نه آهنم که فسون و فساد حس نکنم
نه کوه، تا اثر برف و باد حس نکنم
اگرچه خواستهاند آنچه قرنها رفتهست
بر اين قبيلۀ آتشنژاد حس نکنم
ولي چگونه توانم حضورِ تيغي را
که خورد بر جگرِ اعتماد حس نکنم؟
زمين دوباره درو شد، چگونه دستي را
که زخم بر سر زخمم نهاد حس نکنم؟
نه شاعرم، نه سخنور که قصّه پردازم
«نديده» ديدهام و در گرفته آوازم
نديده بودم «بودن» گناهِ کس باشد
ز کشتِ خويش درودن گناهِ کس باشد...
اگرچه در تاريخ اين سرزمين کم نبودهاند عدالتخواهاني که به جرم عدالتخواهي مجازات شده و سر سبزشان را فداي زبان سرخ کردهاند؛ اما گمانمان هرگز اين نبود که در فصلِ دولتي که با شعار عدالت فراز آمده نيز، قرباني شدن عدالتخواهان و مصلحتنينديشان را شاهد باشيم. آن هم عدالتخواهانِ بيپناهي که جز خدا و جز آرمانهاي خمينيِ بزرگ، پناه و پشتوانهاي نداشته و ندارند.
محکوميت «عدالتخانه» و مديرش اگرچه بهتآور بود، اما قابل پيشبيني نيز بود. بهراستي براي قرباني شدن، چه کسي بهتر از آنکه پشتش به جايي گرم و سرش به آخوري بند نيست؟ و بهراستي براي ساکت کردن، چه صدايي بهتر از صداهاي تنهايي که همآوايي در ميان اهل قدرت و مصلحت ندارند؟
ما امضاکنندگان اين نامه، ضمن محکوم کردنِ محکوميت «امير تفرشي» به زندان و شلاق، از مسئولان قوۀ قضائيه تجديد نظر در اين حکم را خواستاريم. ضمناً از دولتمرداني که سايت «عدالتخانه» و مديرش به جرم اعتماد به اقوال و تحليلهاي آنان به اين حکم محکوم شده است نيز ميخواهيم براي جلوگيري از سلبِ اعتمادِ عدالتخواهان از آنها، در حمايت از اين پايگاه مظلوم قدمي بردارند.
امضاکنندگان:
عباس احمدی
مبين اردستانی
عبدالحسین انصاری
سیدمحمدامین جعفری حسینی
عباس حسيننژاد
مرتضي حيدری لکثير
علي داوودی
محمدسرور رجايی
کمال رستمعلی
محمدمهدي سيار
محمدکاظم کاظمی
مصطفی محدثی خراسانی
عبدالله مقدمی
اميد مهدینژاد
عليمحمد مؤدب
محمدحسين نعمتی
سعید نوری
نظرات کاربران :