انسان موجودي است كه در نهاد نخستين او، عشق به كمال و خوشبختي پي ريزي شده است. و براي دستيابي به كمال از انگيزاننده ها و وادارنده هاي گوناگون كمك مي گيرد و بازدارنده ها را به كنار مي نهد، تا زمينه رشد و بالندگي فردي و اجتماعي خويش را فراهم سازد. از جمله انگيزه هايي كه در سير تكامل انساني و پيدايش حيات طيبه اجتماعي او، نقشي مهم و بنيادي دارد، مسأله (نقد وانتقاد) است.
نقد كردن و نقد پذيري، سرمايه اي ارزنده براي صلاح فرد و اصلاح اجتماع به شمار مي رود. شناخت كاستيها و تلاش براي زدودن آنها، گامي است اساسي در رسيدن به رستگاري فردي و اجتماعي. پرده پوشي بر آنچه بوده و هست و رويدادها و يا خود را به ناداني زدن، رويدادها را دگرگون نمي سازد. انسان خردمند، هماره در جست وجوي آن است كه در مسير تكاملي فردي و جمعي، آفتها، آسيبها، كم وكاستيها را بزدايد، تا به درستي راه بپيمايد. از اين روي، در منطق فرزانگان، نقد و انتقاد قدر و قداست ويژه اي دارد و يكي از برتريهاي اخلاقي و اجتماعي مهم، به شمار مي رود.
اگر فرهنگ نقد كردن و نقد پذيرفتن، به درستي بيان شود و آداب نقد و ويژگيهاي ناقدان و مرزهاي روا و نارواي انتقاد به روشني ترسيم گردد، بسياري از تنشها و تشنجها و كشمكشها فروكش مي كند و بسياري از سستيها و كاستيها، زمينه ظهور نمي يابند.
اگر همگان به اين باور برسند كه: بالندگي فردي و توسعه و پيشرفت اجتماعي آنان به وسيله نقد دلسوزان و انتقاد تيزبينان رشد و شتاب بيش تري مي يابد و هيچ كس بي نياز از يادآوري و انتقاد ديگران نيست، فضاي جامعه دگرگون مي شود و انتقادها جاي انتقامها را مي گيرند.
در چنين حال و وضعي، (اخوّت ديني) 1 و (الفت ايماني) 2 بر اساس (تعاون بر نيكي) 3 و (تواصي به حق) 4 و (دعوت به خير) 5 و (امر به معروف و نهي از منكر) 6 خود را در تمام زوايا و شؤون جامعه ديني نشان مي دهد و همگان خود را در ديد و جلوه گاه پذيرش يادآوريهاي خيرخواهانه قرار مي دهند و نقد را به عنوان (هديه) 7 و تحفه اي سودمند مي پذيرند.
در اين نوشتار، برآنيم: مقوله (نقد) و فرهنگ انتقاد را از ديدگاه امام خميني به تصوير بكشيم و بر اين باوريم: نگاه نقادانه و واقع بينانه امام به مسائل فردي و اجتماعي و تجربه عيني و عملي آن عزيز در رخدادهاي سياسي و اجتماعي، سرمايه اي گرانبهاست كه از آموزه هاي اسلام ناب محمدي الهام گرفته و مي تواند بسياري از گره هاي نابگشودني را در زمينه مسائل سياسي، اجتماعي، و فرهنگي گشوده و راه درمان و شيوه خردمندانه را پيش روي رهروان انقلاب قرار دهد.
براي روشن تر شدن فضاي نوشتار، اشاره اي گذرا به مفهوم نقد و بايستگي و جايگاه آن خواهيم داشت، سپس به رهنمودهاي روشنگر امام راحل در زمينه فرهنگ نقد، آداب و مرزهاي آن خواهيم پرداخت.
مفهوم نقد
نقد و انتقاد، به معناي جدا كردن دينار و درهم سره از ناسره، جدا كردن كاه از گندم، به گزيني، خرده گيري و آشكار كردن زيباييها و كاستيهاي يك اثر، به كار رفته است. 8 سنجش و ارزيابي و بررسي همراه با عدل و انصاف در پديده هاي اجتماعي و نگرش دوسويه به رفتارها و عملكردها و ديدن درد و ارائه درمان، از مقوّمات مفهوم (نقد) است.
هدف از نقد، پاره كردن و دريدن و مثله كردن افكار و آرامش جامعه و مردم نيست، بلكه ارج نهادن به كار مثبت ديگران و يادآوري رواها و نارواها در كنار هم است. اين شيوه، مي تواند راه را بر پويايي و شفاف شدن جامعه هموار كند و جامعه را به سوي آفرينش گري و ابتكار و تكامل و پيشرفت رهنمون شود.
از اين روي، وجهه ديگران را خراب كردن و دامن زدن به بدبينيها و پديدآوردن جوّ بدبيني را نمي توان و نبايد با نقد و انتقاد يكي دانست؛ زيرا عيب گرفتن آسان است، ولي بيان عيب به گونه اي و زباني كه به اصلاح صاحب عيب بينجامد، كاري است بزرگ و دشوار. و چه زيبا گفته است خواجه عبدالله انصاري:
(عيب از يار بيندازند؛ اما يار را به عيب نيندازند.) 9
شهيد مطهري در تفسير و تعريف نقد مي نويسد:
(قوه نقادي و انتقاد كردن، به معناي عيب گرفتن نيست، معناي انتقاد، يك شيء را در محك قراردادن و به وسيله محك زدن به آن، سالم و ناسالم را تشخيص دادن است….) 10
در روزگار گذشته كه دادوستد مردم، با نقره سكه زده شده انجام مي گرفت، كساني بودند كه سرب را به گونه پول رايج سكه مي زدند و با پولهاي نقره مي آميختند. در كنار اينان افراد خبره و كارشناسي به عنوان (صرّاف) در جامعه وجود داشتند كه سكّه شناس بودند و سكه هاي طلايي و يا نقره اي خالص را از ناخالص، جدا مي كردند. 11
اين واژه درباره كسي كه افكار و عملكرد افراد را مي شكافد و نقطه هاي كمال را از نقطه هاي ضعف، باز مي شناسد نيز، به كار رفت. در آموزشهاي حضرت مسيح(ع) چنين آمده است:
(خذوا الحق من اهل الباطل ولاتأخذوا الباطل من اهل الحق كونوا نقّاد الكلام فكم من ضلالة زخرفت بآية من كتاب الله كما زخرف الدرهم من نحاس بالفضة المموّهة، النظر الي ذلك سواء والبصراء خبراء.) 12
حق و حقيقت را هر كجا و از هر كس يافتيد، بپذيريد، گرچه از اهل باطل باشد. باطل را و گرچه از زبان اهل حق بتراود، نپذيريد. همآره سخنان را مورد نقد قرار دهيد؛ زيرا چه بسا گمراهي به وسيله آيه اي از كتاب خدا آراسته شده باشد، مانند آميختن درهمي از مس با نقره و انسان را بفريبد و به اشتباه افكند؛ از اين روي، در نگاه نخست، درهمِ خالص و ناخالص، يكي مي نمايد و كارشناسان تيزهوش مي توانند سره از ناسره آن را بازشناسند.
در اين سخن، به مفهوم نقد و انتقاد و جايگاه نقّادان آگاه در جامعه اشارت شده و بايستگي آن، به روشني بيان گرديده است.
بي گمان، نقد به عنوان عاملي اصلاحي و پيش برنده و بالنده، به برنامه ريزان، سياستگزاران و مديران و مجريان، مجال بازنگري، همه سونگري و واقعيت نگري همراه با در نظر گرفتن افكار عمومي را مي بخشد و جلوي بسياري از ريزشها و دوباره كاريها و تكرويها را مي گيرد و در نتيجه، طرحها را در راستاي سودهي و بهره مندي بهتر و بيش تري قرار مي دهد و از اسرافها و اترافها و گاه از ريخت وپاشهاي حاشيه اي و جانبي نيز جلوگيري مي كند.
بنابراين، در اصل نياز جامعه و مديران به نقد و بايستگي وجود نقادان تيزبين در اجتماع نمي توان ترديد كرد، لكن اين نيمي از كار است، نيم ديگر كه كامل كننده اين بخش است، مسأله (نقدپذيري) و به كار بستن نقد ناقدان است.
نقدپذيري
نقدپذيري به عنوان خوي و خصلتي انساني و اسلامي، نقش مهمي در فرونشاندن آسيبها و آفتهاي فردي و اجتماعي دارد، رواج فرهنگ نقدپذيري در اجتماع، كمك فراواني به پايان دادن كشمكشها و درگيريها مي كند. به همان اندازه كه نقد و نقادي مايه كمال و رشد رفتارها و عملكردهاست، نقدپذيري نيز زمينه ساز بسياري از خوشبيني ها و اميدواريها نسبت به اصلاح امور است. دست اندركاراني كه به پيشباز نقد مي روند و از آن بيم و ترسي ندارند، از مديريتي بهتر و كمال يافته تر برخوردارند و كم تر دچار چالش، دوباره كاري و نابساماني مي شوند.
سرزميني كه گود است دو بهره از باران آسمان مي برد، يكي بهره مستقيم و ديگر آن كه باراني كه در بلندي مي بارد نيز، به سوي آن سرازير مي گردد. پذيرش نقد، نه تنها چيزي از بزرگواري و شخصيت سياسي و اجتماعي انسان نمي كاهد، بلكه مي توان گفت: روشن ترين گواه بر شخصيت و كمال آدمي است. به گفته امام خميني:
(… اگر يك چيزي را ديديد كه واقعاً خلاف كرديد، اعتراف كنيد و اين اعتراف شما را در نظر ملتها بزرگ مي كند، نه اين كه اعتراف به خطا شما را كوچك مي كند.) 13
تلخي نخستين نقد و انتقاد، با دستآوردهاي شيرين آن از ميان مي رود. پيامدهاي سازنده و سودمند نقد، سبب مي شود كه آدمي همواره خود را در ديد نقد ديگران بگذارد و هيچ گاه كاركرد خويش را از آن بي نياز نداند. امام جواد(ع) در ضمن شمارش نيازمنديهاي هميشگي مؤمنان مي فرمايد:
(… و قبول ممّن ينصحه.) 14
[مؤمن] نقد و نصيحت خيرخواهان را مي پذيرد.
امام سجاد(ع) در (رسالة الحقوق)، حقوق متقابل نصيحت كننده و نصيحت شونده را اين گونه بر شمرده است:
(وحق الناصح ان تلين له جناحك و تصفي اليه بسمعك فأن أتي بالصواب حمدت الله عزّوجّل وان لم يوافق رحمته….) 15
حق ناقد و نصيحت كننده آن است كه با او نرم رفتاري كني؛ و به سخنان او گوش فرا دهي، اگر سخن وي درست بود، خداي را سپاس گويي و اگر سخن او نادرست بود، با او مهربان باشي [ و او را از خود دور نسازي].
به همان اندازه كه پذيرش نقد، نشانه شخصيت و خاكساري آدمي است و ترازي براي شناختن انسانهاي با انصاف و واقع نگر، سرباز زدن و نقد ناپذيري نشانه نوعي غرور و تكبر است كه ريشه در خودخواهي و خود برتربيني و يا خود مطلق انگاري انسان دارد. از اين روي، ديده شده است كه گاه ناب ترين نقدها و پندها بر دلهاي غبار كبر و خودبيني گرفته، اثر نمي بخشد:
(… واذا قيل له اتق اللّه اخذته العزة بالإثم…) 16
وچون به او گفته شود كه از خدا بترس، او را غرور گناه بگيرد.
حب نفس، حجابي بين انسان نقد شونده و ناقد به وجود مي آورد كه نه تنها از نقد استقبال نمي كند، بلكه به ناقد نيز به ديده دشمن مي نگرد، ولي غافل از آن است كه:
آينه چون عيـب تو بنمـود راست
خودشكن آينه شكستن خطاست
امام خميني در بيان فرهنگ نقد، به اين نكته توجه تمام داشت كه مسؤولان و دست اندركاران، هرگز نبايد خود را منّزه و مبراي از نقد بدانند، بلكه شايسته است كه سخنان و نوشته هاي نقدآميز را آويزه گوش سازند و آن را به عنوان (هديه) و ره آوردي الهي و آسماني، به شمار آورند:
(نبايد ما ها گمان كنيم كه هر چه مي گوييم و مي كنيم، كسي را حق اشكال نيست. اشكال، بلكه تخطئه، يك هديه الهي است براي رشد انسانها.) 17
به مديران نظام اسلامي سفارش مي كرد:
(شما و دوستانمان در وزارت امور خارجه، بايد تحمل انتقاد را ـ چه حق و چه ناحق ـ داشته باشيم.) 18
امام راحل بر اين باور بود: نپذيرفتن نقد و انتقاد، نشانه كم فروغ بودن چراغ تهذيب در درون جان است و پذيرش نقد، نشانه بزرگي روح و شرح صدر:
(اگر انسان خودش را ساخته بود، هيچ بدش نمي آمد كه يك رعيتي هم به او اشكال كند و از انتقاد بدش نمي آمد.) 19
بنابراين، نقد كردن ديگران و نقد پذيرفتن از ديگران، در كنار يكديگر سازنده و سامان دهنده وضع و حال مردم و جامعه اند.
نقد خويش پيش از ديگران
آدمي، افزون بر پذيرش نقد، بايد در گام نخست، به نقد خويش بپردازد و پيش از آن كه به كاستي و عيب ديگران توجه كند، در جست وجوي زدودن عيبهاي خويش باشد. در فرهنگ ديني به اين نكته نيز سفارش فراوان شده است.
امام علي(ع) مي فرمايد:
(طوبي لمن شغله عيبه عن عيوب الناس.) 20
خوشا به حال كسي كه پرداختن به عيب خويش، وي را از عيب ديگران باز دارد.
(من لم يسس نفسه اضاعها.) 21
آنانكه نفس خويش را سياست و ادب نكند، آن را تباه ساخته است.
اگر آدمي خود آينه خويش شود، از بسياري انتقادها در امان مي ماند و اگر همگان به فكر نقد خود برآيند، زمينه نقد اجتماعي كم تري پيدا مي شود و در نتيجه پاره اي تنشها و تشنجها، به خودي خود، از بين مي روند و جلو بسياري از نقدهاي ويران گر گرفته مي شود.
عيب كسان منگر و احساس خويش
ديده فروكن به گريبان خويش
آينه روزي كه به گيري به دست
خود شكن آن روز مشو خود پرست
امام حسين(ع) فرمود:
(من دلائل العالم انتقاده لحديثه وعلمه بحقائق فنون النظر.) 22
از نشانه هاي عالم آن است كه گفتار و كردار خويش را نقد كند و به تمام ريزه كاريهاي امور، آگاهي و شناخت پيدا كند.
اگر مسؤولان و دست اندركاران، هر چند گاه، به بررسي كاركرد حوزه كار خويش بپردازند، تواناييها و پسنديده ها را گسترانند و كاستيها را اصلاح كنند، هم روند پيشرفت كارها شتاب بيش تري مي گيرد و هم هدف نقدهاي روا و نارواي ناقدان قرار نخواهند گرفت.
انسان وارسته و خودساخته، پيش از آن كه ديگران آمار ناراستيهاي او را به رخ بكشند، آنچه انجام داده در دادگاه وجدان رديف مي كند، با بررسي و حسابرسي ضعف را شناسايي و راه درمان مي جويد. و گاه پس از حسابرسي به سرزنش نفس مي پردازد و خود ناقد و قاضي خويش مي گردد.
البته شجاعت در پذيرش اشتباه و كژ راهه رويها، شجاعتي انساني و درخور سپاس است. به زبان آوردن اين عبارت كه اشتباه كردم، ريشه در كرامت انساني دارد كه به دست آوردن آن كار آساني نيست.
امام خميني، اين نكته را در باب نقد نيز به خوبي در سخنان و سيره اش ترسيم كرده و به روشني بيان داشته است كه در تركيب دولت موقت و سپردن دولت به دست ليبرالها و افراد غير انقلابي، اشتباه شد:
(من امروز بعد از ده سال از پيروزي انقلاب اسلامي، همچون گذشته اعتراف مي كنم كه: بعض تصميمات اول انقلاب در سپردن پستها و امور مهمّه كشور به گروهي كه عقيده خالص و واقعي به اسلام ناب محمدي نداشته اند، اشتباهي بوده است كه تلخي آثار آن به راحتي از ميان نمي رود.) 23
یاد اوری:
(آنچه مهم است اين است كه: ما مي خواهيم مطابق شرع اسلام، مسائل را پياده كنيم. پس اگر قبلاً اشتباه كرده باشيم، بايد صريحاً بگوييم كه اشتباه نموده ايم و عدول در بين فقها از فتوايي به فتواي ديگر، درست همين معني را دارد… فقهاي شوراي نگهبان… هم بايد اين طور باشند كه اگر در مسأله اي اشتباه كردند، صريحاً بگويند اشتباه كرديم و حرف خود را پس بگيرند… اين معني ندارد كه من بگويم چون ديروز حرفي زده ام، بايد روي همان حرف باقي بمانم.) 24
بسياري از ريزشها در انقلاب و بريدنها از اصول، از سوي كساني است كه در فراز و نشيبها، راه اشتباه پوييده اند و با اثرپذيري از ديگران حرفي زده و يا موضعي ناپسند پيش گرفته اند، و امروز، گرفتار شده اند و حاضر نيستند خود و موضع گيريهاي خود را نقد كنند و با شهامت حق و حقيقت را بپذيرند. از اين روي، لازم است همه كساني كه صاحب انديشه و قلمند، پيش از آن كه لبه تيز انتقادها را به سوي ديگران نشانه روند، انديشه هاي خود را بررسي همه جانبه بكنند و اگر نقدي بر آن ديدند، از اظهار و ابراز آن شرم نداشته باشند وگرنه، كم كم در دامي خواهند افتاد و در باتلاقي فروخواهند رفت كه هر چه بيش تر تلاش كنند، گرفتارتر مي شوند.
جايگاه نقد و نقدپذيري در اسلام
در آموزه هاي ديني، به مقوله نقد و نقدپذيري، اهميت فراوان داده شده است. واژه هاي: نصيحت، تذكر، موعظه، استماع قول، اتّباع احسن، تواصي به حق، دعوت به خير و امر به معروف و نهي از منكر، هر يك به گونه اي، اهميت و جايگاه نقد و نقدپذيري را بيان مي كنند.
خداوند در قرآن مي فرمايد:
(… فبشّر عبادالذين يستمعون القول فيتبعون احسنه….) 25
پس بندگان مرا كه به سخن گوش فرا مي دهند، آن گاه بهترين آن را پيروي مي كنند، مژده بده….
در كلمه (استماع) نكته و نغز ويژه اي نهفته است كه در (سماع) نيست. گوش فرادادن، شنيدن سخن ديگران، غير از به گوش خوردن است. آن كه گوش فرا مي دهد، نقد و بررسي هم مي كند، تمام پيامدهاي خوب و بد و زيبا و زشت سخن را مي سنجد، آن گاه دست به گزينش مي زند. به هنگام برگزيدن نيز، ميان خوبها و خوب ترها، به گونه اي ارزيابي مي كند و در پايان با آگاهي و بررسي همه جانبه، سخن نيكوتر و پيشنهاد به واقع نزديك تر و طرح و برنامه خردمندانه تر را بر مي گزيند.
قرآن به مؤمنان فرمان مي دهد:
(وذكّر فإنّ الذكري تنفع المؤمنين.) 26
و پند ده؛ زيرا كه پند در مؤمنان سودمند افتد.
ييادآوري، فراموشيها و ناآگاهيها را به هشياريها و بيداريها دگر مي كند و همگان را به حضور و مراقبت همه سويه فرا مي خواند در چنين جامعه اي، كم كاريها، كندكاريها و بدكاريها، كم تر به چشم مي خورد و هر يك از مردمان وظيفه خود مي دانند كه نسبت به ديگران هشدار و يادآوري داشته باشند، تا كارها در روال و روند واقعي خود قرار گيرد. بسياري از آيات شريف و روايات بر اين معني دلالت دارند كه مؤمنان و باورمندان، نبايد به افراد چاپلوس و كساني كه همواره از خوبيها سخن مي گويند و بر سستيها سرپوش مي گذارند، ميدان دهند و اينان بايد دوستاني برگزينند كه در كنار ستايش، به نقد رفتار و كاركرد آنان نيز، بپردازند. آينه گون، خوبي و بدي، شايستگي ها و كاستيها بر آنان بنماياند. 27
امام صادق(ع) مي فرمايد:
(المؤمن اخوالمؤمن، عينه ودليله لايخونه ولايظلمه ولايغشه ولايعده عدة فيخلفه.) 28
مؤمن برادر مؤمن است و به منزله چشم او و راهنماي اوست، هرگز به او خيانت نمي كند و ستم روا نمي دارد، با او غش و تقلب نمي كند و هر وعده اي به او دهد، سر بر نخواهد تافت.
امام موسي بن جعفر(ع) درباره برنامه ريزي زندگي مؤمنان و جايگاه نقد و نقدپذيري در آن مي فرمايد:
(… و ساعة لمعاشرة الأخوان الثقات الذين يعرفون عيوبكم ويخلصون لكم في الباطل.) 29
و بخشي را براي رفت و آمد با برادران ديني مورد اعتمادي كه از كاستيها و سستيهاي شما باخبرند و بي خدعه و نيرنگ آنها را به شما گوشزد مي كنند، ويژه سازيد.
در اين سخن معصوم، چند نكته آموزنده و الهام بخش به چشم مي خورد:
1. بايستگي برنامه ريزي و سرمايه گذاري براي آسيب شناسي فردي و اجتماعي در جامعه ديني.
2. انتقاد پذيري و پيدا كردن ناقدان خالص و مورد اعتماد.
3. ناقدان بايد دردشناس و داراي معرفت در مسائل مورد نقد باشند.
4. نقد بايد بدون خدعه و نيرنگ و خالص و ناب باشد.
در مجموع مي توان نتيجه گرفت: نقد به معناي جداسازي سستيها از تواناييها وتلاش و كوشش در جهت از بين بردن كاستيها و يا كم كردن آنهاست. نقد، جايگاه ويژه و با اهميتي دارد و پرورش يافتگان مكتب اسلام، آن را به عنوان اصل ضروري و لازم در زندگي انسانها، و بويژه مؤمنان پذيرفته و سفارش كرده اند.
امام خميني، تربيت يافته مكتب وحي، از چشم انداز زيبايي به نقد نگريست كه توانست زيباييهاي بسيار بيافريند. او، در سراسر زندگي معنوي خود، هم با نقدهاي علمي و اجتماعي خود، جامعه را به آبشخور اصلاح رهنمون شد و هم با نقدپذيري، فرهنگ نويني بنا نهاد.
او، پيش از پيروزي انقلاب، كه در حوزه در كار تدريس و نيروهاي ديني و انقلابي بود، روحيه نقد و انتقاد و اشكال و اعتراض منطقي و مستدل را در حوزه درسي فقه و اصول خود رواج مي داد و به شاگردان روش نقّادي مي آموخت و خطاب به آنان مي گفت:
(مجلس درس و بحث است، مجلس وعظ و خطابه نيست،چرا ساكت هستيد و حرف نمي زنيد.) 30
او، ضمن پاسداشت جايگاه بزرگان و پيشينيان حوزوي و بهره مندي از تلاش علمي آنان، به نقد و بررسي موشكافانه ديدگاههاي آنان مي پرداخت و هيچ بزرگي، بزرگي او سبب نمي شد كه ديدگاه وي در بوته نقد قرار نگيرد. او، هميشه به شاگردان سفارش مي كرد:
(هر سخني گفته مي شود، به نظر تنقيد بنگريد، هر چه صاحب سخن هم بزرگ باشد، انسان نبايد فوراً حرف او را بپذيرد، بلكه بايد دقت و بررسي كند.) 31
امام در دانش فقه و اصول، ديدگاههاي فقيهان و عالمان بزرگي چون: ميرزاي نائيني و اصفهاني را عالمانه نقد مي كرد و به تجزيه و تحليل ديدگاههاي آنان مي پرداخت. ايشان، در مسائل سياسي و اجتماعي نيز همين روش را به كار گرفت. پديده ها را درست تجزيه و تحليل و ريشه يابي مي كرد و سپس آنها را با منطق و استدلال به نقد مي كشيد و آن را عامل رشد و بالندگي مي دانست:
(انتقاد بجا و سازنده، باعث رشد جامعه مي شود. انتقاد اگر به حق باشد، موجب هدايت دو جريان مي شود. هيچ كس نبايد خود را مبرّاي از انتقاد ببيند….) 32
جامعه بالنده، مانند بچه اي است كه پس از دوران شيرخوارگي نيروهاي مغزي و استعدادهاي دروني و ذاتي اش اندك اندك شكوفا مي گردد و روحيه كنجكاوي وي، نسبت به آنچه در پيرامون او مي گذرد، بيش تر و دقيق تر مي شود. پرسشهايي براي وي پيش مي آيد و آنها را بر زبان جاري مي كند در پاسخ او نبايد گفت: ساكت باش، فضولي نكن! سن و سال او چنين مي طلبد كه بپرسد و مسايل را بكاود. و همين، نشانه سلامت فكر و قواي مغزي اوست. جامعه به معناي مجموعه انسانها در جهت زندگي مشترك و جمعي نيز، همواره رو به تكامل و پيشرفت است. طبيعي است كه در روند حركت جامعه به سوي آرمانهاي انساني و ارزشي، زمينه هاي پرسش و نقد به وجود مي آيد و گروهي آن پرسشها را به زبان مي آورند و يا در نوشته هاي خود مطرح مي كنند. فضا و بستر جامعه بايد به گونه اي آماده شود كه همگان پذيرش نقد و انتقاد را داشته باشند.
با پيروزي انقلاب اسلامي و رخت بر بستن حاكميت استبداد، فضاي عطرآگيني به وجود آمد كه مردم مسلمان ايران ره صدساله را يك شبه پيمودند. بينشها به رشد و بالندگي رسيد و مردم، هر يك، به نوبه خود داراي تجزيه و تحليل شدند، كژيها و ناراستيها را بر نمي تافتند و نقد حاكمان و مديران انقلاب را حق اصلي و اساسي خود مي شمردند؛ زيرا اين بار با كوله باري از تجربه تلخ گذشته به ميدان آمده بودند و از ورود آسيبها و آفتها به بدنه و درونِ نظام اسلامي، بيم داشتند.
در اين فضاي آماده، امام همچون ديده باني آگاه و دورنگر، با استفاده از تجربه هاي شخصي و تاريخي و با الهام از تعاليم و آموزه هاي ديني، فرهنگ نقد را گسترش داد و با شجاعت تمام گفت:
(هر فردي حق دارد مستقيماً در برابر سايرين، زمامدار مسلمانان را استيضاح كند و به او انتقاد كند و او بايد جواب قانع كننده دهد.) 33
انتقادگري و انتقاد پذيري را امام به عنوان يك فرهنگ در جامعه ديني مطرح كرد و بر اين باور بود: نوآوري و ابتكار و رشد و حيات جامعه در سايه پرسش و پاسخ و نقد و انتقاد به دست مي آيد. از اين روي، بي تفاوتي و نظاره گري را در جامعه ديني نمي پسنديد و همگان را به خيرخواهي و نظارت بر امور مسلمانان و اهتمام به كار مردمان فرا مي خواند:
(ما از جانب خداي تعالي مأمور ممالك اسلامي و استقلال آنها هستيم و ترك نصيحت و سكوت را در مقابل خطرهايي كه پيش بيني مي شود، براي اسلام و استقلال مملكت جرم مي دانيم، گناه بزرگ مي شماريم.) 34
ويژگيهاي بايسته ناقدان
جايگاه نقد در ساماندهي امور و ساختن و به كمال رساندن مديران بر كسي پوشيده نيست. انتقادگري و انتقادپذيري از نشانه هاي مجموعه انساني سالم و مديريت شايسته به شمار مي رود.
نقد، گرچه حقي است عمومي و همگاني و كسي نمي تواند مردم را از اين حق، بي جهت محروم سازد، لكن شرطهايي لازم است رعايت و توجه شود، تا نقد كامل و كارساز گردد. در اين جا نگاهي داريم به اين بايستگيها در آموزه هاي ديني و سخنان اسلام شناس ناب انديش، امام خميني.
الف. شناخت و تحليل رويدادها: شناخت رويدادها و حركت و حضور در متن آنها و پديده هاي اجتماعي، سياسي، فرهنگي و آگاهي از وجود زمينه ها و گنجاييها و بازدارنده ها و تحليل همه سويه آنها، از پيش درآمدهاي مهم و بنيادي نقد ناقدان به شمار مي رود.
در مجموعه هاي روايي براي كساني كه مي خواهند امر به معروف و نهي از منكر كنند و اين وظيفه و تكليف ديني را به شايستگي انجام دهند، ويژگيهايي بيان شده است، از جمله:
(عالم بما يؤمر و عالم بما ينهي، عادل بما يؤمر و عادل بما ينهي.) 35
به آنچه فرمان مي دهد و از آنچه باز مي دارد، آگاهي داشته باشد و در هر دو مورد، عدل و داد را نگهدارد.
روشن است آن كه بدون آگاهي و شناخت واقعيتها، برنامه ها و سياست ها، مديران اجرايي را زير سؤال مي برد و از چپ و راست آنها را به نقد مي كشد، كاري نافرجام و بي اثر و يا دست كم، كم اثر انجام مي دهد و زياني كه از سوي او به مردم وارد مي شود، بيش از سود آن خواهد بود.
امام راحل درباره شرايط آمران به معروف و ناهيان از منكر مي نويسد:
(ان يعرف الآمر والناهي ان ما تركه المكلف او ارتكبه معروف او منكر فلايجب علي الجاهل بالمعروف والمنكر….) 36
كسي كه امر و نهي مي كند، بايد آگاهي داشته باشد كه آنچه از معروفها كه در جامعه جامه عمل نمي پوشد چيست؟ و آنچه انجام مي گيرد از منكرها كدام است بنابراين، كسي كه چنين شناختي ندارد، بر او انجام اين دو وظيفه لازم نيست.
و مي افزايد:
(يجب تعلم شرائط الأمر بالمعروف و النهي عن المنكر وموارد الوجوب والعدم والجواز و عدمه حتي لايقع في منكر في امره و نهيه.) 37
واجب است كه [ناقدان و آمران به معروف و ناهيان از منكر] شرايط معروف و منكر را فرا گيرند و موارد واجب بودن و جز آن را بشناسند، تا اين كه در انجام اين دو فريضه، خود گرفتار منكر نشوند. از اين ديدگاه فقهي امام، چنين به دست مي آيد كه هرگونه نقد و انتقاد در مسائل سياسي، اجتماعي، اقتصادي، فرهنگي و… بايد از روي آگاهي و شناخت صورت بگيرد.
آن كه مي خواهد از ارزشها دفاع كند و جلو ضد ارزشها را در جامعه بگيرد، شايسته است پيش از آن خود را با سلاح آگاهي همه سويه آماده سازد، وظيفه خود را به درستي بشناسد، آن گاه دست به انجام وظيفه بزند. هر موضوعي را كه مي خواهد به نقد بكشد و امر و نهيي نسبت به آن داشته باشد، بايد تمام زواياي آن را بجويد و احتمالها را پيش روي نهد، آن گاه، با تجزيه و تحليل منطقي و روش و شيوه اي خردپسند و همسو با شريعت، نكته هاي مورد نظر خود را بيان كند.
شهيد مطهري در اين باره مي نويسد:
(تفقه در دين كه در اين آيه ذكر شده است (… ليتفقّهوا في الدين) مستلزم آن است كه انسان واقعا نقّاد باشد و كار نقّادي او به آن جا كشيده شود كه هر چيزي را كه گفته مي شود با امر دين تماس دارند، بتواند تجزيه و تحليل كند.) 38
به ديگر سخن، دينداري و دين شناسي دو مقوله است. هر دينداري، دين شناس نيست. و سوگمندانه بيش ترين ضربه ها هم از همين گونه افراد به اسلام وارد شده و مي شود. مؤمن راستين، با زيركي و هوشمندي مسائل را پي گيري مي كند و هرگز سوژه به بيگانگان و غيرخوديها نمي دهد.
از اين رو امام راحل با لحني پدرانه و خيرخواهانه به ناقدان ناآگاه مي گويد:
(تقاضا اين است كه قبل از آشنايي به مسائل، به اشكال تراشي و انتقادكوبنده و فحاشي برنخيزيد و به حال اين اسلام غريب كه پس از صدها سال ستمگري قلدرها و جهل توده ها، امروز طفلي تازه پا و وليده اي محفوف به دشمنهاي خارج و داخل، رحم كنيد.) 39
آسيبي كه نظام از سوي ناقدان ناآگاه و متحجّر مي بيند، كمتر از آسيبي نيست كه از دشمنان كينه توز مي بيند. شماري از خوديهاي غافل و يا جاهل، نسبت به پاره اي از مسائل جزيي آن چنان واكنش شتاب زده و تند نشان مي دهند و اصل نظام و مديران آن را هدف حمله هاي خود مي گيرند كه دشمنان قسم خورده هم به گرد آنان نمي رسند. اين ناقدان ساده دل و ناآگاه و زود باور و ظاهر نگر، جريان گسترده بي ديني، قلدرمآبي، ستم، حيف و ميل بيت المال،اسرافها و اترافهاي كلان، نوكرمآبي، و سيطره استعمار را از اين سرزمين از ياد برده اند و آباداني و آزادي و عزت و سروري كه انقلاب اسلامي و نظام مقدس جمهوري اسلامي به اين مرز و بوم به ارمغان آورده، ناديده انگاشته اند، هر روز به بهانه اي آتش كينه بر سر ملت و نظام مي ريزند. و نظام اسلامي را كه زلال ترين و ناب ترين و مردمي ترين نظام در جهان است، نظام قرون وسطايي مي خوانند مسؤولان نظام را متهم به خشونت، قانون شكني و… مي كنند.
اين افراد، كه براي رسيدن به هدفهاي ناپاك و برنامه هاي تنفرانگيز خود لباس عوض كرده اند و خود را مصلح و خيرخواه جلوه مي دهند، با اين كه سابقه آنان روشن است بر كرسي احساس تكليف مي نشينند و لجن مي پراكنند، نه مصلحت جامعه را مي شناسند و نه قوه بازشناسي خوب از بد را دارند. حقد و كينه است كه آنان را به جوش و خروش آورده و نه احساس تكليف و گرنه هر حكومتي،حتي حكومت معصوم(ع) كاستيهايي دارد و زواياي نازيبايي شايد به چشم بخورد و خلافهاي بزرگ و كوچكي شايد انجام بگيرد و… و در حكومت علوي هم واليان و فرماندهان برجسته حكومتي، گاه به گناه بزرگ و فساد مي غلتيدند و گاه به خطا و اشتباه مي افتادند.
اين واقعيتهاي عيني و تاريخي را نبايد ناديده گرفت و با ارزيابي عملكردهاي مسؤولان نظام در مقايسه با نظام پيشين عدل و انصاف را در انتقادها بايد در نظر داشت:
مؤذن بانگ بي هنگام برداشت
نميداند كه چند از شب گذشته است
درازي شب از چشمان من پرس
كه يك دم خواب در چشمم نگشته است
رهبر معظم انقلاب، در زمان حيات امام، سخناني دارند كه در اين بحث رهگشاست:
(امروز كه تمام چارچوب نظام بر مبناي اسلام است، در رأس اين نظام يك مجتهد عادل زكيّ تقي زاهد است… اگر يك وقت اشتباهي هم سر بزند، انگار ديگر شيعه و تنها كشور شيعه تمام شد، اصلاً نه كار مي كنند نه كمك مي كنند، نه همكاري مي كنند، نق هم مي زنند، اينها بر اثر چيست؟… بعضي بر اثر هواي نفس و اغراض و امراض است و بعضي هم بر اثر تحليل غلط و درك غلط است.) 40
ب. پارسايي در نقد
چشم و گوش آدمي را دوستيها، از ديدن و شنيدن آنچه بوده و هست باز مي دارد. چشم به خاطر علاقه و محبت، عيبها و كاستيهاي محبوب را نمي بيند و گوش از شنيدن صداي حقيقت سرباز مي زند و نمي تواند و نمي خواهد سخن از كاستيهاي او را بشنود.
(حب الشيء يعمي و يصم.) 41
دوستي چيزي، انسان را كور و كر مي كند.
و از سوي ديگر، دشمني شخص با ديگري نيز چنين است و چشم و گوش را از ديدن و شنيدن بود و هست و آنچه حقيقت دارد، باز مي دارد. دشمني انسان با ديگري، سبب مي شود كه انسان همواره زشتيها را ببيند و زيباييها را نبيند و هر چه خوبي است و والايي، ناديده انگارد. اگر انسان نتواند با اين خوي و ويژگي زشت مبارزه كند و آن را مهار كند، همواره در لبه پرتگاه خودستايي قرار مي گيرد. آدمي به خاطر علاقه اي كه به خود دارد، اگر خصلت خودستايي را از خود دور نسازد، نقدهاي او نيز، در حقيقت نمودي و چهره اي از خودستاييهاي او به شمار مي رود و براي طرح خود و ديگران متوجه خود كردن، به نقد ديگران روي مي آورد. تنها كساني از اين آسيب و آفت در امانند كه پيش از آن به خوي خودستاني و تهذيب و تزكيه نفس پرداخته باشند.
امام راحل، اين مقوله مهم را در قالب واژه (مالكيت بر نفس) به تفسير نشسته و از شرايط بنيادين و نخستين ناقدان، چيرگي آنان بر نفس و مالكيت بر آن شمرده است. روشن است كسي كه مالك بر خود نيست، مانند پشه اي است در برابر باد، هميشه دستخوش اضطراب و مشكلات است و ثبات در فكر و تحليل و نقد او به چشم نمي خورد. در برابر آن كه مالك خويش است ناخدايي را مي ماند كه كشتي حيات خود و ديگران را در اقيانوس روزگار با مهارت پيش مي برد و در برابر طوفانها لنگر مي افكند و سرنشينان را به ساحل نجات رهنمون مي گردد. قرآن مجيد، هنگامي كه از شخصيت موساي كليم(ع) و روش برخورد انتقادي وي با فرعون سخن مي گويد از زبان او چنين نقل مي كند: (اني لا املك الاّ نفسي واخي.) 42
من تنها مالك خود و برادرم هستم.
امام خميني با الهام از اين لطيفه و اشاره قرآني، در بحث بيان بايستگيهاي ناقدان مي گويد: (آنهايي كه مي خواهند صحبت كنند… بنشينند و باخودشان فكر كنند، ببينند اين زبان چماق است و مي خواهد بر سر يكدسته ديگر كوبيده شود، يا اين كه زبان زبان رحمت است و براي وحدت.
اگر چنانچه مالك نفس خودشان هستند و اين امر مهم را، كه مالكيت شخص بر نفس خودش است… و مي توانند ادعايي را كه حضرت موسي پيغمبر بزرگ كرد، آنها هم بكنند كه: (لا املك الاّ نفسي واخي) [سخن بگويند و انتقاد بكنند] امّا كسي كه به اين مقام نرسيده بايد بگويد: (اني لااملك نفسي ولا اخي.) 43
شخصي كه قلم به دست مي گيرد و مسائل سياسي و اجتماعي و فرهنگي را به بوته نقد مي نهد، بايد تقواي قلم و سخن داشته باشد و اين تقوا پشتوانه اي محكم و استوار مي خواهد كه نامش (مالكيت بر نفس) و زمامداري خويشتن خويش است.
آن كه خودش در اختيار خودش نيست و هواهاي نفساني او را به هر جا كه مي خواهد مي برد و مي كشد، چگونه مي تواند تضمين كند كه آنچه مي گويد و مي نويسد از روي خيرخواهي و اصلاح امور است و نه براي مطرح كردن خود در سطح جامعه و مردم.
اگر تو امربه معروف و نهي از منكر
بر اين طريق كني بر تو اهل دل خندند
تو راست خانه پُر از مار و جامه پركژدم
زروي خلق مگس راني از تو نپسندند
ناقد خودساخته داراي سعه صدر و دريادل است، زود از ميدان به در نمي رود به هنگام خشم، ميزان و معيار از دست نمي دهد، حق پوشي و كتمان نمي كند و در هر فضايي كه قرار گرفت به كاستيها و كمبودها و ناشايستگيها با عينك عدل و انصاف مي نگرد و ميزان داوريش من حيواني او نيست: (در باطن ذات همه هست كه آن كه با من خوب است، خوب است و آن كه با من بد است، بد. نه آن كه به حسب حكم خدا خوب است و به حسب واقع خوب است. نخير، آني كه با من خوب است آن ميزان است… و آن كه براي من نباشد، فاسد است.) 44
ناقد مبتلاي به اين درد نمي تواند نسخه شفابخش بپيچد و بايد به او گفت: يك قدم بر خويشتن نِه و آن دگر در كوي دوست.
به ديگر سخن، اگر كسي به اين انگيزه دست به قلم ببرد و لب به سخن بگشايد كه گرهي از دشواريها را براي رضاي خدا و آسايش مردم باز كند و بازدارنده اي را از جلو راه آنان بردارد، اين حركت، حركتي است خدا پسندانه و بخشي از جلوه هاي بندگي كه (قضاء حوائج مؤمنان) 45 و (اهتمام به امور مسلمانان) 46 نام دارد. و اگر خداي ناخواسته براي مطرح كردن (من) و خود حيواني و شيطاني باشد، هر چند ظاهري آراسته و اديبانه هم داشته باشد، انتقادي است ناسالم و زيانبار. و با همين معيار، مي توان (تشنگان قدرت) را از (شيفتگان خدمت) بازشناخت و نوشته ها و سخنرانيها را ارزيابي كرد و موضع گيريها را تشخيص داد.
در جامعه اي كه (من) ها و (منيّت) ها حكومت مي كند، ناگزير پديده هاي زشتي، مانند: چاپلوسي، تظاهر، نفاق و… زمينه رشد مي يابند، در حالي كه در حكومت الهي و ديني خشنودي خدا و اثبات حق و حقيقت ملاك و ميزان است، نه چيز ديگر. از اين روي در فضايي كه حق، محور گفتن و نوشتن و عمل كردن افراد است، فضاي فرهنگي مورد اعتمادي بين دولت و مردم و مردم با مردم به وجود مي آيد، تنشها و تشنجها كم تر ميدان ظهور مي يابند و انتقادها شفاف تر و بي غلّ وغش بيان مي شوند.
علي(ع) به مالك اشتر مي فرمايد: (ثم ليكن آثرهم عندك اقولهم بمرّ الحق لك…) 47
برگزيده ترين وزيران و همكاران تو بايد از كساني باشد كه سخن [و انتقاد] تلخ حق را به روشني و با صداقت با تو در ميان مي گذارد.
امام راحل بر اساس همين بينش و روش علوي، كه حق محوري اساس همه چيز است، نه من محوري، مرز انتقاد سالم و ناسالم را مي شناساند و در يك نگاه كلي مي گويد: (نظري كه نظر حب باشد به يك جرياني يا بغض باشد به يك جرياني، اين نظر نمي تواند سالم باشد: (حب الشيء يعمي و يصم) بغض هم همين طور است، نور عقل را خاموش مي كند… اين دو نظر را انسان مبتلا به آن هست. نظر بي طرف بسيار كم است. خود آدم هيچ وقت نمي تواند بي طرف باشد، لكن در نظر دادن حق را ببيند، حق تحت تأثير حق واقع بشود… حق هر جا كه هست بايد دنبالش رفت و او را با آغوش باز پذيرفت و لو بر خلاف نظر من هست.) 48
كسي به ديده انكار اگر نگاه كند
نشان صورت يوسف دهد به ناخوبي
وگر به چشم ارادت نگه كني در ديو
فرشته است نمايد به چشم كروبي
اگر حق خواهي و حق طلبي بر اساس تقواي الهي محور انتقاد ناقدان قرار گيرد، درگيريها و برخورد كم تر و آثار وحدت و همسويي بيش تر مي گردد. در فضايي كه حق حاكم و محور است، همه احساس آرامش مي كنند. اگر نقدي هم نسبت به عملكرد آنان صورت بپذيرد، به جان و دل مي پذيرند. امّا اگر (من) ها و (منيّت) ها ملاك نقد و بررسي باشد و همتها در جهت حذف رقيب و قلع و قمع كساني به كار رود كه به هر دليلي با ديگر سليقه ها همخواني و همساني ندارند، در چنين فضايي نقدها نه تنها راه گشايي نخواهند داشت كه هر نقدي، پاسخي نقد گونه و انتقامي به خود خواهد گرفت و التهاب و بحران و سردرگمي را در جامعه دو چندان خواهد كرد. امام راحل، انتقاد با انگيزه حق خواهي را سالم ترين انتقاد و بزرگ ترين عامل نجات و كمال مي شمرد و گويد: (بايد اشخاصي كه مي خواهند صحبت كنند، ببينند كه آيا حق را مي خواهند براي حق، بزرگ ترين چيزي كه انسان اگر آن را داشته باشد، كمال بزرگ دارد اين است كه: حق را براي حق بخواهد. از حق خوشش بيايد براي اين كه حق است و از باطل متنفر باشد، براي اين كه باطل است.) 49
اگر اين زيرساخت در انديشه و گفتار و رفتار مسلمانان شكل بگيرد و استوار گردد، انتقادها بستر مناسب خود را مي يابند و بهترين دوستان كساني به شمار مي روند كه در كنار بر شمردن زيباييها، توانها و شايستگيها و… كاستيها را هم گوشزد مي كنند و انتقادپذيري امري پسنديده مي شود و پذيرفته همگان.
(حق را اگر كسي براي حق بخواهد، اگر چنانچه در ضد خودش هم هست، آن را بايد بخواهد و دوست داشته باشد و اظهار كند و باطل را اگر از خودش هم صادر شده باشد، بايد مبغوض او باشد و فرار كند.) 50
دست اندركاران اداره نظام، اگر از دريچه حق جويي و حق خواهي، به پديده ها و رخدادهاي سياسي و اجتماعي ننگرند، آفتها و آسيبهاي فراواني براي نظام و انقلاب به وجود مي آورند كه به آساني نمي شود با آنها در افتاد و از بدنه نظام زدودشان و پيامدهاي ناگوار آنها را مهار كرد. برداشتنها و گماردنهاي پي درپي، مديريت نظام را دچار چالشي بزرگ خواهد كرد و برنامه ها و سياستهاي كلي راه به جايي نخواهند برد. و اما اگر هدف ثابت كردن و استوار ساختن حق حاكميت و قانون باشد، رقابتها و اختلاف سليقه ها نيز در خدمت آفرينشها و ابتكارها قرار مي گيرد و همگان همسو با هم، به پيش خواهند رفت.
امام امت، بيم آن را داشت كه مبادا روح منيّت و خودخواهي بر روح عبوديت و خيرخواهي و پارسايي، چيره شود و ميزان همه چيز (مَن) بشود و حق در محاق فرو رود: (هر كاري از من صادر بشود، چون من ميزان هستم خوب است و هر كاري از رقيب من حاصل بشود بد است براي اين كه رقيب من است. هر چه هم خوب باشد كار خوب رقيب بد است و كار بد من خوب. اين يك مسأله و يك بيماري است در انسان كه معالجه او را با زحمت مي شود كرد… انسان يك همچون موجودي است كه حاضر است سرش را ببرد كه رقيبش از بين برود…) 51
شرايط زمان و مكان
نقّادي و سره از ناسره شناسي، فنّ و هنري است كه در هر زمان و مكان شيوه و روش ويژه اي مي طلبد. چه بسا در برهه اي سخني را به عنوان انتقاد به توان گفت كه همان سخن در شرايط ديگر روا نباشد، گاه ناقدي از روي اخلاص فرد و يا گروه و يا دولت را به نقد مي كشد كه دشمن از آن، به سود خود و به زيان جامعه اسلامي بهره مي برد و از سخن حق بهره اي تبليغاتي عليه نظام مي برد.
از اين روي، توجه به زمان و شناخت زمينه ها در طرح مسائل انتقادي نقشي كليدي و سرنوشت ساز دارد.
امام راحل، اين نكته را براساس روش اجتهادي كه در همه مقوله هاي فقهي، سياسي و اجتماعي داشت، همواره گوشزد مي كرد: (ببيند كه آيا اين صحبت در سطح كشور يك تشنجي ايجاد مي كند… يا آرامش ايجاد مي كند؟ ببينيد اين روزنامه ها، اين قلم، آرامش در اين كشور (كه الآن لازم است) ايجاد مي كند، يا تشنج ايجاد مي كند؟) 52
توجه به زمان در نقد، در اين فراز از سخنان امام، به روشني پيداست.
امام نقّاد چيره دست، ناآرام و پراحساس بود. سراسر زندگي سياسي او را نقدهاي ناب و آگاه كننده و هشياري آفرين فرا گرفته است به رژيم ننگين پهلوي، آمريكايي جنايتكار، هميشه و همه حال، در زير پتك انتقادهاي قوي و خردكننده او قرار داشتند. هر بي قانوني و افسارگسيختگي را، چه كوچك و چه بزرگ، بر نمي تابيد و فرياد مي زد. امّا همين امام پرشور و پراحساس و نقّاد و سره از ناسره شناس چيره دست و قوي، وقتي جمهوري اسلامي پا مي گيرد، به اقيانوس آرامي مي ماند و با ضرب آهنگ انتقاد خود، پايه هاي آن را لرزان نمي كند، بلكه شبان و روزان به تواناسازي آن همت مي گمارد او ناقدِ زمان شناس بود. برابر زمان حركت مي كرد. او با حكومت ديني، همان رفتار را نمي كرد كه با حكومت شاه مي كرد.
آقاي فلسفي، از واعظان نقّاد سرشناس كشور، او كه در رژيم گذشته گاه برفراز منبر و در مكانهاي عمومي، دولت وقت را استيضاح و انتقادهاي خود را با روشني از زبان مردم و با تأييد آنان بيان مي كرد. 53 پس از پيروزي انقلاب اسلامي در پاسخ كساني كه به او خرده مي گرفته اند: چرا در زمان جمهوري اسلامي شيوه انتقادي را پيش نمي گيرد، گفته است: (من در زمان شاه انتقاد مي كردم، انتقاد من به ضرر شاه بود و به نفع رسول اكرم و خدا بود؛ اما الآن انتقاد نمي كنم براي اين كه انقلاب ما اسلامي است، اگر از سوء اعمال بعضي ها به نام دولت انتقاد كنم… آمريكا استفاده مي كند.) 54
آقاي فلسفي، اين مسأله را با امام راحل در ميان مي گذارد، ايشان نيز بر مشي وي مُهر تأييد مي زند و مي گويد: (بعضي از روزنامه ها، مطالبي خلاف واقع مي نوشتند و بد مي گفتند و من گفتم: بد نگوييد، انتقاد كنيد؛ اما حالا به شما مي گويم: انتقاد نكنيد؛ چون حساب شما از آنها جداست. در حكومت پيغمبر(ص) هم برخي كارهاي ناشايست را افرادي مرتكب مي شدند كه تك تك بد بود، ولي دولت پيغمبر(ص) بر اساس اسلام بود. بنابراين، شروع انتقاد در منابر مصلحت نيست.) 55
ويژگيهاي انتقاد سالم
آنچه در فرهنگ نقد مهم است، آداب و ويژگيهايي است كه انتقاد را به دو بخش انتقاد سازنده و يا ويرانگر تقسيم مي كند. امام خميني با آن كه نقد را در مسائل سياسي و اجتماعي امري ضروري و لازم مي شمرد و از آن به عنوان عامل رشد و پيشرفت ياد مي كرد، لكن همواره در سخنرانيها بر اين واژه تكيه و اصرار داشت كه انتقاد بايد انتقاد سالم باشد.
در اين بخش از نوشتار به ويژگيهاي انتقاد سالم از ديدگاه امام مي پردازيم به اين اميد كه اين معيارها و ميزانها، همچون دستورالعملي سياسي ـ اجتماعي در جامعه ديني مورد توجه قرار گيرد و مثل راه باشد و فضاي حاكم بر مطبوعات، سخنرانيها، اظهار نظرها و مناظره ها و براساس سخنان و سيره عملي امام شكل بگيرد.
روشن است كه پي ريزي (حيات طيّبه) و استواري (اخوّت ديني) در جامعه اسلامي، آن گاه ميسّر و ميسور است كه همه به فكر اصلاح و ساماندهي امور باشيم و با انتقاد سالم و سازنده، راههاي عملي سودمند و گره گشا را پيش رو نهيم، تا اين نقلاب و دستآوردهاي آن ماندگار بماند.
نظرات کاربران :