برای دبیر همیشه کنگره ها و جشنواره ها و ... شعر و ... کاکایی
پسرم! من به تو دروغ نمی گویم.
نه پسرم. حرف های سیاه و چهره تکیده وازده هایی را که شما و ما را "نسل سر خورده" و "نسل سوخته" می دانند، باور نکن.
البته اینان نسل سوخته اند که امروز بر موج سوارند بلکه خودی نشان دهند و مورد توجه قرار گیرند. وگرنه، ما که بر آن روزهای سخت و شیرین دفاع از شرف ملت و انقلاب، مفتخریم و سرمان همواره بلند است. چون نیازی نداریم در برابر خدایان ثروت و قدرت دنیایی به کرنش درآییم.
اینها همان زمانش هم مرد میدان نبودند چه برسد به امروز که باید برای دفاع از ارزش ها سینه سپر کنند.
آن روزها که جان دادن و سوختن میان بود، اینان همه افتخارشان سراییدن و سرودن بود و بس!
همینان که می نشستند کسی بسوزد تا در سوگش بسرایند.
اینان سوگ سرایانی هستند که فقط با ماتم و غم مانوسند و جز این را کفر و حرام می دانند ولی در خلوت خویش ...
نه پسرم!
اینها را باور نکن. نان اینها با همین زهر سروده ها و در تنور کنگره ها و جشنواره ها پخت می شود.
اینها همه جنگ را خویش می دانند و مدافع حقوق تمامی ملتند.
از دید اینها همه لمپن هستند و همه آنانی که به سینما رفتند، عده ای بی شعور نافهم!
تقصیر ندارد این وازده غم گزیده اگر خود و غم هایش را با ناله های محزون همیشگی بر شبکه های تلویزیونی و دیدگان ملت تحمیل می کند ولی کسی تره برایش خورد نمی کند!
کم آورده اند پسرم.
کم آورده اند و دست پایین ترین سربازان شان را به میدان فرستاده اند.
به قول آن دوست شاعر:
بزدلانی کز یم خون تر شدند
از بسیجی ها بسیجی تر شدند!
نه پسرم!
اینها را ببین، و مطمئن باش ما هیچگاه در جبهه، همچون اینان، ماتم گرفته و اشکساز نبودیم!
پسرم!
"اگر می خواهی کسی تو را استحمار نکند، بخوان بخوان بخوان"
برو و آنچه را سالیانی است منتشر شده و همینان آنها را به سخره می گیرند، بخوان:
یاد ایام
یاد یاران
خداحافظ کرخه
جنگ دوست داشتنی
ستاره های شلمچه
مخمل یادها
روزهای آخر
و ...
تا ببینی همه جنگ، آن نیست که اینان قلب می کنند.
نماز شب، عبادت، دعا، توکل بر خدا و شادی ایمانی، همه و همه در کنار هم جمع بودند.
نه پسرم!
بجای این که وقت با ارزشت را با ناله های حزین و ساختگی این کنج عزلت گزینان که ترس آن دارند منبع آب کنگره های شان آجر شود، سر کنی، خاطرات آزادگان عزیز را بخوان. حداقل از همان ده ها آزاده ای که در اخراجی ها مشورت دادند و حتی در آن هنر نمایی کردند.
خسته شدم. از دست جنگ ندیده هایی که فقط در برابرشان می توان از زبان سردار شهید "حاج عبدالله رودکی" گفت:
ای آب ندیده، آبی شده ها
بی جبهه و جنگ انقلابی شده ها
مدیون لب خنده جانبازانید
ای بر سر سفره آفتابی شده ها
کنگره هاتان مستدام، دبیریتان برقرار و چک هایتان مملو و جاری!
بخندید و شادمان باشید، ولی اشک و آه و سنگی که بر ملت آرزو می کنید، نثار قدوم خویشتان باد!
حمید داودآبادی
همان که بیش از کلمات همه غم سروده هایت، روزهایش را در نوجوانی با عاشقان خندان خدا، در جبهه گذرانده و ده ها برابر کتاب های سیاه سروده ات، دوستانش را در رقص عاشقانه و شادمانه مرگ و سوختن به نظاره نشسته.
نظرات کاربران :