شبکه ایران- سیدمصطفی برادران: به نظر میرسد دو عامل در استقبال بینظیر مردم از «اخراجیهای 1 و 2» نقش داشته: یکی عامل فنی- تکنیکی بوده که مجموعاً به عنوان فرم و قالب از آن یاد میشود و دیگر مضمون و محتوای اثر است. اخراجیها از لحاظ فنی و فرمی اشکالات اساسی دارد و از لحاظ محتوایی درخششهای اساسی و دقیقاً با همین دو دلیل مورد استقبال بینظیر تماشاچی ایرانی قرار گرفته است.
1- اصولاً پدیدهای همچون سینما در جامعه ما هنوز به عنوان هنری تکنیکمحور به رسمیت شناخته نمیشود. نه کارگردانان صاحبنظری در این سالها دیدهایم و نه به تبع، مخاطبان مأنوس و آشنا با چنان پدیدهای در واقعِ خود. تنها کارگردان صاحبنظر و مؤلف در معنای حقیقی کلمه که در این کشور من میشناسم سیدمرتضی آوینی بود که خوشبختانه چون راه او احتیاج به چنان سلوک حکیمانهای دارد، اجازه هرگونه تقلید از فرصتطلبان گرفته شده است. راه او رفتنی و سپردنی است و میبینیم که روندگانش در میان اهل سینما کم است چه برسد به رسیدگان به آن حقیقت بیمنتها. بگذریم. در این گیجی سینماگران و هنرمندان، مخاطبان نیز به تبع و به قول سینماچیها خوشبختانه یا بدبختانه «تربیت سینمایی» نشدهاند و همچنان در عضویت حزب باد سینمادوستان عضوند. اگر یک روز «آدمبرفی» رکورددار است یک روز «آژانس شیشهای» یک روز «کلاهقرمزی» یک روز «آتشبس» و یک روز «اخراجیها» حاکی از چه چیزی است؟ این فیلمها در هیچ عنوانی با هم اشتراک ندارند ولی در استقبال مخاطب چرا.
بدانیم که این ملت سینماشناس نیست یعنی به زبان سادهتر نه درام قوی برای او اهمیتی دارد نه نقطه یکسوم کادر هنری و نه هیچ نکته قابل توجه دیگری. یک کلام و خلاص: او هنوز سینما را با اینکه میبیند و تماشا میکند به رسمیت نشناخته و در قضاوت راجع به فیلمها معیارهای خاص خودش را دارد. اصلاً به سخن مسعود فراستی بیندیشیم که در دفاع از اخراجیها نوشت: هیچکدام از فیلمهای تاریخساز سینمای جهان «فاخر» و «معناگرا» و ... نیست و بر عکس تمام آنها فیلمهای بفروش بودهاند. این یعنی اینکه فیلم، زندگی است.
من احساس میکنم یک رکن اقبال مردم به تمام فیلمهای رکورددار سینمای ایران همین تابع قواعد حرفهای نبودن است. مردم قواعد خودشان را دارند و البته این همیشه میتوانسته است برای سینماگر ایرانی فرصت خلاقیت و نوآوری باشد. آیا این همان گمانی نیست که مرتب در انتخاباتهای سیاسی کشور میآزماییم و میبینیم؟ مردم پیشبینیپذیر نیستند. این قاعدهمند نبودن، قاعده اصلی رفتار جمعی مردم است؛ قواعد روشنفکری و غربزدگی نمیتواند معنای قاعده رفتار ایرانیان را دریابد. دیگرملتهای توسعهنیافته نیز با ما در این مورد شریکاند.
خلاصه، اخراجیهای 1 و 2 هردو فاقد یک درام منسجم و قصه سنجیده است. تکهپرانیها در هردو اثر، در حقیقت میکوشد خلأ تعلیق و گرهافکنی را جبران کند که موفق است. در واقع از بس که فیلم گره ندارد و از یک جایی به بعد فقط دوربین میچرخد و آدمها را با نوع شخصیتشان نشان میدهد و میخنداند، خیال میکنی که رمان پستمدرن میخوانی. غیر از اول و آخر فیلم، تمام میانه قصه پر شده از صحنهها و قصههای بیگره و صرفاً توصیف فضا. ولی مخاطب هیچ وقت از این خسته نمیشود. رگ مخاطب توی دست کارگردان است. او به خوبی بلد است کِی بخنداند و کِی به گریه بیندازد. اینجاست که میبینی نقش تعلیق و گره در انسجام درام، اصلاً مسأله مردم نیست و به آن فکر هم نمیکنند و متوجه آن هم نیستند.
2- اما مگر هر فیلم خلاف قاعدهای میتواند مردم را به سینما بکشاند، آنقدر که در یک شهر مذهبی مثل کاشان تمام ایام عید پشت در سینمایش غلغله باشد و انبوه خانمهای چادری به دنبال بلیط باشند؟ نه، این بیقاعدهگی نیز قاعدهای دارد چنانکه «آتش بس» از جایی به بعد دیگر نمیتواند بالا بیاید. آتشبس را مثال میزنم چون فیلمهای اینچنینی به نام «سینمای گیشه» مُهر خوردهاند و ادعایش را هم دارند. اما اخراجیهای یک و دو برخوردار از مضمونی ناگفته نیز هست؛ حرفی برای گفتن دارد. به جرأت میتوان گفت برخی از سکانسهای اخراجیهای یک و دو حقیقتاً جزء صحنههای ماندگار تاریخ سینمای ایران است و از این بابت باید ممنونِ دهنمکی بود. خصوصاً اینکه در سینمای دفاع مقدس هم نه زمینه اسارت بر پرده آمده و نه زبان طنز چنان پرورده شده است. اصلاً موضوع «اسارت» با اینکه میتوانست به اندازه درد و رنجی که ملت برای آن متحمل شده مابهازای سینمایی بیابد، بسیار مغفول و دستنخورده مانده است.
در اینجا چون بیشتر به دلایل فروش بالای این فیلم نظر داریم به ارزیابی محتوای آن وارد نمیشویم و تنها به همین بسنده میکنیم که اخراجیها در مقایسه با دیگر فیلمهای به اصطلاح مردمپسند و گیشهگشا! هرگز فیلمی «مبتذل»، مقلد و مردمفریب نیست که بالعکس اثری است که خلاقیت در نسبت با دیگر آثار ایرانی مربوط به جنگ در آن موج میزند. اینها و فقط همینها برای فیلمی که هم مورد استقبال بینظیر واقع شده و هم برخوردار از لغزشهای اساسی در قصهگویی و روایت است، محل تأمل جدی برای همه است. چگونه میتوان با این همه مخاطب به راحتی حرف زد بیآنکه مبتذل یا مقلد بود یا در فرم و تکنیک کمعیب و نقص؟! بیتردید جواب این معما در «بکر بودن» و «مغفول ماندن» و «مظلوم بودن» و ایضاً «مبغوض بودن» و «مغضوب بودن» سوژه اخراجیها در میان مدعیان هنر نهفته است و بس. جای دیگر نگردیم.
اخراجیهای دو مثل یک، بیآنکه «فیلم» باشد یا «فاخر»! چه در معنای بینالمللی یا حتی داخلی، تصاویر بههمپیوسته بینظیر و ماندگاری در حافظه ما و سینمای ایران خواهد بود. من بر اینکه اخراجیها فیلم نیست بأس و مشکلی نمیبینم و نگرانی ندارم. و این واقعیت را نیز به مثابه عیب اثر ننوشتهام. چرا که دهنمکی موفق شده به راحتی حرفهایش را به زبان تصویر با مخاطب ایرانی بگوید؛ حالا «فیلم» متکی به قواعد جاری تکنیک باشد یا نباشد. تو برایش اسم انتخاب کن. فقط میگویم اگر یک نویسنده امتحان پس داده تا اطلاع ثانوی طرحهای خوب دهنمکی را بگیرد و فیلمنامه کند شاید اتفاقات دیگری هم بیفتد... شاید. او اکنون به یک تیم همکاری مسلط و در عین حال مأنوس با روح روایت های خود احتیاج دارد. همین.
نظرات کاربران :