یکی از دغدغه های بنده تلاش برای رفع آسیب های مدیریت فرهنگی جمهوری اسلامی است که تقریبا به صورت یک امر نهادینه در آمده است و بنده در گذشته در بعضی مقالاتم، از آن با نام "کودتای فرهنگی" یاد کردم. باید گفت در بعضی از بخش های مدیریت فرهنگی جمهوری اسلامی، اگر بدبینانه بگوییم، کودتا فرهنگی و اگر خوش بینانه بگوییم، استحاله فرهنگی اتفاق افتاده است و مدیریتی که قرار بوده مبانی انقلاب اسلامی را در جامعه ترویج کند، در حال حاضر این مأموریت را بالعکس انجام می دهد.
برای حل مشکل و و رفع آسیب های مدیریت فرهنگی، یکی از راهکارهایی که می توان به کار برد نقد این فضا است. باید ستادهای چاقی که مدیریت فرهنگی کشور را در دست گرفته اند، بر اساس مبانی اسلامی و انقلابی اسلامی نقد بشوند. باید معیارهای بدیهی ای که حضرت امام در حوزه فرهنگ و هنر و رسانه طرح کرده بودند (که یکی از مهمترین اسناد آن هم پیام حضرت امام به هنرمندان در سال آخر عمر شریفشان است)، بازخوانی و بر روی آن تأکید شود. اگر این معیارها شناخته شود، آن وقت فاصله ی عمیقی که بین بخش های مختلف مدیریت فرهنگی و این معیارها وجود دارد، به چشم خواهد آمد و احتمالا فضا برای یک تحرک جدی علیه کسانی که من در یکی از مقالاتم از آنها به عنوان "دکوراتورهای دیکتاتور" اسم برده ام، مهیا خواهد شد. در حالا حاضر مدیریت فرهنگی در دست این دکوراتور های دیکتاتور است. کسانی که صرفا یک سری ویترین هایی را درست می کنند ولی در عمل اعتقاد و التزامی به آرمان های انقلاب ندارند و در عین اینکه در ضاهر لبخند های ژکونت می زنند، ولی در عمل خیلی دیکتاتور هستند و در دفاع از فضای خودشان و در جلوگیری از ایجاد فضای فرهنگی متناسب با انقلاب اسلامی، خیلی دیکتاتور مأبانه عمل می کنند.
در اینجا لازم می دانم راجع به شبهه ای صحبت کنم که از طرف بعضی از آقایان مطرح می شود. آن شبهه این است، که بگوییم برای پیاده کردن زندگی اسلامی، تعریف درست و روشنی از ارزش های اسلامی در دست نیست و این ارزش ها به درستی تئوریزیه نشده اند.
این حرف را زمانی می توان زد که شما تحقیق کنید و ببینید، این کسانی که این حرف را می زنند، در حوزه ی تئوری های انقلابی اسلامی که تبیین و مشخص شده است، چه عملکردی داشته اند.
باید گفت پیش فرض این شبهه این است که بگوییم، ما در بحث های تئوریک مشکل داریم و پیامد این بحث هم این است که وقتی این مسائل به مرور زمان در حال تکرار باشد، جامعه در عمل به این نتیجه می رسد که در جمهوری اسلامی هیچ ارزش غیرمبهم و غیرمجملی وجود ندارد و هر آنچه که جمهوری اسلامی بر آن بنا شده، مبهم و مجمل است. آیا در جمهوری اسلامی حتی یک ارزش که تبیین تئوریک شده باشد، وجود ندارد؟ حال بگویند که برای همان یک ارزش چه کار انجام داده اند؟ آیا این آقایانی که اینگونه شبهات را دارند، از امام هم تئوریک تر هستند (پیام امام به هنرمندان)؟ کدام چهره ی تئوریک تر از امام در این چند صده اخیر در ایران می توان معرفی کرد؟ یعنی انقلابی که هزاران نفر از جوانان خود را فدا کرده است برای یک سری ارزش های مبهم و مجمل بوده است؟
زهر و سمی که در این شبهه وجود دارد بسیار خطرناک است.
نظرات کاربران :