چکیده
در مسیر تاریخی ظهور و بسط دین مبین اسلام، نزاع نظری و عملی دربارهی مفهوم «دینداری»، جایگاه یکی از مهمترین موضوعات اعتقادی و کلامی مورد مناقشه را به خود اختصاص داده است. پس از رحلت پیامبر صلیاللهعلیهوآله ، مفهوم و نمادهای عینی دینداری، به نقطهی مرکزی ارزیابی و داوری فردی و اجتماعی مبدل گردید و نزاع نظری و عملی آغاز شد.
در دوران معاصر، در مسیر تکوین، رشد و پیروزی انقلاب اسلامی، بار دیگر صفحهی مباحثه و مناقشهی تاریخی صدر اسلام دربارهی چیستی ایمان
و دینداری گشوده شد؛ سؤالات فراوانی به میدان اندیشه و ذهن اجتماعی گام نهادند. چگونگی پاسخ به این سؤالات، به طور طبیعی موجب پدید آمدن گروههای فکری و سیاسی متعددی شد.
فارغ از مناقشات کلامی، سیاسی و اجتماعی، امام خمینی قدسسره تفسیر دیگری از ایمان و دینداری مردم داشت. او قبل و پیش از هر داوری، با اشراف کامل به مفهوم حقیقی ایمان و دینداری، بر پایهی تفسیر پیشوایان معصوم علیهمالسلام ، ملاک اصلی ایمان و دینداری فردی و اجتماعی را، در «هستهی بنیادین» دینداری جستجو میکرد: «نفی حقانیت، آمریت و سلطهی غیرخدا در تمامی امور»؛ گزارهای که تفسیر دقیق «لا اله الا اللّه»، چه به لحاظ نظری و چه به لحاظ عملی، است.
مقالهی حاضر، با تأکید بر رویکرد امام خمینی قدسسره ، در باب تفسیر نظری و عملی ایمان و دینداری، چیستی و مؤلفههای پایهی دینداری و جامعهی دینی را بر پایهی آیات قرآن کریم و روایات پیشوایان معصوم علیهمالسلام مورد بررسی قرار داده است.
واژگان کلیدی: دینداری، ایمان، باور دینی، رفتار دینی، امام خمینی قدسسره ، راهبری دینی، جامعهی دینی.
درآمد
در مسیر تاریخی ظهور و بسط دین مبین اسلام، نزاع نظری و عملی دربارهی مفهوم "دینداری"، جایگاه یکی از مهم ترین موضوعات اعتقادی و کلامی مورد مناقشه را به خود اختصاص داده است.1 در دوران رسالت پیامبر گرامی اسلام، اصولاً "دینداری" چه به لحاظ نظری و چه به لحاظ عملی، در حال تدوین و تحقق بود و مسیر رشد و بالندگی را میپیمود؛ از رهگذر رخداد حوادث و وقایع گوناگون و نزول آیات الهی متناسب با شأن هر حادثه و واقعه، مؤلفهها و ابعاد دینداری معرفی و تبیین میشد و حتی در برخی زمینهها، نظیر اظهار کفر عمار یاسر در زیر شکنجه قریشیان، کار به تبیین نکات دقیقی همچون "تقدم شهادت قلبی بر اظهار زبانی" نیز میرسید.2
پس از رحلت پیامبر صلیاللهعلیهوآله ، مفهوم و نمادهای عینی دینداری، به نقطهی مرزی ارزیابی و داوری فردی و اجتماعی مبدّل گردید و نزاع نظری و عملی آغاز شد. سؤالات و مباحث فراوانی درگرفت؛ آیا داشتن سابقهی بت پرستی و کفرورزی، به ماهیت و خلوص ایمان و دینداری یک فرد مسلمان لطمه میزند؟ اگر جواب مثبت است، بسیاری از صحابه باید در صفوف مؤخر بایستند و راه را برای مؤمنان مخلصتر باز کنند و پیشوایی و راهبری آنان را گردن نهند! ارتکاب گناه مشهود چطور؟ آیا دینداری را مخدوش میکند؟ اگر پاسخ آری است، مرتکبان گناههای مشهود باید به کناری بایستند و به مؤمنان خویشتندار و پرهیزگار اقتدا کنند. ارتکاب گناه کبیره تا چه حد موجب خدشه بر ایمان و دینداری میشود؟ آیا ایمان را از بین میبرد؟ آیا مساوی با کفر است؟ آیا ... ؟
و این چنین بود که نطفهی شکل گیری مذاهب اعتقادی و کلامی در صدر اسلام منعقد شد و معرکهی آرائی سهمگین برپا گردید. این نزاع، به سرعت آثار اجتماعی و سیاسی خود را نیز بروز داد. لایهها و طیفهای فکری ـ سیاسی متعددی برپا شدند. در منتهی الیه یک سو، "مرجئه" که "اذعان قلبی صادق به وحدانیت پروردگار و خاتمیت نبوت محمد صلیاللهعلیهوآله " را تنها ملاک دینداری میدانستند و در پرتو شهادت قلبی، دینداری را با ارتکاب هر فسق و فجوری قابل جمع تلقی میکردند، جای گرفتند و در منتهی الیه سوی دیگر، "خوارج" که ارتکاب عامدانهی گناه را کفر شمرده و مرتکب را از دایرهی اسلام خارج و قتلش را واجب مینمودند، مکان گزیدند. (سبحانی، 1380 ، 65 به بعد)
مرجئه، معاویه و یزید را تکریم و تقدیس کردند و با تمسک به مفاهیم جبرگرایانهی دینی، به تطهیر جنایات و انحرافات امویان پرداختند؛ و خوارج، حتی پاکی مطلق و عصمت علی علیهالسلام را تاب نیاوردند و به اندک تفسیر جاهلانه و نابخردانه از ماجرای حکمیت و نمایندگی ابوموسی اشعری از جانب امام علی علیهالسلام ، گناه فریب خوردن ابوموسی اشعری از عمروعاص را به پای علی علیهالسلام نوشتند و حکم به قتل برترین انسان هستی، پس از پیامبر صلیاللهعلیهوآله ، دادند. از نظر خوارج، صورت مسأله بسیار ساده و فریبنده بود! علی علیهالسلام به مصالحه با معاویهی فاسقِ مرتکبِ گناه کبیره رضایت داده، پس خود مرتکب گناه کبیره شده، پس قتلش واجب است!! و درد ناتمامی بر پیشانی تاریخ بشریت باقی ماند که این جاهلان، موفق به کشتن آن دو تن (معاویه و عمرو عاص)، که مصالحه با آنان را مستوجب قتل میدانستند، نشدند، اما موفق به کشتن کسی شدند که، به زعم شان، مرتکب گناه کبیرهی پذیرش حکمیت و مصالحه با آن دو تن شده بود؛ واقعهای که، صورت مسألهاش از اساس وارونه نمایانده شده بود و قرنها طول کشید تا پردهها از آن حقایق برداشته شود.
این نگرشهای اعتقادی و کلامی، در واقع بنیانهای تفاسیر نظری و عملی دربارهی چیستی "ایمان" و "دینداری" در اسلام را پایه ریزی کردند و مذاهب کلامی متعددی پدید آوردند. برپایهی این نگرشها، فرقههای سیاسی و اجتماعی گوناگونی به وجود آمدند و هر یک فریاد "وا اسلاما"ی خود را برآوردند و کار به جایی رسید که اندکی بیش از نیم قرن سپری شدن از عمر جامعهی صدر اسلام، حسین بن علی علیهالسلام خود را در درون جامعهای یافت که ارکان ایمان و دینداری را برآب زده بودند و نزدیک بود که در زیر نام ایمان و دینداری، بر هر فسق و فجوری مهر جواز و صحت بزنند و یزید، نماد ایمان و دینداری و جامعهی یزیدی، نماد جامعهی اسلامی شود. لذا امام حسین علیهالسلام تأمل را روا نداشت، کربلا را به پا کرد تا مرز میان ایمان با کفر، پرهیزگاری با فسق، جامعهی دینی با جامعه لاادری مسلک، اصلاح با افساد، عزت با ذلت3، و در یک کلمه، مرز میان تمامی فضیلتهای برخاسته از ایمان با تمامی رذیلتهای برخاسته از کفر و نفاق را نشان دهد و کشتی نجات اسلام گردد. (مجلسی، 77 ، 77 و 288)
در دوران معاصر، در مسیر تکوین، رشد و پیروزی انقلاب اسلامی، بار دیگر صفحه مباحثه و مناقشهی تاریخی صدر اسلام دربارهی چیستی ایمان و دینداری گشوده شد؛ سؤالات فراوانی به میدان اندیشه و ذهن اجتماعی گام نهادند: با ملاحظهی عرصههای فردی و اجتماعی زندگی، ایمان و دینداری چه مفهوم و مصادیقی دارند؟ آیا مؤمن میتواند در آشفته بازار حکومتهای رهبران فاسد و جائر، ساکت بماند و از خود هیچ عکسالعمل جدیای در برابر ظلمها، ستمها و دین ستیزیها نداشته باشد؟ اصولاً چه مقدار از جمعیت گستردهی مسلمانان و یا شیعیان را میتوان به معنی واقعی کلمه، مؤمن دانست؟ مؤلفهها و شاخصهای فردی و اجتماعی دینداری کدامند؟ کدام یک اصلی و کدام یک فرعیاند؟
در دهههای اخیر، چگونگی پاسخ به این سؤالات، به طور طبیعی موجب پدید آمدن گروههای فکری و سیاسی متعددی شد. در یک سو، گروههایی نظیر انجمن حجتیه قرار گرفتند که ایمان قلبی را معیار اصلی دینداری دانستند و با اجتناب ناپذیر تلقی کردن آغشتگی و آلودگی عموم مؤمنان به فضای مفسدهآمیز دنیای کنونی و احالهی دینداری کامل و عملی به دوران ظهور مهدی موعود علیهالسلام ، به منظور تسریع دوران انتظار و ظهور هرچه زودتر امام زمان، هرگونه سازش کاری و حتی تأیید افزایش ظلم و ستم و دین ستیزی را روا و جایز شمردند و با تمسک به پارهای از ظواهر سهل و آسان دینی، نظیر برگزاری مراسم بیخطر یادبودها و پاسداشتهای مذهبی، اعماق و ژرفای ایمان را به مسلخ بردند و در حقیقت، چتری را گشودند که در زیر آن، حتی روشنفکران متمایل به لادینی جای گرفتند و در سوی دیگر، مؤمنان متحجری صف کشیدند که تخطی از احکام فرعی شرعی را منافی با اصل و اساس ایمان و دینداری برشمردند و به راحتی، حکم به کافر بودن بسیاری از مسلمانان و شیعیان دادند!
امام خمینی قدسسره ، اما، تفسیر دیگری از ایمان و دینداری مردم داشت. او پیش از هر داوری، با اشراف کامل به مفهوم حقیقی ایمان و دینداری، برپایهی تفسیر پیشوایان معصوم علیهمالسلام ، ملاک اصلی ایمان و دینداری فردی و اجتماعی را، در "هستهی بنیادین" دینداری جستجو میکرد: "نفی حقانیت، آمریت و سلطهی غیرخدا در تمامی امور"؛ گزارهای که تفسیر دقیق "لا اله الا الله" چه به لحاظ نظری و چه به لحاظ عملی است.
در نگرش امام قدسسره ، به رغم اذعان به آغشتگی بسیاری از مؤمنان با پارهای هواهای نفسانی و آلودگیهای دنیای جدید، مادام که مؤمنان در مسیر کلی تحقق بندگی پروردگار و نفی سلطهی غیر خدا حرکت میکنند، مؤمن هستند و هر چه در این راه بیشتر تلاش کنند، به درجات بالاتری از ایمان و دینداری دست خواهند یافت؛ و جامعهی ایران در دورهی تکوین انقلاب اسلامی و استقرار میراث آن، یعنی نظام جمهوری اسلامی، دقیقاً مصداق بارز بالاترین درجهی ایمان و دینداری در طول تاریخ اسلام است:
من مدعی هستم که مثل ملت ایران ... از صدر تاریخ عالم تا حالا نبوده، بهترین عصرها در اسلام، عصر رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله است؛ در عصر رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله ... همین مقدس مآبهای مکه و مدینه و همین افرادی که اظهار ارادت میکردند، با پیغمبر چه میکردند؟ ... اگر به آنها میفرمود به جنگ بروید نمیرفتند، اگر میرفتند با بهانه برمیگشتند ... شما کدام ملت را سراغ دارید که با این همه گرفتاری و رنج، با این همه شهید دادن و خون دادن، با این همه زجر و ناکامی، این طور مستقیم ایستاده باشد؟ آن عراق و کوفه و آنها در صدر اسلام و آن مکه و مدینه در صدر اسلام، صدر نورانی اسلام؛ پیغمبر صلیاللهعلیهوآله در زمان خودش غریبتر بود و مظلومتر بود از حالا، اطاعتش را نمیکردند، نزدیکانش هم اطاعتش را نمیکردند ... کدام زمان را شما سراغ دارید که مثل حالا باشد؟ (امام خمینی قدسسره ، 16 ، 95-89)
این بیان، در واقع تفسیری گویا از آیهی شریفه است: "الّذینَ قالوا ربٌّنا اللّه ثٌمّ استَقامٌوا" (فصلت، 30 و احقاف، 13) و معرّف دیدگاه امام خمینی قدسسره دربارهی ایمان و دینداری ملت ایران است و به وضوح، از تفسیرهای افراطی و تفریطی فاصله دارد.
واژهشناسی ایمان و دینداری
واژهی "ایمان"، از مصدر "اَمانت" برگرفته شده و استعمال آن در باب "اِفعال"، به معنی "تصدیق مطلق و بی قید و شرط" است؛ تصدیق امانت ربوبیّت پرودگار نسبت به انسانها که خداوند در فطرت انسانها به ودیعه گذارده و در عالم شهود
معهود، از تمامی نفوس انسانها بر آن اقرار گرفته است.4 این واژه هرگاه با ترکیب متعدی "ایمان بـ " به کار رود، به معنی "قبول قلبی" و "خضوع باطنی" نسبت به متعلَّق "بـ" است و هرگاه با ترکیب "ایمان لـ " به کار رود، به معنی "تبعیت از اوامر و نواهی" وجودی است که مجرور "لـ" واقع می شود.5
در قرآن کریم، "ایمان" ضد "کفر"، که همانا "انکار امانت ربوبیّت الهی" است، برشمرده شده6 و تجلی و تحقق عینی آن، نتیجهی آماده شدن قلب انسانها برای دریافت نور الهی معرفی گردیده7؛ نوری که گاهی با تعبیر اعطای آن از سوی پروردگار8 و گاهی با تعبیر برانگیختن گرایش قلبی به کمال9 و گاهی با تعبیر منقوش کردن قلب انسانها از جانب خداوند10 بیان شده است.
در واژگان فارسی، "مؤمن" به معنی "دیندار" است و گویای آن است که چنین فردی، اولاً ایمان قلبی و باطنی به خداوند و شریعت فرو فرستاده شده از سوی او دارد، و ثانیاً به مقتضای ایمان خود وفادار است و میکوشد رفتار خویش را هماهنگ با ایمان قلبی و باطنی خود قرار دهد. در زبان فارسی، واژهی "دیندار" ترکیبی است که میتوان برای آن، واژگانهای مترادفی نظیر: دین مدار، دین محور، دین باور، دین مرام و نظایر آنها را به کار برد. در تمامی این واژگان، دو مفهوم اصلی "باور دینی" و "رفتار دینی" نهفته است و بسته به استعمال واژهی دیندار دربارهی فرد یا جامعه، فرد دیندار کسی است که باور دینی و رفتار دینی دارد و جامعهی دیندار نیز جامعهای است که در آن باور دینی و رفتار دینی، گرایش و رفتار محوری و غالب جامعه است.
چیستی ایمان و دینداری
بخش بزرگی از آموزههای قرآن کریم، به توضیح و تبیین ماهیت و ابعاد ایمان و دینداری اختصاص یافته است. به لحاظ اعتقادی، شهادت دادن به "وحدانیت اللّه"، "پیامبری محمد صلیاللهعلیهوآله "11، "رسالت پیامبران الهی علیهمالسلام "12 و "حقانیت قرآن کریم"13 و به لحاظ رفتاری، "انجام دادن عمل صالح"14، "دوری گزیدن از فسادها و گناهان بزرگ"15 و "غرق نشدن در فسادها و گناهان معمولی"16، به
عنوان مؤلفهها و شاخصهای اصلی ایمان و دینداری معرفی شده است.
در قرآن کریم، ایمان ملازم با عمل صالح شمرده شده و ترکیب "آمَنوا و عَمِلُوا الصّالِحاتِ" پنجاه مرتبه در آیات مختلف به کار رفته است.17 این تلازم مؤکد همراه با شاخصهای اعتقادی و رفتاری ایمان، نشان میدهد که ایمان و دینداری، اگرچه ابتدا از مرحلهی تصدیق قلبی و باطنی آغاز میشود و نباید در این مرحله متوقف شود، اما تحقق آن در مرحلهی عمل و رفتار فرد مؤمن و دیندار، از ژرفا و پیچیدگی خاصی برخوردار است و با تفاسیر سطحی و یک سویه، سازگار نیست.
در پرتو آموزههای قرآنی، این نکته به وضوح قابل درک است که بسیاری از تفاسیر افراطی ـ نظیر تفسیر خوارج ـ و تفاسیر تفریطی ـ نظیر تفسیر مرجئه ـ از ایمان و دینداری، ناقص و محدود نگرند. تأکید وافر و بیوقفهی قرآن کریم بر تلازم ایمان با عمل صالح، از یک طرف تفسیر مرجئه را که به تصدیق قلبی اکتفا میکنند و پس از تصدیق قلبی، هیچ رفتاری را منافی با دینداری و مضرّ به آن نمیدانند، رد میکند و از طرف دیگر، نگرش افراطی خوارج را که مرتکب گناه را، خارج از ایمان برمیشمرند، نیز برنمیتابد.
در روایات پیشوایان معصوم علیهمالسلام ، ضمن استناد به آیات قرآن کریم، توضیحات مفصلی دربارهی چیستی ایمان و دینداری بیان شده است. در برخی از این روایات، ایمان مبتنی بر سه رکن: "اقرار زبانی"، "تصدیق قلبی" و "عمل بر وفق آموزههای دینی" دانسته شده است.18 اما در تبیینی گستردهتر، در روایات متعدد دیگر، بر "ملازمت ایمان با عمل" تأکید شده و صدور اعمال صالح و رفتارهای صحیح و نیکو و مداومت به انجام آموزهها و تکالیف دینی، از لوازم مستمر ایمان برشمرده شده است. (الکلینی 2 ، 1365 ، 28-25) نیز، در برخی روایات بر این نکتهی مهم تصریح شده که "اقرار قلبی و زبانی صرف" به معتقدات پیش گفته، تنها موجب ورود فرد به اسلام و اتصاف به صفت "مسلمان" و برخورداری از حق احترام مسلمانی میشود، اما ایمان و دینداری، مستلزم همراه شدن "اقرار" با "عمل" است و بدون عمل، دینداری دست نیافتنی است.19
حال پس از تأکید بر ملازمت ایمان و دینداری با عمل صالح، این سؤالات مهم به میان میآید که: آیا دینداری ملازمت صددرصد با عمل صالح و انجام آموزههای رفتاری دینی دارد؟ آیا ذرهای تخلف از رفتارهای واجب و صحیح، ایمان و دینداری را ضایع میکند و از بین میبرد و فرد مؤمن را به وادی فسق و کفر میافکند؟ آیا دینداری با آلوده شدن گاه و بیگاه به برخی گناهان سازگار است؟ چه حجم و چه میزان از عمل صالح، موجب حفظ و بقای دینداری میشود؟ آیا باید کمّیت اعمال صالح و فاسد فرد دیندار را سنجید و مثلاً فردی را که بیش از 50 درصد عمل صالح انجام میدهد، مؤمن و دیندار دانست و به عکس، فردی که بیش از 50 درصد عمل فاسد و گناه انجام میدهد، را فاسق و، در مراحل شدیدتر، کافر تلقی نمود؟!! یا خیر، باید کیفیّت اعمال را ملاحظه کرد و فردی را که کیفیت اعمال صالحش بر اعمال فاسدش غلبه دارد، مؤمن و دیندار شمرد و حالت بالعکس را، ورود در وادی فسق و کفر قلمداد نمود؟!! دربارهی ایمان و دینداری جامعه چطور؟ آیا کمیت رفتار دینی و اعمال صالح غالب افراد جامعه را باید ملاک دینداری بدانیم یا کیفیت رفتار آنها را؟ آیا اکثریت عددی افراد دیندار را باید لحاظ کرد یا میتوان جامعهای را که اقلیتی بسیار دیندار دارد را نیز جایگزین اکثریت عددی افراد کرد؟ به واقع این سؤالات و حالات اعتقادی و رفتاری مورد بحث، بسیار دقیق و گستردهاند و یافتن پاسخ جامع به آنها، کلید تبیین ارکان و رموز ایمان و دینداری فردی و اجتماعی به شمار میآیند.
در پاسخ به سؤالات فوق، از صدر اسلام تاکنون، نظریههای متعددی مطرح شدهاند و در حقیقت، راز پدید آمدن مذاهب و فرقههای کلامی متعدد را نیز باید در چگونگی پاسخ به این سؤالات جستجو کرد. به رغم عدم تصریح عموم متکلمان ـ و سایر عالمان دینی ـ به بسیاری از مؤلفههای ضروری ایمان و دینداری نزد ایشان، به واقع آنان، در مقام داوری دربارهی ایمان و دینداری افراد و جوامع، در ضمیر پنهان و مفروضات مستتر خود، یک طرف از دوگانهای سؤالات فوق را قائل بوده و ترجیح دادهاند. هم از این روست که در لابلای کتب عالمان دینی بسیار خواندهایم که از بیدینی مردم دوران خود شکوه کردهاند و یا در برخی موارد نادر، دینداری مردم زمان خود را تمجید کردهاند. این گونه داوریها بر پایهی چه معیارهایی انجام گرفته است؟ کمیّت اعمال؟ کیفیّت اعمال؟ اکثریت عددی اعمال افراد؟ اقلّیت کیفی اعمال افراد؟
این مقاله گنجایش آن را ندارد که زمام بحث به سوی بررسی تاریخی نظریههای کلامی، دربارهی چیستی و مؤلفههای ایمان و دینداری، رانده شود و نقاط قوت و ضعف هر نظریه، مورد بررسی و ارزیابی عقلی و دینی قرار گیرد، لذا ترجیح میدهم به پاسخ سؤال محوری این بحث بپردازم و نظریهای نسبتاً جامع نگر در باب "چگونگی ملازمت عمل صالح با ایمان" ارائه نمایم؛ نظریهای که علاوه بر ابتنا بر آموزههای قرآنی و رهیافتهای پیشوایان معصوم علیهمالسلام دربارهی چیستی ایمان و دینداری، میکوشد به جوانب درهم تنیدهی "عمل" با "تصدیق قلبی" توجه کافی داشته باشد و رخداد تحولات فردی و اجتماعی در باب ایمان و دینداری را نیز ، در مسیر گذار تاریخی و دورانهای جوامع بشری در نظر بگیرد.
به نظر میرسد از مجموع آیات قرآن کریم و روایات پیشوایان معصوم علیهمالسلام ، سه شاخص مهم برای دو رکن "اعتقادی" ـ تصدیق قلبی ـ و "رفتاری" ـ عمل صالح ـ ایمان و دینداری قابل ارائه است؛ سه شاخصی که میتوانند ارزیابی روشنی از چگونگی و میزان دیندار بودن فرد و جامعه به دست دهند و داوری دربارهی ایمان و دینداری افراد و جوامع را از ابهام خارج سازند و امکان ارزیابی نسبتاً دقیق را در این زمینه فراهم آورند.
شاخص اول، "پایداری اقراری و تصدیقی" است. برمبنای این شاخص، اصل و مقدار دینداری فرد یا جامعه به لحاظ اعتقادی، باطنی و قلبی، در آزمون "پایداری" محک میخورد؛ فرد یا جامعهای که به "اقرار و تصدیق" قلبی خود وفادار است و تحت هیچ شرایطی از آن دست نمیکشد، به لحاظ اعتقادی مؤمن و دیندار است20 و در نقطهی مقابل، فرد یا جامعهای که در آزمون پایداری اعتقادی، تزلزل میورزد و سست میشود و عقب نشینی میکند، مؤمن و دیندار نیست.
در قرآن کریم، نه تنها در آیات فراوان به آزمون پایداری مؤمنان و دینداران تصریح شده، بلکه به درستی میتوان ادعا کرد که بخش بزرگی از آیات قرآن، به بیان آموزههای استقامت بر محتوای قلبی و باطنی ایمان اختصاص یافته و در تمامی داستانهای امتهای پیشین و پیامبرانشان، روایت و حکایت چگونگی پایداری یا عدم پایداری افراد و جوامع بر "اقرار و تصدیق قلبی"شان بازگو شده است. در این زمینه، در حقیقت، حجم وسیعی از آیات قرآنی، چگونگی "پاسداری از ایمان قلبی" را به مؤمنان و دینداران آموزش میدهد و مخاطرات و سرنوشت سوء "سست ایمانی" و "تصدیق قلبی متزلزل و ناپایدار" را یادآور میشود! حتی در مورد دینداری فردی همچون عمار یاسر، قرآن کریم به مؤمنان میآموزد که در زیر طاقت فرساترین شکنجهها، اگرچه مجبور به "اظهار زبانی" برخلاف "تصدیق قلبی" خود میشوند، ولی، قلبا وفاداری ایمانی خود را حفظ کنند و ایمان قلبی خود را تباه نسازند و از "تصدیق قلبی" خود رویگردان نشوند!
شاخص دوم، "گرایش رفتاری صالح گزین" و یا به تعبیر دقیقتر، "تلاش مستمر بر عمل صالح" است. برمبنای این شاخص، اصل و مقدار دینداری فرد یا جامعه به لحاظ رفتاری، در آزمون "گرایش مستمر صالح گزینی" متبلور میشود؛ فرد یا جامعهای که در عرصهی رفتار و عمل، اصل و محور اختیار و انتخابش "صالح گزینی" است، به لحاظ رفتاری مؤمن و دیندار است و فرد یا جامعهای که، گرایش اصلی و محوریاش در این عرصه، "صالح گزینی" نیست و در انتخاب گزینههای رفتاری، گاهی میان گزینههای صالح و فاسد سرگردان است و گاهی بیتفاوت و خنثی است و گاهی دیگر، اساساً "فاسد گزینی" را بر "صالح گزینی" ترجیح می دهد، مؤمن و دیندار نیست.
برمبنای این شاخص رفتاری، اصولاً ملاک اصلی داوری دربارهی دینداری فرد و جامعه، مقدار و حجم کمّی و یا کِیفی رخداد فساد و گناه نیست، بلکه ملاک و معیار اصلی این است که محور گرایش و انتخاب فرد یا جامعهی مورد نظر، "صالح گزینی" یا "فاسد گزینی" است. دقیقاً به همین دلیل است که در آیات قرآن کریم و روایات پیشوایان معصوم علیهمالسلام ، برای مؤمنان و دینداران اصل امکان رخداد پارهای فسادها و گناهان نفی نشده است و تنها به "تأکید بر اجتناب از فسادها و گناهان بزرگ" و "امیدواری به بخشش فسادها و گناهان عادی و جزئی" اکتفا شده است.
بدیهی است، به لحاظ کیفیت و کمیت عمل و رفتار، همواره ژرفا و عمق کیفی و حجم کمّی اعمال صالح و نیک فرد یا جامعهی دارای گرایش صالح گزینی، از کیفیت و کمیت اعمال صالح و نیک فرد یا جامعهای که این گرایش را ندارد، بالاتر و بیشتر است، ولی حتی در صورت تساوی کیفیت و کمیت اعمال صالح و فاسد این دو دسته، به لحاظ وجود گرایش صالح گزینی در دستهی اول و عدم وجود این گرایش در دستهی دوم، اولی متصف به ایمان و دینداری میشود، اما دومی متصف به این صفت نمیشود.
شاخص سوم، "اعتقاد و التزام به هدایت و راهبری دینی" است.21 برمبنای این شاخص، آغاز و استمرار ایمان و دینداری، اولاً به لحاظ اعتقادی، مستلزم "تصدیق قلبی به حقانیت رهبری دینی" است و ثانیاً به لحاظ رفتاری، مستلزم "پیروی و تبعیت از راهنماییها و راهبریهای" اوست. این رهبری دینی، در دوران رسالت پیامبر گرامی اسلام، در ایشان متجلی بوده و حضرت محمد صلیاللهعلیهوآله ، علاوه بر شأن رسالت و ابلاغ پیام و کلام الهی به انسانها، دارای شأن رهبری دینی نیز بوده است و پس از او، پیشوایان معصوم علیهمالسلام عهدهدار شأن رهبری دینی شدهاند و پس از غیبت حضرت مهدی علیهالسلام ، این مسؤولیت به نیابت از امام غایب معصوم علیهالسلام ، بر عهدهی عالمان اسلام شناس فقیه و مهذّب، گذاشته شده است.
در زمینهی ارزیابی اصل وجود، چگونگی و مقدار دینداری فردی و اجتماعی، شاخص راهبری دینی از اهمیت بسیار مهمی برخوردار است؛ زیرا این شاخص، اولاً هم دارای ویژگی اعتقادی و تصدیقی است و هم دارای ویژگی رفتاری و عملی است؛ ثانیاً بیشتر از دو شاخص قبلی، قابل ارزیابی عینی و واقع نمایی است؛ ثالثاً نقش محوری در استمرار ایمان دینی و ثبات رفتار دینی فرد و جامعه ایفا مینماید. از همین روست که در آیات قرآن کریم، پیامبر "الگوی دینداران"22 معرفی شده و مسلمانان در مورد "عدم پیروی از رهبران حق" مورد سرزنش و شماتت قرار گرفتهاند.23 نیز، در روایات پیشوایان معصوم علیهمالسلام ، اعتقاد قلبی و التزام رفتاری به هدایت راهبری دینی و حق، به حدی مورد تأکید فراوان قرار گرفته که در برخی روایات، قبول تمامی اعمال دینداران و حتی اصلیترین آنها یعنی نماز، روزه، زکات و حج نزد پروردگار، منوط به وجود این شاخص دانسته شده است.24
گونههای جامعهی دینی
ترکیب سه شاخص پیش گفتهی ایمان و دینداری، معرّف گویایی از وضعیت دینداری فرد و جامعه به دست میدهد. به ویژه شاخص سوم، یعنی اعتقاد و التزام به رهبری دینی، در مورد ارزیابی دینداری جامعه بسیار کارامد و گویاست. بر مبنای شاخص سوم، اصولاً وجود یا فقدان رهبری دینی در هر جامعه، اصلی ترین معیار و ملاک داوری دربارهی دینداری جامعه است؛ البته این شاخص، اصلیترین معیار و ملاک است، اما تنها معیار و ملاک لازم و کافی نیست و دو شاخص دیگر، یعنی اعتقاد قلبی و گرایش صالح گزینی، نیز لازم است. در اینجا فرضهای متعددی قابل تصویر است:
یکم، جامعهای که در آن عقیدهی اصلی و غالب مردم مبتنی بر اعتقاد قلبی به آموزههای اسلامی است و گرایش اصلی و غالب مردم مبتنی بر رفتار صالح گزین است و هدایت جامعه مبتنی بر رهبری دینی است. چنین جامعهای روشنترین مصداق جامعهی دینی است و در آن، امکان دینداری فردی و اجتماعی در بالاترین حد آن متصور است و استمرار دینداری فرد و جامعه و پاسداری از آن تضمین میشود.
دوم، جامعهای که در آن عقیده اصلی و غالب مردم مبتنی بر اعتقاد قلبی به آموزههای اسلامی است و گرایش اصلی و غالب مردم مبتنی بر رفتار صالح گزین است، اما هدایت جامعه مبتنی بر رهبری دینی نیست. در این جامعه، اگرچه مصادیق فردی دینداری به وفور موجود باشد و حتی خرده جامعهی دینی وفادار به رهبری غیررسمی دینی وجود داشته باشد، اما دینداری فردی و اجتماعی حالتی سیّال و نامنسجم دارد و تضمینی برای پایداری و استمرار دینداری در میان افراد و فضای غالب جامعه نیست. لذا چنین جامعهای را نمیتوان جامعهی دینی نام نهاد.
سوم، جامعهای که در آن هدایت جامعه مبتنی بر رهبری دینی است اما عقیدهی اصلی و غالب مردم مبتنی بر اعتقاد قلبی به آموزههای اسلامی نیست و یا گرایش اصلی و غالب مردم مبتنی بر رفتار صالح گزین نیست. آیا چنین جامعهای را میتوان جامعهی دینی دانست؟ اگرچه به نظر میرسد تحقق عینی و واقعی چنین فرضی بعید باشد، اما جامعهای این چنین، در حال طی کردن مسیر سقوط از جایگاه جامعهی دینی به سوی جامعهی غیردینی است؛ چرا که وجود مؤثر و کارامد هدایت و مدیریت رهبری دینی، مستلزم تصحیح اعتقادات و رفتارهای دینی غالب در میان مردم است و در غیر این صورت، چالشی سهگانه در میان شاخصهای جامعهی دینی رخ میدهد که نتیجهی آن، یا توفیق یافتن رهبری دینی به هدایت آحاد مردم به سوی اعتقادت و رفتارهای مبتنی بر آموزههای دینی است که در آن صورت، این جامعه به سمت مصداق بارز جامعهی دینی بودن حرکت میکند؛ و یا ناکامی رهبری دینی در هدایت مردم و منزوی شدن این رهبری است که در این حالت، رهبری رسمی دینی نقش جدی و کارامد خود را در مناسبات اعتقادی و رفتاری جامعه از دست میدهد و جایگاهی تشریفاتی به خود میگیرد و فضای غالب جامعه به سمت "دین گریزی" و "خودبسندگی" طی میکند و مصداق بارز جامعهی غیردینی میشود.
چهارم، جامعهای که در آن عقیدهی اصلی و غالب مردم مبتنی بر اعتقاد قلبی به آموزههای اسلامی نیست و گرایش اصلی و غالب مردم نیز مبتنی بر رفتار بر وفق آموزههای دینی نیست و هدایت جامعه مبتنی بر رهبری غیردینی است. بدیهی است چنین جامعهای را صرفاً به دلیل وجود برخی افراد و خرده جامعهی مؤمنان در آن، نمیتوان جامعهی دینی نام نهاد و در آن، دینداری فردی نیز حالتی سیّال، ناپایدار و سردرگم دارد. البته امکان بهرهمندی از رهبری غیررسمی دینی و تأثیر این رهبری در هدایت افراد و خرده جامعههای دینی، معمولاً در تمامی جوامع وجود دارد، اما این وضعیت گویای دینداری پایدار فردی و اجتماعی نیست.
دینداری جامعه در نگرش امام خمینی قدسسره
اکنون سرّ داوری و تأکیدات امام خمینی قدسسره ، دربارهی عمق و ژرفای دینداری جامعهی ایران، در دوران رهبری ایشان آشکار میشود. جامعهی ایران در دوران امام و حتی بعد از آن تاکنون، به وضوح واجد سه شاخص پیش گفتهی دینداری بوده است. در سه دههی اخیر، اعتقاد و رفتار غالب مردم ایران مبتنی بر ایمان به آموزههای اسلامی و رفتار بر وفق آنها بوده و تمامی ابعاد حرکت جامعه در مسیر ترسیم شده برپایهی هدایت و رهبری دینی شکل گرفته است.
در ارزیابی و داوری امام خمینی قدسسره ، اعتقاد و التزام به ولایت و رهبری دینی، اصلیترین و مهمترین شاخص دینداری جامعه معرفی شده است.25 در نگرش امام، پیروی از ولایت و رهبری دینی، ملازم با اعتقاد قلبی و پیروی رفتاری از تمامی آموزههای اسلامی است و انکار اعتقادی و سرپیچی عملی از آن، بدون تردید ملازم با نفی تمام و یا حداقل بخشی از آموزههای اسلامی است! مفروض پایهی این نگرش، علاوه بر مفاد بسیاری از آیات قرآنی و روایات پیشوایان معصوم علیهمالسلام ، داوری عقلی و تجربهی تاریخی عموم جوامع اسلامی است که محوریت هدایت و رهبری دینی در ترویج، تثبیت و استمرار دینداری اجتماعی را لازم و ضروری مینماید.
از نظر امام خمینی قدسسره ، رهبری دینی هم در مرحلهی پیشینی و هم در مرحلهی پسینی شکلگیری و استمرار جامعهی دینی، نقش محوری و تعیین کننده دارد. در مرحلهی پیشینی جامعهی دینی، وجود رهبری دینی در قالب رهبری غیررسمی لازم و ضروری است تا بتواند فطرت اجتماعی را بیدار کند و رویکرد دینی را در جامعه فراگیر نماید و حرکت اجتماعی را به سمت سه شاخص پیش گفته، هدایت و راهبری کند و در مرحلهی پسینی، رهبری دینی در حقیقت پاسدار و تضمین کنندهی حفظ و بقای دینداری فردی و اجتماعی مردم است و تنها در چنین شرایطی است که امکان سوق یافتن جامعه به سمت تحقق هرچه بیشتر آموزه های دینی فراهم می شود.
دقیقاً به همین دلیل است که امام قدسسره ، حاکمیت اسلامی مبتنی بر رهبری دینی را رکن اصلی دینداری جامعه برمیشمرد و حفظ این حاکمیت را از اهم فرایض شمرده و آن را از نماز نیز واجبتر میدانست!26 و در سالهای آخر عمر پربرکت خود، تمامی فتاوای فقهی خود را نیز با لحاظ برپایی حاکمیت دینی و شکل گیری جامعهی دینی در ایران معاصر، صادر نمود و در برخی فتاوای مهم پیشین خود تجدید نظر کرد و آثار فقهی این روش را تا آنجا گستراند که استماع یک موسیقی مشتبه به غنا از رسانههای رسمی جمهوری اسلامی را به دلیل "رفتار صالح گزین" حاکمیت اسلامی و اجرای حکم حلّیت و اباحهی حکومتی جایز دانست، در حالی که استماع همان موسیقی از رسانههای دیگر کشورهای اسلامی را به دلیل "رفتار فاسد گزین" حاکمیت باطل و عدم جریان حکم حلّیت و اباحه، حرام اعلام نمود.27 این مطلب حاوی نکات تخصصی فقهی و علمی دقیقی است که از گنجایش بحث حاضر خارج است.
پس از بحث دربارهی چیستی دینداری و جامعهی دینی و شاخصهای اصلی آن، عرصهی گستردهی تبیین ابعاد، مؤلفهها و جوانب دینداری و جامعهی دینی گشوده میشود. در این عرصه، سه شاخص اعتقادی، رفتاری و راهبری پیش گفته، ریز مؤلفههای فراوانی را معرفی میکنند که هر یک در جای خود نیازمند بررسی و تبیین جداگانهاند. در دوران معاصر، امام خمینی قدسسره در جایگاه رهبری دینی رسمی، تبیینهای نظری و کاربردی بسیاری در این زمینه ارائه نمود و در حقیقت، بخش بزرگی از سخنرانیها، بیانیهها و مواضع ایشان از آغاز دوران نوپایی نهضت تا مرحلهی پیروزی انقلاب و سپس دوران رهبری رسمی ایشان، به تبیین نظری و کابردی دینداری و شکلگیری جامعهی دینی و پاسداری از آن اختصاص یافته است. بهرهگیری مستمر پژوهشگران از میراث نظری و سیرهی عملی امام خمینی قدسسره ، ضرورتی اجتناب ناپذیر است.
پینوشتها
1 ) برای مطالعه بیشتر، به دو تاب "بحوث فی الملل و النحل" (4 جلد) و "الهیات" از استاد جعفر سبحانی مراجعه نمایید. بررسی تاریخی گستردهتر در این بحث، مستلزم رجوع به کتب کلامی تفصیلی نظیر "شرح المقاصد" تفتازانی و "شرح مواقف" عضدالدین ایجی و "شرح تجرید الاعتقاد" علامه حلی است. همچنین، ابن ابی الحدید معتزلی در شرح خود بر نهج البلاغه، در موارد فراوانی به این منازعه کلامی در دوران حیات امام علی علیهالسلام اشاره کرده است.
2 ) "اِلاّ مَنْ اُکْرِهَ وَ قَلْبُهُ مُطْمَئِنٌّ بِالایمانِ"، آن کسی که او را بر اظهار کفر مجبور کنند و قلبش از ایمان آکنده و آرام است، کافر نمیشود؛ (نحل/106). نیز برای تفسیر آیه رجوع کنید: المیزان، جلد 12، ص 353.
3 ) "اَلا و انّ الدّعیَ بن الدّعی قد رکّزنی بین اثنتَین ِ السِّله و الذّله و هَیهاتَ منّا الذله"، بحار الانوار، جلد 44 ، ص 329.
4 ) "وَ إِذْ أَخَذَ رَبُّکَ مِنْ بَنِی آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّیَّتَهُمْ وَ أَشْهَدَهُمْ عَلی أَنْفُسِهِمْ أَ لَسْتُ بِرَبِّکُمْ قالُوا بَلی شَهِدْنا أَنْ تَقُولُوا یَوْمَ الْقِیامَةِ إِنّا کُنّا عَنْ هذا غافِلِینَ"، و هنگامی که خداوند از تمامی نسلهای بنیآدم بر خودشان گواه گرفت که آیا من پروردگار شما نیستم؟ گفتند: آری! شهادت میدهیم. این شهادت برای آن بود که روز قیامت نگویید از اقرار به پروردگار غافل بودیم؛ (اعراف/172).
5 ) لسان العرب، جلد 12، ص 294؛ مجمع البحرین، جلد 1، ص 113.
6 ) "إِذْ تُدْعَوْنَ إِلَی الْإِیمانِ فَتَکْفُرُونَ"، کافران به ایمان دعوت میشوند اما کفر میورزند؛ (غافر/10).
7 ) "جَعَلْناهُ نُوراً نَهْدِی بِهِ مَنْ نَشاءُ مِنْ عِبادِنا"، کتاب و ایمان را نوری قرار دادیم که بندگان خود را به آن هدایت کنیم؛ (شوری/53).
8 ) "الَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْمَ وَ الْإِیمانَ"، کسانی که علم و ایمان به آنها داده شده است؛ (روم/56).
9 ) "حَبَّبَ إِلَیْکُمُ الْإِیمانَ وَ زَیَّنَهُ فِی قُلُوبِکُمْ"، خداوند ایمان را در قلوب شما محبوب و زینت قرار داد؛ (حجرات/7).
10 ) "کَتَبَ فِی قُلُوبِهِمُ الْإِیمانَ وَ أَیَّدَهُمْ بِرُوحٍ مِنْهُ"، خداوند ایمان را در قلبهای ایشان نوشت و آنان را با روحی از جانب خود تأیید کرد؛ (مجادله/22).
11 ) "إِنَّمَا الْمُوءْمِنُونَ الَّذِینَ آمَنُوا بِاللّهِ وَ رَسُولِهِ ثُمَّ لَمْ یَرْتابُوا"، مؤمنان کسانیاند که به خدا و پیامبرش ـ محمد صلیاللهعلیهوآله ـ ایمان آوردهاند و در ایمان خود هرگز دچار تردید نمیشوند؛ (حجرات/15)، (نور/62).
12 ) "آمِنُوا بِاللّهِ وَ رَسُولِهِ"، مؤمنان به خداوند و پیامبرانش ایمان آوردهاند؛ (نساء/152)، (حدید/19 و 21).
13 ) "یُوءْمِنُونَ بِما أُنْزِلَ إِلَیْکَ"، مؤمنان به آنچه به تو نازل گردیده ـ قرآن کریم ـ و آنچه به پیامبران قبل از تو نازل گردیده ـ کتب آسمانی ـ، ایمان دارند؛ (بقره/4)، (نساء/162).
14 ) "وَ یُبَشِّرُ الْمُوءْمِنِینَ الَّذِینَ یَعْمَلُونَ الصّالِحاتِ"، و قرآن بشارت دهنده است بر مؤمنان، همان کسانی که عمل صالح انجام میدهند؛ (اسراء/9)، ( هف/2).
15 ) "الَّذِینَ یَجْتَنِبُونَ کَبائِرَ الْإِثْمِ وَ الْفَواحِشَ"، مؤمنان از گناهان و آلودگیهای بزرگ دوری میگزینند؛ (شوری/37)، (نجم/32).
16 ) "إِنْ تَجْتَنِبُوا کَبائِرَ ما تُنْهَوْنَ عَنْهُ نُکَفِّرْ عَنْکُمْ سَیِّئاتِکُمْ"، اگر از نواهی بزرگ دوری گزینید، گناهان معمولی شما را میآمرزیم؛ (نساء/31). و نیز: "الَّذِینَ یَجْتَنِبُونَ کَبائِرَ الْإِثْمِ وَ الْفَواحِشَ إِلاَّ اللَّمَمَ إِنَّ رَبَّکَ واسِعُ الْمَغْفِرَةِ"، مؤمنان از گناهان و آلودگیهای بزرگ دوری می گزینند، مگر وقوع برخی گناهان سبک، به درستی خداوند آمرزش گسترده دارد؛ (نجم/32).
(بقره/25،82 و27)، (آل عمران/57)، (نساء/57،122،173)، (مائده/9و92)، (اعراف/42)، (یونس/4و9)، (هود/23)، (رعد/29)، (ابراهیم/23)، (کهف/30)، (مریم/96)، (حج/14،23،50 و56)، (شعراء /227)، (عنکبوت/7،9 و58)، (روم/15، 45)، (لقمان/8)، (سجده/19)، (سبا/4)، (فاطر/7)، (ص/24 و 28)، (غافر/58)، (فصلت/8)، (شوری/22،23 و26)، (جاثیه/21و30)، (محمد/2و12)، (فتح/29)، (طلاق/11)، (انشقاق/25)، (بروج/11)، (تین/6)، (بینه/7)، (عصر/3).
18 ) عن الصّادق(ع): "اَلایمانُ هو الاقرارُ باللسانِ و عقدٌ فی القَلبِ و عَملٌ بالارکانِ"، ایمان همانا اقرار زبانی و تصدیق قلبی و عمل با اعضاء و جوارح است؛ اصول کافی، جلد2، ص27، روایت 1.
19 ) عن الصّادق(ع): "الایمانُ اقرارٌ و عملٌ و الاسلامُ اقرارٌ بلاعملٍ"؛ اصول کافی، جلد2، ص24، روایت دوم.
20 ) "الَّذِینَ قالُوا رَبُّنَا اللّهُ ثُمَّ اسْتَقامُوا"، کسانی که گفتند الله پروردگار ماست سپس بر این گفته استوار ماندند؛ (فصلت/30)، (احقاف/13).
21 ) عن الصّادق(ع): "بُنیَ الاسلامُ علی خمسٍ علی الصَّلوه و الزّکوة و الصَّوم و الحجِّ و الولایه و لم یُناد بشیءٍ کما نودیَ بالولایَه فاَخذَ النّاسُ بالاربع و ترکوُا هذه"، اسلام بر پنج پایه بنا شده است: نماز، زکات، روزه، حج و رهبری پیشوایان دینی معصوم علیهمالسلام ، و مردم به چیزی دعوت نشدند در مقام و رتبه اهمیت دعوتی که به ولایت شدند، پس مردم چهار پایه را گرفتند و این پایه پنجم را رها کردند؛ اصول کافی، جلد2، روایات ص 18 تا 21.
22 ) "لَکُمْ فِی رَسُولِ اللّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ"، پیامبر خدا الگویی نیکو برای شماست، (احزاب/21).
23 ) "أَ فَمَنْ یَهْدِی إِلَی الْحَقِّ أَحَقُّ أَنْ یُتَّبَعَ أَمَّنْ لا یَهِدِّی إِلاّ أَنْ یُهْدی فَما لَکُمْ کَیْفَ تَحْکُمُونَ"، آیا کسی که به سوی حق هدایت میکند سزاوار پیروی است یا کسی که راه هدایت را نیافته و باید او را هدایت کنند، شما را چه میشود؟ چگونه داوری ناروا میکنید؟؛ (یونس/35).
24 ) "اَما انّ رجلاً لو قامَ لیلَه و صامَ نهارَه و تصدَّق بجمیعِ مالِه و حجَّ جمیعَ دَهره و لم یَعرف ولایَة ولیَّ الله فیُوالیه و یکُون اَعمالُه بدلالَته الَیه ما کانَ له علی الله عزَّ و جلَّ حقٌّ فی ثوابِه و لا انَ من اهلِ الایمانِ"، اگر فردی شبهایش را نماز گذارد و روزهایش را روزه بگیرد و همه مال خود را صدقه دهد و تمام روزهایش را حج گذارد، اما ولایت ولی خدا را نشناسد تا از او پیروی کند و اعمالش به سبب راهنمایی او باشد، نسبت به ثواب اعمال خود هیچ حقی بر خداوند ندارد و این فرد از اهل ایمان نیست!!؛ اصول کافی، جلد 2 ، ص 19، روایت 5.
25 ) صحیفه نور، جلد 9، ص 170 و 178 و 250؛ جلد 10، ص 26 و 33 و 48 و 86 و 135 و 148 و 173 و 229؛ جلد 11، ص 122و 151؛ جلد17، ص 199، جلد 20، ص 173 و 174؛ جلد 21، ص46.
26 ) "حفظ جمهوری اسلامی از اعظم فرایض است"؛ صحیفه نور، جلد 15، ص 201. نیز: "حفظ جمهوری اسلامی ... از نماز اهمیتش بیشتر است"؛ صحیفه نور، جلد 19، ص 269.
27 ) اگرچه این رأی امام قدسسره در زمان حیات خود ایشان از سوی فرزندشان مرحوم حجتالاسلام سید احمد خمینی قدسسره اعلام شد، ولی نگارنده در مجموعه آثار مکتوب امام قدسسره اثری از آن نیافتم.
منابع و مآخذ
1 ) قرآن کریم.
2 ) ابن ابی الحدید معتزلی، نهج البلاغه، [قم، مرکز تحقیقات کامپیوتری علوم اسلامی، CD نرمافزار نور].
3 ) ابن خلدون، عبدالرحمن بن محمد (بیتا)، مقدمه ابن خلدون (من کتاب العبر و دیوان المبتدا و الخبر فی ایام العرب و العجم و البربر)؛ [بیروت، نشر مؤسسه اعلمی)].
4 ) ابن قدامه الحنبلی، ابی محمد عبدالله بن احمد بن محمد (1405 ه.)، المغنی (10 جلد)، [تحقیق: محمد سالم محسن- شعبان محمد اسماعیل، بیروت، نشر دارالفکر].
5 ) اقبال لاهوری، محمد (بیتا)، احیای فکر دینی در اسلام، [ترجمهی احمد آرام، تهران، نشر رسالت قلم].
6 ) الکلینی، محمدبن یعقوب (1365)، اصول کافی (2 جلد)، [تهران، نشر دارالکتب الاسلامیه].
7 ) الیاده، میرچا (1374)، فرهنگ و دین، [ترجمه زیر نظر بهاءالدین خرمشاهی، تهران، انتشارات طرح نو، چاپ اول].
8 ) امام خمینی قدسسره ، روح اللّه، صحیفه نور، (21 جلد)، CD] نرمافزار صحیفه سازمان مدارک انقلاب اسلامی].
9 ) ایجی، عبدالرحمن و جرجانی، سید علی بن محمد (1412 ه.)، شرح المواقف (8 جلد)، [قم، منشورات الشریف الرضی چاپ اول].
10 ) تفتازانی، سعد الدین مسعود بن عمر (بیتا)؛ شرح المقاصد (2 جلد)، [پاکستان، اولنمشدر].
11 ) حلی، علاّمه حسن بن یوسف (1366)، کشف المراد فی شرح تجرید الاعتقاد، [قم، نشر مؤسسه مطبوعات دینی].
12 ) سبحانی، جعفر (1380)، الملل و النحل، [قم، انتشارات جامعه مدرسین حوزه علمیه قم].
13 ) سبحانی، جعفر (1369)، الهیات، [قم، انتشارات المرمز العالمی، چاپ اول].
14 ) شهرستانی، عبدالکریم (1364)، الملل و النّحل، [قم، منشورات الشریف الرضی، چاپ اول].
15 ) طباطبایی، علاّمه محمد حسین (1396 ه.)، بررسیهای اسلامی، [به کوشش سید هادی خسروشاهی، قم، انتشارات دارالتبلیغ اسلامی، چاپ اول].
16 ) مجلسی، محمدباقر بحارالانوار، [قم، مرکز تحقیقات کامپیوتری علوم اسلامی، CDنرمافزار نورالحدیث].
17 ) مطهری، مرتضی، مجموعه آثار، [نشر صدرا، CD نرمافزار مطهر].
نظرات کاربران :