قلاب اسلامی ملت ایران گردنههای صعب و پرخطری را پشت سر نهاد تا به 30 سالگی رسید. دههی چهارم انقلاب توسط رهبری معظم با عنوان دههی «پیشرفت همراه با عدالت» نامگذاری گردیده است. اما سئوال این است که مگر توسعه در دهههای گذشته، قریب به عدالت نبوده که چنین نامگذاری مناسبت یافته است؟
شعار «سازندگی» ویرانی و بسامانی معیشت
انتخابات ریاستجمهوری دوره پنجم و ششم گزینهای را بر مسند قدرت نشاند که دارای سوابق اجرایی مهم و کارنامه قابل قبولی بود. مردم رییسجمهوری را با آرای خود برگزیدند که پس از یک دوره طولانی جنگ و ویرانی و نابسامانی امور معیشتی، کارها را اندکی بسامان کرد و شعار «سازندگی» ویرانی و بسامانی معیشت داد و با رویکردی پراگماتیستی و عملگرایانه دست به اقدام زد.
این اقدامات بعدها نقدهای زیادی را برانگیخت. با نمایان شدن اشکالات و مسائل گفتمان «سازندگی» یا همان «توسعه اقتصادی صرف»، گفتمان دیگری از جریان برائتجسته از گفتمان در قدرت (چپ سنتی) که این بار و به واسطه دوری از قدرت، خواست مردمان و صدای فروپاشی گفتمان قبل را شنیده بودند، برگزیده شد و این گفتمان جدید، چیزی جز «آزادی و توسعه سیاسی» نبود.
«اصلاحات»؛ کمال نظری «سازندگی»
در واقع پس از لبریز شدن ظرف «سازندگی» در عرصه عمل و بروز شکستها و تضادهای آن نیاز به یک دولت تئوریک بود. دولتی که نشان داد توسعه فقط گشایش اقتصاد نیست و در بسط سایر ابعاد آن کوشید. دولت هفتم و هشتم نیز یک گفتمان را پی گرفتند. با این تفسیر که در واقع دوره «اصلاحات» کمال نظری «سازندگی» بود.
اما چه شد که در دوره نهم و البته دهم، گفتمان عدالت با رویکردی به آرمانها و ارزشهای اصیل انقلاب مورد عنایت مردم واقع شد؟ چه شد که نقد دوره عملی و نظری توسعهگرایی _چه اقتصادی و چه سیاسی _ برای خدمتگذاری مردم به صحنه آمد؟ مگر مقامات بالای هیئت حاکمه در دوران توسعهگرایی از بزرگان و رهبران مبارزات قبل انقلاب و دفاع مقدس نبودند، پس چگونه رقبای آنها با شعار احیای ارزشهای انقلاب و آرمانهای امام(ره) بر آنان غلبه کردند؟
تحلیل مارکسیستی و انباشت سرمایه
این چیزی است که متفکر فرانسوی «سرژ لاتوشه» در سال 1996 پاسخ آن را داده است. «لاتوشه» مؤلف کتاب «غربیسازی جهان» در ابتدای اثر خود میگوید: «بسیار خوشوقتم که بگویم هیچ دینی برای سپاسگذاری به هیچ شرکت چندملیتی و مؤسسه ملی ندارم. امتناع آنان از هر گونه حمایت مالی برای به انجام رساندن تحقیق حاضر، این امکان را فراهم کرد که آن را در کمال آزادی و تنگدستی که شایسته هر محقق واقعی فرانسوی است به اتمام برسانم.»
این نویسنده آزاداندیش معتقد است: تحلیل مارکسیستی تقصیر اکثر تضادها، بیعدالتیها و ناکارآییهای جهان معاصر را به گردن تحریکات استثمارگرایانهی انباشت سرمایه و عواقب آن میاندازد و به عبارت دیگر همه مشکلات را ناشی از توسعه لجامگسیخته نیروهای تولیدی میداند، اما تنها علاجی که_ غیر از انقلاب_ برای رفع آن ارائه میکند، تحکیم همان انباشت سرمایه و به عبارت دیگر توسعه_ حتی بطور دیوانهوار_ همان نیروهای تولیدی است.
نیروهای انقلابی و تضادی هویتی
«لاتوشه» از «تضادی هویتی» سخن میگوید به این معنی که: تضاد «مبارزه برای توسعه» با «مبارزه برای آزادی ملی» که توسط مبارزان مختلف پیگیری میشود، غالبا شامل مطالبه حق متفاوت بودن و دفاع از ارزشها، نهادها و سنتهای ملل منکوب شده به دست استعمار بوده است.
اما همان انقلابیون وقتی که به قدرت میرسند، تلاش میکنند تا کشور مستقلی بر ویرانههای آن ارزشهای سنتی و هویتهای بینظیر بنا کنند و تدریجا برای حفظ آرمان توسعه، ارزشها و هویتهای بینظیر خود را کهنهپرستی و ضدانقلابی میخوانند.
امید تازهای به نام توسعه
مؤلف کتاب «غربیسازی جهان» اضافه میکند: حدود صد سال قبل امید بزرگی بویژه برای ملتهای تحقیرشده و ستمدیده پدید آمد که سوسیالیسم خوانده میشد. هفتاد و اندی سال پیش انسانهای بیباک و شجاعی خود را وقف تحقق این آرمان کردند. برای دستیابی به این آرمان نسلی بعد از نسل دیگر قربانی شد و همه این قربانیها و گذر زمان برای درک معنای واقعی سوسیالیسم ضروری بود.
سی سال قبل دوباره امید تازهای پدید آمد که برای جهان سوم، همانند سوسیالیسم برای طبقه کارگر، بزرگ بود. این امید تازه توسعه نامیده شد. آنچه اکنون بشدت نگران کننده است این است که آیا دوباره باید چهل سال در انتظار بمانیم تا پی ببریم که معنای توسعه واقعی چیست؟
در نظر و عمل نشان داده شده که همه تلاشها برای متفاوت ساختن این توسعه از توسعه رایج با نامگذاری متفاوتی چون توسعه ملی، توسعه سوسیالیستی و... بیهوده است. با نگاهی گذرا به گذشته میتوان دریافت که توسعهی غربی در عمل و نظر چیزی جز دنبالهی استعمار و نوع جدیدتر و شدیدتری از غربیسازی نبوده است. بنابرین باید موضوع «توسعه بدیل» را با جدیت مورد توجه قرار داد. چرا که جعلی و تحمیلی بودن جهانشمولی ارزشها و موازین مورد ادعای «غرب» از دلایل شکست الگوی توسعه غربی به شمار میرود.
عنصر مشترکی به نام رشد اقتصادی
معمای لاینحل توسعه به نظر «لاتوشه» این است که اگر واژه «توسعه» مفهوم خاصی داشته باشد و این مفهوم دقیقا فقط به مشترکات آن با تجربه توسعه اقتصادی غربی اطلاق شود، در آن صورت صرف نظر از صفتی که به آن متصف میشود، آن عنصر مشترک است که استفاده از این مفهوم را توجیه میکند و این عنصر مشترک آشکار یا پنهان چیزی جز رشد اقتصادی نیست.
اما رشد اقتصادی بالاجبار به معنی انباشت سرمایه است و این نقطه ثقل یعنی انباشت نامحدود سرمایه با دیدگاههای اجتماعی یعنی ارزشها و اعتقادات اساسا غربی همچون پیشرفت، جهانگرایی، سلطه بر طبیعت، منطق کمّی و غیره مرتبط است.
بنابرین ملتهای آزادیخواه، باید از توسعهی موجود و حتی سراب آن دوری جویند. مردمان به طور ساده قبل از هر چیز خواستار تداوم حیات خود و سپس در صورت امکان، خواستار زندگی بهتر هستند. به عبارت دیگر آنها خواستار زندگی مطابق ارزشهای خود، گزینشهای فرهنگی و پرهیز از نابودی در مسابقه سخیف تولید ناخالصی ملی سرانه بیشتر هستند.
امام(ره) و رکن رکین توسعه
با این توصیف، مخالفت مدیران لایق و نالایق 16 سال گذشته کشور که براساس تجربیاتشان برخی اصول را مورد تجدید نظر قرار داده بودند، با تداوم جریان عدالت نه تنها عجیب و دور از ذهن نیست که پر واضح است.
در این صورت آنهایی که در دولتهای پیشین ذره ذره آرا و افکار امام(ره) را با رکن رکین توسعهگرایی تفسیر کرده بودند، چگونه میتوانند ساکت بنشینند و رجوع به متن را تاب بیاورند. این موضوع یک امر اخلاقی و فردی نیست. چه بسا سالمترین مدیران _بهلحاظ مالی_ نیز در برابر این رویکرد به آرمانها یا به تعبیر آنها واپسگرایی و عوامزدگی پوپولیستی مقاومت کنند.
گویی هرمنوتیک و مرگ مؤلف در دوران توسعهگرایی فقط برای بازخوانی و تجدید نظر در افکار امام(ره) مصرف داشت و الا هرگونه سخن گفتن از پستمدرن و بیان نقاط ضعف مدرنیته _که مورد ادعای خود غربیها نیز هست_نوعی شعربافی و محملگویی تلقی میشود.
جمهوری نهم و دسترنج دیگران
جمهوری نهم یک جمهوری عملگرا و پراگماتیست بود، چرا که اولاً عمل بر نظر و اقدام بر تئوری مقدم است و ثانیاً اگر آنها اهل نظریهپردازی بودند، معلوم نبود در این هیاهوی آزادی و توسعه بتوانند با صدای عدالتخواهی بر سر کار آیند.
4 سال گذشت، 4 سال آبادسازی سریع و فینفسه بحران زا، 4 سال شعار مبارزه با بیعدالتی و مفاسد اقتصادی و اجتماعی و ماهیتاً تنشزا، و همانند دوره اول سازندگی همراه با تورم و بحرانهای اقتصادی و فشار نخبگان_یا مدرکبدستان_ دولتهای پیش که دسترنج و دستمایه خود را در شرف تحول عمیق و یا به تعبیری در معرض نابودی میدیدند.
آینده و نیروهای تئوریک دولت عدالت
دولت نهم مانند دولت پنجم بخشی از حامیان خود را رنجاند، تا منتقدانی پیدا کند. منتقدانی که ایدهآل خود را در کاندیداهای موجود در صحنه انتخابات دهم ندیدند.
تفاوت این دولت با دولت پنجم در چند چیز بود : اولاً رییسجمهور جمهوری پنجم از جایگاه والایی در نظام برخوردار بود و ثانیاً مخالفان زیادی به ویژه در میان نخبگان و طبقه حاکم نداشت.
اما به هر حال دولت نهم، با کوله باری از نقد توسط نیروهای توسعهخواه و دلخوری حامیان خود، وارد دولت دهم شد و امروز این امید وجود دارد که زمینه حضور نیروهای تئوریک دولت عدالت، مهیا شود.
نکتهای که در اینجا نهفته، این است که برخلاف توسعه غربی که تئوریهای نظری و نسخههای عملی آن از قبل تهیه شده بود، نسخه از پیش تعیین شدهای برای پیشرفت توأم با عدالت در دست نیست و باید با نقد جدی و درون گفتمانی و به واسطه جنبش نرمافزاری تولید علم و ایجاد تئوریها و چارچوبهای توسعه ایرانی– اسلامی و با بازگشت به رهنمودهای مهجور امام(ره) که با توسعه غربی ناهمساز بود، این راه دشوار را طی کنیم در غیر این صورت دیگر فرصتی برای جبران و گریزی از توسعه غربی نخواهد بود.
نظرات کاربران :