|
رحیم کازرونی
از قتلگاه غزه تا خاکریزهای جمهوری اسلامی
(ويژه)
|
|
ز صورت مسئله مجمل «نسبت ما و فلسطین» باید به پاسخ های تفصیلی حاوی «ظرفیت های واقعی» این نظام و کشور در حمایت از فلسطین رسید. الگوهای فعلی فعالیت در حوزه فلسطین و جهان اسلام حتماً باید سر جای خودش باقی بماند. اما ظرفیت ها را نباید صرفاً در خط مقدم نبرد- چه از نوع نظامی یا اقتصادی یا سیاسی اش- جستجو کرد. ظرفیت های خط مقدم هم حاصل آزاد شدن ظرفیت های پشت جبهه است.
|
|
دوشنبه 3 فروردینماه 1388
|
|
فاجعه غزه فروکش کرد. دیگر نمی خواهیم اینجا مصیبت خوانی کنیم و به اسرائیل و حامیانش فحش دهیم و از دروغ بودن ادعاهای غرب بنالیم و بعضی سران عرب را شماتت کنیم و ... . دیگر بنای ردیف کردن مکررات را نداریم. پیش مخاطب فرهیخته حزب الهی چه خوب است چند قدم از اصحاب سیاست و منبر و مطبوعات واصناف و ... در این کشور فراتر برویم و حرفهای نگفته و افقهای کمتر گشوده را هم به تأمل بنشینیم، به خاطر خون شهدای غزه. صدالبته رونق فضای آرمانی و انقلابی کشور در آن 22 روز و شریک شدن گروه ها و جریانات مختلف در این فضا – هر کدام به میزان ظرفیت آرمانگرایی خود – را باید قدر دانست و شکر آن را بجای آورد. صدالبته باید زحمات فراوان نهادهای دولتی و غیر دولتی در این ماجرا را به میمنت و از باب ذکر نعمات خاصه الهی به یاد آورد. صدالبته باید ایران اسلامی را در دنیای امروز رو سفید دانست و آن را در ابتدای کلام و قلم خود متذکر شد. اما هزارالبته هم ضروری است که این فرصت ایجاد شده را از دست ندهیم و از کلیشه گویی و توقف در روایت ها و تحلیلهای رسمی فاصله بگیریم. - همه مان این احساس را پیدا کرده ایم که عامل اسرائیل در این منطقه چه منبع مهمی برای تازه ماندن آرمانهای انقلاب اسلامی در داخل و دور ماندن نظام سیاسی از رکود و موت معنوی بوده است. فقط تصور کنید که از ماجراهای فلسطین و حزب الله در این دو دهه اخیر هیچ خبری نبود، آنوقت طایفه مجریان و مهندسین و بوروکرات ها و دیپلمات ها و ... در زدن ریشه های آرمانی این جمهوری چقدر راحت تر و موفق تر از الآن بودند. فاجعه غزه نقطه اوجی بود برای این قصه. هم حجم کمیّ مواضع و تحرکات ارزشمدارانه داخل کشور فزونی قابل توجهی پیدا کرد و هم کیفیت و سطح محتوای آنها چند پله ارتقا یافت، تا آن جا که برای اولین بار پس از سالهای اوج ابتدای انقلاب، بحثهای مربوط به اعزام نیروی نظامی علناً در فضای سیاسی کشور و حتی از موضع بالاترین مقام سیاسی به میان آمد. می توان گفت غزه در ظرف چند روز به مثابه «باریکه طلایی آرمانها» وارد جغرافیای داخلی جمهوری اسلامی شد و بسیاری از خط قرمزها و امواج غیر آرمانی را به عقب راند. حال که دوباره آنجا آرام شده است آیا تقدیر ما هم دوباره آرامش و رکود و انتظار برای طوفانی دیگر است؟ {سوتیتر بعدی وصل به سوتیتر قبل است} آیا نمی توان در دوران «آتش بس» آن خط قرمزها و امواج را در حالت عقب رفت نگه داشت و از پیشروی مجدد آنها در فضای نظام و کشور جلوگیری کرد؟ اصلا «خون کودکان و زنان مظلوم فلسطینی» - همان عبارتی که مدام در تریبون های ما برجسته می شود بسیاری از واقعیات در جریان و عادی شده ی این کشور را به چالش نمی کشد؟ جمهوری اسلامی چقدر از ظرفیت خود را در ماجرای غزه و فلسطین به میدان آورده است؟ اسرائیل «چگونه» و «چه وقت» نابود می شود؟ - بعضی از ما در مقابل امثال این سؤالات سریع رو به یک نقطه می کنیم: «جهاد نظامی رو در رو با اسرائیل». اینجا قصدی بر ورود در این مقوله نیست. اما جهش یکباره این مطلب در ذهن صرفاً از ناحیه احساسات و به این صورت لخت و بی مقدمه و انتزاعی که در برخی از ماها به وجود می آید- جسارتاً – یک نوع شتابزدگی و تنبلی در ذهن آرمانگراست. دقیقاً مثل همان اذهانی که تصورشان این است: «ای بابا، دیگر جمهوری اسلامی چه بکند؟ اینهمه حمایت مادی و معنوی و تحرک دیپلماسی و هزینه سیاسی و خودکشی صدا و سیما و ... کافی نیست؟ اینقدر دیگر در آرمانگرایی افراط نکنید...» به نظرم مسئله نسبت ما و فلسطین خیلی جای عمیق تر نگاه کردن را دارد. حتماً لازم نیست آن را در کشاکش بحثهای تحریم چند شرکت و اعزام چند نیرو و ایجاد چند سایت و نقد هولوکاست و انواع دیگر بحثهای مستقیم ما در این زمینه محصور کرد. فقط کافی است کمی از این مجاری دم دستی- اگرچه ارزشمند- خارج شویم و نگاهی هم به دور و بر خودمان و کمی دورترها بیندازیم. مقصودم از دور و بر همان صحنه های تحت مدیریت نظام جمهوری اسلامی در این کشوراست و منظورم از آن دورترها «فرآیند»های کلی سیاست خارجی این نظام فراتر از مسئله فلسطین و حماس و حزب الله است. - جمعیت های آرمانگرای فعال در موضوع فلسطین اگر به دنبال انجام «تکلیف» و ادای حق مطلب هستند نه تخلیه راحت و آسان هیجانات، باید صبورانه ابعاد صورت مسئله را تا حدی که جا دارد بشکافند و سطح مطالبات خود از دستگاههای نظام را تا حدی که اقتضا دارد بالا ببرند.آنانی که در مسئله فلسطین و مسائل جهان اسلام در به در به دنبال گرفتن حکم تحریم فلان کالاها و تعطیلی فلان سفارتخانه ها و در آوردن چند محصول تبلیغاتی و پوستر استشهادی اند- اگرچه سرشار از خلوص و باور انقلابی اند- اما اگر این همه را غایت آرمانگرایی خود در این موضوعات می دانند به نظرم یا خیلی در این کشور و در این جامعه «حضور» ندارند یا هنوز نظام حاکم بر آن را خیلی از «خود»شان نمی دانند و با او تعارف دارند. آنها وقتی در خیابان های شهر راه می روند یا برنامه های عادی تلویزیون را نگاه می کنند یا از کنار همایش ها و مراسمات و جشنواره ها گذر می کنند یا از مخارج و طرح های مختلف دولتی در این جا و آن جا خبردار می شوند آیا نمی توانند انبوه « سوژه» های مرتبط با نسبت ما و فلسطین را بیابند؟ با این سوژه ها که قبل و بعد از آن 22 روزها و 33 روزها در اینجا ساری و جاری هستند و هیچ مانعی سر راه خود نمی بینند چه باید کرد؟ حد تکلیف ما درباره فلسطین و مستضعفان دیگر عالم چیست؟ ابعاد نبرد نظام اسلامی با اسرائیل تا کجاهاست؟ خاکریزهای این جبهه کدام است؟ - در همان ایام کشتار غزه، طبق خبرها یک نمایشگاه بین المللی لوستر و لوازم روشنایی و تزیینی در تهران برپا شد (نمایشگاهی که فقط باید در آن حضور داشته باشید تا ربطش با نسبت ما و فلسطین را بیابید!)،تلویزیون همان دو سه هفته برنامه نود را طبق معمول روی آنتن برد و شمار پیامک ها درباره مشکلات پرسپولیس و استقلال را به مرز 2 میلیون رساند، البته در لابلای اخبار و تحلیلهای غزه تبلیغات سینمای خانگی و دسر صبحانه و غیره را از یاد نبرد، روزنامه ها (از اصلاح طلب و اصولگرا) در کنار صفحات غمبار غزه و حمله به غربیها و اعراب، آگهی های تبلیغ سفرهای اروپا و دوبی و ... را کماکان چاپ می کردند، بیلبورد کمدی های «چارچنگولی» و «دلداده» در چهار گوشه شهر رهگذران را به تماشا و خندیدن فرا می خواندند، یک آقایی در این محفل و آن برنامه مدام می گفت: «ایران اسلامی قدرت اول منطقه است و ... بیست سال بعد از نظر شاخصهایی مثل ... وامید به زندگی و ... قرار است به سطح کشورهای توسعه یافته برسیم ...»، مردم را «هم» می دیدی که در بازار و خیابان و ... - از ماجرای غزه، رو به عقب صفحات زمان را ورق بزنیم، حداقل تا 20 سال پیش. سفرهای پر آب و تاب سه ریس جمهور اخیر به عربستان و کشورهای حاشیه خلیج، با انعکاس پر شور تلویزیون؛ اعلام مکرر دوستی و برادری کامل و نفی هر گونه مشکلی در روابط با آنها؛ پیگیری های گوناگون برای احیای روابط با مصر حتی به قیمت تغییر نام خیابان- با پیگیری هر سه رئیس جمهور به طریقی در آن-؛ کمی عقب تر خیز جدی دولتها برای شکوفایی روابط گسترده با آلمان و فرانسه و انگلیس و ... و برداشتن هر گونه تنشی با آنها، باز با انعکاس پر شور صدا و سیما؛ اعلام چند باره مواضعی در رسمی ترین تریبون ها دال بر همراهی ما با هر گونه تصمیم گیری فلسطینان در موضوع فلسطین؛ و ... در همه این صفحات، داستانها و وقایعی در این گوشه و آن گوشه جهان اسلام که دیگر خیلی از آنها خبر نداریم و خب کشتارها و مظلومیت ها و استغاثه هایی در دل خود داشت، و بعضاً هنوز دارد؛ تا صفحات مشابه بی شمار دیگری- واقعاً بی شمار-؛ تا در اغلب این صفحات هشدارهای اعتراضی معدود نیروهای انقلابی، با بایکوت صدا و سیما و راست و چپ و ... واتهام اینکه شما تندروی می کنید و مصالح را نمی شناسید و ... تا برسیم به صفحات این 22 روز که- کانه کشتار هزار ساکن غزه چیز جدید و غیرقابل پیش بینی ای بوده باشد- بسیاری از ورقها برگشت و ملاحظات کنار گذاشته شد و حرفها پس گرفته شد و کالا ها تحریم شد و میانه روها انقلابی شدند و «برادر» ها دشمن شدند و ... خدا را شکر! - درست است که ما در روزهای قتل عام غزه شدیداً در حال و هوای اخبار و فضای آن قرار گرفته بودیم و صبح و شب به تکاپو افتاده بودیم اما نباید که از یاد ببریم نودواندی درصد فضاها و ساکنان شهر در «آرامش» و شور و تحرک «زندگی» بسر می بردند. و نباید که از حافظه مان خارج شده باشد سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران در مسیر حمایتش از فلسطین و علی الخصوص جبهه های دیگر مستضعفین چگونه دچار دوگانگی ها و اعوجاج ها و لکنت زبان ها – با ضرایبی متفاوت در دوره دولتها – می شد و می شود. بله جمهوری اسلامی رسالت جامعه سازی هم دارد، باید خوراک و تفریح مردمش را هم فراهم کند، باید پیشرفت هم بکند و بر قدرت علمی و اقتصادی اش بیفزاید، همه اینها او را به تعامل با بعضی قدرتها و بازیگران بین المللی هم وا می دارد، بله جمهوری اسلامی صرفاً یک نهضت انقلابی نیست که همه نیروهای سیاسی و اجتماعی آن دربست برای دفاع از مجاهدان بیرون مرزها بسیج شود. ما اینها را میدانیم. اما بالاخره صحنه های پرپر شدن کودک و زن محاصره شده فلسطینی و صحنه های مشابه احتمالاً پیش رو، به اضافه هزاران قطعه زنده و پراکنده از استضعاف روزانه مسلمین در اکناف عالم با هر صحنه ای در اینجا زیر عنوان پیشرفت و سرگرمی و تعامل جمع نمی شود. فقط نمونه هایی از این صحنه ها را در بالا اشاره کردم. ابعاد آنها در واقعیت بسی فراتر و عمیقتر است. - پایان کشتار مردم غزه و فلسطین، اگر نیاز به کمک مالی و تسلیحاتی دارد در اینجا نمی توان هر گونه خرج و هزینه غیرضروری و دست چندمی را روا داشت، اگر نیاز به انعکاس تبلیغاتی و رسانه ای دارد در اینجا نمی توان هر خوراک رسانه ای و فرهنگی نازلی را بام تا شام به مردم تحویل داد، اگر نیاز به حمایت سیاسی و دیپلماتیک دارد در اینجا نمیتوان هر لاف سیاسی و معامله اقتصادی را با عاملان و شرکای این کشتار ترتیب داد، و بالاخره اگر نیاز به یک جنگ تمام عیار نظامی دارد- که احتمالاً در نهایت دارد- در اینجا نمی توان هر مقدار و هر گونه اسباب رفاه و راحتی را بی وقفه بر سر جامعه و نسل های آینده اش فرو ریخت. روند و شتاب چرخهای پیشرفت ام القرای جهان اسلام به گونه ای است که در آن سهم مادی و تبلیغاتی پفک نمکی و موسیقی پاپ و هتل پنج ستاره و گلکاری شمال شهر و کاراته بازی زنان و ... با سهم مشابهی که نثار گرسنگان و بی پناهان فلسطینی می شود فاصله چندانی ندارد(بیشتر یا کمتر). اولویت بندی های نگاه و عمل مجریان «مرکز مقاومت اسلامی» در داخل و در آستانه دهه چهارم انقلاب طوری است که شهروندان جامعه اش در قیاس با بسیاری ممالک دیگر اسلامی و غیر اسلامی رکوردهای اتلاف انرژی و تعویض موبایل و سفر خارجی و لوازم آرایشی و تماشای هالیوود و افتتاح فست فود و جنجال سر فوتبال و صدها نمونه حیات کثیف دنیوی را پشت سر گذاشته اند در حالیکه به شهادت چشمان ما و تصاویر سیما مشارکتشان در تجمعات حمایت از غزه- کمترین حرکت ممکن – هیچگاه به پای جمعیت مشابه در لندن و استانبول نرسید. واقعاً این از خود درد هزار کشته غزه کمتر است؟ کم سوژه ای است برای فعالیت و مطالبه ما در حوزه فلسطین؟ این وضعیت چقدر از ظرفیت ها و حیثیات جمهوری اسلامی برای مبارزه با اسرائیل و صدور انقلاب را بر باد می دهد؟ ما چاره ای نداریم برای ادای حق مظلومان فلسطین و خاک نشینان افغانستان و گرسنگان افریقا و زندانیان مصر و محاصره شدگان کشمیر و ستمدیدگان قفقاز و غیره و غیره، به برنامه ریزان تنها نظام دینی دنیا تفهیم کنیم که مسئولیت های ایدئولوژیک آنها در قبال مستضعفین جهان صرفاً یک مسئله سیاست خارجی و امنیتی نیست که یک مسئله سیاست اقتصادی و فرهنگی و رفاهی و گردشگری و ورزشی او هم می تواند و باید باشد. و تا وقتی حدود و ثغور مفاهیم پیشرفت و قدرت و توسعه در این نظام و در سطح سیاست پردازان و مدیران کلان آن مشخص نشود و نگاه خالص قرآنی بر آن حاکم نگردد توقع ورود در جنگ با اسرائیل یا تحریم به موقع و جامع کالاهای صهیونیستی یا حمایت قاطع از نهضت های اسلامی کشورهای عربی یک آرمانگرایی شاعرانه و ساده انگارانه است که از حد بیانیه ها و سخنرانی ها فراتر نمی رود. - از صورت مسئله مجمل «نسبت ما و فلسطین» باید به پاسخ های تفصیلی حاوی «ظرفیت های واقعی» این نظام و کشور در حمایت از فلسطین رسید. الگوهای فعلی فعالیت در حوزه فلسطین و جهان اسلام حتماً باید سر جای خودش باقی بماند. اما ظرفیت ها را نباید صرفاً در خط مقدم نبرد- چه از نوع نظامی یا اقتصادی یا سیاسی اش- جستجو کرد. ظرفیت های خط مقدم هم حاصل آزاد شدن ظرفیت های پشت جبهه است. به راستی با پرچم فلسطین و تصاویر کودکان غزه می توان جلوی وزارت بازرگانی و معاونت برنامه ریزی و شورای انقلاب فرهنگی و مجمع تشخیص مصلحت و شهرداری تهران و صدا و سیمای ایران تحصن کرد؟
|
|
| |
|
|
|
نظرات کاربران :