پتن کميسيونر روابط خارجي اتحاديهاروپا و يکي از روساي حزب محافظهکار بريتانيا ميگويد: «بيش از نيمي از اطلاعاتي که يک دانشجوي سال اول دانشگاه ميآموزد پس از اتمام دوره چهار ساله ديگر کارآيي ندارد و از رده خارج شده است." يعني وارد زمانهاي شدهايم که تغييرات در آن بسيار سريعند. زمانهاي که نميتوان به عمر نظريههاي جامعه شناسانه چندان اميد داشت. اين نظريات با تار و پود غرب در آميخته اند. بنابر هر شرايطي، موجي از نظريات در توضيح وضع موجود ظاهر ميشوند و موجي ديگر کنار ميروند. شرايط جديد غرب، در حين بحران اقتصادي، هم به ظهور نسلهاي جديدي از نظريات انجاميده که مي توان از هم اکنون جوانههاي اين نسل نظريات جديد را ديد.
اخيراً امانوئل والراشتاين مقالهاي نوشته است با عنوان «جنگ داخلي در آمريکا؟» او در اين مقاله اشارهاي ميکند به اين احتمال که با افزايش بحران اقتصادي دنيا، توده اي از بيکاران خشمگين در برابر بيعدالتيها در آمريکا شورش کنند. امکان شورش همگاني و نوعي جنگ داخلي در اين صورت جدي است. اين پيشبيني از دو حيث نوعي «تابو شکني» است:
ابتدا اينکه اين امکاني نيست که درباره يک کشور آفريقايي يا پاکستان –معروف به کشور کودتاها- مطرح شده باشد. اين ادعايي نيست که درباره يکي از کشورهاي اروپاي شرقي بيان شده باشد. اين ادعا درباره کشوري مطرح شده که در نظريات جامعهشناسي به عنوان مهد تمدني خوانده شده، که گاه پساصنعتي مينامندش، گاه پستمدرن و گاه هم الگوي آينده جهانيشدن مي دانندش: آمريکا. دنياي ثبات و متن غيرقابل تغييري از سرمايهداري متجددانه که نماد ثبات در دنياي جديد است؛ نماد عصر بدون انقلاب و جامعه بدون شورش.
ديگر اينکه اين را خودِ والرشتاين -که متفکري با گرايش مارکسيستي و انتقادي است- نگفته بلکه نقل قولي است که او، در مقاله ي خود، از برژينسکي، استراتژيست آمريکايي، ميآورد. او در مصاحبهاي در ميانه زمستان چنين گفته است. برژينسکي که در دورههاي بسياري مشاور ارشد کاخ سفيد بوده و مانند والراشتاين به هيچ وجه يک متفکر حاشيهاي و منتقد به حساب نميآيد. او جزئي از سيستم قدرت در آمريکا يا به قول «سي رايت ميلز» سهامدار مجتمع قدرت در اين کشور است. اين نشان دهنده عمق بحران است که يکي از تحليلگران جريان اصلي به امکان ظهور اين خشونتهاي طبقاتي اذعان مي کند.
اين شورش طبقاتي يا جنگ داخلي در شرايطي ممکن ميشود که بيکاري بيش از اينها گسترش پيدا کند. اگر ماجراهايي مانند ماجراي رسوايي شرکت بيمه امريکن اينترنشنال گروپ (AIG) که 165 ميليون دلار از پولِ کمکيِ دولت آمريکا به مديرانش پاداش داده بود تکرار شوند، اين احتمال وجود دارد که گسست بين تودههاي بيکار و سرمايهداران بيشتر شود. از سوي ديگر دولت چاره ديگري ندارد جز اينکه به نفع سرمايهداران وارد مبارزه شود و شايد بار ديگر نيويورک شاهد صحنههايي مانند صحنههاي پاياني فيلم “دار و دستههاي نيويورکي” باشد. دولت به توده فقير بيتوجه است اما کمترين آسيب به سرمايهداران را به عنوان بر هم زدن نظم عمومي تلقي مي کند و مستقيماً وارد جبهه گيري داخلي مي شود. به نظر نمي رسد در اين صورت بتوان انتظار ديگري از دولت سرمايه داري داشت.
از منظري ديگر اين شورشها در آمريکا مهمتر است زيرا –با توجه به قانون آزادي اسلحه- هر شورشي بهسادگي مي تواند به شورش مسلحانه تبديل شود. گر چه حاشيهنشينان شهري فرانسه که اکثراً مهاجران غيرقانوني هستند، قابليت زيادي براي شورش دارند اما هيچ کشور اروپايي مانند آمريکا اين ظرفيت را ندارد که به سرعت شورشهايش “مسلحانه” شود. برژينسکي اين پديده محتمل را “جنگ طبقات اجتماعي” نامگذاري ميکند.
والرشتاين معتقد است که "ما ديگر به هرگونه تابوشکني عادت کردهايم." منظور او مباحثي است که اخيراً در رسانهها در باب نظريه "ملي کردن بانکها" مطرح مي شود. سرمايهدارها کم کم دارند به فکر تغييرات اساسي در نظريات اقتصادي ميافتند. گويي بازگشتي به برخي راهکارهاي "سوسياليستي" را چاره کار ميدانند.
از مهمترين بحثهايي که در اين شرايط در «جامعهشناسي اقتصاد» مطرح شده است – به عنوان مثال توسط سيمون جانسون– اين است که بايد به نوعي بازنگري در موقعيت نخبگان اقتصادي و آنچه او «اليگارشي مالي» مي نامد، دست زد. آنها در اقتصاد آمريکا تنها قدرت اقتصادي ندارند بلکه قدرت سياسي و نظامي نيز در دست آنهاست. با اين وضع تصور دولت حامي مردم فقير بيشتر به يک رويا شبيه است.
از سوي ديگر کنفرانسي با عنوان "در باب ايده کمونيسم" در "موسسه علوم انساني بيرکبک" (Birkbeck Institute for the Humanities) به سرپرستي اسلاوي ژيژک، فيلسوف اسلوونيايي معاصر، برگزار شد که به بررسي موضوع "بازگشت به کمونيسم" اختصاص داشت. آلن بديو (Alain Badiou) يکي از سخنرانان، در بيان علت برگزاري اين مراسم ميگويد: “ما هدف مشخصي داريم و آن اينکه درباره معاني دقيق واژه "کمونيسم" بحث کنيم و ببينيم که آيا بايد اين واژه مرده به واژهاي ايجابي و مثبتِ جديدي در فلسفه و سياست بدل شود يا نه؟»
بحث درباره نوع جديدي از رويکردهاي فلسفي و جامعهشناختي در دوران پس از بحران اقتصادي است. شايد اين موج جديد به يک نوع گرايش جديد سوسياليستي بيانجامد. گويا فروش کتاب «سرمايه» اثر کارل مارکس، اين روزها در اروپا و آمريکا زيادتر شده است.
اما ارتباط اين همه با ما چيست؟ بنا به آنچه که هميشه در علوم انساني تقليدي دانشگاه هاي ايران ديده ايم، ميتوان پيش بيني کرد که موج جديدي از ترجمهها در راه است. موج جديدي از نظريات که در غرب با تار و پود حيات اجتماعي مردم در آميخته، در شرق به واسطه منورالفکرهاي دانشگاهي به عنوان آخرين مدها ظهور ميکنند. ناگفته معلوم است که تفاوت است بين نظرياتي که متفکران غربي بنابر شرايط اجتماعي متاخرشان ميسازند و با اين نظريات در پي سامان بخشيدن به حيات اجتماعي و اقتصاديشان هستند، با مدهاي فکري که هر روز در کشور ما ميآيند و مي روند.
بايد انتظار مدهاي جديد نظريات جامعه شناسي را داشت که بهزودي به بازار شرق وارد ميشوند. گويي چندان نيستند کساني که در پي آن باشند که بر اساس وضعيت واقعي امروزين "خودمان" نظرياتي ارائه دهند که در شناخت وضع موجود به ما ياري رساند. بحران اقتصادي و بسياري از مسائل ديگر براي ما هم تنشهايي جدي داشت. ميتوان اين شرايط ويژه را به عنوان بستري در نظر گرفت که نظريه پردازان شرقي به دور از مدگرايي، درصدد طرح نظرياتي در توصيف وضع موجود و تبيين وضع مطلوب بر آيند. اما تا چه حد مي توان به اين امر اميد داشت؟
حق با کريس پتن است. او مي گويد: "شرايط جهان خوشايند نيست، بنابر اين پير و جوان بايد دو دستي کلاههاي خود را نگه دارند تا در سالهاي پيش رو، باد کلاهشان را نبرد."
براي ما اين مصيبت مضاعف است: از سويي مصائب بحران اقتصادي و از سوي ديگر واردات مدهاي جديد نظرياتي که در زمان کنده شدن از بستر غربي و پرتاب به شرق دچار کژتابيهاي بسياري شدهاند. اين مدها نه تنها به حل مسائل ما کمک نميکنند که خود مانع ديدن درست ماجراهايي است که در جامعه ما اتفاق ميافتند.
*نشریه "راه"
نظرات کاربران :