اگر نقدها و تكرار شعار عدالت در جامعه و ادعاهاي مبارزه با بي عدالتي را از يك سنخ به حساب آوريم، با پنج مدل عدالتخواهي و يا نقد در جامعه و به صورت جدي تر در مواجهه با دولت نهم كه خود با تكرار شعار عدالت كه از جانب رهبري، بعضي اساتيد و هنرمندان و فعالان جبهه فرهنگي انقلاب اسلامي و جوانان مومن دانشگاهي و حوزوي ترويج مي شد، قدرت را در دست گرفته است مواجه هستيم. بديهي است با جريان شناسي اين مدل هاي مختلف نوع برخورد با آن ها تفاوت خواهد كرد.
1- كساني كه از اساس آرمان عدالت و ساير آرمان هاي منظومه ارزشي انقلاب را قبول ندارند. و انتقاد ومبارزه با عدالتخواهي شان ظاهري و به دنبال زدن اصل آرمان هاي انقلاب و اصل عدالت است. در اين گروه مي توان مخالفين اصل انقلاب، آمريكا و ايادي استكبار جهاني، ضد انقلاب خارج نشين، جريانات چپ كمونيستي، ليبرال ها و تجديدنظرطلبان داخلي.
2- كساني كه با شعار عدالت و آرمان هاي انقلاب چالش نظري ندارند يا دارند ولي ابراز نمي كنند. اما چون اغراض فردي، گروهي و جناحي به ميان مي آيد، جانب حمله به تكرار كنندگان اين شعار و انتقاد ومبارزه با بي عدالتي هاي موجود را مي گيرند. و عدالتخواهي را ابزار ساير مطالبات خويش مي سازند. در اين گروه بعضي از افراد جناح هاي مخالف جناح در قدرت، بعضي هم جناحي هاي اصول گرايان حاضر در قدرت صورت بندي مي شوند.
3- كساني كه اصل شعار عدالت و آرمان هاي انقلاب را قبول دارند، اما كم اطلاعي شان به علت قصور خود در كسب اطلاع از موضوع يا قصور در اطلاع جامع و دقيق از شرايط آرماني و عدالت در آن حوزه مشخص و يا به علت عدم در اختيار داده شدن اطلاعات از مسئولين دچار جهل در عدالتخواهي و نقد مي شوند. اين گروه جزو بخشي از بدنه مومن به انقلاب و عدالت اسلامي مي شوند.
4- كساني كه شعار عدالت و آرمان هاي انقلاب را يا قبول دارند ولي با محدود كردن آن با اشخاص و ملاك قرار دادن اشخاص و نه معيارهاي ديني به حمايت از افراد و يا تكرار شعارهاي آن ها با چشم بستن از واقعيت ها و ضعف ها دست مي يازند، و بعضا حتي دچار تملق مي شوند. بخشي از اين دسته هستند كه اصل عدالت و آرمان هاي انقلاب را به صورت جامع و كامل قبول ندارند اما همين ارتباط فردي و گروهي آنان را به تملق و تكرار شعار عدالت به قصد استفاده ابزاري مي رساند.
5- كساني كه عدالت و آرمان هاي انقلاب را از عمق جان پذيرفته اند و هيچ مسئله و رابطه و مصلحت انديشي خيالي موجب عدول از اين آرمان براي آن ها نمي گردد. هر جا اقدامي در جهت عدالت و آرمان ها مي بينند تاييد مي كنند و هرجا كه اقدامي به خلاف مي بينند بر اساس وظيفه ديني اخذ الله علي العلماء ان لا يقاروا علي كظه ظالم و لاسغب مظلوم اعتراض مي كنند. ممكن است اين افراد در نهايت و در قضاوت در باربر عملكرد افرادمدعي عدالتخواهي و عدالتگستري جانب آن ها را گرفته يا جانب آن ها را نگيرند ولي اخلاق و حقيقت و نه مصلحت ملاك آن هاست.
در اين چارچوب مدل اول، دوم و چهارم مصداق عدالتخواهي ابزاري و مدل هاي 1ول تا پنجم ملاك نقد غير منصفانه اند.
يكي از آسيب هاي هميشگي جامعه ما دادن يك نسخه براي تمام بيماري هاست.بديهي است بعد از شناخت هر جريان وظيفه امر به معروف و نهي از منكر در مقابل هر گروه مدل مختلفي مي شود.
1- گروه اول اكثرا كارشان از تذكر و نصيحت گذشته، (ثم كان عاقبه الذين اساءوا السوءا ان كذبوا بآيات الله)مهم ترين كار براي آن ها رسوا كردن و برخورد جدي با چنين رويكردهايي است. البته منطق در مقابله با اين گروه آن قدر قوي هست كه مي توان پاسخ آن ها را داد، ولي مهم ترين استراتژي در برخورد با آن ها آگاه سازي عامه مردم از گذشته و سابقه و نيت هاي ژنهان ان هاست.
2- گروه دوم را اغراض نابينا كرده است. با ياد آوري اين اغراض و مقايسه عملكرد متناقض و شبيه گروه چهارم اين گروه ها در مقابل هم جرياني هاي خود بايد حجت را براي آن ها به ژايان رساند و غبارآلودگي فضا را براي مردم از بين برد.حافظه تارخي مردم ايران پر از عملكرد اين خط و جريان است.
3- اين گروه اگر از جانب قصور شان به تحليل و برداشت صحيح نرسيدند بايد كمك شان كرد. نبايد نيت هاي صحيح اين گروه را با گروه اول و دوم آميخت. مهم ترين راه حل دادن پاسخ متقن و مشخص كردن نقاط كور براي آن هاست. البته اگر نقص اطلاعات به دليل طبقه بندي هاي بي جا در حاكميت باشد بايد ايجاد هاله تقدس و بهانه براي رويكرد حفاظت اطلاعاتي در هر مورد پايان بيابد.
4- بايد براي اين گروه شيوه درست موضع گيري ديني را به نمايش گذاشت و تفاوت سيره آن ها را با حقيقت طلبي روشن كرد و بهترين مدل برخورد را امام علي (عليه السلام) برمي شمرند كه بايد بر دهان متملقين خاك پاشيد.
5- گروه پنجم را بايد ژذيرفت. نقد آن ها را تحمل كرد و حتي اگر قاضوت شان خلاف خواست ماست. حقيقت طلبي شان را فداي اين اختلافات نكرد كه در جبهه حق نيز اختلاف نظر خواهد لود و تنها در بهشت است كه («إنّ المتّقين فى جنّات و عيون * ادخلوها بسلام ءامنين * و نزعنا ما فى صدورهم من غلّ إخواناً على سرر متقابلين * لا يمسّهم فيها نصب و ما هم منها بمخرجين») كه بين متقين هم اختلاف نظرهايي موجود است و اين اختلافات الزاما به معناي تخطي از مسير حق نمي تواند تعبير گردد.
از آفت هاي سياسي جامعه ما فروكاستن اين پنج گروه به دو گروه حامي و تخريب گر است. ضرورت دارد تفاوت نقد و تخريب به صورت جدي مشخص گردد. هر نقد غير منصفانه اي را هم به هر شيوه نمي توان رو به رو شد. در ميان حاميان هم آنان بايد تكليف متملقين را با آنان كه بر اساس مباني و منصفانه تصميم مي گيرند، جدا كرد. اگر اين امر صحيح صورت بگيرد بسياري بحران هاي سياسي جامعه ما حل مي گردد و گرنه روند واگرايي جامعه و از دست دادن ياران انقلاب به خاطر اشتباهات در برخوردها ادامه مي يابد.
با توجه به گذاشته شدن وظيفه مواظبت به عدم ابزار كردن شعار عدالت بر عهده جنبش عدالتخواه دانشجويي به وسيله رهبر معظم انقلاب اسلامي در پيام به جنبش، ضرورت دارد عدالتخواهان شناخت دقيق اين جريان ها و درمان لازم بر هر يك از آن ها را در دستور كار خويش قرار دهند. تا هم خود از آفت لغزش به هر يك از موارد 4 گانه مصون بمانند و هم از جولان و يكه تازي مغرضين و جاهلين و مفسدين در جامعه جلوگيري نمايند. و هم چنين در زماني كه حرف حقي به نيت باطلي تكرار مي شود موضع خود را در قبال آن با جدا كردن مرزهاي خود با جريان باطل مشخص نمايند.
نظرات کاربران :