پرچم عدالت خواهي را همواره پيامبران الهي و پيروان راستين آنان بر دوش كشيده‌اند.امروز و هميشه مجاهدت در زير اين پرچم، صادقانه ترين نشانه‌ي پيروي از رسولان الهي است. آنچه در كنار همه‌ي الزامات اين حركت، ضروري و حياتي است آن است كه اوّلاً مراقبت شود كساني با انگيزه هاي ديگر، اين شعار حق را ابزار نكنند. و ثانياً به نام عدالت طلبي، حركتي غير منصفانه از سر جهل يا غفلت انجام نگيرد. صبر و بصيرت را براي شما و ديگر تشكلهاي عزيز دانشجوئي از خداوند متعال مسألت ميكنم. مقام معظم رهبري

امير حسين تركش دوز
ارتجاع در انقلاب – بحثي در شناخت " اسلام قبل از امام" بخش اول  (ويژه)  

اين وضعيت با گذشت زمان، آنها را بيش از پيش به لحاظ معرفتي  فقیر می‌کرد و شاید یکی از ریشه‌های تلون‌ها و رنگ به رنگ شدن‌هایی که مذكور افتاد، را  در همین فقر معرفتی بايد جست.. ما شاهد يك سنخ عملگرايي در انجمن حجتيه بوده ايم و هستيم .

  
 
سه شنبه 12 خردادماه 1388  

 

1- مقدمه:
انقلابهاي  معاصر ، با آفت مشترکي مواجه بوده اند  که مي توان  از آن با عنوان" ارتجاع در انقلاب"  یاد كرد. متاسفانه در گفتارهای سیاسی معمول ،" ارتجاع "بیشتر یک دشنام  یا انگ سیاسی است اما در بحث حاضر ، اگر از" ارتجاع در انقلاب" سخن گفته مي شود ،مقصود ، مجموعه اي از حرکتها است که  يا خواهان بازگشت به وضع سیاسی – اجتماعی پیش از انقلاب (یا پیش از امام) اند و يا نتيجه ناخواسته و تبعي آنها، جان گرفتن نظم مرده پيش از انقلاب خواهد بود. سامان دادن به چنين بحثي متوقف بر اين است كه  ابتدا تصویری  ارائه دهیم از وضعیتی که در ضمن آن ، گفتار سیاسی امام خمینی (ره) ظهور کرد و توانست در آخرین سالهای دهة 50 شمسی در فضای سیاسی کشور ما  بر گفتار ها غلبه کند .  به سخن ديگر ،با این بررسی، در پي پاسخ به اين پرسشيم كه در چه شرايطي  آیت‌ا... خمینی به امام خميني تبديل شد؟ در آخرين سالهاي دهه 50، در جامعه ايراني، گفتارهاي مذهبی متنوعي را  پیش رو داشتیم؛هم گفتارهائی که از  فضای متقدم یا سنتی جامعه ما برآمده بودند  و هم گفتارهایی که به نحوی متأثر از انديشه هاي متجددانه بودند. امام خمینی (ره) به رغم تمامی این گفتارها توانست گفتار خودرا غلبه بخشد .اگرعلل غلبه پیدا کردن گفتار امام را بفهمیم خواهيم توانست مشخص کنیم که کدام جریان‌ها و حرکت‌ها "علل" مزبور را فراموش كرده و احيانا"، خط" ارتجاع در انقلاب" را تحقق می‌بخشند.البته بحث ما در اين مجال،مستقيما" بهعلل سلبي اختصاص خواهد داشت و به نحو غير مستقيم علل ايجابي را آشكار خواهد كرد:.2- بررسي آرايش فرهنگي سياسي كشوردر آستانه اوج گيري انقلاب:2-  1 : طيف متقدم:در اواخر دهه 50  شمسي، امام در شرایطی  به رهبر بلا منازع جامعه ما تبديل شد که در فضای سنتی‌(يا بهتر بگوئيم فضاي معمول) جامعه  مذهبي خود ، جریان‌های متنوعی را  پيش رو داشتیم. صرف نظر ازجماعت قابل توجهي از متدينين که به فضای مألوف و عادی زندگی خو کرده بودند و حضور قابل توجهی در عرصه سیاسي نداشتند ، جریان‌هایی هم بودند که با نوآوری‌ها و نواندیشی‌‌های موضعی، داعیه این را داشتند که می‌توانند معضلات جامعه ايراني  را حل كنند.. اگر  بخواهیم عمده‌ترین این جریان‌ها را در بخش متقدم یا سنتی جامعه ذکر بکنیم ، در یک طبقه بندی ساده سازی شده‌، میتوان به پنج جریان اشاره كرد: نخست، جریان فدائیان اسلام و انشعابات آن، دوم، جریان انجمن حجتیه، سوم کلیه جریان‌هایی است که" نوگرایی يا نو انديشي  مذهبي موضعی"  يا" پاسخ به شبهات جديد با بيان و شيوه اي نو" را عمدتا" در حوزه هاي علميه ، در دستور كار خود داشتند.از نمونه‌های اين قسم مي توان به اصحاب نشریه مکتب اسلام ، دارالتبلیغ مرحوم شريعتمداري‏‏‏‏، موسسه در راه حق  و امثالهم اشاره كردكه به رغم تلاشهاي ارزنده از ضرورت  يك برنامه اصلاحي جامع غافل بودند . به عنوان مثال   اگر عليه ماركسيزم موضع داشتند( همچون موسسه در راه حق) آنرا با آسيب شناسي جامعه ديني تكميل نمي كردند( و از اين حيث ماركسيزم ستيزي آنها متفاوت از ماركسيزم ستيزي استاد مطهري بود)يا همچون دارالتبليغ تلاش ايشان  براي ترويج دينداري در قالب مسئله شناسي درستي سامان نمي گرفت و نسبت به مسئله ظلم سياسي نيز موضع قاطعي نداشتند.گروه چهارم، مجموعه اي از وعاظ و اهل منبرند كه در دوران مورد بحث ما، در قالب دفاع از تشيع و ولايت فعاليت ميكردند . انجمن شاهنشاهي فلسفه نيز  شاخصترين نمونه از پنجمين گروه اين طيف است . همچنين اين طيف يك گروه حاشيه اي راهم در خود جاي داده بود كه امروزه از آن با عنوان مكتب تفكيك ياد مي شود .     با فراغت از اين توضيح مقدماتي ، بررسي طيف متقدم را از فدائیان اسلام آغاز مي كنيم.در اواخر دهه 50، شاهد حضور فيزيكي اخلاف فدائيان اسلام در عرصه سياسي هستيم و براي اينكه موقعيت سياسي ايشان را در دوره مورد بحث مشخص كنم مي كوشم تا اشاره اي داشته باشم به پيشينيانشان!   در دهه30 بعد از اینکه فدائیان اسلام چند ترور انجام دادند خط مشی‌مبارزاتي آنها  عقیم‌ ماند . خط مشي مزبور  نتوانست آنها را در اهداف مقدسي كه در نظر داشتند ياري نمايد.. جمعيت موتلفه هم  كه ظاهرا" در ادامه خط مشي فدائيان اسلام عمل ميكرد، با شهادت رهبرانشان  پس از آنكه از سوي رژيم  از هم پاشيد ،به تدريج به خط مشی مبارزاتي امام نزديك شد. گرچه  افراد نادري از ايشان( مثل مدرسی فر) در زندان شاهنشاهي جذب خط مشی مجاهدین خلق شدندد یا مثل مرحوم عزت الله خليلي  يا احيانا" مرحوم بهادران ،بعدها جذب جنبش مسلمانان مبارز  به رهبري آقاي حبيب الله پيمان گرديدند.اما  به هرتقدير خط مشي  اوليه ايشان هم   نتوانست تداوم پیدا کند،   ذكر اين نكته  طردا" للباب لازم است كه :جریان‌های متقدم راعمدا" "متقدم" نامیده ام چرا كه  متحجر نامیدن ایشان  ،ما را از برخی جهت‌گیریهای آنها، غافل می‌کند. ما در شیعه به جهت ویژگیهای خاصی که این مذهب دارد ،تحجر به معنای مطلق كلمه  نداریم  . ما مشابه اندیشه‌های سلفی امثال امام احمد حنبل و امثال ابن تیمیه را در شیعه نمی‌بینیم چون شیعه یک ویژگی با ارزش در طول تاریخ و  به خصوص بعد از انقلاب اصولیون و بعد از درگیری مرحوم وحید بهبهانی با مرحوم ملا امین استرآبادی داشته که می توان آنرا با عنوان" اجتهادی بودن" مشخص ساخت. به خاطر این ویژگی، همیشه بین علما وغالب متدينين شيعه همواره یک نوع نواندیشی و توجه به عنصر "زمان" مشاهده می‌شود . شما سنتی‌ترین مراجع تقلید را هم اگر در نظر بگیرید باز هم ،بهره اي از توجه به عنصر "زمان" را  در كارنامه خود داشته‌اند و لذا  کاملا" بی‌توجه به حوادث واقعه يا حوادث نوپديد که پیرامونشان می‌گذشته نبوده اند.. به هرتقدير تحجری که در اهل سنت  و در گروههايي مثل طالبان مي يابيم هیچ گاه  حداقل در جريان اصلي  شیعه وجود نداشته است. بنا بر اين،اگر از تحجر در شیعه سخن می‌گوئیم یک مفهوم نسبی را مد نظر داريم .صرف نظر از مثالهاي سابق، مرحوم آقای شریعتمداری هم كه  تأسیس دار التبلیغ را صورت دادند ( گر چه من خود، خط مشی ايشان  را قبول ندارم) اما به هر تقدير، حركتشان یک حرکت نوآورانه بود پس  اگر بخواهیم عنوان متحجر را روی جناح هائي از اين طيف بگذاريم  ، بايد توجه داشته باشيم كه مقصود، تحجرنسبي، است. از ديگر گروهاي طيف متقدم،  بايد از  انجمن حجتیه ياد كرد كه به هنگام اوج گيري سيادت  امام بر عرصه سياسي ، به فعالیتهای خاص خود مشغول بود. انجمن حجتیه هم   در حد خود یک حرکت جديد بود . خود آن سازمان دهی که مرحوم حلبی ایجاد کرد ، در فضای سنتی آن زمان سابقه‌ای نداشت. سیر فعالیتهای انجمن ، نشان دهنده این است که به نحوی، همواره، انجمن حجتیه ، كوشيده تا خود را با تحولات بیرونی همساز كند. مثلاً در تابستان   1357، انجمن حجتیه در اساسنامه خود تغییر ایجاد می‌کند، يا  در سالهاي نخست پس از  انقلاب، در انجمن حجتیه به وفور تأکید بر ولایت فقیه را می‌بینيد ؛ در صورتیکه ذهنیت معمول( و البته درست  ما) از انجمن حجتیه این است که با تأسیس حکومت اسلامی در دوران غیبت مخالف است . اما نبايد به اين ذهنيت اكتفا كنيم و تصويري يك سويه از انجمن حجتیه داشته باشيم ؛ بلكه بايدانجمن را  در چهره هاي  مختلفش ببينيم. بعد از مقطع 57 ما شاهد تغییر رویکرد در فعالیتهای انجمن حجتیه هستیم. پیش از آن، انجمن حجتیه با  عنوان ضد بهائيت شناخته می‌شد و  ظاهرا"دشمن اصلی را بهائيت می‌دانست اما بعد از مقطع مزبور، يعني بعد از سالهاي 56-57، جهت‌گیر ی اصلی انجمن حجتیه علیه مارکسیست‌ها شكل گرفت. كما اينكه اكنون نيز به حسب ظاهر مبارزه با وهابيت و ...مضمون چشمگير  فعالیتهای انجمن حجتیه است. با  اين همه،  به رغم تمام این تلون‌ها و سازگارکردن هاي نوبه اي  خود با محیط،خط مشي  انجمن حجتیه از جهات مختلف با خط مشی امام تفاوت و گاه تقابل داشته است(همين جا اين نكته را تذكر دهم كه امام وشاگردان ايشان در همه زمانها در مورد انجمن حجتيه، يك نحو برخورد نداشته اند. امام در مقطعي راضي به داشتن نماينده در انجمن مي شوند{و  جناب آقاي خزعلي را بدين كار مي گمارند} اما به تدريج تعابير صريح و صريحتري را  عليه انجمن به كار  مي برند كه همگي با آنها آشنائيم). من  ،نخستین وجه تفاوت خط انجمن با خط امام را می‌توانم در جزء نگری انجمن حجتیه ذکر کنم. انجمن حجتیه همیشه معضلی را که به عنوان معضل اصلی حرکت اسلامی طرح می‌کرده است  (چه این معضل، بهائیت باشد، چه این معضل، کمونیسم و چه وهابيت يا امثال آن  ) همواره آن  را خارج از نظام کلاني  که موجب پدید آمدن معضل مزبور  شده بود  ، در نظر می‌گرفت.  در صورتی که امام ، آن معضل را(اعم از ماركسيسم، بهائيت يا وهابيت)، درون یک نظام کلان و  مثلاً  در ضمن رژیم استبدادی  یا یک نظم استعماري یا باتوجه به پیشینه و موجبات شكل گيري آن  در نظر مي گرفت. این جزء‌نگری  ،ویژگی انجمن حجتیه در تمامی دوران پرتلون فعالیتهایش بوده است.( صفتي كه البته خاص انجمن حجتيه نبوده و نيست و ما هم به همين" صفت" بايد توجه كنيم. به خصوص با توجه به اينكه ، خود انجمن حجتيه  امروزه وزن چنداني در معادلات سياسي ندارد .بنابر اين موضع نقد ما" بينش" و" روش" انجمن حجتيه و همچنين ديگر گروههايي است كه در اين بحث از آن ها نام مي بريم . ممكن است شخص يا گروهي عنوان" حجتيه" يا عناوين ديگر را نداشته باشند اما از حيث روش يا بينش با آنها سنخيت داشته باشد) ويژگي دیگری که انجمن حجتیه  داشته و دارد، تأکید يك سويه  بر مراسم و رسوم  متعارف مذهبي در منظومه دينداري و در كار ترويج دين است.. تعظیم شعائر و اهميت دادن به رسومات صالحه مذهبي بی‌تردید از  جایگاه برجسته‌ای درخط سیاسی – فرهنگي امام برخوردار است .به عنوان مثال در سالهاي نخست بعد از پيروزي انقلاب، در مقابل القائات برخي روشنفكران مسلمان عليه شيوه سنتي عزاداري، امام با قاطعيت فرمودند كه عزاداريها بايد به همان شيوه سنتي برگزار شود  .  منتها فرقي كه نوع نگاه امام به رسوم مذهبي با نگاه امثال انجمن حجتيه داشت، اين بود كه اولا" امام  رسوم مزبور را در كانون دينداري قرار نمي دا د، علاوه بر اين كه مي كوشيد روح معنوي و مبارزاتي آنها  را هم احيا كند. . بدين ترتيب امام در اين زمينه هم با متجددان چالش داشت و هم با متقدمان (گرچه با هريك در مرتبه اي)! بازهم طردا" للباب مي توان به اين نكته اشاره كرد  كه چالش دوسويه  امام با متقدمان و متجددان ، موارد مشابه ديگري هم داشت  . مثلا" از يكسو ايشان بر  ضرورت فقه، و سامان يافتن تفقه به شيوه سنتي و جواهري تاكيد مي كردند يا با  تز "اسلام منهاي روحانيت" كه از سوي مرحوم شريعتي مطرح شده بود به دفعات مخالفت مي نمودند و از جانب ديگر فقيهان و حوزات علميه را به باز بودن باب اجتهاد ، توجه به عنصر زمان  و توجه به  منافع محرومين وخصومت با سرمايه داران از خدا بي خبر ،توجه ميدادند.  كما اينكه ضرورت حفظ چارچوب و منطق فقه جواهری، مكررا" از سوي امام مورد تاكيد قرار گرفته است.ضرورت حفظ شعائر و تعظیم شعائر با همان سابقه قدیم، کهنسال و سنتی که در جامعه ما دارداز جمله  تأکیدات امام در مقابل روشنفكراني است كه احيانا"از  مرحوم شريعتي يا مجاهدين خلق متاثر بودند و متاسفانه امروز نيز همان نگرش نادرست  رادر قالبهايي ديگر بيان مي كنند. به بحث اصلي بازگرديم! تأکید امام بر رسوم و شعائر مذهبي  در مجموعه گفتارهای امام  فرع  يك اصل بنیادی‌تر بود.  نه اينكه  در  کانون گفتار او  قرار گيرد. اما  آنچه ما، در ماحصل فعالیتهای گروه هايي مثل  انجمن حجتیه مشاهده می‌کنیم  غفلت از اين معنا بوده و هست. يعني اين معنا  كه شعائر، ما حصل يا فرع اصول يا اصلي   بنیادی‌ترند.  اين" اصل" در گفتار  سیاسی امام، تجدیدميثاق دینی بود.،(با این تجديد ميثاق ،مسئله" احيا" را فراتر از   احیاء علوم دینی مطرح ميكنيم). انجمن، صرف نظر از ويژگي پيش گفته ،   البته ویژگی دیگري  هم داشت. انجمن حجتيه    بیش از آنکه بر اساس اثبات شکل گرفته باشد، (و در اين مسير   از ذخایر معرفتی قابل توجهی بهره‌مند باشند)  ضدیت با يك مكتب يا رويكرد، فعاليتهاي آن را تعين مي بخشيد. . اين وضعيت با گذشت زمان، آنها را بيش از پيش به لحاظ معرفتي  فقیر می‌کرد و شاید یکی از ریشه‌های تلون‌ها و رنگ به رنگ شدن‌هایی که مذكور افتاد، را  در همین فقر معرفتی بايد جست.. ما شاهد يك سنخ عملگرايي در انجمن حجتيه بوده ايم و هستيم . هم در نیروهايي كه همجنان در چارچوب انجمن حجتيه باقي ماندند و هم بعضا"در  نيروهايي كه در گذر زمان از آن جدا شدند.  به عنوان سومين گروه در طيف متقدم ،ميتوان از مجموعه گروههائي ياد كرد كه با سمت گيري اصلاحي در حوزه هاي علميه مشغول فعاليت بودند.اين گروهها، اصلاحگرا بودند و در اين زمينه خدماتي هم كرده اند مضاف بر اين كه با توجه به ملاحظات علمي و تاثير گذاري تربيتي، بي شك اين گروهها در سطحي بالاتر از گروههاي متجدد، كه ذكرشان پس از اين خواهد آمد قرار مي گيرفتند. با اين حال ، اصلاح گرایی آنها،  نوعا"اصلاح گرایی موضعی بود و نه  اصلاح گرایی نظام وار ! کلیت نظام سیاسی، اجتماعی و فرهنگی  هدف خط مشی اصلاحی آنها قرار نمی‌گرفت يا نمي شد يك برنامه اصلاحي جامع، از مجموعه فعاليتهاي آنها استنباط كرد. به همین دلیل برخی از بزرگان که در همین چهارچوب فعالیت می‌کردند در بزنگاه مبارزه، که امام  در جهت ارتقاء سطح مبارزه سیاسی با رژيم پهلوي  حرکت می کرد ، گاه،  در سطوح پائین مبارزه، آنهم بدون عنايت به مسئله اصلي مبارزه ، سمتگيري آن،و القائات انحرافي دشمن، متوقف می‌ماندند. ما در در اوائل دهه 40و در آغاز نهضت  جریانهای مختلفی را شاهد هستیم، اما نباید شرکت در یک کنش مشترک را به معنی همسویی و هم سنخی جریانهای مختلف با يكديگر   تلقي کنیم. جریانهای مختلفی مي توانند در یک کنش، مشترکا" شرکت داشته باشند  اما افق ديد ، سطح فكر يا حتي  مبنا ي نظر و عمل ايشان با يكديگر متفاوت باشد مثلاً در قضیه «انجمن‌های ایالتی و ولایتی» آنچه که ما از گفتار امام دریافت می‌کنیم این است که امام نقد انجمن‌های ایالتی و ولایتی را صرفاً مقدمه اي  برای متوجه نمودن مبارزه  به سمت کانون فساد يعني رژيم و بالاتر از آن استعمار  می دیدند.، اما بسیاری از بزرگان ، همان ایام ،  کتابي نوشتند با عنوان «زن در انتخابات» ! اين كتاب از سوي آقايان ، زين العابدين قرباني ، عميد زنجاني و محمد مجتهد شبستري و ... زير نظر آيه الله مكارم شيرازي به نگارش در آمده بود . تهيه كنندگان كه عمدتا" از نويسندگان مكتب اسلام و دارالتبليغ  مر حوم شريعتمداري بودند ، حق رأی زن در انتخابات را  مورد انکار قرار  مي دادند. بحث بر سر این نیست که این رأی فقهی طرح بشود یا نشود، مسلماً هر مجتهدی نه تنها محق است بلکه مکلف است که آنچه را  به عنوان حکم خدا دریافت میکند ، در سطح عموم، بيان  هم بکند، منتها باید به تفاوت خط مشی ها  و تفاوت در  افق دید هم  توجه بکنیم.  دو گروه، وارد عمل سیاسی مشترکي می‌شوند اما یکی" هدف ر"ا در سطحي  قرار مي دهد و ديگري در سطح ديگر! (البته تذكر اين نكته به جااست كه احتمالا" نويسندگان كتاب مزبور در حال حاضر ديدگاه ديگري دارند و صرف نظر از اين، طرح اين انتقاد نبايد به معناي ناديده گرفتن خدمات علمي-ديني اين چهره ها تلقي شود.گرچه  در اين ميان آقاي مجتهد شبستري ماجراي ديگري دارند و امروز در نقطه مقابل تفكر ديروز خود قرار گرفته اند).در مورد جهت گيري ضد ماركسيستي برخي از اين گروهها هم بايد به نكاتي توجه داشت:مرزبندی قاطع با جریانهای مارکسیستی یکی از محورهای برجسته گفتار سیاسی امام (ره) بود و اكنون نيز همچنان بايد بر آن تاكيد كرد .اما در اين جا هم باز تفاوتهای ظريفي ( و نه تقابل) ميان خط مشي امام و شاگرد خاص او مطهري، با ديگران به چشم مي خورد. ما، در مقابل متجددان چپ و التقاطيون بر اين اعتقاد بوده و هستيم كه نه تنها بايد با ماركسيسم وخط التقاط مرزبندي داشت بلكه بايد با آن مبارزه هم كرد ؛ اما  آنچه که مهم است، این است که این مرزبندی و این ضدیت از چه موضعی و با كدام روش مي بايد  سامان ‌پذیرد؟ امام و مطهري  از چه موضعی ضدیت با کمونیسم را سامان می‌دادند و دیگران از چه موضعی.؟ به عنوان مثال دغدغه اصلی‌ استاد شهيد مطهري  در كتاب پر ارج" علل گرایش به مادیگری" نفوذ  ماتریالیسم ديالکتیک در بین جوانها  بود. ماترياليسمي كه گاه با نقاب اسلامي عرضه ميشد. با اين حال  در جاي جاي همين کتاب  مي توان ملاحظه كرد كه چقدر شهيد  مطهری به زمینه‌های داخلی ظهور کمونیسم ، توجه دارند.در فصل نارسایی مفاهم سیاسی و اجتماعی از همان كتاب ، ایشان، طرح نامناسب و ناموجه مفاهیم سیاسی و اجتماعی از موضع دینی را یکی از زمینه‌های رشد ماتریالیسم می‌شمرند . یا مثلاً در فصلي دیگر از  همان کتاب، طرح ناپخته و ناسنجیده مفاهیم فلسفی و دینی  در بين مسيحيان را یکی از زمینه‌های بروز ماديگرائي در مغرب زمين، می‌دانند و از این حیث گويي معتقدند که باید علاوه برمبارزه با الحاد و التقاط ،به زمينه هاي تكوينشان نيز توجه داشته باشيم. واقعيت هم همين است كه اگر می‌خواهیم با کمونیسم يا با هر مسلك الحادي و التقاطي ديگري  مبارزه نمائیم بدون تزکیه درونی نمي توان اين كار را به تمام و كمال صورت داد.، حال، آن روز کمونیسم يكي از عمده ترين خطرها براي جامعه ديني ما بود،  روز دیگر ممکن است  علاوه بر آن خطر،   ياخطر هاي  ديگري هم مطرح شود. در يك چنين شرايطي حتما" موظفيم كه قاطعانه از كيان عقايد و اخلاقيات و  احکام ديني خود دفاع كنيم ، منتهی سوال  مهم این است که از کدام منظر؟منظر امام و شاگرد خاص او  مطهری؟ يا منظر  عزيزاني كه در مرتبه خود شايان توجهند، اما هم رتبه امام و مطهري نيستند.خوب است اين نكته مهم را هم بدانيم كه در ميان شاگردان امام به گونه هاي مختلفي با مسئله التقاط برخورد مي شد اما امام با تاييد آثار مرحوم استاد مطهري بر شيوه برخورد ايشان صحه نهادند..  از جانبي ديگر هم خط مشی امام ‌ با این جريان تفاوت  داشت. ، ایشان در سخنراني مشهور خود در آغاز نضت(در ادايل دهه 40) مي فرمايند ،" انگلیس از آمريكا بدتر ،آمريكا از انگليس بدتر  ، شوروی از هر دو بدتر.، اما امروز سرو كار ما  يا  نزاع ما با آمریکااست."در سالهاي بعد نيز امام همين نگاه را حفظ مي كنند كما اينكه در آستانه پيروزي انقلاب، در يكي از گفتارهاي خود مي گويند كه کمونیستهای منطقه  عامل آمریکا هسند . يا  بعد از انقلاب می‌فرمايند که ما در افغانستان  هم با آمریکا مي جنگيم. این تیزهوشي و تیزبینی در تشخیص تحولات تاريخي جديد و پديد آمدن يك  نظم استعماري  جهاني _ كه معضلاتي همچون ماركسيسم نيز در دل آن هويت پيدا مي كردند را  امام داشت  و دیگران نداشتند(گرچه این به آن معنا نیست که ديگران هيچ ارزشي نداشته يا ندارند .بلكه مقصود اين است که جامعه اسلامی اگر بخواهد بر مدار انقلاب بهمن 57  سیر بکند باید خط امام را تداوم و تکامل بدهد . .چهارمين گروه اين طيف مجموعه اي  از وعاظ و اهل منبرند كه در در دوره مورد بحث ما (يعني اواخر دوران شاهنشاهي) با عنوان دفاع از تشيع و مبارزه با دشمنان آن فعاليت مي كردند.مرحوم شيخ احمد كافي و مرحوم شيخ قاسم اسلامي از بارزترين چهره هاي اين جريان بودند  .نكته مهم اين است كه يك حكم كلي در مورد اين چهره ها نمي توان صادر كرد . ظاهرا" مرحوم كافي در مبارزات ضد شاهنشاهي مشاركت داشته اند .مرحوم اسلامي هم كه ظاهرا" به خاطر مخالفت با مرحوم شريعتي بعد از انقلاب از سوي گروه  فرقان به شهادت رسيد ، تعريضهائي هم به استاد مطهري و هم مرحوم شريعتي داشته اند.  مرحوم شیخ حسین لنکرانی ،از اين ديگر شخصيتهائي است كه او را هم مي توان در اين مجموعه  قرار داد ، با اين حال ، تفاوتهاي بارزي با دو شخصيت سابق الذكر، يعني مرحومان كافي واسلامي و امثال ايشان دارد ؛ لنكراني  را بايد چهره كمتر آشكار اين جريان دانست. تا آنجا كه از اسناد و مدارك استنباط ميشود ايشان، خود، اهل منبر نبوده اند. وي  ، روحانی و  سیاسي کمتر شناخته شده‌ای است  که سابقه فعالیتهای سیاسی ا‌و به  اواخرعهد مشروطیت می‌رسید. لنكراني ، در اوایل دوران رضاشاه فعالیتهای سیاسی مختصری داشت. در مجلس چهاردهم نماینده حزب توده از حوزه انتخابیه اردبیل شد. در جریان نهضت ملی شدن صنعت نفت به طرفداری از مصدق شناخته می‌شد. اما بعدها در جریانات ضد کتاب شهید جاوید و همچنین ضد مرحوم شریعتی به شدت فعال گرديد مرحوم لنكراني بعد از انقلاب هم مواضع دیگری اختیار کرد. به عنوان مثال میتوان از فعالیت ایشان در اولین انتخابات ریاست جمهوری یاد کرد که به حمایت از دریادار مدنی که از اعضای برجسته جبهه ملی چهارم بود، از كانديداتوري كناره گرفت. بدين ترتيب  وي  چهره‌های مختلفی را در طول حيات خود اختیار نموده است .در گزارشهای ساواک و خوشبختانه در مجموعه اسنادی که وزارت اطلاعات ج . 1 . 1 در سالهای اخیر منتشر کرده آمده است، که برادران لنكراني   که توده‌ای بودند (حسا م و شریف)، در برپايي تشنجات خیابانی در دوران منتهي به ملي شدن صنعت نفت مشاركت داشتند. ایشان شاگردی دارد که نویسنده هم هست و کتابهای زیادی نوشته است به نام  علی ابوالحسنی(منذر) ایشان وي  کتابی در سالهای 61- 62 نوشته عمدتا" در مورد دکتر شریعتی به نام «شهید مطهری افشاگر توطئه " نوشت كه مصداق دفاع بد از استاد بود. در تابستان پارسال در مجله تاریخ معاصر که مؤسسه مطالعات تاریخ معاصر وابسته به بنیاد مستضعفان که از نظر نظام از مجلات رسمی و معتبر هم هست، یک مقالة معضلی را همین آقای علی ابوالحسنی نوشته و درآن سیرة سیاسی مرادشان شیخ حسین را در آنجا تبیین کرده بود، یک جمله در آنجا به چشم من خیلی عجیب جلوه‌ کرد و آن هم این بود که مرحوم شیخ حسین لنکرانی معتقد بودند که در مقایسه آمریکا و انگلیس، آمریکا هم دنبال غارت سرمایه‌های اقتصادی ماست و هم دنبال سرمایه‌های فرهنگی ماٰ اما انگلیس اگر به غارتی می‌اندیشدٰ صرفاً غارت اقتصادی است به دین و ایمان ما کاری ندارد؛گرچه اضافه شده كه انگليس هم دين محرف را ميخواهد ولي به هرحال ديدگاه ايشان  ، ديدگاه  قابل مناقشه اي است جالب است كه  آقاي ابوالحسني   در عين حال  کتابي  هم دارد   كه در اوايل انقلاب منتشر شده و  در آن از  مرحوم مصدق جانبداري كرده است. لنكراني در تحركات ضد کتاب شهید جاوید نوشته مرحوم صالحي نجف آبادي هم فعال بود  . آيه الله منتظري و آيه الله مشكيني هم براي آن كتاب( كه هدف از قيام امام حسين را تشكيل حكومت ارزيابي مي نمود) مقدمه اي نوشته بودند. سخن منتقدین این بود که نویسندة کتاب و مقدمه  نویسان آن  منکر علم غیب امام هستند برخی از منتقدين، اهل دشنام بودندو   برخی اهل انتقاد ضابطه‌مند علمی ! جماعتي از منتقدين اين طور القا مي كردند كه نويسنده و مقدمه نويسان آن وهابي مسلكند. و چون ايشان از شاگردان و طرفداران امام بودند. به نحوي پاي امام را هم به ميان ميكشيدند..نكته قابل توجه اين است كه امام گرچه به هيچ رو با التقاط و انحراف فكري سر سازش نداشت اما آنچنان كه از سخنراني ايشان در نجف چند ماه پس از شهادت حاج آقا مصطفي مي توان استنباط كرد شيوه برخورد اين دسته از التقاط ستيزان يا مشي نوع ايشان را قبول نداشت .جالب اين جا است كه در آن سخنراني امام هم مرحوم شريعتي رااز حيث حمله به امثال علامه مجلسي نقد مي كند و هم يك شيوه خاص برخورد با وي را!( جامعيتي كه مي بايد مد نظر ما هم باشد) و بالاخره از  پنجمين گروه ميتوان از  انجمن شاهنشاهي فلسفه ياد كرد .اين انجمن گروهي بود  كه در دهه 50 شمسي و با داعيه حفظ هويت خودي و احيا علوم عقلي ومعارف باطني اسلامي  از سوي يكي از چهره هاي نزديك به سلطنت يعني دكتر حسين نصر پا گرفت . به جهت همبسته بودن با سلطنت واضح است كه اين گروه نمي توانست قفل سياست را در آن مقطع بشكند . خط مشی انجمن شاهنشاهی فلسفه به حسب ظاهر  احیاء علوم دیني بود. با اين حال ، انجمن، این احیا را به گونه ای محرف ودر يك چارچوب فكري يعني سنتگرائي امثال گنون و ..صورت ميداد كه با  فضاي فكري حكما و عارفان اسلامي متفاوت بود. وانگهي اين سوال راهم مي توان پرسيد كه احیاء علوم دین به سبك آقاي نصر،  در  خدمت کدام متن اجتماعی و سیاسی  بود ؟ يا  به کدام متن اجتماعی و سیاسی سرویس می‌داد؟ رژيم شاهنشاهي با صرف  اين كار مشكلي نداشت كه از علوم اسلامي  سخن گفته شود  ، بي  آنکه به حدود و صغور نظام سياسي – فرهنگي و اجتماعي وقت  تعرضي شود. اين نكته را هم نا گفته نبايد گذاشت كه  انجمن حجتیه  و انجمن شاهنشاهی فلسفه، بی‌ارتباط با همدیگر نبودند. ارتباط  اين دو تا حدي شگفت انگيز بود.  مرحوم آقای حلبی رهبر  انجمن حجتيه،  از شاگردان مرحوم میرزا مهدی اصفهانی (ره) بود(  همو که امروزه سلف مكتب تفکیک شناخته می‌‌شود) .اما جالب اين جا است كه  جانشين مرحوم حلبي يعني آقاي افتخار زاده با  انجمن شاهنشاهي فلسفه به مديريت دكتر حسين نصر همكاري داشت . حال آنكه بنابر نحوه نگرش آقاي حلبي به فلسفه ، نمي بايد شاهد يك چنين همكاري اي مي بوديم. از اين رو، بازهم به اين جمع بندي ميرسيم كه نبايد ، ذهنیتي جامد از انجمن حجتیه داشته باشیم.صرف نظر از اين 5 گروه ما گروه ديگري را هم داريم كه نقشي حاشيه اي را در اين طيف ايفا مي كردند نقش حاشيه اي اين مجموعه از آن رو است كه گفتار آنها نقشي مستقل و موثر در تحولات فرهنگي و سياسي ايفا نمي كرد  . تاثير گذاري سياسي اجتماعي آنها در دوره مورد بحث يا از مجراي انجمن حجتيه  بود يا از طريق ديگر گروههاي متقدم( البته به ندرت، افرادي هم بودند كه از اين مدرسه تاثير پذيرفته بودند اما با متجددين همراهي مي كردند)، اين گروه مجموعه اي از شخصيتها بودند كه عمدتا" از آموزه هاي مرحوم ميرزا مهدي اصفهاني بهره مند بودند و امروزه از آنها با عنوان مكتب تفكيك از آنها ياد مي شود. 2-1: طيف متجدد:طيف متجدد را به طور مشخص می‌توان شامل  سه جریان دانست؛ نخست جریانی که از فعالیتهای فرهنگی مرحوم شریعتی در حسینیه ارشاد متأثر بود. دوم جريان مجاهدين خلق و سوم جريان نحت رهبري آقاي بازرگان. امام در شرایطی ظهور کرد که تمامی این جریان‌ها در آخرین سالهای دهه 50 ،یا فعالیتهایشان به شدت دچار بحران شده بود، ، یا اگر فعالیتی داشتند در ارائه راه برون رفت از  بحران‌های جامعه ايراني  ناکام مانده  بودند. برخي از ايشان نيز از سر نا گزيري يا رغبت مواضع امام را پذيرا مي شدند. در آستانه انقلاب ما آشکارا ملاحظه میکنیم برخوردهای امام هم با متجددین و هم با متقدمین مرزبندی پیدا می‌کند ،  فعاليتهاي مرحوم بازرگان در چارچوب نهضت آزادی صرفا تا اواخر دهه 40 ادامه يافت و بعد از دهه 40 اساساً ما تابلویی را با عنوان نهضت آزادی در عرصه سیاسی داخلی مشاهده نمی‌کنیم. بعد از آزادي بازرگان  در دهه 40  ما جز یک ساسله فعالیتهای فرهنگی و صنعتي فعاليت ديگري را  در حوزه عمومي از وي شاهد نیستیم.  در  اواخر دهه 50 ، تحت تأثیر رفرمیزمی که منشاء آن ،  برخی تحولات خارجی یعنی سیاستهای حقوق بشری کارتر بود وي به همراه جمعي از همفكران ، فعالیتهای خود را در قالب انجمن ایرانی حقوق بشر تجدید كردند. مجاهدین خلق ،وضعيت وخيمتري داشت. آنها بعد از یکی دو سال فعالیت برون سازمانی،  از اواسط دهة 50 دچار بحران ایدئولوژیک و استراتژیک شده بودند. از حیث استراتژیک ،  خط مشی چریک شهری به بن بست خورده بود. بعد از سال 55، رهبران مجاهدين خلق به  بازنگری در خط مشی چریک شهری و اصولا" مبارزه سیاسی  رسیدند که نهايتا منجر به این شد که رهبران كليدي آن مثل تقي شهرام به خارج از  کشور عزیمت کنند  .  به هر تقدير بعد از سال ،55 اساساً ما  بیرون از زندانها حركتي  با  عنوان مجاهدین خلق را شاهد نيستيم. بخش مارکسیست – لنینسیت شدة مجاهدین خلق حدود یکی دو سال، فعالیتهای پراکنده‌ای در حد ترور بعضی از مستشاران خارجی انجام داد كه آن هم فعالیتش ، به بن بست خورد. هسته اسلامي متصل به اين گروه هم در همان مقطع با كشته شدن برخي از اعضاء آن و پيوستن برخي ديگر به ماركسيستها، مضمحل شده بود. در داخل زندان هم گروههایی که با عنوان مجاهدین خلق  موجود بودند به لحاظ راهبردی هیچ نسخه صريح ،كارگشا و عاجلي را برای مسائل انقلاب تجویز نمی‌کردند، نسخه سابق ناکارآمدی خود را نشان داده بود  اما نسخه جدیدی هم  نداشتند. از همین رو، وقتی خط مشی امام مطرح شد (يعني خط مشي اي كه بیشتر بر حضور عامة مردم در عرصه سیاسی مبتني  بود)، مجاهدین خلق چه در گرایش رجوي و چه در گرایش میثمی هر دو به یک نحو با وجهه انفعالی با  با ابعاد مختلف خط مشی امام خمینی مواجه شدند ( به عنوان مثال گرايش رجوي با وجهه عاجل و مردمي خط امام مشكل داشت وآقاي ميثمي با نفي وحدت استراتژيك با ماركسيستها از سوي امام) .

ارتجاع در انقلاب – بحثي در شناخت " اسلام قبل از امام" بخش دوم

http://www.edalatkhahi.ir/004502.shtml

            نظرات کاربران :

سلام بسیار گفتار جالبی بود و جدأ لذب بردم. اگرچه درباره ی آقای پیمان اندکی کم لطفی کرده بودند. یادمان نرود آقای پیمان اولین کسی بود که نسبت به امکان تکمیلی بودن برخی طرح های بازگشائی شده توسط آقای هاشمی رفسنجانی ابراز تردید کرده، آن طرح ها را عملیات نسبتأ روانی و دارای ابعادی غیر واقعی نامیدند. یا علی
نويسنده نظر :دهقان


 
نظر شما درباره اين مطلب:







به خاطر سپردن اطلاعات؟



   

 

 

اعتراض بسيج دانشجويي دانشگاه شريف به احضار مسئول بسيج دانشجويي اميركبير
دانشجویان به اقدام های عملی دفاع از مسجد الاقصی، جایزه 200 هزار دلاری می دهند
رونمایی از پوستر جایزه 200 هزار دلاری دفاع از مسجد الاقصی
لزوم پايان دادن به شعارها و اقدام عملي جدي در مبارزه با مفاسد اقتصادي و دانه درشت ها و اعتراض به برخي برخورد ها با عدالت خواهان
خاطره شيخ‌الاسلام از صدور انقلاب اسلامي به فيليپين
محاصره غزه؛ تداوم درد و رنج كودكان يتيم فلسطيني
مراسم رونمایی پوستر جایزه 200 هزار دلاری عملیات موفقیت آمیز علیه اماکن صهیونیستی+سخنراني دكتر كوشكي درباره مسائل جاري فلسطين
خدمت به مردم، و حضور در زمان نیاز به حضور، كارهای خدایی هستند
زبان مشترک!
النفط وماادریک ماالنفط!
ویرایش جدید "لبنان به روایت امام موسی صدر"
مناظرات انتخاباتی از واجبات بود
مهار قدرت در مردم سالاری دینی
طرح تدوین تاریخ شفاهی جبهه فرهنگی انقلاب اسلامی
بصیر در فراز و فرودهای تاریخ
چگونه می مکند این اقویا خون ضعیفان را
ما پیروزیم
مسجد الاقصی ماست نه معبد آنها ...
آنان که امام را پذیرفتند/ اسلام قیام را پذیرفتند
جنگ با ظلم و فساد و ستم و جور و جفا/ کنم از راه وفا
نمی بینی مگر این فتنه سازان را؟
ما صبح عدالتیم، اینک
بنویسید که اسلام غریب است هنوز . . .
راهبردهای رهبری در مهار فتنه
عید ما روزی بود کز ظلم آثاری نباشد
جايي­که­زندگي­دردِ­مردمه
ای گوشه نشینان! بكوشيد و بجوشيد و غوغاي زندگي را برپا داريد...
دومين يادنامه "محمدرضا آقاسي" نوشته شد
عرضه 50 هزار نسخه كتاب تاریخ انقلاب در یک ماه
"تبسم‌هاي فيروزه‌اي"
«پیاده‌ها» راهی بازار نشر شدند
انشای احکام قضایی ساده و قابل فهم می شود
مناسبات قدرت و قانون در ايران معاصر
خواستم بی خبر نمانی!
شمع های صف کشیده!
نظريه ولايت و دولت در دوران معاصر
عباس سلیمی‌نمین و مظلومیتی مضاعف
قوه‌ی قضائیه؛ بیم ها و امیدها/ نگاهی به عملکرد هاشمی شاهرودی و آینده لاریجانی آملی:
یدالله مع الجماعه
صاویری ناب از قبه الصخره و مسجد الاقصی

    


 


   

    



 

استفاده و باز نشر  مطالب سايت با ذکر ماخذ بلامانع مي‌باشد  |  ارتباط با ما
طراحي و برنامه‌نويسي از موسسه نرم‌افزاري آرمان