البته مواجهه خط مشی رجوي با خط مشی امام، رادیکال و تقابلی بود . رجوي و اصحابش به صراحت بر عژمونی سازمان و حزب پیشتاز در مبارزات تأکید میکردند. اين در شرايطي بود كه خط مشی امام كه نمونههای آنرا در حادثه 19 دی قم يا 29 بهمن تبريز میشد ديد، یک خط مشی کاملاً جدید بود . خط مشیی که گروههای سابق در چهره غالب خوداین خط مشی را تجربه نکرده بودند. مبارزات برخي از گروهها ی مزبور بیشتر رنگ و بوی پارلمانتاریستی داشت . يعني در صدد بودند،از طریق ساز و کارهای پارلمانی يا انتخاباتي در داخل رژیم پهلوي برای خود، فضای تنفسی ایجادکنند. به عنوان نمونه، جبهه ملی پس ازبه بن بست رسيدن در مبارزات اواخر دهه 30 و اوايل دهه40، از سیاست صبر و انتظار سخن مي گفت. زبان حال ايشان اين بود كه باید به انتظار نشست تا گشایش خارجی ایجاد شود و از طریق آن گشایش خارجی، فضای تنفسی پیدا بکنیم. برخي ديگراز گروهها هم همان طور که عرض کردم در حال و هواي خط مشی چریک شهری (يا آنچنان كه در متاثرين از مائو می بينيم) خط مشی چریکی از روستا به شهر قرار داشتند. به همین جهت با خط مشی امام به مثابة پدیده اي " خلاف انتظار" و" خارق عادت" مواجه شدند. خط مشی امام از اين حيث یک خرق عادت بود. عادت سیاسیون اینگونه نبود که موتور تحولات سیاسی را عامه مردم قرار دهند( نه یک صنف خاص، نه یک سازمان چریکی که به تعبیر خودشان نوک پیکان تکامل انگاشته مي شدو نه طبقه خاصی از جامعه، آن چنان كه مارکسیستها گمان میبردند) و در عين حال بر هويت خالص و غير التقاطي مكتبي نيز تاكيد داشته باشد. در همین زمینه، شما ملاحظه می کنید که به رغم اینکه گفتار سیاسی امام جهتگیری اجتماعي چشمیگری به نفع محرومين دارد به هیچ وجه خاستگاه طبقاتی خاصی را مورد توجه قرار نمیداد. یعنی وقتی امام از مردم دعوت میکرد كه براي خدا قيام كنند، روی سخن وي با تمامی مردم و با آحاد جامعه بود. هم بازاری را مورد توجه قرار میداد هم کارگر را، هم کشاورز را،و هم حتی نظاميان رژیم شاهنشاهی را !به عنوان نمونه از سخنرانی 12 بهمن 57 امام مي توان ياد كرد كه امام درضمن آنع مستقیماً خطاب به امرای ارتش شاهنشاهی مي فرمايند که" آیا شما نمیخواهید عزیز باشید؟" گوئي ايشان سعی میکنند از یک استعداد ضد اجنبی در این بخش از رژیم هم در جهت تعالي بهره ببرند . دعوت امام دعوتي عام بود، و نه صرفا" ناظر به یک لایه خاص اجتماعي!.منتها نكته مهم اين جا است كه اين دعوت عام بر خلاف آنچه امروز گفته مي شود در عين تاكيد تام بر" هويت مكتبي" ،" پاسداري از مرزهاي عقيدتي " و"مقابله با التقاط" سامان مي گرفت.(جهت گيري ضد نفاق و ضد التقاطي امام را حتي برخي از شاگردان ايشان نيز آنچنان كه بايد و شايد درك نمي كردند).البته امام با روي گشاده و آغوش باز با همگان برخورد مي كرد اما از اين نكته غفلت ميشود كه ايشان ، همه را به اصول مكتبي مورد نظر خود، دعوت ميكرد و نسبت به مخدوش شدن آن حساس بود .همين حساسيتها بود كه در تفكر امام مرزبندي خودي و غير خودي را پديد مي آورد مثلا" لازم نبود كه حتما"مجاهدين خلق اعلام جنگ مسلحانه كنند تا از نظر امام غير خودي محسوب شوند. امام مشخصا"از تير 59 و حتي مدتها پيش از آن مردم را نسبت به انحراف فكري و سياسي اين گروه بيم مي داد .ترديدي نيست كه برخورد با غير خوديها بايد منضبط و مشروع با شد اما اگر كسي بگويد كه جامعه را اصولا" نبايد به خودي و غير خودي تقسيم كرد و يا حتي براي برخورد منضبط و مشروع با كسانيكه مرزهاي عقيدتي ،اخلاقي و شرعي ما را مخدوش مي كنند برنامه نداشته باشد ،قطعا" سخن او يا خط مشي وي با خط امام ناسازگار است. نکته دیگر این که امام، استبداد داخلی را در چهارچوب استعمار خارجی مي فهميد و معرفي مي كرد. درنظر امام، استبداد اگر توانسته بود در جامعه ما دوام پیدا بکند ، به خاطر این بود که زمینههای تكوين يا تحكيم آن را استعمار خارجی فراهم کرده بود.، اگر استعمار نبود، استبداد هم نمیتوانست در جامعه ما دوام و ثباتي داشته باشد. این هم باز، خرق عادت بود .كمااينكه امثال مرحوم بازرگان به صراحت در کتاب، "انقلاب ایران در دو حرکت" نوشته اند که جهتگیری ضد امپریالیستی انقلاب ایران یک انحراف از خواستههای اولیه آن بوده است . بدين ترتيب امثال آقاي بازرگان هم در آستانة انقلاب اسلامی 57 ، به مو ضعي مشابه با انجمن حجتیه و گروههائی که با انجمن تحليل مشتركي داشتند ميرسيد و بر خلاف امام نه نگرشي جهاني به مسئله اصلاح داشتند و نه آمريكا را به عنوان شيطان بزرگ مي شناختند. از سوي ديگر، از اواسط دهه 50 به بعد ،نقش اجتماعی و سیاسی اسلام به شدت زیر سؤال رفته بود. بیانیه مشهوری که سازمان مجاهدین خلق صادر نمود و رسما"اعلام تغيير ايدئولوژي از اسلام به ماركسيسم كرد قلوب بسیاری را لرزاند( حتی از کسانی که با ثبات قدم و با پشتوانه مذهبی وارد مبارزات سیاسی شده بودند). وقتی 90٪ از چنین جمعیتی ،با آن چنان شعارهاي خوش رنگ ولعاب و پر طمطراق ، مارکسیست شوند، حدس بزنيد چه تأثیری در جامعه میگذارد، واضح است كه خیلی تکاندهنده خواهد بود. خیلیها وقتی یک چنین واقعهای را مشاهده كردند بر سر ایمان خویش لرزيدند . کسانی جزء این مارکسیست شده ها ( يا كساني كه گرايش به ماركسيسم پيدا كردند) بودند که بعضاً جزء شاگردان خاص نويسندگان و گويندگان مشهور آن زمان همچون مرحوم شريعتي بودند( مثل حسن آلاد پوش و محبوبه متحدين) اگر ايشان آموزشهای خود را از کانونهای سنتی گرفته بودند مي توانستند ادعا كنند كه تغيير ايدئولوژي به جهت ضعف سنت بوده اما نكته قابل تامل اينجا بود كه يك جماعت نوگرا ، مارکسیست شده بود. فرزند آقای طالقانی هم جزء این مارکسیست شدهها بود و نامه بلند بالایی در آن ایام به پدر خود منتشر کرد، طلبه هايا عناصري از انجمن حجتيه هم كه جذب مجاهدين خلق شده بودند ،پيشاپيش از آموزشهاي سنتي خود بريده بودند. بنیانگذران سازمان مجاهدین خلق هیچ وقت داعیه این را نداشتند که اتكاي معرفتي ايشان به کانونهای سنتی است. آنها زبان حالشان این بود که باید یک مدتی از فضای موجود معارف اسلامی انعزال پیشه کنیم، خودمان بیندیشیم، خودمان تدوين ایدئولوژی کنیم. از این رونمی توان این تحول را حمل بر این کرد که سنت از پاسخگویی به سؤالهای آنها ناتوان بوده است به همین خاطر وقتی نواندیشان مرتد شدند، براي برخي ها حادثه خیلی تکان دهندهتر بود . نمي خواهم ماركسيست شدن عناصر مزبور را به تمامي ناشي از آراء نوگرايان مسلمان بدانم. مقصود تنها ، تذكر اين نكته است كه به سهم ايشان هم در جريان ماركسيست شدن مجاهدين خلق توجه شود. از ديگر سو، گروههايی هم که متأثر از مرحوم شریعتی بودند، قادر به ارائه راه حل برای معضلات جامعه ایرانی در آن مقطع نبودند.شریعتی در باره انقلاب و استراتژي آن، سخن صريح ، منسجم و مدوني نداشت اگر گفتار او راملاك قرار دهيم متعارض يا نا روشن است يعني دقيقا"مشخص نيست كه انقلاب سياسي را در اولويت مي داند يا كار فرهنگي دراز مدت را يا اصلا" انقلاب اجتماعي را . براي اين هرسه مي توان شواهدي را از آثار او ارائه كرد. اما اگر عمل وي ملاك داوري ما باشد،بايد به آن چيزي اشاره كرد كه در حسینیه ارشاد متاخرتحقق مي يافت، يعني کار فرهنگی به سبك وسياق خاص وي! نياز به ذكر نيست كه قويترين دليل بر به بن بست رسيدن اين خط مشي، ترك كشور از جانب شخص مرحوم شريعتي بود.کتاب بازشناسی هویت ایرانی – اسلامی را اگرملاحظه کنید خود ایشان در يادداشتي كه ظاهرا" در اواخر عمر نوشته وبعد از فوت وي منتشر شده است مي گويد: بر عکس آنها که میگویند اکنون دوران عمل است ما چون بهرهمند از نظرورزیهای لازم نبودیم دچار چنین وضعی شدیم.( منتها اینکه آیا شخص ايشان توانائی لازم برای كار فكري را داشت ،به شدت محل مناقشه است. به خصوص با توجه به اينكه آموزشهاي شخص شريعتي به فضاي غير علمي، عملگرا و ضد سنتي دهه 50 دامن زده بود واز اين حيث ،در سمت و سوئي متفاوت از خط امام و حساسيتهاي او سير ميكرد ) .به هر حال صرف نظر از شخص شريعتي از تعاليم وي نيز راهبرد سیاسی منسجم و واحدی نمي توانست پديد آيد. آن عده که سعی کردند یک سازمان سیاسی را براساس آموزشهای شریعتی يا ملهم از آموزشهای او ایجاد بکنند (مثل گروه فرقان یا آرمان مستضعفین) پیش از انقلاب ، اساسا" ظهور سياسي مستقل و چشمگيري نداشتند. فرقان هر چه فعالیت تشکیلاتی سياسي داشت يا در دوران همان تظاهراتها(و در جهت مخالف حركت مردم) بود و يا به بعد از انقلاب مربوط نيست و به هر تقدير هيچ يك تحرك سياسي مشخصي را عليه رژيم پهلوي در اواخر عمر آن سامان ندادند از سال 54شمسي نيز جمعي از فعالين سياسي طيف مورد بحث ما ، شروع به انتشار بيانيه هائي با امضاهاي مختلف كردند . از حدود سال 56 امضاي اين بيانيه هاي به جنبش مسلمانان ايران تغير پيدا كرد. بيانيه ها مزبور در حال حاضر ، در ضمن جلد نهم اسناد نهضت آزادي در دسترس است.در مقدمه اين جلد آمده است كه نويسندگان بيانيه ها برخي از اعضاي نهضت آزادي به همراه جمعي ديگر از فعالين سياسي بوده اند.البته ، از جهتي مي توان آنها را در ادامه حركت مرحوم شريعتي و برخي ديگر از گروههاي روشنفكري هم به حساب آورد. منتها غالب نويسندگان بيانيه هاي مزبور بعدها در قالب نهضت آزادي به فعاليت خود ادامه دادند يكي از نكات قابل توجه در اين بيانيه ها اين است كه خود نويسندگان نيز اذعان كرده اند كه پرونده نهضت آزادي بسته شده و آنها ديگر به عنوان يك پديده تاريخي به آن نگاه مي كنند. في الواقع صرف به كار بردن امضاي مزبور، نمايانگر آن بود در اواخر دهه 50 هويت سياسي مستقلي به نام نهضت آزادي در كشور ما وجود نداشت . در تير ماه 57 از ميان نويسندگان بيانيه ها، آقاي حبيب الله پيمان بيانيه اي در دفاع از امام و عليه بازرگان و شريعتي صادر مي كند و جنبش مسلمانان مبارز را بارويكرد چپ التقاطي شكل مي دهد. اما به هر تقدير به لحاظ سياسي نسبت به گفتار امام كاملامنفعل است. از همان تاريخ عناصر نهضت( و منجمله غالب نويسندگان بيانيه ها) با همان تابلوي قديمي خود( يعني نهضت آزادي) شروع به فعاليت مي كنند . نهضت، ظاهرا " تحت تاثير سلسله قيامهائي كه تحت رهبري امام آغاز شده بود اسا سنامه خود را تغيير مي دهد ( اين اساسنامه چند ماه بعد، در ديماه 57 نيز تغيير مي كند)گفتار نهضت آزادي از اين مقطع به بعد ، به تدريج تابع گفتار امام مي شود تاآنجا كه در بيانيه تبريك به مناسبت نخست وزيري آقاي بازرگان ،به صراحت با لحن جانبدارانه اي از ولايت فقيه و حق شرعي او سخن ميگويد ( البته نشانه هاي اين تبعيت منحصر به اين مورد نيست .به عنوان مثال آقاي دكتر ابراهيم يزدي(دبير كل فعلي نهضت آزادي) نيز در سالهاي 56-57 در كتابي با عنوان جنبشهاي اسلامي معاصر و نقش روحانيت، به صراحت در دفاع از ولايت فقيه سخن مي گويند و حتي عزل ولي فقيه را هم منتفي مي شمرند) بدين ترتيب در آستانه انقلاب، بدون هيچ جبر و اجباري، نهضت آزادي هم به نحو تدريجي خود را ذيل گفتار امام قرار مي دهد . به سخن ديگر تنها فيزيك نيروها نهضت در جريان انقلاب بهمن 57 مشاركتي به نحو محدود داشتندو گفتار و تفكر متمايزي با عنوان نهضت آزادي در آن مقطع وجود نداشت كه بخواهد تحولي را در عرصه سياسي صورت دهد يا در انقلاب مشاركت داشته باشد . گوئي جريان تاريخ به گونه اي پيش مي رفت كه گفتارها و خط مشي هاي رقيب امام به جهت ضعف خودشان ، يكي ، يكي، ميدان را به نفع تفكر و خط مشي امام خالي مي كردند. البته جداي از اين گروهها، جماعت ديگري هم از اندیشههای مرحوم شریعتی بهرهمند بودند و به صورت تشكيلاتي و سياسي بعد از سال 55 در بيرون از زندان، عليه رژيم شاهنشاهي مبارزه مي كردند. با اين حال اين گروهها، به نحوي نقطه اتکاءخود را امام قرار داده بودند و علاوه بر اين به صراحت در مقابل ماركسيستها و التقاطيون چپ موضع داشتند گر چه متاسفانه موضعگيري بيشتر ايشان ، بيشتر سياسي بود تافكري ( يا از عمق فكري لازم برخوردار نبود) . اين طيف وسيع را مي توان مجاهدین پيرو يا علاقه مند به امام ناميد مثل مرحوم شهید بروجردی و گروه توحیدی صف، مرحوم شهیدصفاتيدزفولي و گروه منصورون، شهيد فرودي... غير از اين طيف وسيع، مابقي مدعيان مبارزه مسلحانه لا اقل در بيرون زندان همگي مضمحل شده بودند . اين اضمحلال هم عمدتا " به جهت نارسائيهاي دروني خود آنها بود (توجه به اين نارسائيها ضروري است ،چون كساني كه ارتجاع در انقلاب مي كنند از همين نارسائيها[يعني نارسائي اغيار امام] و مزيتهاي نسبي خود امام غفلت مي كنند).به هرتقدير کسانیکه در دهه 50 از مجاهدین خلق جدا شدند غالبا" به نحوي نقطه اتکائشان امام بود وبازهم غالبا" چه به صورت مستقيم و چه از طريق امام به آقاي مطهري و آثار ايشان وصل ميشدند و لذاسعي ميكردند از منظر امام يا با لحاظ كردن انتقادات مبنائي مطهري به شریعتی نگاه كنند. در آن حال و هوی انقلابی نمائي ، براي برخي ها مطهری چهره جذابی نبود. آقای الویری در خاطراتش ذکر کرده است. که وقتی نجف رفتیم و از امام نمایندهای برای ما به عنوان یک گروه انقلابی معرفی کند ایشان گفتند، آقای مطهری و ما کلی تعجب کردیم. در چنین فضای سنگین والبته مسمومی، تعاریفی که امام از آقای مطهری میکند به معناي یک درگیری تمام عیار با طیفی از گفتارهای مذهبی متجدد و متقدم بود . بدین ترتیب تبدیل اندیشه مطهری به نیروی اجتماعی با پشتوانه امام صورت میگیرد چالش امام با خط التقاط چپ از آنجا نشات مي گرفت كه در خط مشي امام ، عقيده ، اصل و بنياد همه سخنها بود. امام در طول دوران مبارزه و حكمراني خود یک حرف بیشتر نزد و آن هم اسلام بود همه ديگر سخنها با اين سخن كانوني ربط پيدا مي كردند..البته امام ازنحوي مدارا برخوردار بود ولی مدارای امام مدارای لیبرالی نبود که حق و باطل را مشخص نداند و همه سبکهای زندگی و اندیشه را از یک ارزش واحد برخورداربداند.، نه!امام اگر مدارا میکرد در جهت تربیت! براي امام ملاحظات مكتبي در صدر اولويتها قرار داشت. از همين رو است که شما میبینید حتی پیش از تعریفها و تمجیدهای بلیغی که امام براي مرحوم مطهری صورت مي دهند ، در مواجهه با دانشجویانمسلمان ومبارز به شدت آنها را سفارش میکنند که در برخوردشان با متون دینی از تفسیر به رأی خودداری کنند، یا دعوت میکنند که به احکام اسلامی عنایت کنند. احکام اسلامی اینگونه نیست که چون فرع است پس جایگاهش گزافه است. بعضی ها گمان میکنند که وقتی گفتیم احکام شریعت فرع یک امر گوهری است دردین، پس قرار گرفتن آنها در مجموعه دینداری از سر گزافه است و اگر ما به احكام مزبور عنایت نکردیم هم چندان مشکلی ایجاد نمیکند.. اما بر خلاف این پندا،ر امام در سال 56 یعنی پیش از پیروزی در پیامی خطاب به انجمنهای اسلامی دانشجویان ایرانی در اروپا میفرمایند:"باید شما دانشجویان و سایر طبقات روحانی و غیره از دخالت دادن سلیقه و آرای شخصی خود در تفسیر آیات کریمه قرآن مجید و در تأویل احکام اسلام و معارف جداً خودداری کنید. کسانی را که التزام به اسلام ندارند، دعوت به التزام کنید و اگر مؤثر نشد از شرکت دادن آنها در اجتماعات و انجمنهای اسلامی احتراز کنید". این فرمایش امام، خطاب به انجمنهای اسلامی دانشجویان بود و به نظر من الان هم مخاطب دارد. رهبر فرصت طلب و بی اصول، هیچ وقت اینچنین سخن نمیگوید. رهبر فرصتطلب قبل از پیروزی سعی می کند تا آنجا که ممکن ا ست اصول را به ویژه آن نقاط تند و تیزش را آشکار نکند که همه گرد او جمع شوند. ولی امام با قاطعیت و در جهت حفظ خلوص مکتبی در مبارزه سیاسی، می فرمایند:«دعوت به اسلام کنید و اگر مؤثر نشد از شرکت دادن آنها در اجتماعات و انجمنهای اسلامی احتراز کنید و گمان نکیند زیادی افراد هر چه باشد شما را به هدف نزدیک میکند.» این جهت گیری امام را شما آشکارتر در تأیید آقای مطهری از سوي ايشان میبیند.كه بسياري از داعيه داران انقلابيگري و نو گرائي (كه بعدها بسياري از ايشان از آن شعارهاي پر طمطراق بازگشتند)در مقابل وي ( يعني مطهري)موضع داشتند.. اما و هزار اما که امام صرفا"با متجددین درگیر نبودپيش از اين آورديم كه ايشان با طيف متقدم نيز چگونه مرزبندي داشت .3- حاصل كلام:الف- آنجه پيش از اين آورديم بررسي آرايش سياسي كشور پيش از پيروزي انقلاب بود بحث در مورد خط مشي امام را(به طور كلي ) به موضعي ديگر واگذار مي كنيمب- اگر در اين بحث گفته شد كه خط مشي امام در پي ناكامي ديگر خط مشي ها ظاهر شد، يا ميگوئيم انقلاب تنها با خط مشي امام به وجود آمد و پيروز شد به اين معنا نيست كه پيروان ديدگاه هائي كه در اين جا به عنوان ديدگاهاي متفاوت با امام مطرح شدنددر جريان انقلاب حضور نداشتند بله !ديگران هم درمجموعه انقلاب و در سطح كارگزاران آن حضور داشتند اما تنها فيزيك آنها حضور داشت و نه گفتار، فكر يا خط مشي آنها! آري! دكتر يزدي هم كنار امام و در سطوح بالاي انقلاب حضور داشت اما فيزيك او حضور داشت . ونه فكر ، خط مشي و گفتار او( يا خط مشي و گفتار سنتي نهضت آزادي داخل و خارج از كشور)يا فلان شخصيت بزرگوارضد فلسفه ( يا تفكيكي)كه در جريان انقلاب مشاركت داشته است ذيل خط امام عمل مي كرده است و نه گفتار خاص خود ! به سخن ديگر ، در سمت دهي به انقلاب هيچ نقشي بر عهده نداشته است.مشكل اين است كه برخي از اين شخصيتها ، بعد از انقلاب تمايزات گفتار خود را از امام (كه در زمان امام برآن تاكيدي نداشتند يا آنراپنهان ميكردند ) آشكار كرده و برآن تاكيد مي كنند ج-از مطلبي كه در بند پيش آمد مي توان به يكي از مشكلاتي اشاره داشت كه بعد از انقلاب و حتي اكنون نيز با آن مواجهيم. بسياري از افراد و گروهها كه در سالهاي 56 و 57از سر ناگزيري يا حتي صادقانه به گفتار و فكر امام تمكين كردند يا دنباله روي خط مشي ايشان شدند، اين طور نبود كه مايه هاي تربيت اوليه( در هر دو طيف متقدم و متجدد) خود را كنار گذاشته باشندبرخي از ايشان ناخودآگاه رگه هاي ماقبل امام خود را حفظ كرده بودند و گاه گاه آنرا بروز مي دادند ودر وضع بعد انقلاب نارسائيهائي را موجب مي شدند وكماكان هم ميشوند د-همه شاخه هاي اسلام قبل از امام از ارزش واحد برخوردار نيستند اين كه در بحث حاضر همه آنها را كنار هم نشانديم تنها از آن رو است كه از حيث موضوع مورد بحث يا از حيث مقصود ما (يعني شناخت خط مشي امام از طرق مقايسه آن با خط مشي هاي ديگر ) در يك طبقه قرار مي گرفتند و نه از همه حيثيات! به عنوان مثال بي هيچ ترديدي شخصيتهاي بزرگواري همچون آيه الله مصباح يزدي يا آيه الله مكارم و خدمات علمي و ديني ايشان را نمي توان با گروهي با كارنامه اي واجدتباهي همچون مجاهدين خلق پيش از انقلاب مقايسه كرد . ( مجاهدين خلق پس از انقلاب كه حكمي جداگانه دارد و بايد اين گروه را دقيقا" گروهي تبه كا ر محسوب كرد.) .ه- تكيه بر امام به معناي نفي تمام عيار پيشينيان نيست آنها نيز به رغم عيب و ايرادها ميتوانند احيانا" در" گذشته قبل از امام" واجد خدماتي بوده باشند و امروز نيز شايد بتوانند(از برخي جهات –وتنها از برخي جهات) براي گروهي از نخبگان واهل تمييز( ونه عموم افراد ) درس آموز باشند . مقصود من در اين مقال ، تاكيد بر برتري هاي نسبي در خط مشي سياسي امام بود به خصوص كه آنچه براي نسل جديد فوريت دارد ، تصميم گيري در مورد امروزه روز است. . در اين صورت منطقي است ،كه در پي تداوم بخشيدن به خط مشي اي باشيم كه عيب و ايرادهاي گذشتگان را نداشته و در نقطه تكاملي بالاتري قرار داشته باشد. و- نبايد بازخوانی گذشته را نباید دستمایة دشنام و تحقیر و صف بندی های سیاسی ژورنالیستی بکنیم. بلكه باید آنرا دستمایه بصیرت پیدا کردن به گذشته و طراحی خط مشي برای آینده نمائيم. كما اينكه امام خم در اواخر عمر خود تذكر مي دهندكه". ذکر شمهای از واقع انقلاب و روحانیت به معنای آن نیست که طلاب و روحانیون عزیز در فردای این نوشته حرکت تند و انقلابی نمایند." ز- بسياري از علاقه مندان انقلاب، اين دغدغه را دارندكه چگونه انقلاب را تداوم بخشند . حكما فرموده اند كه" علت مبقيه، همان علت محدثه است" (يعني علتي كه موجب پديد آمدن يك شيئ شده، همان علت، موجبات بقاء آنرا نيز فراهم خواهد آورد.) همچنين گفته اند كه "تعرف الاشياء باضدادها بل باغيارها"(اشيا به واسطه ضدها و بلكه به واسطه اغيارشان شناخته مي شوند). عزم من در اين بحث اين بود كه با مقايسه خط مشي امام با خط مشي هاي ديگر ( كه خود را اسلامي معرفي مي كردند و داعيه اين را داشتندكه ميخواهند معضلات جامعه ايراني در دوران پهلوي را چاره كنند) آن خط مشي يا گفتاري را معرفي كنم كه انقلاب را به و جود آورد و به پيروزي رساند (يا حداقل در به وجود آمدن و پيروزي انقلاب، تاثير نهائي و سرنوشت سازمتعلق به آن بود. )حال كه خط مشي يا گفتار به وجود آورنده و پيروز كننده انقلاب را شناختيم، ميتوانيم به اين سوال پاسخ دهيم كه با كدا م خط مشي، مي توان انقلاب را تداوم بخشيد؟ پاسخ ،روشن است! با همان خط مشي اي كه انقلاب را به وجود آورد.ح-با توجه به بند سابق، مي توان به بحثي بازگشت كه در ابتداي اين مقال ، از آن ذكري به ميان آمد، يعني ارتجاع در انقلاب! تا حدودي قابل انتظار است كه بعد از پيروزي هر انقلابي، مشكلات و نارسائيهائي را در وضعيت بعد از انقلاب شاهد باشيم در مواجهه با مشكلات بعد از پيروزي انقلا ب ،راه حلهاي مختلفي مطرح مي شود. من جمله اين كه برخي آگاهانه يا ناخودآگاه براي حل مشكلات بعد از انقلاب سراغ خرده فرهنگها و خط مشيهاي قبل از امام يا خط مشي هائي كه در مقابل خط مشي پيروز كننده انقلاب ناكار آمد از آب در آمد بروند. اما اين راه ، راه درستي است ؟ آيا عاقلانه است كه مشكلات بعد از انقلاب را با شيوه هاي انجمن حجتيه يا مجاهدن خلق يا روشنفكري التقاطي دهه 50 ( يا ديگر گروههاي متقدم ومتجددي كه در اين مقال از آنها سخن به ميان آمد) چاره كنيم ؟ آيا اين به معناي غفلت از از آسيبهاي آنها و بي توجهي به برتري هاي خط مشي امام نسبت به ديگر خط مشي ها نيست؟ آيا اين، به معناي آن نيست كه به عوض پيش رفتن در سير تكاملي مبارزات، به عقب باز گشته ايم. آيا عاقلانه است كه اگر پيشگامي ،راهي جديد و متكاملتر پيش روي جامعه ما گشود راه متكاملتر را رها كنيم و سراغ گذشت برويم يا به تعبير قرآن ،" انقلاب علي اعقبنا "كنيم ؟در قرآن در مورد نبي اكرم (ص)آمده است:" و ما محمد الا رسول قدخلت من قبله الرسل افان مات او قتل انقلبتم علی اعقابکم ومن ینقلب علی عقبیه فلن یضر الله شیئا وسیجزی الله الشاکرین ﴿ ال عمران 144﴾ " وقتي يك پيامبري آمد يا فردي آمد و حركتي پيامبر گونه كرد و دايره بسته متن موجود را شكستو مرزهايي كه ذهن ما را محدود مي كرد و به آن شكل مي داد، شكست، آیا باید به قبل از او برگردیم؟ ما پیش از امام ، با کلیشه هاي خاصي فکر می کردیم، با كليشههاي متجددانه يا با كليشههاي متقدمانه!، دين را هم با اين كليشه ها ميفهميديم، امام كه آمد اين فضا هاي بسته را گشود. مباد كه اين فضا هاي گشوده شده را رها نمائيم و " انقلاب به ما قبل" پيدا كنيم . ط- و بالاخره ملاحظه كرديم كه امام چگونه بر روي لبه تيز صراط مستقيم حركت كرد نه به جانب اين طيف مي لغزيد و نه به جانب آن طيف ! باكي هم نداشت كه جبهه هاي متعددبه روي او گشوده شود.مهم اين است كه انسان، طريق حق رابپيمايد. مطمئن باشيم كه ثمر بخشي هم، در پي همين حقطلبي است.
ارتجاع در انقلاب – بحثي در شناخت " اسلام قبل از امام" بخش اول
http://www.edalatkhahi.ir/004493.shtml
نظرات کاربران :