|
مجید عبداللهی* دانشجو در بدو ورود به معادلات سياسي - اجتماعي حاكم بر جامعه قرار دارد و از تنزه خاصي برخوردار است. او هنوز وارد زد و بندهاي سياسي، وابستگيهاي جناحي و مفاسد احتمالي مالي و غير آن نشده است تا به خاطر ترس از دست دادن نام و نان و يا منفورشدن در چشم ياران و اطرافيان، از وظايف خود سر باز زند و مسير حق را رها كند. طبع دانشجو به علت اقتضائات سن جواني، طالب حركت و جنبش است و نسبت به ركود، رخوت و دلبستگي به وضع موجود از خود واكنش نشان ميدهد و همين میل به حركت و پيشرفت است كه اگر به درستي هدايت شود ميتواند راهگشای افقهاي آينده جامعه و در پیمودن مسیر انقلاب، خط شکن باشد. تورق صفحات تاريخ معاصر نیز به خوبی نشان می دهد كه دانشجويان يا آغازگر و يا پايه اصلي همة حركتهاي اجتماعي بودهاند. اين قابليتها و ويژگيهاي منحصر به فرد دانشجويان، اصحاب قدرت نامشروع و فرصتطلبان سياسي و اقتصادي را بر آن داشته است كه نهايت تلاش خود، براي انحراف اين جريان اصيل و بهرهبرداري از آن در جهت مقاصد خود را انجام دهند. آفت سياستزدگي دانشگاهها و بدل شدن برخي جريانهاي دانشجويي به تريبون و يا شاخة دانشجويي احزاب سياسي در دانشگاهها در همين چهارچوب قابل تحليل است. اين سوء استفاده باعث ميشود حركت هاي دانشجويي نيز ويژگي هاي يك حركت سياسي -كه بارزترين آنها فصلي بودن و موجی عمل كردن است- را به خود بگيرند. سياستزدگي باعث ميشود حركتهاي دانشجويي، دورهاي پرآشوب و هیاهو و برههاي ساكت و راكد را به خود ببينند. دانشجو براي گريز از اين دام و تشخيص وظيفة شرعي، اجتماعي و تاريخي خود راهي جز كسب بصيرت ندارد. بصيرتي كه با افزايش اطلاع و شناخت نسبت به مباني ديني و مسائل روز جامعه و تيزبيني در تحليل و نتيجهگيري از آنها بدست ميآيد. اگر حركتهاي دانشجويي بتوانند با افزايش شاخصه بصيرت در خود مسير حق را تشخيص دهند آنگاه پتانسيلها، نيروها و ظرفيتهاي اين جريان اثرگذار بركات فراواني را در جامعه به همراه داشته و به مشكلات فراواني كه جامعه با آنها روبرو است سروسامان خواهد داد. نقص دیگر حركتهاي دانشجويي مقطعی بودن آنهاست. درست است كه دانشجويان به علت ويژگيهاي خاص خود، پيشتازترين قشر در حركتهاي اصلاحي محسوب ميشوند اما اين حركتها نميتوانند برای استمرار خود حساب خاصي بر روي دانشجويان باز كنند. شايد گفته شود كه اگر فكر و ايده توسط جمعهاي دانشجويي به آيندگان خود منتقل شود و جمعيت فعال حاضر در دانشگاهها بتوانند خوب نيروسازي كنند و آرمان خود را به نيروهاي جديد منتقل نمايند، اين مشكل برطرف خواهد شد ولي تاريخ نشان داده است كه همواره اين مكانيزم با مشكل مواجه بوده و حركتهاي دانشجويي اگر در حد دانشجويي مانده باشند معمولاً نتوانسته اند عمر طولانياي داشته باشند و در حد يكي دو نسل دانشجويي بيشتر به طور نيانجاميده اند. جنبش دانشجويي براي پوشاندن اين نقص ميبايست آرمانهاي خود را به جامعه منتقل كند و با تبديل کردن جنبش دانشجويي به نهضت مردمي، به خواستههاي خود رنگ ماندگاري ببخشد. از اينرو جنبش عدالتخواه دانشجويي نيز همانند ديگر حركت هاي دانشجويي از صدر انقلاب تاكنون دو وظيفه عمده را بر عهده دارد: 1. طرح آرمان عدالت در بين دانشجويان در سطح وسيع و سعي در انتقال آن به نسلهاي آيندة دانشجو. 2. انتقال از جنبش دانشجويي به نهضت اجتماعي با كشاندن اين آرمان به سطح جامعه و ارائه راهكارهاي عملي براي شكلگيري نهضت اجتماعي. جنبش دانشجويي ميتواند در حد يك جرقة قوي و حركتزا عمل كند، جرقهاي كه نهضت اجتماعي را روشن كرده و مطالبات عمومي را شكل ميدهد. اين مهم ميتواند از دو طريق مستقيم و غير مستقيم صورت پذيرد : در مدل مستقيم فارغالتحصيلات دانشجو در ادامة حيات اجتماعي خود با فعاليت در مراكز انقلابي - مردمي همانند مساجد و پايگاههاي بسيج، حركت عدالتخواهي خود را می دهند و در مدل غير مستقيم جمع دانشجو سعي ميكند با فعال كردن پتانسيلهاي موجود در بدنههاي اجتماعي همچون نمازهاي جمعه، جماعات، هيئات مذهبي، مساجد و … اهداف خود را پيگيري نمايند. تبديل جنبش عدالتخواهي به نهضت اجتماعي علاوه بر ماندگار كردن اين حركت، به جديتر شدن بحث عدالتخواهي و ثمر بخشتر شدن فعاليتها خواهد انجاميد. اگر مراحل فوق به خوبي صورت پذيرد مهمترين مقدمه براي اجراي عدالت و عمل به دين در جامعه شكل خواهد گرفت كه همان ايجاد مطالبه عمومي و به تعبير دينيتر عمل به فريضة امر به معروف و نهي از منكر است. -------- * عضو هیات موسس جنبش عدالتخواه دانشجویی
|
نظرات کاربران :