پرچم عدالت خواهي را همواره پيامبران الهي و پيروان راستين آنان بر دوش كشيده‌اند.امروز و هميشه مجاهدت در زير اين پرچم، صادقانه ترين نشانه‌ي پيروي از رسولان الهي است. آنچه در كنار همه‌ي الزامات اين حركت، ضروري و حياتي است آن است كه اوّلاً مراقبت شود كساني با انگيزه هاي ديگر، اين شعار حق را ابزار نكنند. و ثانياً به نام عدالت طلبي، حركتي غير منصفانه از سر جهل يا غفلت انجام نگيرد. صبر و بصيرت را براي شما و ديگر تشكلهاي عزيز دانشجوئي از خداوند متعال مسألت ميكنم. مقام معظم رهبري

ابوالفضل زرویی نصرآباد
انتخابات ریاست جمهوری و حكايت وزير رسيدگي!  (هنروادبیات‌انقلاب)  

  

 
سه شنبه 1 اردیبهشتماه 1388  

 

يكي بود، يكي نبود؛ غير از خدا هيچ كس نبود .

روزي روزگاري يك رئیس جمهور رعيت پروري در ولايت غربت حكومت مي كرد كه در دورة زعامتش گرگ و آهو و باز و تيهو در كنار هم به خوبي و خوشي زندگي مي كردند .

از قضاي روزگار، يك اوضاع بدي از براي ولايت غربت پيش آمد ، واز آن به بعد ، حال و روز مردم روز به روز بدتر شد تا جايي كه مردم جمع شدند و آمدند دم منزل و شروع كردند به داد و هوار كه : « اي رئیس جمهور! بيا بيرون و وضع ما را خوب كن .»

رئیس جمهور گفت: « اي مردم ، اين مملكت وزير رسيدگي دارد . برويد سر وقت او و بگوييد وضع شما را خوب كند.»

مردم كاسه كوزه شان را جمع كردند و رفتند دم وزارتخانة رسيدگي . وزير رسيدگي آمد روي بالكن وزارتخانه و گفت : « اي مردم چه تان شده ؟ » مردم گفتند: « هيچي . آمده ايم كه وضعمان را خوب كني .»

وزير رسيدگي گفت : « آخر با اين همه مسايل و مشكلاتي كه توي مملكت هست ، من چطور وضع شما را خوب كنم ؟ » مردم گفتند : « ما اين حرف ها حالي مان نمي شود ؛ يا وضع ما را خوب كن يا مي دهيم مجلس ، استيضاحت كند .»

وزير ديد كه اي دل غافل ، اين مردم ، زبان آدميزاد سر شان نمي شود . اين شد كه گفت : « باشد . وضعتان را خوب مي كنم، ولي هفت شبانه روز به من مهلت بدهيد .» مردم گفتند : « باشد ولي فرجه ات همين هفت شبانه روز است . استمهال هم بي استمهال !‌» بعد هم را هشان را كشيدند و رفتند پي كار و زندگي شان . وزير از آن روز ديگر از خواب و خوراك افتاد . هي پيش خودش فكر مي كرد كه چه بكند و چه نكند و دايم توي راهروهاي وزارتخانه راه مي رفت و موهايش را چنگ مي زد.

بالاخره شب هفتم رسيد . وزير كه فكرش به جايي قد نداده بود ، يك دفعه به خاطرش آمد كه بهتر است بنشيند يك جلسة مشورتي تشكيل بدهد . اين شد كه تمام مشاورانش را جمع كرد و از آنها خواست كه براي حل اين مشكل چاره اي بينديشند.

يكي از مشاوران گفت : «قربان ، به نظرم بهترين راه اين است كه وضع مردم را خوب بفر ماييد . » وزير گفت: «چطور ؟ » مشاور گفت : « شما وزيريد ، بنده از كجا بدانم ؟ »

مشاور ديگر گفت : « قربان يك درخت نظركرده اي حوالي و لايت جابلقا هست . به نظرم يكي را بفرستيم همين شبانه برود به آن درخت دخيل ببندد .»

مشاور ديگر گفت : « توي همين ولايت خودمان ، يك درويشي هست كه اگر يك وردي بخواند و فوت كند ، همه مملكت گلستان مي شود . » وزير گفت : « حالا اين درويش كجاست ؟ » مشاور گفت : « قربان توي يك خرابه اي است و روزها مي رود در شهر. گدايي مي كند . » وزير گفت : « آن ورد را براي خودش مي خواند كه كارش به گدايي نكشد.»

مشاور ديگر گفت : « وام از بانك جهاني بگيريم ، »

مشاور ديگر گفت : « چرا دست پيش اجنبي دراز كنيم . اصلا برويم قلك بچه هاي مان را بشكنيم ! »

خلاصه ، اين قدر از اين حرف ها زدند كه وزير از خير مشورت با آنها گذشت و گفت بروند به خانه هاشان .

آخر شب وزير رسيدگي ديوان حافظ را باز كرد و فالي گرفت . اين بيت آمد :

«گفته بودي كه شوم مست و دو بوست بدهم
وعده از حد بشد و ما نه دو ديديم و نه يك»

يك دفعه فكري به خاطر وزير رسيد . شب را راحت خوابيد و صبح اول صبح ، به كارگران وزارتخانه گفت بروند روي بالكن وزارتخانه چند تا بلند گو كار بگذارند و خودش توي اتاق كارش ميكروفن به دست نشست .

حوالي ظهر، ماموران آمدند و گفتند : « قربان ، مردم آمده اند دم در وزارتخانه و مي گويند به وزير بگوييد بيايد بيرون وضع ما را خوب كند . » وزير از پشت ميكروفن به مردم گفت : «اي مردم ! ببخشيد كه دستم بند است و نمي توانم بيايم روي بالكن . من از همان هفت روز پيش تا حالا دارم فرمان هايي صادر مي كنم كه از همين امروز به موقع اجرا گذاشته مي شود و مهر كردن اين فرمان ها ، نهايتا تا نيم ساعت ديگر تمام مي شود . براي اينكه بدانيد چه وضعيتي در انتظار شماست ، فقط چند تا از فرمان ها را برايتان مي خوانم . او ل اينكه دستور داده ام كه از امروز هيچ كس در اين مملكت كار نكند . صبح به صبح از طرف وزارت رسيدگي ، ماموران مي آيند در خانه هايتان و به هر خانواده ، صد هزار سكه تحويل مي دهند . واي به حال كسي كه اين سكه ها را قبول نكند . او را مي آوريم در ميدان شهر . فلك مي كنيم »

يك دفعه صداي سوت و كف زدن مردم بلند شد ؛ به طوري كه از صداي هلهلهه و شادي شان وزارتخانه به لرزه در آمد .

وقتي صدا ها قطع شد ، وزير ادامه داد: «حكم ديگر اين است كه از امروز ، هر كس پياده در خيابان هاي اين ولايت را ه برود ، موي سرش را مي تراشيم و وارونه سوار خرش مي كنيم ودور شهر مي چرخانيم . چرا كه دستور داده ام به تعداد افراد خانواده ، به آنها خودرو تحويل شود . »

دوباره صداي سوت و هلهلة مردم بلند شد . منتها قدري كمتر از بار اول . وزير ادامه داد: « روشن كردن چراغ خوراك پزي تا اطلاع ثانوي ممنوع است . ماموران ويژ ة ما در چهار نوبت مي آيند در خانة شما و صبحانه ، ناهار ، عصرانه وشام مي دهند.»

صداي سوت و كف زدن مردم ، باز هم بلند شد ، منتها نه به اندازة دفعة دوم .

وزير گفت : « همة شما مجبوريد به دستور ما و هزينة ما، ماهي پانزده روز به مسافرت تفريحي برويد . هر كس از گرفتن هزينة دولتي خودداري كند . او را مجبور مي كنيم كه شش ماه به خرج ما به سفر دور دنيا برود .»

باز هم صداي سوت و هلهله بلند شد ولي اين دفعه خيلي خيلي كمتر .

وزير گفت : « همة دختر ها و پسرها ي بالاتر از 17 سال بايد تا آخر همين هفته به خرج ما ازدواج كنند . اگر پسري ازدواج نكند. مجبورش مي كنيم دو تا زن بگيرد . »

ديگر صداي سوت و كف زدني نيامد . وزير رسيدگي كه دلواپس شده بود . پاورچين پاورچين آمد روي بالكن تا ببيند چرا مردم ديگر تشويق نمي كنند .

وقتي چشمش افتاد به پايين ، ديد اي دل غافل ، همة مردم گله به گله روي زمين دمر شده اند . از مامور پرسيد : « اينها چه شان شده ؟ »

مامور گفت : « قربان از همان اول كه شما شروع كرديد به وعده دادن ، اين بيچاره ها گروه گروه از خوشحالي دق كردند و هلاك شدند . به همين خاطر ديگر كسي نمانده كه شما را تشويق كند . »

وزير هم وقتي ديد كه ديگر كسي نمانده تا برايش شاخ و شانه بكشد ، از خوشحالي دق كرد و مرد .

ما از اين داستان نتيجه مي گيريم كه ماها خيلي پوستمان كلفت شده كه با شنيدن اين همه وعده هاي خوب ، از خوشحالي دق نمي كنيم!

قصة ما به سر رسيد ، کلاغه به خونه ش نرسيد .

            نظرات کاربران :


 
نظر شما درباره اين مطلب:







به خاطر سپردن اطلاعات؟



   

 

 

اعتراض بسيج دانشجويي دانشگاه شريف به احضار مسئول بسيج دانشجويي اميركبير
دانشجویان به اقدام های عملی دفاع از مسجد الاقصی، جایزه 200 هزار دلاری می دهند
رونمایی از پوستر جایزه 200 هزار دلاری دفاع از مسجد الاقصی
لزوم پايان دادن به شعارها و اقدام عملي جدي در مبارزه با مفاسد اقتصادي و دانه درشت ها و اعتراض به برخي برخورد ها با عدالت خواهان
خاطره شيخ‌الاسلام از صدور انقلاب اسلامي به فيليپين
محاصره غزه؛ تداوم درد و رنج كودكان يتيم فلسطيني
مراسم رونمایی پوستر جایزه 200 هزار دلاری عملیات موفقیت آمیز علیه اماکن صهیونیستی+سخنراني دكتر كوشكي درباره مسائل جاري فلسطين
خدمت به مردم، و حضور در زمان نیاز به حضور، كارهای خدایی هستند
زبان مشترک!
النفط وماادریک ماالنفط!
ویرایش جدید "لبنان به روایت امام موسی صدر"
مناظرات انتخاباتی از واجبات بود
مهار قدرت در مردم سالاری دینی
طرح تدوین تاریخ شفاهی جبهه فرهنگی انقلاب اسلامی
بصیر در فراز و فرودهای تاریخ
چگونه می مکند این اقویا خون ضعیفان را
ما پیروزیم
مسجد الاقصی ماست نه معبد آنها ...
آنان که امام را پذیرفتند/ اسلام قیام را پذیرفتند
جنگ با ظلم و فساد و ستم و جور و جفا/ کنم از راه وفا
نمی بینی مگر این فتنه سازان را؟
ما صبح عدالتیم، اینک
بنویسید که اسلام غریب است هنوز . . .
راهبردهای رهبری در مهار فتنه
عید ما روزی بود کز ظلم آثاری نباشد
جايي­که­زندگي­دردِ­مردمه
ای گوشه نشینان! بكوشيد و بجوشيد و غوغاي زندگي را برپا داريد...
دومين يادنامه "محمدرضا آقاسي" نوشته شد
عرضه 50 هزار نسخه كتاب تاریخ انقلاب در یک ماه
"تبسم‌هاي فيروزه‌اي"
«پیاده‌ها» راهی بازار نشر شدند
انشای احکام قضایی ساده و قابل فهم می شود
مناسبات قدرت و قانون در ايران معاصر
خواستم بی خبر نمانی!
شمع های صف کشیده!
نظريه ولايت و دولت در دوران معاصر
عباس سلیمی‌نمین و مظلومیتی مضاعف
قوه‌ی قضائیه؛ بیم ها و امیدها/ نگاهی به عملکرد هاشمی شاهرودی و آینده لاریجانی آملی:
یدالله مع الجماعه
صاویری ناب از قبه الصخره و مسجد الاقصی

    


 


   

    



 

استفاده و باز نشر  مطالب سايت با ذکر ماخذ بلامانع مي‌باشد  |  ارتباط با ما
طراحي و برنامه‌نويسي از موسسه نرم‌افزاري آرمان