دو نکته مقدماتی برای گفتگویمان مطرح می کنم:
الف) نگاه تاریخی به انتخابات:
در فضای اول انقلاب تنوع زیادی در انتخابات به لحاظ جریانات و چهره ها وجود داشت و در انتخابات اول ریاست جمهوری کانديدای طیف ملی یعنی بنی صدر انتخاب شد و بلافاصله در انتخابات مجلس اول طیف اسلامی که بیشتر در حزب جمهوری بودند رای آوردند كه انتخابات پرشوری بود، به دنبالش با کنار رفتن منافقین نهضت آزادي و بنی صدر و ... تنوع قبلی از بین رفت و تا چپ و راست درون نظام جدی شود طول کشید. فضای جنگ هم بر مسائل کشور سایه انداخته بود و انتخابات ها ان چنان دیده نمی شد. البته در انتخابات مجلس سوم در سال 66 درگیری های طیف های چپ و راست به اوج رسید و مجمع روحانیون انشعاب کرد و فضای کشور خیلی انتخاباتی شد. ولي باز هم درگیری ها درون انقلاب بود. اگرچه انتخابات مجلس سوم، با انصراف توجه ها از جبهه به جنگ ضربه مهمی زد و شکست های متعدد بعد آن آغاز شد. از فروردین 67 یکی بعد از دیگری عقب نشینی ها شروع شدو به قطعنامه رسید. بعد رحلت امام، هر دو جناح بر روی آقای هاشمی اجماع داشتند و از پیش انتخابات نتیجه اش معلوم بود و هاشمی هم چهره ای بسیار محبوب بود. مجلس چهارم کاملا چپ ها حذف شدند و کروبی - كه رييس مجلس بود- شد نفر سی و یکم تهران. دور دوم ریاست جمهوری هاشمی، اگرچه توکلی ورود کرد و در نوع خودش نقطه عطفی بود و رای هاشمی را تا ده ملیون شکست و به پایین ترین رای ریاست جمهوری تا اکنون رساند، هاشمی رای آورد. مجلس پنجم بود، كه كارگزاران ظهور كرد و نزديك بود كل مجلس را بگيرد، كه با دوپينگ نيروهاي حزب اللهي و ورود فعال بسيج و... نتوانست اكثريت را به دست بياورد. اما موفقيت نسبي كارگزاران درست تحليل نشد و يك سال بعد در شرايطي كه گمان اين بود، ناطق نوري راي مي اورد، آقاي خاتمي با اختلاف خيلي زياد پيروز شد. از ان دوره در ذهن بچه حزب اللهی ها انتخابات تبدیل به تهدیدی شد از سوی تفکرات بیرون از انقلاب که در طول 8 سال جنگ کمون داشتند و حالا پایگاه هایی یافته بودند و جریان استحاله هم داشت نتایجش را آشکارتر می کرد. شوک دوم خرداد ما را متوجه جمهوریت نظام کرد. مردم حق رای دارند و قرار هم نیست تقلب شود. اگر کسی بخواهد از منافع جمهوری اسلامی بهره ببرد باید هزینه اش را هم بدهد. یا باید کل ساختار نظام را انتصابی کرد یا اگر انتخابات را پذیرفته ایم این چیزها را هم دارد. چند دوره انتخابات بعد دوم خرداد هم به مثابه تهدید بود. باید از شش ماه قبلش می ترسیدیم که این دوره چه خواهد شد و چه نیروهایی خواهند آمد. انتخابات شوراها هم که بعد بیست سال تعطیلی محقق شد. اوج بحران هم مجلس ششم بود که طیف هایی رای آوردند که نامه 127 نماینده به رهبری –که جام زهر را بنوشید وگرنه امریکا له مان خواهد کرد- از آن ها در آمد. کسی که نمی توانست جمهوریت را حذف کند. به قول امام جمهوری اسلامی نه یک کلمه کمتر و نه یک کلمه بیشتر. در این موقعیت نهادهایی مثل سپاه و بسیج سعی کردند تهدید انتخابات را کاهش دهند. با لیستهای ساندویچی و فعالیت های وسیع تشکیلاتی برای توجیه نیروهایی که در تقابل با گفتمان دوم خرداد بودند. در حد محدودی هم اثرگذار بود. تا این که دوم خردادی ها در عمل یک سری جاذبه را از دست دادند و پشتوانه رایی که داشتند را از دست دادند. چه این که رای دهندگان قبلی شان رای نمی دادند یا به دیگران رای دادند. عملکرد خود دوم خردادی ها بیشتر عامل انزوایشان شد وگرنه خیلی اقدامات این طرف به نظرم نقش جدی نداشت. بعد هم تحصن مجلس ششم و انتخابات مجلس هفتم و تا رسید به انتخابات شوراها و سردی مشارکت مردم و رو امدن آبادگران و احمدی نژاد که فضا را تا حدودی تغییر داد. پس ما تجربه ای از انتخابات های گذشته پشت سرمان هست که از کارهای لازم الان این است که بازخوانی کنیم پرونده انتخابات را از اول انقلاب. جلساتی باشد که افراد فقط خاطرات خود را از انتخابات های مختلف بگویند. یادم است در مشهد ر در انتخابات مجلس سوم مسجد حوض لقمان مرکز بود و کلی پر ماجرا بود. در شماره سوم مجله راه سعی کردیم کمی به این موضوع بپردازیم که پرونده تبلیغات انتخاباتی در دوره های مختلف درآمد.
ب) انتخابات در جمهوری اسلامی مهم است و نباید کسی آن را محدود یا حذف کند. اما انتخابات اهم نیست. قبل انتخابات نهم ریاست جمهوری هم بحثی در جنبش مطرح شد، که الان اگر منتشر شود خوب است. آن جا گفته شد که نباید بگذاریم انتخابات تبدیل به مساله اهم جامعه ما شود. طبق قانون اساسي نظام، قرار نبوده که رابطه مردم و حکومت منحصر به انتخابات شود و مردم هر چهار سال یک بار فقط یک رایی بدهند. رابطه مردم و دستگاه های حکومتی باید خیلی فعال تر باشد. ولی وقتی سازوکارهای دیگر برای ارتباط مردم با دولت تعطیل می شود یا به آن بی توجهی می شود، همین یک آب باریکه انتخابات که باقی مانده خیلی ضریب می گیرد. مثلا می گوییم اگر در انتخابات فلانی رییس جمهور شد که شد، وگرنه چهار سال بدبختیم! چرا؟ چون دیگر جایی و اهرم فشاری روی مجلس و دولت نداریم تا یقه اش را بگیریم. انتخابات در نظام جمهوری اسلامی فقط طریقیت ندارد، موضوعیت هم دارد. الان فقط نتيجه اش مهم است که کدام لیست و چه کسی رای می آورد؟ اگر همه حواس ما برود سراغ نتیجه ، ممکن است از خیلی چیزها غافل شویم. اما اگر خود انتخابات بما هو انتخابات موضوعیت بیابد برایمان که فرصتی است جدا از این که چه کسی رای بیاورد، برای ارتقای فرهنگ انقلاب اسلامی. این طوری تلاش خواهیم کرد انتخابات را ذیل منظومه جامع تعامل مردم و حکومت ببینیم. و از انتخابات استفاده می کنیم برای این که نظارت مردم را بر فضای حکومتی فعال کنیم به طوری که بعد انتخابات هم ادامه یابد. اگر این هدف باشد، روشش چیست؟ باید مطالبه آرمان های انقلاب در انتخابات نهادینه شود. یکی از مشکلاتی که بویژه در ده پانزده سال اخیر داشته ایم، هر که آمده دنبال این بوده ایم که ببینیم که چه گفتمان و شعار جدیدی می دهد. این غلط است. نظام جمهوری اسلامی مشخص است و شکل گرفته. انتخابات بیشتر باید معطوف به چگونگی باشد. هر رییس جمهوری قرار نیست بیاید برای خودش پارادایم جدید مطرح کند. چرا این جوری است الان؟ چون فضای افکار عمومی این است که ما هیچ اصل مجمع علیهی نداریم و در هر انتخابات باید تازه حرفی مطرح شود و مردم بیایند رای بدهند که ببینیم آزادی اصل است یا عدالت یا استکبارستیزی یا...؟! مایی که خودمان را می کشیم که طرح بحث جدید کنیم در حوزه های مختلف اگر فقط همان اصول کلی قانون اساسی را ببینیم، می بینیم که این حرف ها تولید شده. خیلی هم دقیق و کلمه به کلمه. در هر انتخاباتی بهترین محمل، قانون اساسی است. بعضی وقت ها دوم خردادی ها می گفتند قانون اساسی، ما هم می گفتیم پس هیچی! قانون اساسی یعنی چه؟ فقط ولایت! در صورتی که اگر بخوانیدش می بینید که چقدر ولايتي و انقلابی است. اصول کلی 14 اصل است. من چندتاش را بخوانم.
اصل سوم:
«دولت جمهوری اسلامی ایران موظف است برای نیل به اهداف مذکور در اصل دوم، همه امکانات خود را برای امور زیر به کار برد:
1. ایجاد محیط مساعد برای رشد فضایل اخلاقی بر اساس ایمان و تقوی و مبارزه با کلیه مظاهر فساد و تباهی.
2. بالا بردن سطح آگاهیهای عمومی در همه زمینههای با استفاده صحیح از مطبوعات و رسانههای گروهی و وسایل دیگر.
3. آموزش و پرورش و تربیت بدنی رایگان برای همه در تمام سطوح، و تسهیل و تعمیم آموزش عالی.
4. تقویت روح بررسی و تتبع و ابتکار در تمام زمینههای علمی، فنی، فرهنگی و اسلامی از طریق تأسیس مراکز تحقیق و تشویق محققان.
5. طرد کامل استعمار و جلوگیری از نفوذ اجانب.
6. محو هر گونه استبداد و خودکامگی و انحصارطلبی.
7. تأمین آزادیهای سیاسی و اجتماعی در حدود قانون.
8. مشارکت عامه مردم در تعیین سرنوشت سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی خویش.
9. رفع تبعیضات ناروا و ایجاد امکانات عادلانه برای همه، در تمام زمینههای مادی و معنوی.
10. ایجاد نظام اداری صحیح و حذف تشکیلات غیر ضرور.
11. تقویت کامل بنیه دفاع ملی از طریق آموزش نظامی عمومی برای حفظ استقلال و تمامیت ارضی و نظام اسلامی کشور.
12. پیریزی اقتصادی صحیح و عادلانه بر طبق ضوابط اسلامی جهت ایجاد رفاه و رفع فقر و برطرف ساختن هر نوع محرومیت در زمینههای تغذیه و مسکن و کار و بهداشت و تعمیم بیمه.
13. تأمین خودکفایی در علوم و فنون صنعت و کشاورزی و امور نظامی و مانند اینها.
14. تأمین حقوق همه جانبه افراد از زن و مرد و ایجاد امنیت قضایی عادلانه برای همه و تساوی عموم در برابر قانون.
15. توسعه و تحکیم برادری اسلامی و تعاون عمومی بین همه مردم.
16. تنظیم سیاست خارجی کشور بر اساس معیارهای اسلام، تعهد برادرانه نسبت به همه مسلمان و حمایت بیدریغ از مستضعفان جهان.»
اصل هشتم:
«در جمهوری اسلامی ایران دعوت به خیر، امر به معروف و نهی از منکر وظیفهای است همگانی و متقابل بر عهده مردم نسبت به یکدیگر، دولت نسبت به مردم و مردم نسبت به دولت...»
این از آن اصولی است که بعد سی سال هنوز هیچ سازوکار اجرایی ندارد. هیچ جناح و هیچ قبیله سیاسی ای در طی سی سال حاضر نشدند برای اجرایی کردن این اصل کاری بکنند. انتخابات جزیی از این اصل است. هیچ مطالبه جدی ای هم در باره این اصل صورت نگرفته. که مثلا امر به معروف و نهی از منکر شدن دولت توسط مردم یعنی چه و ابزارش چیست؟
اصل یازدهم:
«به حکم آیه کریمه «ان هذه امتکم امة واحدة و أنا ربکم فاعبدون» همه مسلمانان یک امتاند و دولت جمهوری اسلامی ایران موضف است سیاست کلی خود را بر پایه ایتلاف و اتحاد ملل اسلامی قرار دهد و کوشش به عمل آورد تا وحدت سیاسی، اقتصادی و فرهنگی جهان اسلام را تحقق بخشد.»
وحدت سیاسی الان ممكن نيست؟! برای وحدت فرهنگی چه كرده ايم؟ یا اصل 44 که تازه معروف شده. اسمش رویش است. اصل 44 یعنی که لابد 43 تا اصل قبلش هست! اصل 43 را بخوانم:
«برای تأمین استقلال اقتصادی جامعه و ریشهکن کردن فقر و محرومیت و برآوردن نیازهای انسان در جریان رشد، با حفظ آزادی او، اقتصاد جمهوری اسلامی ایران بر اساس ضوابط زیر استوار میشود:
1. تأمین نیازهای اساسی: مسکن، خوراک، پوشاک، بهداشت، درمان، آموزش و پرورش و امکانات لازم برای تشکیل خانواده برای همه.
2. تأمین شرایط و امکانات کار برای همه به منظور رسیدن به اشتغال کامل و قرار دادن وسایل کار در اختیار همه کسانی که قادر به کارند ولی وسایل کار ندارند، در شکل تعاونی، از راه وام بدون بهره یا هر راه مشروع دیگر که نه به تمرکز و تداول ثروت در دست افراد و گروههای خاص منتهی شود و نه دولت را به صورت یک کارفرمای بزرگ مطلق درآورد. این اقدام باید با رعایت ضرورتهای حاکم بر برنامهریزی عمومی اقتصاد کشور در هر یک از مراحل رشد صورت گیرد.
3. تنظیم برنامه اقتصادی کشور به صورتی که شکل و محتوا و ساعت کار چنان باشد که هر فرد علاوه بر تلاش شغلی، فرصت و توان کافی برای خودسازی معنوی، سیاسی و اجتماعی و شرکت فعال در رهبری کشور و افزایش مهارت و ابتکار داشته باشد.
4. رعایت آزادی انتخاب شغل، و عدم اجبار افراد به کاری معین و جلوگیری از بهرهکشی از کار دیگری.
5. منع اضرار به غیر و انحصار و احتکار و ربا و دیگر معاملات باطل و حرام.
6. منع اسراف و تبذیر در همه شیون مربوط به اقتصاد، اعم از مصرف، سرمایهگذاری، تولید، توزیع و خدمات.
7. استفاده از علوم و فنون و تربیت افراد ماهر به نسبت احتیاج برای توسعه و پیشرفت اقتصاد کشور.
8. جلوگیری از سلطه اقتصادی بیگانه بر اقتصاد کشور.
9. تأکید بر افزایش تولیدات کشاورزی، دامی و صنعتی که نیازهای عمومی را تأمین کند و کشور را به مرحله خودکفایی برساند و از وابستگی برهاند.»
اصل دهم:
«از آنجا که خانواده واحد بنیادی جامعه اسلامی است، همه قوانین و مقررات و برنامهریزیهای مربوط باید در جهت آسان کردن تشکیل خانواده، پاسداری از قداست آن و استواری روابط خانوادگی بر پایه حقوق و اخلاق اسلامی باشد.»
و و و ... . این مانیفست و منشور جمهوری اسلامی است. به نظرم خیلی نباید دنبال لفاظی و شعارهای جدید باشیم. ما باید ظرفیت های مطالبه را در این خصوص فعال کنیم. و واقعیت هم این است که همه این ها با این امکانات مادی و سیاسی و انسانی نظام ما، شدنی است. فقط یکی باید طلبشان کند. چه کسی طلب می کند؟ طلب با نفع همراه است. باید نفعی درش ببینیم که طلبش کنیم. باید احساس کنم این کار برای من نفعی دارد. البته در جهان بینی اسلامی نفع و ضرر معانی جدیدی دارند اما من باید آن نفع را با تمام وجود احساس کنم. الان جريان مطالبه گر جامعه ي ما در چه جهتي فعال است؟ عده ای اشخاص و افراد فرصت طلب و سودجو. بعضی ها دنبال منافع مشروع و بعضی دنبال منافع نامشروعشان. طرف دارد نفع خودش را طلب می کند. یک سری منافع شخصی و خانوادگی نیست، طبقاتی یا صنفی است. آن ها هم برای خودش مکانیزم هایی پیدا کرده در مجامع حزبی یا صنفی که خیلی هم فعالند و می دانند چه جوری تطمیع کنند و چه جوری تهدید و چه جوری نظام را به این جا برسانیم که مصلحت خود را در این ببیند که منافع ما را تامین کند... ! ما باید در انتخابات ظرفیت های مطالبه آرمان های انقلاب را که در قانون اساسی متعین شده فعال کنیم. من اگر باشم اصول کالی را تکثیر می کردم و دست همه مردم می دادم. این ها را اصلا باید حفظ کنیم و توی نشست های انتخاباتی از رو بخوانیم. آقای الف برنامه ات برای این اصل چیست؟ ارزیابی ات از تحقق این اصل در این سی سال چیست؟ برای مقابله با کسانی که دارند در جهت مخالف این اصول حرکت می کنند چیست؟ مهمترین موانعی که می بینی برای تحقق این ها چیست؟ نیروهایی که باید این اصول را محقق کنند باید چه ویژگی هایی داشته باشند و چه باید بر رفتار شخصی یا مدیریتی شان حاکم باشد ؟!
سوال: جایگاه و نقش ویژه دانشگاه و دانشجو در این حوزه چیست؟ دانشگاه به عنوان حلقه واسط مردم و حکومت...
جواب: در انتخابات یک ظرفیت عظیم اجتماعی به صحنه می آید. اقلاً ظرفیت و امکانات نرم افزاری، چون ذهنیت جامعه یک ماه روی چنین مسئله اي متمرکز می شود. حرف من این است که جوری باید رفتار کنیم که بعد انتخابات، جدای نتیجه چیزی از این سرمايه عظیم برجا مانده باشد. این که می گویم قانون اساسی، چون کسی بعد انتخابات نمی تواند بیاید بگوید قانون اساسی که برنامه من نبود. این چیزی قابل امتداد است. این طوری انتخابات نقطه شروع سازوکار مطالبه این اصول خواهد بود. فضای دانشجویی هم نقطه امتیازش این است که هیچ نقطه منفعت مشترکی با هیچ جناحی ندارد و دغدغه اش بالاتر از کسانی است که رویکرد سیاسی محض و نتیجه گرا در انتخابات دارند. وسع شما امکانی است که دیگری ندارد . دیگران آنقدر گرم نتیجه اند که حواسشان به چیزهای دیگر نیست. اما شما که دغدغه انقلاب و آرمانهایش را دارید، وسع شما این می شود که رفتارهایی بکنید که دیگران نمی توانند بکنند. شما ببينید با توجه به مزیت نسبی و وسع ویژه خودتان از این فضای انتخابات چه استفاده ای می توانید بکنید؟ فضای دانشگاهی هم به دلیل اعتبار اجتماعی اش و هم چون مهره سیاسی هیچ جناحی نیست می تواند انتخابات را تبدیل کند به نقطه عزیمتی ذیل یک منظومه عظیم نظارت اجتماعی. جناح ها می گویند روز بیست و دو خرداد کار تمام است، ما برعکس باید نگاه کنیم: انتخابات شروعی است برای مشارکت فعال تر و حضور جدی تر مردمی در عرصه پیگیری آرمان های انقلاب از حکومت. این طوری کار ما ماهیتاً فرق خواهد کرد و هر چند ممکن است مشابهت هایی با فعالیت های سیاسی دیگران داشته باشد، اما رنگ و بوی دیگری می گیرد. حالا سازوکارهاش و روش هاش در تشکل ها می تواند متنوع باشد. ولی روح انتخابات باید مشخص باشد و از «هیجان» نتیجه فارغ باشیم. مثل دیگران دچار روزمرگی انتخابات نشویم. بدانیم نُه انتخابات مثل این قبلا بوده و صدها انتخابات دیگر شبیه این برگزار خواهد شد. این که بگوییم این دیگر آخرش است و قضیه را خیلی داغ کنیم حرف هایی است که به درد ستادهای تبلیغاتی می خورد. هول نشویم، هرچند سخت است. این بلوغ سیاسی باید در ما ایجاد شود که ما انتخابات را بخوریم و در پازل ایده آلمان از جامعه اسلامی حل کنیم نه این که انتخابات ما را بخورد و بعد انتخابات ببینیم چیزی تهش برای ما نمانده و هیچ جهشی رخ نداده. همین ارتقای سطح آگاهی مردم نسبت به آن چه می توانند از حکومت مطالبه کنند، کار مهمی است. انتخابات فرصت نابی است برای ارتقای آگاهی عمومی بوسیله همین قانون اساسی.
سوال: بیشتر فضاها سیاسی است و مثلا قضیه کردان که پیش می آید همه بحث ها می رود روی این مصداق.
جواب: کردان که مال سال چهارم ریاست جمهوری احمدی نژاد است. قبلش کجا بوده اید؟ این مثال را بارها زده ام که فرض کنید فردای سوم تیر 84 تلویزیون را روشن می کردیم و می شنیدیم که اکبر هاشمی بهرمانی با 17 ملیون رای انتخاب شده. واکنش مان چه می بود؟ می گفتیم: نچ نچ... حیف شد... اگر احمدی نژاد رییس جمهور می شد، چه می شد... حالا یکی تکانمان می دهد و می گوید بله احمدی نژاد رییس جمهور شده. چه کار می کنیم؟ خب پس برویم بخوابیم! واقعا ما چه کار کردیم؟ این ویژگی محافظه کارهاست. که یا برای جلب منافع خیلی بزرگ وارد صحنه می شوند یا برای دفع ضررهای خیلی بزرگ. نگاه بازاری. یک هفته آخر مانده به انتخابات از در و دیوار آدم می ریزد. صبح چهارم تیر همه غیب می شوند! کو آن همه نیرو؟ این همان تفکر سیاست زده است که فکر می کند صرفاً با عوض شدن یک مهره اتفاق بزرگی خواهد افتاد. مهم هست اما حدی دارد. خود امیرالمومنین هم دستش دراز است که اعینونی... اگر در صحنه نیاییم و فعالیت نکنیم و مشارکت نباشد و خواص به صحنه نیایند و به تعبیر آقا، خواص طرفدار حق، اهل صبر و فداکاری نباشند، امیرالمومنین هم که حاکم بشود نمی تواند جامعه را به آرمان ها برساند. ما باید از این فرصت استفاده کنیم برای این که بویژه به حزب اللهی ها یادآوری کنیم نظام جمهوری اسلامی با این قانون اساسی هنوز محقق نشده و کلی از اصولش روی زمین مانده. حتی قانون ندارد بعضی هاش مثل اصل هشتم. برای تحقق این قانون اساسی وارد انتخابات می شویم که انتخابات یک فرصتش است و مزایای خاص خودش را دارد ولی بعد انتخابات تمام نمی شود کار. در فضای انتخابات نیروها همدیگر را می شناسند. در انتخابات مجلس هفتم و هشتم تجربه کردیم این مزیت شناسایی نیرو را. فهمیدیم که کلی نیروها هستند در این محله و آن منطقه. یکی را توی پرسش پاسخ های انتخاباتی شناسایی می کنی و رفیقش می شوی و ... بعلاوه توانایی های فردی و تشکیلاتی در این فرصت آشکار می شود. یک عده باید باشند که این ها را جمع کنند و نگذارند از دست برود. جناح های سیاسی دنبال این چیزها نیستند. آن ها مطلقاً بر نتیجه انتخابات متمرکزند و جوش نظرسنجی ها را می زنند. چه کسی باید این پتانسیل مردمی را که آزاد می شود شناسایی کند و گردآوری کند و سازوکاری برای استمرار حضورشان بچیند؟ اگر بعد انتخابات می رویم خانه می خوابیم چون با نگاه سیاست زده وارد شده ایم. اگر نگاهمان آرمانخواهانه باشد فردا هر کس که رییس جمهور شود باید اصول قانون اساسی را پیاده کند و ما هم باید توان مطالبه مان را بالا ببریم.
سوال: حضور میرحسین موسوی بعد سال ها سکوت به همراه حمایت مشارکت و مجاهیدن انقلاب از او را چگونه ارزابی می کنید؟
جواب: ما باید برویم به سمت این که بازی هایمان برد- برد بشود. مثل انتخابات های آمریکا، رقابت های سیاسی مان منجر به تثبیت نظام و گفتمان انقلاب بشود. به هر حال خیلی از خاتمی بهتر است و گفتمانش انقلابی تر است. باید البته بیشتر حرف بزند و عملکردهایش را بیشتر ببینیم تا قضاوت کامل کنیم. از او سوال زیاد داریم ولی حضورش در صحنه مغتنم است. لااقل معلوم می شود دوم خردادی ها به این نتیجه رسیده اند که باید یک احمدی نژادی را بفرستند به صحنه! یعنی گفتمان انقلاب و ادبیات ساده زیستی و عدالت و امام و ... را طرح می کنند. به هر حال فارغ از این که چه کسی کاندیدای جدی است و نتیجه چه می شود بحث مطالبه قانون اساسی را از همین الان می شود شروع کرد.
سوال: سازو کار این ایده مطالبه آرمان ها که می گویید دقیقاً چیست؟
جواب: اول باید اصل این طرز تفکر و آرمانش جا بیفتد، بعد سازوکار و تشکیلاتش خودش شکل خواهد گرفت. فردای انتخابات تازه باید یک جلسه بانشاط بگذاریم و ببینیم باید چه کنیم نه این که تا یک ماه بعد انتخابات برویم خستگی در کردن! خودمان هم نتوانیم سازوکار بدهیم که می توانیم، اقلا می توانیم از مجلس به عنوان مردمی ترین نهاد حکومتی مطالبه کنیم که این سازوکارها را تعریف کند. بگوید اصل هشتم قانون اساسی که گفته کیفیت نظارت مردم بر حکومت را قانون تعیین می کند، قانونش کو؟ جهانشاهی چرا می رو زندان؟ چون می توانند بفرستندش وقتی قانونی از او حمایت نمی کند. اصلاً ابزارهای تشویقی نظام برای امر به معروف را باید مطالبه کرد که چه هستند؟ دولت باید لایحه اش را بدهد و مجلس باید طرح داشته باشد برایش. کاملاً هم حداکثری. مثلاً نباید یک نفر محاکمه شود که چرا افشاگری کرده ای؟ باید قانون وجود داشته باشد که هر رسانه ای که در یک دوره زمانی خاص یک افشاگری نکند باید تعطیل شود. باید محاکمه شود که چرا وظیفه مطبوعاتی ات را انجام نداده ای؟ تو باید رصد می کردی نظام را. چرا انتقاد جدی نکرده ای؟ چرا پرونده هیج مفسده اقتصادی ای رو نکردی؟ این ها ظرفیت هایی است که قانون اساسی برای ما گذاشته اما ما از آن استفاده نکرده ایم. اگر ما مردمسالاری دینی داریم این باید سازوکارش شکل بگیرد. پس حداقل می شود طراحی این سازوکارها را مطالبه کنیم. در کنار این، الگوها خودشان به وجود خواهند آمد. گفتم همین که در دوره انتخابات شما کلی آدم ها و جمع های جدید کشف می کنید، حداقل کار این است که این ارتباطات بعداً ادامه پیدا کند. ماهانه جلساتی باشد که فعالان حزب اللهی همدیگر را ببینند. هر کسی یک حوزه ای را رصد کند و به هم اطلاع دهند. رسانه های مستقل مردمی شکل بگیرد. که امکانش هم خیلی هست. هنوز ما دو سه سایت جدی و مستقل در مشهد نداریم که امور را رصد کنند و هر نهادی تخلف کرد به او تذکر بدهند. شما در هر مهمانی خانوادگی که می نشینید هر کسی از نهادی که درش کار می کند کلی خبر دست اول دارد که فلان جا رشوه دادند یا فلانی خیلی خوب کار می کند یا ... همین ها چرا نباید توی رسانه های مستقل پیگیری شود؟ چه جنبه های تشویقی اش چه جنبه های انتقادی و تنبیهی اش. در یک سرمقاله (شماره چهارم راه) نوشتم که ناآگاهی مردم متخلفان را جری تر می کند. اصل این حرکت تبیین شود و اراده اش فعال شود، بعد سازوکارش هم دنبالش می آید.
سوال: با توجه به سطوح مختلف مردم، آیا لازم است این همه روی آگاهی دادن به مردم کار کرد؟ و آیا این باعث گرفتن ماهی از آب گل آلود نخواهد شد؟ نباید اطلاعاتی که به مردم می دهیم فیلترشده باشد؟
جواب: اینقدر دارند ماهی می گیرند که شما لازم نیست غصه اش را بخورید. اگر به مردم بگوییم قانون اساسی را بخوانید و بخواهید، خطرناک است؟! نظامی که مطالبه آرمان ها و اصول قانون اساسی اش برایش تبدیل به تهدید شود، همان بهتر که خداحافظی کند! نظام تشکیل شده که این ها را محقق کند. فلسفه وجودی اش این است که این اهداف را عملی کند. اگر در تقابل با این قرار بگیرد، که فلسفه وجودی اش زیر سوال می رود. فیلتر اطلاعات یعنی چه؟ در جامعه ما الان کلی فیلتر وجود دارد، به نفع منافع طبقاتی آدم ها. عمده روزنامه های کشور را ببینید. چندتاش مستقلند؟ به بعضی ها اگر کوچکترین تعرضی بشود، کلی فضاسازی می کنند. بعضی دیگر له هم بشوند هیچ اتفاقی نمی افتد. شما باید فیلترها را بشکنید. قانون اساسی را فیلتر کنیم و به مردم نگوییم؟ چرا؟!
سوال: با توجه به اصل هشتم قانون اساسی، چه طوری می شود ظرفیت مطالبه گری در دانشگاه ها را بالا برد؟
جواب: یکی اش همین است که دانشجوها نسبتی با جمهوری اسلامی و انقلاب اسلامی برقرار کنند. همه طیف های دانشجو اقلا یک بار قانون اساسی را خوانده باشند. اقلا فصل اصول کلی اش را. فکر نکنند جمهوری اسلامی یعنی همین چیزي که مدیران دارند رفتار می کنند. دانشجویان با فضای زلال قانون اساسی آشنا بشوند. این میثاق ملی ماست؛ مال همه و برای همه است. یکی این آشنایی است و یکی هم مطالبه کردنش. این خود سخن رهبری است که در دیدار با دانشجويان یک بار گفتند که جنبش نرم افزاری برای شما یعنی این که قانون اساسی را مطالعه کنید و عملکرد دستگاه ها را با آن مطابقت بدهید و اصول قانون اساسی را مطالبه کنید. (يكى از كارهاى بسيار مهم، اين است كه شما مىتوانيد در سه زمينهى علم، عدالتخواهى و آزادانديشى كار تئوريك كنيد. اين كار تئوريك را مىتوانيد در زمينه جنبش توليد علم يا در زمينه عدالتخواهى انجام دهيد. مثلاً در زمينهى عدالتخواهى، مىتوانيد قانون اساسى را مطالعه كنيد و ببينيد اگر ما بخواهيم عدالت اجتماعى را با همان مفهوم متعارفى كه همه مىفهميم، تحقق ببخشيم، بايد از كدام دستگاهها چه توقعهايى داشته باشيم.- دیدار دانشجویان، 15/8/82) حالا در دو هزار پایگاه بسیج دانشجويي یک بار این اتفاق افتاده؟ این مکانیزم هایی است که در دانشگاه می شود پیگیری کرد. هی گفته می شود ارزشها ارزشها... برادر ارزشی... بیا پایین ببینیم ارزش یعنی چه؟ ارزش ها همین است که توی قانون اساسی است.
سوال: چه کنیم که در فضای انتخابات بشود پیام های انقلاب اسلامی را تولید کنیم؟
جواب: شما قرار نیست پیام های انقلاب را تولید کنید. شما باید توزیع کنید. انتخابات را عرصه ای بکنید و جوری هدفگذاری اش کنید که بتوانید بعدش بگویید ما در انتخابات ریاست جمهوری فعالیت کردیم، قبل انتخابات 5 درصد مردم می دانستند قانون اساسی چه می گوید و بعد انتخابات شدند 10 درصد. و از کاندیداها این ها را مطالبه کردیم.
سوال: با نگاه آرمانگرایانه و مطالبه گرانه، لیست دادن یا حمایت و تبلیغ کردن بریا مصداق خاص چه جایگاهی پیدا می کند؟ باید خود مردم به مصداق برسند؟
جواب: اصل را بر ایجاد همان آگاهی باید بگذاریم و این که گفتمانمان را ایجاد کرده باشیم و مصداق را خود مردم برسند بهش. این که هیچ کس ساندویچی رای ندهد که صبح بلند شود و بگوید به کی رای می دهی من هم به همان رای بدهم! در کنارش اگر به مصداقي رسیدیم هم از کسی ترس نداشته باشیم و روشنفکربازی در نیاوریم که نگوییم. بستگی به شرایط هم دارد که چه فضایی باشد ولی موضوع اصلی این نیست که اعلام حمایت بکنیم یا نه. مثلاً یک فرق انتخابات ریاست جمهوری با مجلس این است که در مجلس ممکن است نیروی اصلح شناخته شده نباشد و هیچ امکاناتی نداشته باشد. اما در ریاست جمهوری چند چهره شناخته شده هستند که خیلی به امکانات جزیی من و ما نیاز ندارند و دست بسته نیستند. به همین اندازه ضرورت ورود در عرصه تبلیغات تفاوت خواهد کرد. فقط اصل و فرع را قاطی نکنیم و هیجان مصداقی نگیردمان طوری که وظیفه اصلی یادمان برود.
سوال: بی توجهی دولت نهم به فضای نخبگان حزب اللهی را چطور ارزیابی می کنید و دانشجویان در این فضا چه باید بکنند؟
جواب: دولت هم برای خودش حرف هایی دارد. اولش این که کدام نخبگان؟ نخبگان که همه یک رای ندارند. شاید راه حل اصلی این باشد که اول خود نخبگان به هم نزدیک شوند و تک تک نروند سراغ دولت یا تکی سخنرانی کنند. یکی از نخبگان حزب اللهی را به من نشان بدهید که توانسته باشند یک حلقه دورشان شکل بدهند. این که می شود دیکتاتوری نخبگانی. فضای دانشجویی این را مطالبه کند و فضا فراهم کند که این ها کنار هم بنشینند و با هم تعامل کنند. وقتی دو نفر نخبه ي حزب اللهي حاضر نیستند یک جلسه با هم بنشینند یا یک بیانیه مشترک بدهند، همین می شود. نخبگان حزب اللهي اگر رابطه ي فعال و منسجمي بين خودشان شكل گرفت، آن وقت مي توانند رابطه ي فعال تري با دولت هم برقرار كنند. ولي تا وقتي خودشان هم همديگر را حتي در حد يك بيانيه مشترك يا جلسه ي ذائمي مشترك قبول ندارند، چطور توقع دارند دولت بپذيردشان.
نظرات کاربران :