مصلحت واژه اي استثنايي است که در مواقع ضروري، به منظور حفظ حقيقت از آن استفاده مي شود. اما اگر زماني جاي حقيقت را بگيرد، يعني در همه جا و همه وقت مصلحت نباشد که حقيقت باشد؛ ديگر معنا ندارد براي حفظ چيزي که وجود ندارد از آن استفاده شود.
کساني که صبر و سکوت 25 ساله ي امام علي عليه السلام در زمان خلفاي غاصب را بهانه اي براي محافظه کاري و ظلم نا ستيزي ها در حکومت اسلامي قرار مي دهند، هم در تطبيق تاريخ اشتباه مي کنند و هم در تشخيص موضوع. زيرا آنجا براي حفظ کيان اسلام سکوت جايز بود و اينجا براي قطع يد خيانت، فرياد لازم است.
اگر از روزهاي اول پيروزي انقلاب ، به استناد فرمان حکومتي امام علي(ع) به مالک اشتر که شرح آن در نامه ي 53 نهج البلاغه آمده است، براي کارگزاران حکومت بازرسان مخفي گمارده شده بود و به جاي کنترل تظلم مظلومين به تخلف مسئولين رسيدگي مي شد، يقينا ما امروز شاهد مسائلي که اين چنين باعث نارضايتي ملت شده است نبوديم.
اگر بنا باشد کساني که اولين شرط پذيرش آنها براي مسئوليت در نظام اسلامي مسلمان بودن و معتقد بودن است، در داخل مجموعه ي نظام با اعمال خود به اسلام حکومت اسلامي شبهه وارد کنند و تنها با تذکر و نصيحت و ارشاد مواجه گردند ، طبيعي است که در اين مملکت نه حکومت اسلامي معنا پيدا مي کند و نه عدالت اجرا مي شود.تازماني که تذکر و نصيحت و ارشاد ها به بايد ها و نبايد ها تبديل نشود و اين بايد و نبايد ها ضمانت اجرايي جدي و عملي پيدا نکند ، طبيعي است که تکرار اين کلمات غير از سرگرمي براي مردم اثري ندارد.
اما گاهي نيز بحث تساهل و تسامح و پرهيز از تنش مطرح مي شود؛ در پاسخ اين قبيل بحث ها بايد متذکر شد که اگر معناي تنش زدايي اين است که در مقابل خيانت خائنين، سکوت کنيم و يا در پاسخ به زياده خواهي آنها التماس و تضرع کنيم و يا به بهانه ي اينکه چون دشمن خارجي در کمين ما ست، از آنچه که سالها به خاطرش با او جنگيده ايم چشم بپوشيم و در نتيجه همه ي عزت و عظمت و اقتدار نظام اسلامي را که يادگار امام عزيز است به موضع ضعف و زبوني و ذلت ببريم، چه بهتر آنکه قرآن و نهج البلاغه را هم که در راس عوامل تنش زا هستند رسماً از صحنه ي زندگي کنار بگذاريم ،همانطور که عملاً از عرصه ي سياست کنار گذاشته ايم.
اما به نظر مي رسد دوچيز از آفات اصلي اين انقلاب و نظام است:
يکي کثرت دعا گويان چاپلوس و ديگري قلت انتقاد گران دلسوز.
اولي خادمين را به خواب غفلت فرو مي برد و دومي خائنين را در خيانت ،گستاخ مي کند.
امام علي(ع) در نامه به عثمان بن حنيف مي فرمايند:" مبادا خيال کنيد مي توانيد مثل من عمل کنيد". اين جمله نه به معناي يک مقام دست نيافتني است بلکه الگوست و بايد به سمت اين الگو حرکت کنيم. ونکته ي ديگر اينکه موفقيت، رسيدن نيست، بلکه حرکت کردن و نايستادن است. همچنان که بنيان گذار اين انقلاب پيروزي را خود مبارزه مي دانست.
آرمان گرايان قله ها را متصور مي شوند تا هدف براي عمل گرايان مشهود باشد.
البته در اين بين نقايص و انحراف هايي نيز ديده مي شود که در بالا به برخي به اجمال اشاره شد. لکن پوشش دادن نقايص و برجسته کردن مزايا يکي از اصولي است که بايد در راس کار اين دو گروه قرار گيرد.
نظرات کاربران :