مصاحبه نشریه دانشجو(متعلق به معاونت فرهنگی وزارت علوم) با مدیر موسسه گفتگوی دینی آقای حمیدرضا غریب رضا
بسم الله الرحمن الرحیم
• رابطه میان شیعه و سنی را بر اساس تعالیم شیعی چگونه می بینید؟
- در بررسی تعالیم باید از منابع فقه شیعی شامل قرآن و سنت استفاده کنیم. از سنت شروع می کنیم که شاید اختصاصی ترین نقطه معرفتی تشیع باشد. اهل بیت (ع) بسیار تلاش می کردند که وحدت و یکپارچگی جامعه اسلامی را حفظ کنند. در حقیقت سیره اهل بیت(ع) و حرکت عملی آنان متمرکز بر 2 نقطه بود:
اول: حفظ هویت مذهبی تشیع
دوم: ایجاد همزیستی اسلامی و دینی با سایر مذاهب.
ما روایات بسیاری داریم که اهل بیت(ع) توصیه می کنند در نماز جماعت اهل سنت شرکت کنید، حتی روایت داریم که در صف اول شرکت کنید که گویی پشت سر رسول خدا(ص) نماز خوانده اید. روایت داریم که اگر آنها مریض شدند به عیادت شان بروید و اگر کسی از آنها از دنیا رفت در تشییع جنازه اش شرکت کنید. روایات بسیاری داریم که از شیعیان می خواهند که زینت ما باشید و مایه شرمساری ما نشوید. طوری برخورد نکنید که از شیعه تنفر پیدا کنند. اگر درسیره اهل بیت(ع) دقت کنیم متوجه می شویم که دقیقا همین حالت را داشتند. مثلا با دقت در انبوه شاگردان امام صادق(ع) و با مرجعه به کتاب های رجالی می بینیم که در نهضت فکری ایجاد شده از سوی ایشان، فقط تعداد محدودی از آنان شیعه بوده اند و اغلب از شخصیت های راوی اهل سنت هستند. یکی از عللی که ما تعارض در روایات می بینیم همین است که باعث شکل گیری علم رجال و علم درایه شده است. برخی شاگردان امام صادق(ع) تقیه می کردند و مطالب را صریح نمی گفتند. این نشان دهنده آن است که بسیاری از آنها از اهل سنت بودند؛ مثلا ابوحنیفه و مالک بن انس که 2 تن از رهبران برجسته اهل سنت هستند از شاگردان برجسته امام جعفر صادق(ع) بودند. حضرت آنها را در مجلس خود می پذیرفتند و با آنها بسیار اخلاقی و صمیمانه برخورد می کردند. البته این به معنای آن نیست که تفکر آنها را قبول داشتند بلکه به این دلیل که آنها را جذب کنند و حقایق را به آنان تبیین نمایند. دلیل دیگر این بود که آنها را جزئی از امت اسلامی می دانستند؛ اگر چه ما با آنها تفاوت فکری بسیاری داریم. مالک بن انس رهبر فرقه مالکی زیباترین توصیفات را از امام جعفر صادق(ع) دارد. او نقل می کند که وقتی به مجلس امام جعفر صادق(ع) می رفتم، حضرت مرا دعوت می کردند، بالش را از زیر پای خود برمی داشتند و می فرمودند بیا، من دوست دارم که تو در کنار من بنشینی. روایات مشابه در این زمینه فراوان است. ابوحنیفه نیز می گوید: اگر دو سالی که نزد امام جعفر صادق(ع) تحقیق و تحصیل کردم نبود، هلاک می شدم. مجموع این روایات و مواضع حضرت علی(ع) بعد از مسائلی که در مورد خلافت اسلامی پیش آمد، سکوت 25 ساله آن حضرت برای حفظ وحدت و یکپارچگی امت اسلامی و مواضع دیگر اهل بیت(ع) که در زمان امام محمد باقر(ع) و امام جعفر صادق(ع) به اوج خود می رسد، که هم سیره اهل بیت(ع) و هم روایات ایشان به ما می آموزد که باید با اهل سنت همزیستی مسالمت آمیز داشته باشیم؛ به این دلیل که آنها مسلمان هستند. البته با حفظ چارچوب اعتقادی خودمان با آنان تعامل مثبت داریم.
• با توجه به این توضیحات، تا کجا می توان با اهل سنت مدارا کرد؟
- از نظر فقه شیعه، هر کس شهادتین را بگوید مسلمان است و کسی حق ندارد او را تکفیر کند. کسانی که اهل قبله را کافر می دانند گرایشهای تکفیری دارند و این گرایش ها از سوی فقه شیعه و اغلب مذاهب اهل سنت مردود هستند. از نظر فقه شیعه، کسی که شهادتین را بگوید، جان ومال وناموسش در حفاظت اسلام و از به لحاظ حقوقی مسلمان است و تمامی احکام اسلام بر او بار می شود. البته از نظر اعتقادی کسانی که امامت را قبول ندارند با شیعیان تفاوت فکری دارند و ما در این حد آنان را از حقیقت دور می دانیم اما این مسائل را در چارچوب فضای گفتگو و برادرانه با آنها حل می کنیم. اما این که آنها را مسلمان بدانیم و در چارچوب اسلام تعامل فقهی، حقوقی و برادرانه داشته باشیم، جزو دستورات اسلامی و دینی ماست. مرزهای مدارا و همزیستی را بحث وحدت اسلامی مشخص کرده است. ابتدا باید وحدت اسلامی و لایه های آن را تعریف کنیم تا جایگاه مدارا و همزیستی در آن مشخص شود. وحدت اسلامی دارای چند لایه است که ما از نظر قرآن و روایات ملزم به رعایت همه آن لایه ها و سطوح هستیم. اولین مساله در خصوص وحدت اسلامی این است که ما اعتقاد داشته باشیم در جامعه بین مسلمانان نباید فتنه برقرار باشد یکدیگر را تکفیر نکتیم. هم در فقه اهل شیعه و هم در فقه اهل سنت به شدت با تکفیر اهل قبله مبارزه شده است. به جز تعداد اندکی که گروه های تکفیری نامیده می شوند، همه مسلمانان به این موضوع اعتقاد دارند و این اساسی ترین دیدگاه در بحث وحدت اسلامی است. در فرهنگ اسلامی گناه فتنه از کشتن بی گناهان بدتر است. قرآن کریم می فرماید: کشتن بی گناه مانند کشتن همه جامعه است و سپس می فرماید: گناهی شدیدتر وسنگین تر از کشتن بی گناهان هست و آن فتنه انگیزی است.
این به دلیل آن است که در فضای فتنه، حق و باطل از یکدیگر قابل تشخیص نیستند و در نتیجه خون هزاران بی گناه ریخته می شود. اسلام با فتنه انگیزی به شدت مبارزه می کند تا جایی که دستور می دهد فتنه انگیزان را بکشید.
گام دوم در مساله تقریب مذاهب، همکاری و تعامل در مشترکات است. ما در 90 درصد دین با یکدیگر اشتراک داریم. متن و مضمون قرآن که منبع اصلی فهم دینی ماست، برای ما و اهل سنت تفاوتی ندارد. قرآن دستور می دهد: " و ان اقیموا الدین و لا تتفرقوا فیه" یعنی دین را برپا کنید. گویی دین حقیقتی است که بر روی زمین افتاده و هر دشمن قداری به آن لگدی می زند و ظلمی می کند. ما مسلمانان نیز به جای این که بازوی دین را بگیریم و آن را اقامه کنیم، با یکدیگر می جنگیم. ما در واقع خلاف دستور قرآن عمل می کنیم؛ یعنی تفرقه، جنگ و تکفیر را سازماندهی کرده ایم ولی اقامه دین را روی زمین گذاشته ایم. آیا رباخواری، فساد اداری، فقر، فساد، تبعیض، اشغالگری، استبداد و استعمار در عربستان و مصر اهل سنت با ایران، لبنان و افغانستان شیعه مذهب تفاوتی دارد؟ یقینا این ها مورد پسند دین نیست. پس باید با یکدیگر همکاری کنیم و آنچه را که حقیقت مشترک دینی میان شیعه و سنی است، محقق کنیم.
گام سوم در وحدت اسلامی، گفتگو در مسائل اختلافی است. قرآن کریم می فرماید: " فبشر عباد الذین یستمعون القول و یتبعون احسنه" یعنی به بندگان من که به سخن گوش فرا می دهند و از بهترین آن پیروی می کنند بشارت ده.
ما باید با ادب وادبیات اهل بیت (ع) وارد گفتگو با دیگر ادیان و مذاهب شویم که الگوهای آن فراوان است. وقتی امام جعفر صادق(ع) با پیروان دیگر ادیان و مذاهب مناظره می فرمودند، به گونه ای مسائل را تبیین می کردند که آنان می گفتند گویی خدا را در مقابل چشمان خود می بینیم. مناظرات امام رضا(ع) نیز الگویی دیگر برای تعامل با مخالفان فکری است. اگر ما با روش اهل بیت(ع) هنر شنیدن داشته باشیم وگفتگو با فرهنگ دینی ناب خود در جامعه اجرا شود، بحث در مسائل اختلافی ضرری نمی رساند. ولی متاسفانه فرهنگی که در چند قرن اخیر اخیر اجرا شده و کتاب های اعتقادی ک