یکی از مسائل مهم سیاسی که هر از چندی بازارش داغ می شود، بحث سن رای دهندگان است. مسئله ای که اغلب با رویکردی سیاسی مورد بحث و جدل قرار گرفته و گاه از منظر حقوقی...این در حالی است که در میان همه این هیاهوها، خلا نگاه تربیتی به این موضوع کاملا احساس می شود. به راستی کاهش یا افزایش سن رای دهندگان چه تاثیراتی در تربیت و بلوغ فکری و سیاسی نوجوانان دارد. در این مجال اندک برآنیم تا با رویکردی دینی این بحث را کمی بیشتر بشکافیم.
نوجوانی: دوره مشورت پذیری
بنابر روایتی معروف از پیامبر اکرم –درود و سلام خداوند بر او باد- در باب مراحل رشد و تربیت که:"الولد سیدُ سبع سنین و عبدُ سبع سنین و وزیرُ سبع سنین" از دوران نوجوانی (و از حدود چهارده سالگی) با عنوان دوره "مشورت پذیری" یاد شده است. به راستی جایگاهی که یک حکمران برای وزیرش در نظر می گیرد چه نوع جایگاهی است و مشورتی که با او می کند از چه بابی است؟ به نظر می رسد که این نوع مشورت از سویی در جهت چاره جویی و حل مسائل پیش روی مملکت باشد و از سوی دیگر در جهت آشنا کردن وزیر با مسائل جاری حکومتی و تجربه اندوزی و کارآموزی او برای فردایی که بر جایگاه حکمران تکیه زند. بنابراین هدف مشورت با مشاور علاوه بر استفاده از نظراتش می تواند بعد تربیتی هم داشته باشد.
در موضوع مورد بحث هم نوجوان به عنوان مشاور امین حکومت و امت، علاوه بر نظری که در تعیین سرنوشت سیاسی ملتش می دهد، به آرامی با مسائل سیاسی پیرامونش به صورتی فعال و کنش مند آشنا می شود و بر تجربیات عملکرد سیاسی اش می افزاید تا سالهای دانشجویی که باید نقش پیشروی سیاسی خود را ایفا کند و سالهای بعد که مسئولیت های مختلف را در اداره جامعه بر عهده بگیرد به آمادگی قابل قبولی برای احراز این مسئولیت ها رسیده باشد.
نوجوانی: دوره مسئولیت پذیری
در دوران نوجوانی، اتفاق مهمی در زندگی دینی افراد حادث می شود که همان رسیدن به "سن تکلیف" است. (که حداکثر تا پانزده سالگی همه را در برمی گیرد). سن تکلیف از نظر شارع نشانگر قائل شدن حدی از بلوغ فکری و عقلانی برای نوجوان است که موجبات مسئولیت او را از این پس در قبال خود، خدای خود، جامعه اطرافش و محیطی که در آن زیست می کند فراهم می آورد. نوجوان باید با مدیریت مجموعه مسئولیت هایی که در مقابل کلیه رفتار، گفتار و افکار خود پیدا کرده است ازعهده این مجموعه تکالیف برآید و البته درمقابل، از مجموعه حقوقی که در قبال آنها تعریف می شود، برخوردار گردد. در این میان نباید از یاد برد که یک نوجوان مکلف، هم چنین در قبال جامعه و حکومتی که در آن زندگی می کند از لحاظ شرعی دقیقا به اندازه آن فرد بزرگسال، مکلف است و باید انواع وظایفی را که در این حیطه تعریف می شوند اعم از امر به معروف و نهی از منکر و اقامه حق و عدل در حد توانش و... به انجام رساند. آیا حکومت اسلامی می تواند با بی توجهی به وظیفه ای که شارع برای او در نظر گرفته است، در حیطه هایی از او به نوعی سلب تکلیف و مسئولیت کند؟
هم چنین به نظر می رسد که در منابع دینی وبه خصوص سیره پیامبر اکرم و ائمه معصومین –درود خداوند بر ایشان باد-، نفس مسئولیت دادن به افراد و به خصوص نوجوانان و جوانان دارای هدف تربیتی نیز بوده است.به عنوان مثال آنجا که پیامبر اکرم با وجود مخالفتهای بسیار، اسامه نوزده ساله را برای فرماندهی سپاه اسلام به جنگ با کفار می فرستند.
نوجوانی: دوره هویت یابی
در مباحث قبلی از سن تکلیف و لوازم عقلی و شرعی آن یاد کردیم. یکی دیگر از لوازم مهم"رسیدن به سن تکلیف" ، موضوع لزوم التزام نوجوان به اصول دین از رهگذار تحقیق و بررسی پیگیر و به دور از هر نوع تقلید و الگوبرداری صرف است که در نهایت منجر به یافتن یک نوع ایدئولوژی و جهان بینی برای زندگی آتی فرد می شود. اینگونه است که بحران اصلی نوجوانی که باید به صورت معقول و منطقی و مناسب پاسخ بگیرد،خود را نشان می دهد: بحران هویت. به راستی نوجوانی که باید به فکر تحقیق برای یافتن مکتب و جهان بینی مورد قبول عقلش باشد، نمی تواند از بین مثلا چند کاندیدای ریاست جمهوری، به یک انتخاب قابل قبول و معقول دست بزند؟ به نظر می رسد میان سطح توقع و انتظارات ما از نوجوان نسبت به سطح توقعی که دین از او دارد،... تفاوت از زمین تا آسمان است.
نوجوانی: دوره تحکیم ارتباطات اجتماعی
در این سن، نوجوان سعی می کند با استقلال طلبی از خانواده که از ویژگی های بارز این سن و البته لازمه شکل گیری هویت مستقل فردی نوجوان است، و گرایش به گروه همسالان و افزایش و تحکیم ارتباطات اجتماعی، برای ورود به جامعه (در سالهایی نه چندان دور) به یک نوع آزمون و خطا و کسب تجربه دست بزند. در این سن کم کم مسائل اجتماعی برای نوجوان، اولویت و اهمیت پیدا می کنند و او نسبت به ورود به این مباحث و زمینه ها علاقه نشان میدهد. به نظر می رسد اگر بستری را برایش فراهم نکنیم تا از راههای معقول و مناسب و منطقی و به مرور به این استقلال که لازمه حیات موفق او در سالهای آتی است و هم چنین به این اجتماعی شدن دست یابد، فرصت های مهم تربیت اجتماعی را از دست داده ایم. مسلما یکی از این راهها می تواند شریک کردن او در سرنوشت جامعه اش باشد.
نوجوانی: دوره هیجانات عاطفی
هر چند که این دوره، دوره اوج هیجانات عاطفی و احساسی است، اما آیا این موضوع می تواند دلیل موجهی برای سلب این حق واین تکلیف از نوجوان باشد؟ اول از همه این سوال پیش می آید که آیا همه بزرگسالان با معیارهایی کاملا عقلانی و منطقی و به دور از هر گونه برخورد احساسی و تعصبی و تاثیر تبلیغات تصمیم می گیرند و به انتخاب دست می زنند تا ما از نوجوان چنین توقعی داشته باشیم؟ دوم آنکه نوجوانان نشان داده اند که معمولا سعی می کنند که از عهده مسئولیت هایی که به آنها داده می شود –لااقل برای اثبات خودشان- به خوبی برآیند. به خوبی به یاد دارم دو دوره قبل ریاست جمهوری را که سن رای پانزده سالگی بود و من دبیرستانی بودم... چطور همکلاسی هایم را در تکاپو و تلاش برای تحقیق و بررسی و یافتن نامزد اصلح می دیدم (تلاشی که از میزان سعی والدینشان در این موضوع به مراتب بیشتر بود)، و بعد هم با چه شور و حرارتی برای نامزد انتخابی شان تبلیغ می کردند و جهت مجاب کردن بقیه برای رسیدن به آن گزینه تلاش می نمودند.
نکته مهم دیگر آن است که ما تجربه غنی و مهم سالهای نه چندان دور انقلاب و جنگ را پیش رو داریم. به راستی مگر نه این است که نقش مهم نوجوانان را در این دو اتفاق تاریخ ساز کشورما ن نمی توانیم نادیده بگیریم. اتفاقا به نظر می رسد که حضرت امام (ره) به این هیجانات عاطفی و احساسی بیشتر به چشم فرصت نگاه می کردند تا تهدید. نوجوانان اگر به آرمانی پایبند شوند کسانی هستند که حاضرند بیشترین میزان گذشتن ازخود و تعلقاتشان را در راه تحقق آرمانشان از خود نشان دهند. بیشترین سختی ها و رنج ها را بکشند و بیشترین مقاومت ها را بکنند. به راستی در آن دوران نوجوان دبیرستانی ما چه بلوغ سیاسی و اجتماعی داشت و الآن پس از سی سال از انقلاب نوجوانان ما از لحاظ داشتن دغدغه های سیاسی و رشد و بلوغ سیاسی در چه حدی هستند؟
نکته قابل توجه دیگر آن است که اگر ما با ایجاد زمینه های مثبت و مساعد و منطقی، زمینه بروز و تخیلیه هیجانات عاطفی و غلیانهای احساسی را به نوجوان ندهیم، او چگونه و در چه زمینه های دیگری آن پتانسیل ها را فعال خواهد کرد؟ به راستی این همه بحث از روابط غیرقابل کنترل دو جنس و عشق به خواننده های غربی و بازیگران و فوتبالیست ها و مسایل بسیاری از این قبیل از این نوع بی توجهی ها ناشی نمی شود؟
کلام آخر
سخن آخر آن که به نظر می رسد باید این فرصت را به نوجوان بدهیم که انتخاب کند و در سرنوشت کشورش شریک باشد. باید به او فرصت انتخاب دهیم، حتی اگر امکان خطا داشته باشد. چرا که بدون پرداخت یک چنین هزینه ای مسلما در مقابل نمی توانیم نوجوانمان را از آن همه منفعت تربیتی بهره مند سازیم . باید به جای تبدیل فرصت ها به تهدیدها، به آن همه پتانسیل عظیم و قابل توجهی که در او هست، توجه کنیم و از آن به نفع ساختن خود او و کشور عزیزمان استفاده کنیم
نظرات کاربران :