواست. جنبش دانشجویی تنها به دو شرط خلوص معنوی و عمق فکری است که می تواند اعتلای شایسته خود را بیابد. آگاهی سیاسی، مهارت های عملی و ابتکار عمل لوازم پویایی جنبش دانشجویی اند اما اگر به آن دو پشتوانه اصلی متکی نباشند می توانند زمینه ساز تهی شدن این حرکت از درون باشند. نه باید نگاهی تلخ و ناامید داشت و نه هیچ گاه باید وضع موجود را بسنده دید و به حفاظت حداقلی از آن دل خوش کرد، که به تعبیر رهبر انقلاب اسلامی، «محافظه کاری قتلگاه انقلاب است». جنبش دانشجویی باید متواضعانه خود را در حال تجربه کردن ببیند و بداند بدون آسیب شناسی و بازگشت مکرر به مبانی، نمی تواند سربلند از آزمون های خود بیرون بیاید.
نظرات کاربران :