علي(ع) پرچم راستين عدالت و انساندوستي در سراسر تاريخ است و زماني كه خون اين شخصيت بيبديل فرزند كعبه به هنگام نماز صبح از پيشاني نوراني او بر محراب ريخت، دشمنان وي هرگز تصور نميكردند كه روزي در سراسر جهان نهضتي براي شناخت سرآمدترين جلوه فتوت و جوانمردي آغاز خواهد شد و خوشبختانه امروزه چنين شده است. گرايشي كه در جهان كنوني به مذهب تشيع- يعني اسلام راستين- آغاز گشته پژوهشگران اديان در مراكز دانشگاهي و علمي را شگفتزده ساخته است. قصد ما در اين مقاله آن نيست كه به علل و عوامل پديد آمدن چنين گرايشي بپردازيم. در فرصتي ديگر بايد به آن پرداخت اما با قاطعيت ميتوان گفت شيوه مردمي بودن حكومت امير مومنان علي(ع) بيش از هر عامل ديگري توجه پژوهشگران ديني و جامعهشناسان را به خود جلب كرده است.
يكي از دشواريهاي حكومت اما درگيري با فتنهگراني چون خوارج است. اما شيوه برخورد ايشان با آنان يكي از شاخصههاي مهم ارزيابي مردمي بودن حكومت او است. امام علي(ع) به آزادي بيان اهميت بسيار ميداد و به راستي و در دوران خلافت خويش پاسدار آزادي ابراز عقيده بود و هرگز نپذيرفت كه مخالفان حكومت را تا دست به شمشير نبردند، مجازات كند. بردباري و شكيبايي امام در برخورد با خوارج گاه برخي از نزديكترين ياران او را آزرده ميساخت. ياران وي انتظار داشتند كه گروه شورشي به سرعت سركوب شود اما امام تا هنگامي كه آنان دست به شمشير نبرده و به قتل بيگناهان مبادرت نكرده بودند، آزادشان گذاشت.
هنگامي كه امام در مسجد به نماز ميايستاد، خوارج با دادن شعارهايي نامناسب از اصحاب امام ميخواستند كه در مقابل او موضع بگيرند. هنگامي كه در يكي از روزها امام به سخنراني مشغول بود، يكي از خوارج شعار <لا حكم الا لله> سر داد، اما امير مومنان(ع) تنها در پاسخ وي فرمود: <كلمه حق يراد بهاالباطل> و سپس خطاب به او فرمود: <شما را نزد ما سه حق است. از نماز خواندنتان در مساجد جلوگيري نميكنيم. تا جنگ را با ما آغاز نكردهايد، با شما جنگي نداريم و حتي غنايم را از شما بازنميداريم.>
يكي ديگر از ويژگيهاي برجسته حكومت امام علي(ع) انتقادپذيري وي بود. در حالي كه معمولا حكومتهاي غيرمردمي تلاش ميكنند خود و كارگزاران حكومت خود را خطاناپذير جلوه دهند، امام بارها مردمان را به نقد حكومت خويش فراميخواند. او از مردم ميخواست تا آنچه را در دل دارند، بيپروا بر زبان آرند. روزي هنگام خواندن خطبه يكي از اصحاب ايشان را بسيار ستود و امام با صراحت فرمود: <آنگونه كه با جباران سخن ميگويند با من سخن مگوييد و آن سان كه از تندخويان كناره ميجويند از من كناره مجوييد و با ظاهرآرايي با من برخورد مكنيد. گمان ميكنيد كه شنيدن سخن حقي بر من سنگين است و يا خواستار بزرگنمايي براي خويشتن هستم، زيرا كسي كه شنيدن سخن حقي يا عرضهداشت عدالتي بر او دشوار آيد، عمل كردن به آن دو برايش دشوارتر خواهد بود.... من خود را بالاتر از آن نميدانم كه خطا نكنم.( >نهجالبلاغه، خطبه 216)
ميتوان گفت كه سالهاي حكومت اميرالمومنين(ع) يكسر درگيري و رويارويي با فتنهانگيزان بود. البته امام كه پيوسته در انديشه زدودن امتيازهاي موهوم بود آن بحرانها را پيشبيني كرده بود اما مهمترين دشواري وي آن بود كه مخالفانش پايبند هيچ اصل پايدار اخلاقياي نبودند و به هنگام ضرورت براي رسيدن به مقصود از هر شيوهاي هرچند رذيلانه، استفاده ميكردند.
معاويه بن ابي سفيان سنت تهمت و افترا و لعن و نفرين به بنيهاشم را بنيان گذارد. سنتي كه قريب به 70 سال امويان و مروانيان آن را ادامه دادند تا چهرههاي درخشان علي(ع) و امامان بر حق شيعه اثنيعشري را در زير ابرهاي تهمت و افترا پنهان سازند. تهمت و افترا به خاندان پاك نبوت اگرچه در منابر ممنوع شد اما سالها بعد توسط نويسندگاني چون شهابالدين عبدربه (وفات 328 ه.ق) در كتاب <عقدالفريد> و عبدالقاهربنطاهر (وفات 429 ه.ق) در كتاب <الفرق بين الفرق> و ابن تيميه احمد بن عبدالحليم حراني حنبلي (وفات 728 ه.ق) در كتاب <منهاج السنه> ادامه يافت، افترائات و تهمتهايي كه در عصر ما در آثار محمدبن عبدالوهاب با وقاحت بيشتري تكرار شد و خوشبختانه بزرگمرداني چون علامه فقيد شيعه آيتالله مجاهد مرحوم شيخ عبدالحسين اميني به اين افترائات پاسخ دادند. مرحوم علامه اميني در جلد پنجم كتاب گرانقدر الغدير با ارائه صدها مدرك و سند از اهل سنت به آن افترائات و يا به قول خودش <فريادهاي تعصبآلود جاهلانه> پاسخ داد. (رجوع كنيد به ترجمه جلد پنجم كتاب الغدير، ترجمه دكتر جمال موسوي، كتابخانه بزرگ اسلامي، تهران 1362، صفحههاي 140 تا 353)
و امروزه كه در سراسر جهان موجي از گرايش به آموزههاي اهل بيت (عليهم السلام) آغاز گشته است و بزرگاني چون سيدمحمد تيجاني سماوي به آغوش اسلام راستين - شيعه اماميه- پناه آوردهاند، اين حقيقت بزرگ تاريخي بار ديگر به اثبات رسيده كه خورشيد شخصيت مقتداي عادلان اميرمومنان علي(ع) را نميتوان براي هميشه در زير ابرهاي تهمت و افترا پنهان ساخت. امير مومنان بدانگونه كه در كتاب <علي(ع) انسان كامل> نوشتم، صفاتي برجسته داشت اما مهمترين آنها پاسداري از آزادي بيان و اخلاق اسلامي بود. ميتوان گفت كه امام علي(ع) با تيزبيني، كارگزاران حكومت خويش را زير نظر داشت و هر گاه خطايي از آنان سر ميزد به جاي سرپوشي و يا توجيه آن، خود به انتقاد ميپرداخت و قبل از هر چيز كوشش ميكرد كه مردم از آن خطا آگاه شوند و خطاكار را بشناسند.
براي درك درست از شيوه حكومتداري امام علي(ع) بايد نگاهي به نامههاي نهجالبلاغه افكند. نامههاي چهل و چهلويكم نهجالبلاغه نشانههايي آشكار از خشم امام علي(ع) از خطاكاريهاي يكي از عاملان حكومت است. امام بيتوجه به اينكه ممكن است با آن نامههاي تند و سرزنشكننده وي به معاويه بپيوندد با صراحت نوشت كه <بلغني انك جودت الارض فاخذت ما تحت قدميك، و اكلت ما تحت يديك، فارفع الي حسابك و اعلم ان حساب الله اعظم من حساب الناس و السلام.>
يعني: مرا گفتهاند كه به ستم، زمين را از بار و بر تهي ساخته و باغ و بستان مردمان را گرفتهاي و از اندوختهها كيسهها اندوختهاي، پس اينك حساب خود نزد من فرست و بدان كه حسابخواهي خداي از حسابرسي آدميان دشوارتر است. والسلام.>
امام از كارگزاران و استانداران خود توقع داشت كه عدالت اجتماعي را رعايت و خود مانند مردم عادي زندگي كنند. فرمان تاريخي اميرمومنان(ع) به مالك اشتر به راستي منشور حقوق بشر است.
استاد مطهري بخشي از كتاب <سيري در نهجالبلاغه> كه آن را <كتابي شگفت> نام نهاده است به <نامههاي علي(ع) به فرمانداران> اختصاص داده و در آغاز اين فصل مينويسد: <در اين نامهها است كه شأن حكمران و وظايف او در برابر مردم و حقوق واقعي آنان منعكس شده است.>
امام(ع) در بخشنامهاي كه براي ماموران جمعآوري ماليات نوشته، پس از چند جمله موعظه و تذكر ميفرمايد: <فانصفوا الناس من انفسكم و اصبروالحوائجهم فانكم خزان الرعيه و وكلاء الامه و سفراء الائمه.>
يعني: <به عدل و انصاف رفتار كنيد، به مردم درباره خودتان حق بدهيد، پرحوصله باشيد و در برآوردن حاجات مردم تنگحوصلگي نكنيد كه شما گنجوران و خزانهداران رعيت و نمايندگان ملت و سفيران حكومتيد.>
و در فرمان تاريخي خطاب به مالك اشتر مينويسد: <در قلب خود استشعار مهرباني، محبت و لطف به مردم را بيدار كن، مبادا مانند يك درنده كه دريدن و خوردن را فرصت ميشمارد رفتار كني كه مردم به تمام دو گروهاند، يا در دين برادران ديني تواند و يا غير مسلمانند و انساني مانند تو...>
امام علي(ع) در نامههاي خويش به فرمانروايان كه از ميان پاكترين انسانها انتخاب شده بودند به آنان توصيه ميكرد كه هرگز در انديشه توجيه رفتارهايي كه خود ميدانند خطا بوده است نباشند. زمانيكه اميرمومنان آگاه ميشود <عثمانبن حنيف> دعوت يكي از اشراف بصره را پذيرفته و در يك ميهماني اشرافي مفصل شركت كرده است به خشم ميآيد. عثمان استاندار امام در بصره و از نيكان روزگار و از ياران پيامبر اكرم(ص) بود. با وجود اين، امام علي(ع) از شنيدن آن خبر خشمگين شد. عثمانبن حنيف كار حرامي انجام نداده بود اما اين حركت ميتوانست زمينه سوءاستفادههاي بعدي و يا بدآموزيهايي شود. امام در آن نامه تاريخي به وي نوشت كه <گمان نميكردم دعوت قومي را بپذيري كه نيازمندانش رانده و بينيازانش دعوت شده باشند.( >نهجالبلاغه، نامه 45) علي(ع) جلوه كامل حق و حقمداري بود. او الگو، سرمشق و نمونهاي براي زندگي كساني بود كه حكومتي را در دست ميگيرند و در شناخت حق از باطل سيره و آموزههايش بهترين و كارآمدترين بود. در مدارك بسيار در آثار شيعه و اهل تسنن آمده است كه پيامبر درباره او فرمود: ...< او(علي) صديق اكبر و فاروق اين امت است كه حق را از باطل بازميشناساند. او پيشوا و راهبر مومنان و مال و دنيا راهبر منافقان است.( >كتاب مشعل جاويد، ص 76) گاهي جسارت و گستاخي به اميرالمومنين(ع) بسيار بيشرمانه بود اما امام همچنان به تعهد اخلاقي خود به آزادي بيان پايبند بود. تا بدانجا كه روزي <ابنالكواء> يكي از سران خوارج را ديد كه هنگام وضو در مصرف آب زيادهروي و اسراف ميكند. پس به او تذكر داد كه در مصرف آب اسراف نكند. ابنالكواء به جاي اطاعت بلافاصله گفت: <تو در ريختن خون مسلمانان بيشتر اسراف كردهاي.> حضرت در مقابل اين اهانت پاسخي نداد.
امام حتي با مخالفان جنگي خود برخوردي كريمانه داشت. در جنگ جمل، عايشه نقشي مهم داشت. اما امام پس از پايان جنگ با وي نيز رفتاري بزرگوارانه داشت، آنچنان كه اعجاب بسياري را برانگيخت. (ابنابيالحديد، شرح نهجالبلاغه، ج 5، ص 177)
انديشمندي پژوهشگر در مقاله ارزشمند <امام علي(ع) و حاكميت اخلاق> مينويسد: <اخلاقي زيستن در همه حال براي امام(ع) دو پيامد عمده دربر داشت. نخست، بهرهبرداري دشمنان از مواضع اخلاقي امام و دوم، داوري ناصواب ديگران درباره امام بر اساس اين اخلاقي بودن... امام علي(ع) در برابر كساني قرار داشت كه به هيچ اصل اخلاقياي پايبند نبودند و همه ارزشها را در پيشگاه قدرت قرباني ميكردند. طلحه و زبير، كه خود از مخالفان عثمان بودند و از نخستين بيعتكنندگان با حضرت به شمار ميرفتند، چون نتوانستند عدالت امام را تحمل كنند، در پيمانشكني خود كمترين درنگي نكردند. عثمان به هنگام محاصره، از معاويه تقاضاي كمك كرد. معاويه نيز سپاهي راهي مدينه كرد اما به فرمانده آن دستور داد تا همچنان بيرون مدينه بمانند تا كار عثمان يكسره شود و بدين ترتيب خود عامل قتل خليفه گشت. اما [پس از قتل عثمان]، پيراهن خونين عثمان را به دست گرفت و مدعي خونخواهي او گشت. عايشه، كه خود ميگفت عثمان را بكشيد، به صف خونخواهان عثمان پيوست و با امام جنگيد. عمروبن عاص، كه در مجالس درباره دلاوري خود رجزها ميخواند، چون در مصاف امام(ع) توان مقابله در خود نديد، عورت خود را آشكار كرد تا از نجابت و آزرم امام سوءاستفاده كند و بدين ترتيب از معركه جان به در ببرد...( >خردنامه، چهارم آذرماه 1383)
و شگفت اينكه برخي از داوران ناآگاه امام را به <ناكارآزمودگي و سياستنداني> متهم ميكردند. امام اين داوريهاي سادهلوحانه را تحمل ميكرد اما حاضر نبود از قلمرو اخلاق اسلامي گامي بيرون گذارد. امام در راه آرمانهاي اسلامي به شهادت رسيد اما امروزه ما شاهد به ثمر رسيدن آن تلاشها هستيم؛ گرايش فرهيختگان به تشيع علوي در سراسر جهان و اين سرآغاز پيروزيهاي بزرگ در آينده است.
اعتمادملي
نظرات کاربران :