وقتی به پرونده تاریخی جریان انسانهای پایدار و استوار بر عقیده و مرام و مکتب نگریسته میشود، به خوبی وجوه تمایز و اختلاف آن با نگاه انسانهای رنگپذیر، چند شخصیتی، دورو، مرعوب و بیاراده، نمایان میشود؛ وجوه و زوایایی که به خوبی دو صف و خاکریز جبهه «اصولگرا» و جبهه «معاند» را آشکار میسازد.
تلاش رقیبان و دشمنان جبههی حق بر آن است تا واژگانی را بیافرینند که حقیقت بنیادین معتقدان به مکتب را در پس پرده افکنده و مانع از پرتو نورانیت آن گردند، اما براساس وعدهی صُحُف آسمانی و بشارت پیامآوران ملکوت، آنان که بر سر پیمان باقی بمانند و سر و جان در گرو اصول حق بگذارند، پیروز همه عرصههای مادی و معنوی هستند. پایداری و استقامت در این راه، چیست جز عمل به تکلیف و نهراسیدن از توفانها و تسلیم نشدن و توفیدن و خروشیدن؛ آنهم نه از برای کسب دستاورد و نتیجه و آثار، که فقط به فقط برای جلب رضایت حضرت حق. این همان رمز نستوهی و شکستناپذیری خطوط مستحکم تفکر تکلیفگرایی و جهادی حضرت روح الله (س)، در زمانهای است که همهی ایسمها و مکاتب شرق و غرب، نتایج و آثار امور را در نشانههای «صفر و یک» اَبررایانهها تحلیل میکنند و هر آنچه را که جز این است، به سنگ «بنیادگرایی»، «خرافهپرستی»، «جهالت»، «تندروی»، «افراطگرایی»، «فاندامنتالیسم»، «فاشیسم» و هزاران ناسزا و تهمت و انگ دیگر، میرانند و حال آنکه مگر بهای گمنامی و بینشانی مجاهدان راه حق و ارزش رهپویان مکتب جهاد و شهادت و مبارزه را، میتوان در لابراتوارها و آزمایشگاههای بنا نهاده شده بر ستون تجربه و حسّ، تعیین نمود؟
مسیر برگزیده شده توسط معتقدان به اصول انسانی و آسمانی، همان تفکر بنیادین رخشان پیامبران خداست؛ تفکری که هرگونه حرکت در هر عرصهای را جهاد و مبارزه در راه حق میداند و جان باختن و فداکاری در این مسیر را، اوج بندگی و وصول به قُرب حضرت حق. با چنین تفکری، نه شهرت و ثروت و شهوت و قدرت، که گمنامی و زهد و پارسایی و خشوع، ابزار و مرکب پیمودن راه و مسیر؛ و غایت و هدف، جلب رضایت حضرت دوست میشود. به راستی پیروان چنین تفکری در همه هستی، جز در پابرهنگان مغضوب دیکتاتورها یعنی فرزندان راستین حضرت روح الله (س) تجلی یافته است؟ پایبندی و اعتقاد به تفکر جهادی آن سفر کرده، که در چهرهاش صولت امام عصر (عج) را یافتیم، همان بنیان مرصوص و جاودانهای است که همه دنیا از عظمت آن بر خود میلرزد و حتی زمزمه اندکی از آن را در یک گوشه از دنیا برنمیتابد. بنیان مرصوصی که این روزها، دنیای استکبار در هیاهوی رسانهای خود، از آن به «اصولگرایی» نام میبرد.
رعب و هراس جا گرفته در جان دشمنان از واژه و مرام «اصولگرایی»، نعمت عظیم و قدرت قویم الهی و ثمرهی زحمات و تلاش همهی مجاهدان تاریخ موحدان است که امروز در قالب حکومت اسلامی بر پهنهی گستردهی سرزمین اسلامی ایران گسترانیده شده و همه اقوام و ملل و نحل را با هر مکتب و شیوه و سلیقهای، به مدل حکومت الهی و دینی، متوجه خود ساخته است. مدل و شیوهای از اداره و تدبیر امور تودهها که نه سر در هوای پوچی و بیهودگی دارد و نه ریشه در خاک افسرده و مرده و سست، که ریشه و اصل آن ثابت است و شاخه و ساقهی آن رو به آسمان.
نظام شکل یافته توسط معتقدان به اصول دینی، اصالت خود را از اتصال به عالم بالا و نظام مبتنی بر وحی مییابد و اینچنین است که حرکت نظام اسلامی برخلاف قاعدهی دنیاگرایان، تلقی میگردد و تلاش میشود تا فرجام هرگونه مدیریت و حاکمیت فطری و دینی آن، به پای میز قطعنامهی 598 ختم شود. شیوه مدیریتی و حکومتی اصولگرایانه و تکلیفگرایانه، تنها نوع مدیریتی است که برخلاف قواعد «دکارتی» و «صفر و یکی» دنیا، نظم مردابگونه و سکوت مرگبار نظامات دنیا را به چالش جدی کشانده است و چنین تفکری نه در اشخاص و افراد، که اگر در بین ملتی نهادینه و عملیاتی شده باشد، برای دنیای پرنخوت و تکبر امروز، بزرگترین خطر و آغاز نابودی حتمی است.
توان رسانهای دشمنان و مستکبران عالم، جملگی بر این نکته استوار است تا کارآمدی و موفقیت مدل مدیریت توحیدی و اصولگرایانه و تکلیفی انقلاب را زیر سؤال ببرند و عصبانیت و خشم بینهایت خود را در آماج بیامان حملات مغناطیسی و الکترونیکی گرفته تا اعمال زور و صدور قطعنامه تخلیه نمایند. جای تأسف است که برخی از دوستان انقلاب این خشم و عصبانیت را درنمییابند و به جای آنکه رو به سوی دشمن بیرون، به ستبری بازوان، کبّادهی اعتراض و مبارزه را برکشند، پیکان نیش و طعنه و تخریب خود را به سمت یاران حقیقی انقلاب و مدافعان تفکر جهادی و گفتمان حضرت روحالله (س) نشانه رفتهاند.
امروز که به تعبیر سالار و مقتدای انقلاب، مقام معظم رهبری، از حساسترین روزهای انقلاب به شمار میرود، هیچ خطری به اندازهی تفرقه و دودستگی و تخریب از درون، اساس حرکت تکلیفی و جهادی انقلاب را تهدید نمیکند. بدون شک وحدت و همدلی و همبستگی و دوری از اختلاف و بداخلاقی و پرداختن به نقاط مشترک و اتفاقی، تنها راه الفت و صمیمیت و برادری است. نباید فراموش کرد که همهی دوستان و معتقدان به راه مبارزه و جهاد و شهادت، با بالاترین تفاوتها و اختلاف سلیقهها، جملگی در صف مشترک و خاکریز مقدم مقابله با استکبارند؛ نه در روبهروی هم. در شرایط حساس کنونی، هر کسی که در زمرهی نزدیک ساختن صفوف دوستان انقلاب و اقوام و مللِ همدل و همراه با قافله اصولگرایان (در هر صنف و قشر) گام مینهد، لبیکگوی حقیقی پیام مقتدای انقلاب خواهد بود و هر کسی در هر جایگاه و مقام، با انگ و تهمت و افترا و تخریب و خودمحوری و خود بزرگبینی و مطلق انگاری خویش، بر فاصلهها و شکاف بین صفوف دوستان بیافزاید، بدون شک خواسته یا ناخواسته و آگاهانه یا ناآگاهانه، در صف دشمنان انقلاب قرار خواهد گرفت.
در بین نیروهای انقلاب، همهی معتقدان به اسلام ناب، آرمانهای امام، ولایت فقیه و قانون اساسی، اصولگرا و خودی تلقی میشوند. این همان راهبردی است که مقام عظمای ولایت، بارها و بارها بر آن تأکید داشتهاند. به راستی چه کسی جز دشمن، در پی تقسیمبندی و صفبندی کفر و اسلام در پیکره معتقدان به اسلام و انقلاب است؟ چه کسی جز معاندان به دنبال افزایش خصومت و کینه، در میان یاران و پیروان حرکت جهادی امام (ره) هستند؟ آیا زمان بازبینی و بازخوانی عملکرد برخی از دوستان ناآگاه و بعضاً نادان و یا شاید دشمن نفوذ کرده در بین دوستان، نرسیده است؟ آیا زمان کم نمودن فاصلهها و نزدیک شدن قلبها برای تهاجم مشترک به بنیانهای شیطانی و توطئههای آنان فرا نرسیده است؟
نباید از نظر دور داشت که به تعبیر حضرت امام (ره)، بسیاری از دعواهای جناحی و سیاسی مطرح در بین نیروهای معتقد به انقلاب و اسلام، نه برای اعتقاد و مکتب، که برای هواهای نفسانی و خودخواهیهاست. مطلق انگاشتن تفکر خود در برابر دیگر دوستان انقلاب و مصادره همه افتخارات انقلاب به نفع حزب یا گروه و در نظر نگرفتن منافع ملی و اعتقادی، از هر کسی که صادر شود، بدون شک او را از زمره اصولگرایان حقیقی خارج میسازد، هر چند از مدعیان پر آوازه این جبهه به شمار آید.
افق نگاه همه معتقدان به راه و گفتمان امام (ره) و رهبری (حفظه الله)، چیزی جز تحقق امّت واحده و حکومت عدل جهانی نیست. افقی که همه نیرو و توان و استعداد جبهه خودی را پرنشاط و سرشار از امید به فردایی روشن رهنمون میسازد و بر اصول بنیادین اسلامی استوار و پایدار میسازد. فرزندان انقلاب به آیندهای امید بستهاند که در شور حماسهای از جنس عاشورا، پابرهنگان و بردگان جهان را بر منصب عزت و افتخار بنشانند؛ آیندهای که عاشقان جهاد و شهادت در هر صبح آدینه، آن را در ندبهها و غزلوارههای خود، چنین میسرایند:
و کسی گفت، چنین گفت: کسی میآید
«مژده ای دل که مسیحا نفسی میآید»
ما یقین داریم آن سوی افق مردی هست
مرد اگر هست، بدانید که نامردی هست
ما نه مرداب، که جوییم، بیا برگردیم
و نمک خوردهی اوییم، بیا برگردیم
نه در این کوه، صدای همگان خواهد ماند
آنچه در حنجرهی ماست، همان خواهد ماند
خسته منشین که حدیبیه حُنینی دارد
عاقبت، صلح حسن جنگ حسینی دارد
دشنه بردار که بر فرق کسان باید کوفت
و قفس بر سر صاحبْ قفسان باید کوفت
هرزه هر بته که رویید، به داسش بندیم
گرد خود هر که بچرخد، به خراسش بندیم
سفر دشت غریبی است، نفس تازه کنیم
آخرین جنگ صلیبی است، نفس تازه کنیم
زخم واماندهی خصم است و نمکدان شما
ای جوانان عجم! جان من و جان شما
کوه از هیبت ما ریگ روان خواهد شد
و کسی گفت، چنین گفت: چنان خواهد شد
محمدکاظم کاظمی
نظرات کاربران :