|
نامه سرگشاده دانشجوی مسلمان پیرو خط امام به سيداحمد خاتمي، خطیب محترم نماز جمعه تهران:
مردم سکوت کردند که سر امام حسین(ع) بر نیزه شد!
(يادداشت)
|
|
از شما انتظار نداشتیم به عنوان روحانی ولایتمدار و انقلابی..، با ادبیات و استدلالی در مشابهت با سیاسیون حرفه ای، اولین مصلحت نظام را که "اسلامی بودن" است از یاد ببرید و بگویید: "آنچه مهم است این که باید عملکرد وزیری را که سر کار آمده ببینیم؛چرا که اگر خوب عمل کرد دیکر نیازی به مدرک نداریم(!)..". دعوای امروز بر سر فاجعه ای است که برای نخستین بار در تاریخ سی ساله جمهوری اسلامی حتی پس از کشف یک دروغ بزرگ و جعل بی شرمانه، این خطا نادیده انگاشته و شخص خاطی مورد حمایت واقع شده و بر منصب مهمترین کرسی امنیتی کشور مینشیند و اختیار مال و جان و امنیت و آزادی و آرای مردم را در دست می گیرد!
|
|
شنبه 2 شهریورماه 1387
|
|
به نام خدا 31/5/1387 نامه سرگشاده به خطیب محترم نماز جمعه تهران مردم سکوت کردند که سر امام حسین(ع) بر نیزه شد! حجت الاسلام جناب آقای سید احمد خاتمی؛ سلام علیکم در تاریخ شیعه، روحانیت مستقل و شجاع با تکیه بر تعالیم رهایی بخش قرآن کریم و عترت پیامبر اکرم(ص) ، نقش بزرگی را در هدایت و حمایت مومنین، یاری مظلومین و احقاق حق و ابطال باطل ایفا کرده اند و به همین سبب می توان حکم کرد که محبوبیت و نفوذ علما و روحانیت در جامعه شیعیان به لحاظ پاسداری آنان از روح و ذات اسلام ناب محمدی(ص) و سعی بلیغ در پیرایش دین از زواید غفلت آمیز و گمراه کننده و تحریفها و انحرافاتی است که می توانسته ساختارها و زیربناهای دین الهی را تخریب نموده و ارزشهایش را با خزفهای غیر اصیل فاقد ارزش جا به جا نماید. در این مسیر شریفترین الگوی انسان سازی که پیوسته قادر بوده است توده های عظیم مردم را با صرف کمترین زمان و امکانات به حرکت در آورد، همان قیام کربلا و خون مطهر شهیدان پاکبازی است که در وانفسای فتنه های غفلت و قدرت و عزلت، حسین(ع) را یاری کردند و عالمان شیعه چون به استناد حدیث جانشین امام معصومند، ناگزیر بیرق احیای دین رسول الله را بر دوش و ذکر امر به معروف و نهی از منکر را بر لب دارند. چون منادی عدالتند، بناچار خود باید عادل باشند و چون مروج فرهنگ مقدس اهل بیتند، بایستی زبان و دست وپا و دیگر اعضای خود را از سرپیچی احکام شرع انور باز داشته و بر خواهش نفس اماره لگام زده و آن گاه سرفراز از اقتدای به رهبران معصوم خویش، مقتدای مومنین قرار گیرند تا جماعت اسلامی آن طور که مرضی ذات باری است تحقق یابد.... امروز نه قصد ورود در حوزه ای که هرگز در اطلاع از آنها خود را با کمترین شاگردان شما مقایسه نمی کنم؛ بلکه ضرورت "مصایب" روز- و نه "مسائل" روز - مرا بر آن داشته است که به عنوان یک مسلمان پرورده امام و فدایی انقلاب اسلامی و شیفته اسلام ناب محمدی(ص) و به مقتضای "بعضهم اولیاء بعض" با شما محاجه و اتمام حجت کنم. جناب عالی به لحاظ جایگاهی که در سنگر نماز جمعه تهران دارید برای مردم محترم و قابل مراجعه و تقلید در معضلات سیاسی و اجتماعی می باشید و این تبلور همان فرآیند خطبه خوانی امام جمعه در نماز جمعه و ضرورت استماع و استفاده ماموم است. امام ماموم را آگاه می کند و برای حفظ جامعه مسلمانان از آفات وآسیبها به آنها هشدار و بیدارباش می دهد و اطلاع رسانی می کند و با ابزار مبانی شرع و تقوا، تحلیل ارائه می کند؛ حساسیت ایجاد می کند و زمینه را برای اقدام و عمل سیاسی در لحظه لازم مهیا می نماید. اینک اجازه می خواهم سوال اساسی خود را مطرح کنم: در حالی که شواهد و قرائن تا کنون افشا و علنی شده از دو سوی دعوی، حاکی از تخلف قانونی "علی کردان" در قصد و اقدام آگاهانه به منظور تهیه مدرک جعلی، ارائه مدرک جعلی به عنوان واقعی و ادعای کذب در داشتن صلاحیت استفاده از عنوان دکتری و بهره جویی ازبرکات مادی و معنوی آن و ارتقا درساختار مدیریتی کشور- در عین سوءاستفاده از وجهه مذهبی و محل اعتماد مسوولین قرار داشتن- می باشد و از آن جا که برای این فعل جز اصرار بر گناه و تواتر و تداوم آن و عدم حساسیت در تمایز مابین مال حلال و حرام و اراده فاسد برای ترجیح و کسب منافع شخصی به قیمت هزینه شدن از اعتبار نظام اسلامی معنایی نیست؛ چگونه آن گونه عدالت مد نظر شیعه برای امامت جمعه و جماعت تجویز می کند که از جامعه خواسته شود موضوع مدرک کردان را مختومه گذارد و امر را صرفا به مقامات قضایی وانهد؟! البته چناچه مراجع ذی صلاح قضایی و نهادهای بازرسی کننده قانونی، اراده برخورد قاطع با تخلفات را داشتند و خود، سراسیمه در این ماجرا ورود نموده و اقدام به موقع و سریع جهت کشف حقیقت و احقاق حقوق جامعه اسلامی از فرد خاطی و دفع عنصر متخلف و مجازات اشد (حتی اشد از میزان تصریح شده قانونی) می نمودند، موضع جنابعالی بسیار متین و در حفظ آرامش و وقار و نظم اجتماعی بسیار ضروری می نمود؛ لکن همان گونه که شاهد هستید تاکنون هیچ یک از نهادهای نظارتی و عدالتی و مشورتی (!) حساسیت و رغبتی برای محاکمه و مجازات مجرمین (افترا زنندگان به آقای کردان) و یا مجرم (آقای کردان) از خود بروز نداده اند. در چنین شرایطی به نظر می رسد که صواب آن است که با آگاهی بخشیدن به مردم مسلمان و جهت دهی به مطالبه آنها، نهادهای مربوطه را مجبور به انجام وظیفه و پاسخگویی کرد. متاسفانه امروز شاهد صدارت فردی بر مسند وزارت کشور هستیم که در مجلس شورای اسلامی در مقابل تهمت ها (؟) و مسائل مطرح شده، نه خودش از خود دفاع کرده و نه رییس جمهور در مقام پیشنهاددهنده و دفاع کننده از او به شبهات وقعی نهاده و نه رییس مجلس در مقام روشنگری و حل معادله چند مجهولی کارنامه وی برآمده است. با این وجود در کمال شگفتی و فارغ از تمام گفته ها و شنیده ها از رای اعتماد نمایندگان ملت (؟!) برخوردار شده است! اشتباه رییس مجلس درسکوت و عدم مطالبه توضیحات کافی در روز رای اعتماد، اشتباه نمایندگان در اعطای رای اعتماد بدون باز خواستی برای رفع اتهامات وارده، اشتباه رییس جمهور در توضیح ندادن و توضیح نخواستن و در پی آن، ساختن لطیفه "کاغذ پاره" و همراه کردن این فرد متهم به دروغ، جعل و ریا قبل از رفع اتهام با خود در همایش مساجد با شبهه اقدامی عمدی برای تطهیر کردان و یا فعلی سهوی در آلودن ساحت ائمه جماعات و مساجد، خبط نایب رییس مجلس در این که بگوید: "این گونه بحثها نباید دنبال شود و ارزش ندارد، زیرا مسائل مهمتری در کشور وجود دارد" (!) با این عذر بدتر از گناه که: " تنها معصومین هستند که دروغ نمی گویند؛ فردی را می شناسید که سهوی و یا عمدی دروغ نگفته باشد؟ "(!) ودیگر این که این فرد که به هیچ وجه جایگاه فقهی و تقوایی در امر تشخیص مصلحت ندارد بگوید: " نباید وقت خود را به درستی یا نادرستی مدرک کردان اختصاص دهیم و این به مصلحت نیست" و افتضاح بی شرمانه نماینده مردم شریف ساری در دفاع قبیله ای بر مبنای فرهنگ کور جاهلیت، همه را دیدیم و شنیدیم و سوختیم؛ اما فی الواقع از شما انتظار نداشتیم به عنوان روحانی ولایتمدار و انقلابی که خود باید بیش از مستمعین، دعوت به تقوا را در خطبه هر جمعه لبیک گوید، با ادبیات و استدلالی در مشابهت با سیاسیون حرفه ای، اولین مصلحت نظام را که "اسلامی بودن" آن است از یاد ببرید و بگویید: " آنچه مهم است این که باید عملکرد وزیری را که سر کار آمده ببینیم؛چرا که اگر خوب عمل کرد دیکر نیازی به مدرک نداریم(!) و عدم داشتن عملکرد مناسب نیز حتی با داشتن مدرک تحصیلی فوق دکترا به کار نخواهد آمد." . در حالی که همه شما برادران، به خوبی می دانید که بحث از مدرک گرایی و طرح لزوم مدرک دکترا یا عدم لزوم مدرک دکترا برای وزیر شدن نبوده و نیست. دعوای امروز بر سر این فاجعه ای است که برای نخستین بار در تاریخ سی ساله جمهوری اسلامی ایران رخ می دهد که حتی پس از کشف یک دروغ بزرگ و یک جعل بی شرمانه، این خطا نادیده انگاشته می شود و شخص خاطی مورد حمایت واقع شده و بر منصب مهمترین کرسی امنیتی کشور می نشیند و اختیار مال و جان و امنیت و آزادی و آرای مردم را در دست می گیرد! این مصیبت ما را می کشد که دفاع از فعل مجرمانه و یا مسکوت نهادن جرم و ماجرا می رود تا الگوی جدیدی را برای حضور و رشد در ساختار قدرت ارائه کند که ریشه و اصول اسلام را خواهد سوزانید و در تداوم زدودن "اسلامیت "از نظام، بر "جمهوریت" آ ن هم فاتحه خواهد خواند! لطفا اندکی تامل کنید: 1- چگونه یک فرد که در مقابل حقیرترین خواهش نفس اماره اش ذلیل بوده و اقدام آگاهانه به تهیه و تدارک مدرک جعلی نموده است، تاکنون توانسته با تظاهر به صلاحیت ظاهری و به اسلام گرایی از نوع اصیل و بسیجی گونه اش، سیستم مدیریت عالی نظام را فریب دهد و در حساسترین مناصب آن جا بگیرد؟ 2- وی چگونه این مدرک جعلی را در مناصب غصب شده پیشین، بدون هیچ سنجش و سوال و اثباتی به کار گرفته و از مواهب مادی و معنوی آن برخوردار شده است؟ میزان آسیب پذیری نظام ما از ناحیه این نوع اعتماد چشم و گوش بسته به مقامات عالی تبار(!) چقدر است؟ 3- چنانچه هر فرد دیگری چنین اقدام زشت و فریبکارانه ای برای تأمین مقاصد و مطامع دنیوی خویش انجام دهد و تصادفی(!) موجب کشف جعل و دروغ او گردد، آیا قوه قضاییه و مراجع بازرسی کننده ی ما بنا داشته و دارند که از خلاف او استقبال کرده و او را به مقام حساس تری هم گمارده و از او استمالت و دلجویی هم بنمایند؟ یا این که بپذیریم قانون در نظام قضایی فعلی، شهروندان را به چندین درجه تقسیم می کند و کارآیی تام و تمام آن فقط برای پایین ترین درجات است؟! 4- اگر برای اثبات و اسناد مفاسد اقتصادی، سند و مدرکی در دست مردم نباشد تا با آن مفسدین را رسوا کنند و اگر هیچ کدام از شایعات درباره ی آقازاده ها و ثروت اندوزان نامشروع را نتوان در یک پرونده ی محکمه پسند گرد آورد و مدون کرد و در نتیجه جریان مبارزه با مفاسد اقتصادی تعطیل شود، آیا رواست که در موردی هم که بینه کافی برای ریا، تزویر، دروغ و جعل و طلبکاری و ... فی الحال موجود است و حتی به وسیله خود فرد خاطی در اختیار قرار گرفته، باز هم ازبررسی و تعقیب و استیضاح آن متهم صرف نظرشود؟ چه منطقی این حکم را می کند که فردی که امین بودن و صداقتش مهر باطل خورده است، در جایگاه امین ترین فرد نسبت به آزادی های حقه مردم، آرای مردم وامنیت مردم و نوامیس آنها قرار گیرد؟ اگر جایگاه مجازات و پاداش در نظام ما قلب شده، آیا این به آن معنا نیست که جای ارزشها را ضد ارزشها گرفته است؟ و کدام طبع سلیم می پذیرد که جنابعالی به عنوان خطیب انقلابی و اصولگرایی که مورد اتکای جریان اصولگرایی در طوفانهای دوره ی موسوم به اصلاحات بوده اید، همان منطق ناپذیرفتنی آقای باهنر را که چهره ای صرفأ سیاست باز،لابیست و معامله گر را از خود ترسیم کرده است، تکرار نمایید؟ آیا گفته های شما که قبلأ نقل شد با توجه به توشه علم و معرفتی که از حوزه مقدس شیعه بر گرفته اید از جنس استدلال و احتجاج است یا مغالطه و سفسطه؟! چند بار باید این اتهام را تفهیم کرد تا بالاخره مورد عنایت بزرگان واقع شود که بحث بر سر لزوم یا عدم لزوم مدرک دکترا برای تصدی وزارت نیست؛ و دلسوزان، داعیه و دغدغه عدم امانت و عدم صداقت او را دارند و آیا اگر این عدم توجه به یک ادعای بر حق، عمدی باشد، آن گاه ناقض" عدالت" گوینده نخواهد شد ؟! 5- راستی چرا برای توجیه گناه دنیاطلبانه دیگران باید از حیثیت و اعتبار یک خطیب موجه جمعه هزینه شود؟! چرا نباید از سرنوشت ذلت بار بعضی از خطبای دولتی در کشورهای اسلامی دیگر درس آموخت که نباید دین خدا را برای دنیای قدرتمندان قربانی کرد؟! آیا خوش بینی و رافت نسبت به خلافکاران و دفاع از آنها در کلام و عمل وکمک به تثبیت آنها در تسلط بر سرنوشت مسلمین در اسلام ناب محمدی(ص) و آرای امام راحل فضیلت یا ثوابی دارد؟! 6- آیا از مفاد ماده 527 قانون مجازات اسلامی اطلاع دارید؟ آ یا اجرای عدالت که پیوسته از آن سخن می رانیم و با توسل به نام ولی عصر(عج) وجهه کسب می کنیم، حکم نمی کند که کاربر آگاه مدرک تحصیلی جعلی – هر کس که باشد – وفق قانون مجازات شود یا حکم مصلحت آن است که در مدار توجیه خطا کاری و خطاکار ریاکار بچرخیم و دین مداری را محدود و مختوم به مجالس مولودی و عزاداری کنیم؟! این چه منطقی است که پیوسته و در مقاطع زمانی و موارد مختلف، حقیقت را پیش پای مصلحت ذبح می کند و این زنجیره تا جایی ادامه می یابد که حیثیت و اعتبار نظام اسلامی در پای یک فرد خطا کار و خود پرست قربانی می شود؟! اسلام عزیزی که حضرت امام حسین(ع) برای باقی ماندنش به مقام ذبیح اللهی رسید! 7- چرا باید تیغ زبان شما به جای اجرای عدالت، در خدمت سر پوش گذاشتن بر خیانت قرار گیرد؟ شما که ما را دعوت به سکوت می کنید چه تضمینی می دهید که مراجع قضایی، حق ما را در این مناقشه احقاق کنند و با رسواسازی و مجازات خاطیان، جامعه ی تشنه را به چشمه ی عدالت برسانند درحالی که قوه قضاییه از ارائه کمترین عملکرد قابل قبول در حوزه مبارزه با مفاسد اقتصادی مقامات و وابستگان آنها ناتوان است و عجالتا به عنوان نهاد مروج سرمایه گذاری و سرمایه داری و سرمایه سالاری انجام وظیفه می کند!؟ چرا جنابعالی قوه قضاییه را امر آشکار به تعقیب فوری و قانونی این پرونده نمی کنید تا در صورت اثبات وقوع جرم، فرد خاطی به حد اقل سه سال حبس محکوم شود تا عبرتی برای جامعه دولتمردان باشد و خود را شفاف و علنی، ضامن احقاق حق جامعه در این رسوایی قرار نمی دهید تا مردم به اطاعت از توصیه شما و به حرمت ضمانت شما سکوت پیشه کنند؟ من اصراری ندارم که این فرد را خاطی و مجرم بخوانم؛ ولی چه کسی و چه وقت باید به این سوال پاسخ دهد که او خطا کار است یا کسانی که به او افترا بسته اند؟و در حالی که او در مسند قدرت مستقر شده است، چرا باید این بحث در افکار و افواه عمومی ادامه نداشته باشد؟برای این سوال که او دروغگوست یا راستگو، مومن است یا منافق (یعنی تظاهر به ایمان می کند) چه حجتی هست، و اگر منافق باشد و در مقام وزارت او فاجعه ای مشابه حزب جمهوری و نخست وزیری تکرار شود چه کسی پاسخگو خواهد بود؟ آیا مهم نیست که او دوست خداست یا دشمن خدا؟ پول حلال از دولت گرفته یا حرام؟ تکلیف ما با برابری آحاد جامعه در مقابل قانون و اصرار ما برای اجرای قانون مجازات اسلامی چیست؟ آیا آزادیهای منتقدین تداوم خواهد داشت؟ آیا از آرای ما در انتخابات بعدی به نفع گروهها و افراد سوء استفاده نخواهد شد؟ آیا به واقع امانتی چون امنیت کشور را می شود به فرد غیرامینی سپرد؟ و آیا می شود به غیرامین در شورای عالی امنیت ملی جایگاه کلیدی داد؟ چرا مردم فرزندانشان را برای تحصیل دانشگاهی به شهرهای دور بفرستند و هزینه های سنگینی را از گلوی خانواده تأمین کنند در حالی که الگوی موفق جعل و فریبکاری پیش روی جوانان است؟ اگر این نمونه، الگوی رفتاری جامعه شود، در آینده چه مصیبتی خواهیم داشت؟ و اینها همه در شرایطی است که جرایم او محدود و منحصر به مدرک جعلی باشد و تخلفات مالی و اخلاقی نداشته باشد که متاسفانه گویا مدارکی هم در زمینه آن گونه تخلفات موجود است که باید مورد بررسی واقع شود! برادر بزرگوار! دفاع از مظلومیت و شأن مردم حزب الله ایجاب می کند شما در میان آنان و زبان گویای آنان باشید! ما جمع منتسب به حزب الله چگونه پاسخ زخم زبانها و نیشهای ضد انقلاب ها و ضد اسلام ها ی داخلی و خارجی را بدهیم ؟! آیا شما از میزان آزردگی عمیق فرهیختگان ایرانی و جوانان اهل علم و تلاشگری که مایل به جلای وطن نیستند آگاهید و پیام های دردمندانه آنها را که در شبکه جهانی اطلاعات، ذیل اخبار درج می کنند دیده اید؟ امروز حیثیت مردم آگاه و انقلابی ایران به واسطه این فعل قبیح و عدم محکومیت آن نزد بزرگان نظام اسلامی، در رسانه های غربی به سخره و استهزا گرفته می شود و دشمنان ما می نویسند که این اتفاق در هر جای دنیا مستوجب عزل و محاکمه وزیر می بود؛ الا در ایران اسلامی که ...! در این باره بسیاری سوالات دیگر مطرح است که با توصیه و فرمان و بخشنامه نمی شود آنها را از اذهان مردم و آگاهان خارج کرد و خدا را شاهد می گیرم چنانچه رسانه ملی از یوغ بایدها و نبایدهای سیاست زده می رهید و می توانست این جریان را – به فرض اثبات اتهام کردان- علنی کند، آن گاه می دیدید که مراتب انزجار و نفرت عمومی از عمل زشت و فریبکارانه و سوء استفاده او از اعتماد نظام اسلامی، چگونه جامعه را به خشم و خروش وحرکت در می آورد و بازتابی بسیار وسیعتر از مسأله مشکوک" مشایی" ایجاد می کرد؛ مساله ای که شما هم وظیفه خود دانستید به صراحت علیه آن موضع بگیرید. جناب آقای سید احمد خاتمی به عنوان یک کمترین به شما هشدار می دهم که قبول و تثبیت فرد خلافکار، در مقامی رسمی و بلند پایه و حساس در نظام جمهوری اسلامی به معنای خداحافظی با" دین" در دنیای سیاست این نظام است و این بزرگترین خیانت و جنایتی است که می تواند تمام مساعی و امیدهای حضرت امام را در تأسیس جمهوری اسلامی ایران به عنوان کانون پیوند دین و سیاست و حقانیت اسلام ناب محمدی(ص) در مقابل مروجین اسلام آمریکایی بر باد فنا دهد. ماجرای مشایی با یک استعفا یا عزل تمام می شود و یا حتی در بدترین حالت، با حضور او در پنج شش پست مهمی که به عهده دارد ادامه می یابد، اما در کنه خود، از اظهار نظر شخصی یک فرد که از چهارچوب سیاستهای اصولی نظام فراتر رفته است ، فراتر نیست؛ ولی ماجرای کردان، قصه همکاری ارکان نظام در تثبیت کجی و ناراستی در ساختار قدرت سیاسی و بنای توجیه و حتی تمجید از آن است! همکاری آگاهانه و عامدانه شخص ریاست جمهور و شخص ریاست مجلس، یعنی سران دو قوه از سه، و همکاری نمایندگانی که چشم و گوش بسته و بر اساس انگیزه ها و دستورات جناح سیاسی خود، رای اعتماد دادند و اینک امام جمعه ای که مع الاسف با تغییر صورت مساله، سعی در توجیه و تطهیر و تثبیت متهم در مقام خود دارد! در این جاست که باید استرجاع نمود و تاسف خورد که چرا به جای نهادینه شده اخلاق و معارف اسلامی در بیان و نظر و عمل اهل سیاست کشور اسلامی، روند متضاد رونق گرفته و روحانیت انقلابی به سیاسی بازی و مصلحت اندیشی بدون حجت بالغه، تن در می دهد و در کمتر از سی سال از تاسیس جمهوری اسلامی ایران، "سیاست" زیرکانه از ذیل "دین" خارج شده و بر فراز آن می نشیند تا در هنگام لازم، دین را چون وسیله ای کارآمد در جامعه دینی مورد استفاده ابزاری قرار دهد! اگر شما آن طور که معروف است و انتظار می رود دغدغه صیانت از آرا و افکار و آثار حضرت امام راحل (ره) را دارید، باید بدانید که سطح درگیری شما در این جبهه، احساس تعهد به پاسخگویی به لاطائلات چند جوجه تحکیمی و سکولارهایی از سراسر طیف گسترده دوم خرداد نیست، که رسواگری و ویرانگری اردوگاه آنها با اقدام فرزندان شما هم ممکن ومقدور است؛ بلکه وزن و وظیفه شما، حفاظت از ساختارها و زیربناهای ایدئولوژیک نظام از خیل آسیبها و آفتهایی است که از داخل جبهه خودی و در پوشش افکار و اعمال منافقانه، تهدیدهای جدی می آفریند و تیشه به کمر شجره طیبه نظام الهی در عصر غربت و طرد معنویت از جامعه بشری می کوبد! و علی الاسلام السلام ... چنانچه شما و امثال شما اولویت و وظیفه اهم خویش را که پیشگیری و ممانعت از رشد و ریشه گیری جریان نفاق در اردوی اصولگرایی است تشخیص ندهند؛ پس دور و دیر نخواهد بود که در قالب حکومت اسلامی، ابن زیاد به حاکمیت کوفه برسد و لشکر اعدا سر پسر پیامبر را از تن جدا و برسر نیزه کنند؛ چرا که خواص جامعه از واقعه عاشورا عبرتها را برنگرفته اند و ضمن توجیه خطای مقامات حکومتی، مردم را امر به سکوت و عدم دخالت در شؤون سیاست ورزان و تحمل اعمال و رفتار خارج ازسنت دینی آنها کرده اند.... والسلام علی من اتبع الهدی فروز رجایی فر
|
به کجا چنين شتابان
متن بسيار منظم قوي و زيبايي بود
در عين حال سراسر پر از مغالطات ٰ، توهين ، تهمت بر اساس فرضيه اتهام و ... بود
خواهر عزيز و بزرگوارم جامعه اسلامي زماني به رشد و بلوغ خود ميرسد که ما قبل از اينکه اشکالات خود را رفع نکرده ايم در پي ايراد گرفتن از ديگران نباشيم در ضمن با توجه به جمله زيباي "با دستمال کثيف نمي توان شيشه را پاک کرد" شما در مسير انتقاد و افشاگري خود نبايد به جمله هدف وسيله را توجيه ميکند دچار مي شديد و اما در مورد مدرک آقاي وزير اخبار بسيار ضد و نقيض است و هنوز صحت يا عدم صحت آن تاييد نشده يعني هنوز نه قطعا اين مدرک واقعي است و نه دروغين پس شما به چه دليلي سيل اتهامات را به آقاي کردان ، سيد احمد خاتمي ، مسئولين قوه قضائيه ، نهاد هاي بازرسي ، شخص رئيس جمهور و ... روا ميداريد بدون اينکه حتي براي يکي از اين اتهامات دليلي بياوريد و براي اينکه اتهاماتتان کاملا به هدف بنشيند از حربه ناجوانمردانه مغالطه انتساب استفاده ميکنيد و هر از چند گاهي با انتساب حرفهاي خودتان به ائمه و مساوي و متناسب نشان دادن حرفهاي خودتان و رفتار يا گفتار ائمه در دوره خاصي سعي بر صحيح نشان دادن آن داريد در حالي که عوام ترين افراد هم با اين حربه آشنايي کامل دارند حال بند به بند به نقد گفتار شما مي پردازم آنجا که به نظر حقير صحيح مي آيد با ذکر دليل مي گويم و آنجا که به نظرم اشتباه کرده ايد نيز تذکر مي دهم
شما پس از يک مقدمه طولاني و سعي در همراه کردن مخاطب اصلي تان حجت الاسلام خاتمي با الفاظ و لغات به طرح اولين سؤال پرداختيد که اگر اين مدرک ساختگي است و در ضمن با ايراد يک اتهام "سوءاستفاده از وجهه مذهبی" عدالت اين فرد را زير سوال برديد در حالي که بر هر دو ادعاي خود هيچ مستندي ارائه نکرديد به نظر ميرسد که در مورد اول "مدرک" گفته هاي خود را با الهام از يکي از سياتهاي منتسب به يکي از نمايندگان مجلس و در مورد دوم "وجهه مذهبي" با استناد با سايت هاي معاند نظام صحبت کرده ايد در حالي که منابع خود را ذکر نکرديد و در ضمن در صورت ذکر منابع اين منابع فاقد وجاهت قانوني هستند مرجع قانوني اين مساله وزارت علوم است که تا کنون اظهار نظر قطعي نکرده و فقط با اشاره به پيگيري مساله ادعاي تاييد را رد کرده است بلکه تاکيد دارد که اين مساله در حال پيگيري است و بر همين پايه اتهام خود را مطرح ساخته ايد "از آن جا که برای این فعل جز اصرار بر گناه و تواتر و تداوم آن و عدم حساسیت در تمایز مابین مال حلال و حرام و اراده فاسد برای ترجیح و کسب منافع شخصی به قیمت هزینه شدن از اعتبار نظام اسلامی معنایی نیست" و سپس حکم را هم صادر کرده ايد "نا عادل"
سپس با حمله به نهادهاي نظارتي ، بازرسي و قوه قضائيه آنها را در رفع و رجوع اين قائله نا کارآمد شمرده ايد در حالي که تا زماني که مدرک ايشان تاييد يا تکذيب نشود از دست اين نهادها کاري بر نمي آيد تنها بايد صبر کنند تا خبر قطعي از طرف مسئولين وزارت علوم منتشر شود تا بتوانند شاکي و مشکي را تشخيص دهند و بر همين اساس اتهام بعدي خود را نسبت به نمايندگان ملت ايراد ميکنيد و عقل و عدالت آنها را زير سوال ميبريد در حالي که نسبت به چگونگي و چرايي اين عمل آنها هيچ علمي نداريد و در ضمن اگر تا به اين حد آنها را فاقد تفکر و توانايي و شجاعت ميدانييد بايد به کل نظام شک کنيد زيرا قوه مقننه را که عالم ، قادر و شجاع نميدانند قوه مجريه را نيز با اتهام به رئيس و وزير آن از حيض انتفاع و اقتداء خارج ميکنيد و قوه قضائيه را هم که با انگ سهل انگاري و تنبلي و راه آمدن با قبلي ها بي خاصيت ميشماريد و دست آخر با انتساب آخرين اتهام خود نسبت به حجت الاسلام خاتمي مبني بر اينکه ايشان مسامحه ميکنند و حقيقت را به قربانگاه مصلحت ميبرند روحانيت را نيز مورد اتهام قرار ميدهيد آن هم نه يک روحاني معمولي در مسجد فلان محله تهران بلکه خطيب نماز جمعه حال با اين اوضاع بعد از شخص مقام معظم رهبري شما چه کس ديگري را به حق بر مسند خود ميدانيد چه سهل و راحت به افراد انگ ميزنيد و بر اساس استدلالهاي سست ذهني خود ديگران را مورد هجوم قرار ميدهيد و بعد از آن هم ادعاهاي شماره گذاري شده ي خود را مطرح ميکنيد که با همان شماره ها پاسخ ميدهم
1و2- اين بند را قبلا توضيح داده ام در اينجا شما با تکرار اتهام قبلي آن را آب و تاب بيشتر و تکيه بر الفاظ متناسب و آهنگين ادا ميکنيد و در آخر هم از اينکه تمام نظام نتوانستند در سير مديريت ايشان اين مساله را متوجه بشوند و در اين کار يا مقصر و همکار عمدي ايشان بوده اند و يا قاصر از انجام وظايف اصلي محوله خويش "که در هر دو صورت بنا به کلام حضرت علي فهو خائن خائنند"و در نهايت از اين مملکت وانفسا افسوس مي خوريد
3-در اين بند هم اتهام قبلي خود را به قوه قضائيه و دستگاه هاي نظارتي و بازرسي تکرار ميکنيد و با هم دست خواندن آنها با افرادي از اين دست آنها را مورد عنايت بيشتر قرار ميدهيد
4- در اين قسمت نيز الصاق اين اتهامات به پرونده هاي مفاسد اقتصادي و همان داستان هميشگي کاريکاتوري دوستان جنبشي ما که از عدالت فقط عدالت اقتصادي را فهميده اند و در اين راه از عدالت در گفتار و رفتار خود بيخبر گشته اند "گفت از عيب خود بيخبري ، عيب ديگران ميجويي" را پيش ميکشيد ولي آيا در راه عدالت ما محقيم که چند نفري را قرباني کنيم و قبل از بدست آمدن مدارک کامل فردي را متهم کنيم حال خواه در پرونده مفاسد اقتصادي باشد و خواه در پرونده هاي ديگر در هر صورت گرچه نگارنده به ضعف مفرط و کندي "عمدي يا غير عمدي" رسيدگي به پرونده هاي مفاسد اقتصادي معترف است ولي همانطور که مقام معظم رهبري هم گفتند "نقش دانشجو و جنبشهاي دانشجويي ايجاد حرکتهاي اجتماعي است و تاکييد بر مصاديق از اشتباهات بزرگ در اين مورد است " ما به عنوان دانشجو وظيفه داريم حرکت هاي اجتماعي مطالبه گري را ايجاد و رهبري کنيم نه اينکه خود در موضع دفاع يا رد اشخاص برآييم که اين نازلترين سطح مطالبه گري است شما در اين نوشته با الفاظ بي ادبانه به حتک حرمت اشخاص مختلف و از جمله شخص آقاي حجت الاسلام خاتمي پرداختيد و پا را از اين هم فراتر گذاشته و حوزه علميه را نيز در دايره وسيع اتهامات خود وارد کرديد آيا اين رواست که زماني که قلم بر دست ميگيريد اين قلم باشد که بر شما سوار است نه شما بر قلم سوار باشيد و هر کلمه و جمله اي را بدون توجه به بار معنايي آن بکار بريد صادقانه بگوئيد متن خود را چند بار خوانديد و از لحاظ محتوايي آن را مورد بررسي قرار داديد اگر نيمي از زماني را که به موزون کردن آهنگ نثرتان اختصاص داديد به موزون کردن افکار و انديشه هايتان و موزون کردن فهواي جملاتتان اختصاص ميداديد حالا چنين متني پيش روي خوانند گان نبود و اگر مديران اين سايت عزيز بيش از آنکه به تهاجمي بودن و زيبا بودن اين متن توجه داشتند به ماهيت اين دعواي ناموزون و بي ربط انديشيده بودند حالا اين سايت به اين مطلب آغشته نشده بود
5-در اين بند شما بار ديگر از مغالطه انتساب استفاده کرده ايد و با انتساب خود و افکارتان به امام راحل سعي در قبولاندن آن به مخاطب کرده ايد در حالي که بر مدعاي خود حتي يک شاهد هم نداريد ولي تاريخ شاهد است که حضرت امام به دفعات در مواردي مانند مهندس بازرگان ، بني صدر و ... با اينکه بر افکار منحرف آنها آگاه بود ولي تا زماني که گناهشان آشکار نشد با آنها برخورد نکرد حال شما چه ارتباطي بين اتهامات بي اساس خود و رفتار امام ميدانيد که اين مغالطه را بکار ميبريد گويي شما در ضمير خود نيز دچار مغالطه شده ايد و افکار خود را مساوي و برابر امام ميدانيد و در ضمن با برابر خواندن خطيب جمعه تهران با خطاب جمعه ديگر بلاد اسلامي "احتمالا بلاد سني" سعي در تحقير ايشان در جهت ايجاد روحيه جسارت در ايشان داشته ايد که اين حربه تان را هم با ناجوانمردي بکار برديد
6- در اين بند شما ادعاي قبلي خود را که اينهمه دادتان به خاطر مدرک نيست را زير سوال ميبريد و با اثبات شده دانستن اين اتهام همين اتهام "مدرک جعلي" را دستاويز اتهام خود به خطيب جمعه ميکنيد و باز هم از قرباني شدن عدالت در پاي مصلحت سخن ميگوييد و شاهد قبح اين مساله را هم ذبح شدن حضرت امام حسين (ع) به خاطر عدالت ميدانيد اما باز هم دچار مغالطه شده ايد اولا حضرت امام حسين (ع) بخاطر حفظ اسلام خود را قرباني کرد نه فقط عدالت که عدالت چه در معناي عام و چه خاصش بخشي از اسلام است و در ثاني اگر قرار باشد رفتار ائمه را بدون توجه به حوادث قبل و بعد دلايل و اتفاقات تاريخي و ... بررسي کنيم نتيجه اش همين مغالطات بزرگ ميشود که هر کس در جهت رسيدن به اهدافش با ذکر يک رفتار يک معصوم خاص در يک زمان خاص از آن نتيجه گيري کرده و کلام خود را ثابت ميکند به طور مثال اگر قرار باشد اينگونه رفتار ائمه را بررسي کنيم حضرت امام حسن (ع) در زماني از حکومت خود به دليل مصالحي حاضر به صلح با معاويه شدند در حالي که شايد ظاهرا عدالت چيز ديگري بود اينجا هم بدون توجه به همان مقدمات ذکر شده در نهايت بايد اين نتيجه را گرفت که ايشان مصلحت انديش بوده اند نه عدالت خواه و چون در ديدگاه دوستان جنبشي مصلحت در تضاد با عدالت است نعوذ بالله ايشان گناه کرده اند در حالي که اينطور نيست بلکه مصلحت در ديدگاه يک مسلمان با عدالت نه تنها مغايرت ندارد بلکه يکي عين ديگري است که عدالت مساوات در رفتار و عدم انعطاف در اعمال نيست بلکه عدالت گذاشتن هر چيز در جايگاه خودش است و در ديدگاه کلي اين همان مصلحت است زيرا در مصلحت شما بين دو انتخاب بد و بدتر با خوب و خوبتر گزينه صحيح را انتخاب ميکنيد و اين همان گذاشتن هر چيز در جايگاهش است در ضمن دوستان جنبشي انگار قسمت دوم کلام رهبري را از ياد برده اند قسمت دوم همان جمله اي که بر تارک سايتشان ميدرخشد و آن اين است که "در اين راه مصلحت کلي نظام را در نظر داشته باشند" البته که نبايد مصلحت نظام به پاي مصلحت افراد هزينه شود ولي نوعا کلام دوستان جنبشي به گونه اي است که از آن اينگونه برداشت مي شود که مصلحت با عدالت يا اسلاميت در تعارض است
7- در اين بند با اشاره دوباره به اشتباه فاحش خطيب جمعه تهران به دنبال تضميني براي سيراب شدن جامعه تشنه عدالت ميگرديد و با الصاق خود به جامعه خود را نماينده جامعه معرفي ميکند ولي سوال اينجاست که ايشان نماينده ي چه جامعه اي است جامعه تشنه عدالت يا جامعه تشنه قرباني جامعه تصوير شده از طرف ايشان تشنه قرباني است تا به مثابه مسابقات گاوبازي شاهد زخم خورد و از پا در آمدن تدريجي اين قرباني باشد حال اين قرباني وزير کشور باشد يا رئيس جمهور مدافع او يا رئيس قوه قضائيه مروج سرمايه داري و يا نمايندگان مجلس قاصر يا مقصر و يا حتي خطيب جمعه مصلحت انديش و ترسو ايشان بدنبال حقيقت نيستند بلکه به دنبال مقصر هستند کسي که بتوان آوار تمام فلاکت ها و بدبختي هاي گذشته و حال و آينده را بر سر او هوار کرد کسي که بتوان با زخم زدن بر پيکرش شاهد از پا در آمدن و مرگش بود فارغ از اينکه در اين راه عدالت محقق شود يا نه در اين راه به صدور حکم نيز ميپردازد و به جاي قاضي متهم را بدون اثبات جرمش محکوم به سه سال حبس ميکند
در ادامه دوباره اين ادعا را که اصراري بر اينکه او محکوم است ندارد را مطرح ميکند و با آسمان و ريسمان بافتن آن را به حادثه دفتر رياست جمهوري مرتبط ميکند و ناخودآگاه فرضيه توطعه براي نظام را در اين بين مطرح ميکند و در ادامه آن را به امنيت ملي و انتخابات آينده پيوند ميدهد و همه چيز را زير سوال ميبرد بعد هم با تکرار اتهامات مطروحه از طرف يک سايت معاند نظام مبني بر اتهامات ديگر از جمله تباني و اتهامات اخلاقي سيل اتهامات خود را کاملتر ميکند و به اين نمي انديشد که اگر اين اتهامات صحيح نباشد و هيچ خطايي از جمله مدرک و اتهامات اخلاقي از او سر نزده باشد چه کسي ميتواند آبروي از دست رفته ايشان را به ايشان باز گرداند که آبروي مؤمن از خانه کعبه عزيزتر است من شرم دارم اين حرف را بزنم ولي ميگويم تا به قبح کارشان پي ببرند مثلا اگر من نعوذبالله بگويم که رابطه غير اخلاقي بين جنابعالي و يکي از مسولين اين سايت وجود دارد يا داشته و بعد از کلي جنجال معلوم شود که چنين نبوده چه چيزي ميتواند آبروي شما و اين سايت و مسولينش را به آن باز گرداند که آبرو چون آب جوي ماند که رفته اش به جوي باز نميگردد
اما در مورد ملت حزب الله و کساني که در اين ميان آماج تهمتها و زخم زبانها قرار گرفته اند اگر خود را در جرگه حزب الله يان ميدانيد بايد اين زخم زبانها را به جان بخريد که مولاي مان حضرت علي بن ابي طالب در ماجراي خلافت و نيشخند ها و زخم زبانها و ... ها را تحمل کرد خار در چشم و استخوان در گلو 25 سال صبر کرد حال آنکه شما چنين صبري را نداشته ايد حتي سعي بر چنين صبري نيز نداشته ايد که ان الله مع الصابرين مگر با محاکمه يک يا چند فرد رسانه هاي بيگانه دست از زخم زبان زدن برميدارند که آنها به خون من و شما و اين نظام تشنه اند و تازه مگر هر کاري که آنها ميکنند درست است که از شيوه عزل يک وزير در آنجا سخن ميگوييد و مقايسه ميکنيد
در ادامه نيز يکي ديگر از ارگانهاي دولتي يعني صدا و سيما را به جرگه متهمان اضافه ميکنيد به راستي که اگر قرار باشد به سبک شما حکومت و قضاوت شود صندلي هاي تمام دادگاه ها براي متهمين رديف اول اين پرونده خيالي کم است ديگر کمتر دستگاهي مانده است که پايش مستقيم و يا غير مستقيم به اين پرونده کشيده نشده باشد من ليست متهمين اين پرونده را در ذيل مي آورم تا به خنده و خشم من از اينهمه بي عدالتي جنابعالي و دوستان هم پالگي تان آگاه شويد
وزير کشور آقاي کردان
نايب رئيس مجلس
رئيس مجلس
رئيس جمهور
رئيس قوه قضائيه
قوه قضائيه
کليه دستگاه هاي نظارتي و بازرسي از جمله :
سازمان بازرسي کل کشور
وزارت اطلاعات
ديوان عدالت اداري
وزارتخانه هاي درگير :
وزارت کشور
وزارت امور خارجه
وزارت علوم
کليه نمايندگاني که به واسطه حزب سياسيشان به ايشان راي اعتماد داده اند و يا نداده اند و در مقابل اين کار سکوت کرده اند
خطيب جمعه تهران حجت الاسلام سيد احمد خاتمي
حوزه هاي علميه
رياست صدا و سيما
صدا و سيما
اين ليست بلند بالا که تازه در پاراگراف بعد با لفظ ارکان نظام باقيمانده نظام را نيز به آن ضميمه ميکند متهمين پرونده مدرک وزير کشورند پرونده ي خيالي انسان عدالتخواهي که به بهانه عدالت نظام اسلامي از بالا تا پائين همه را مقصر عامد و يا قاصر جاهل ميپندارد و همه را خائن به آرمانهاي انقلاب و ملت مسلمان و حزب الله يان و امام و ائمه معصومين علي الخصوص امام حسين (ع) ميداند و در اين راه فقط خود و دوستان آگاهش را از مضان اتهام دور ميدارد که عدالت به واقع همين است که همه را از خرد و کلان و پير و جوان به زير ذره بين کج و معوج عدالت از نوع جنبشي اش ببري و با آگران ديسمان کردن ضعفها بدون ارائه راهکار و ناديده گرفتن نقاط قوت و با هجمه تمام عيار همه نظام را زير سؤال ببري و در انتها هم با پند و اندرزهاي اخلاقي که خود صد البته متخلق به تمام آنهايي ديگران را از عدم آن آگاه کني و بعد داد وااسلاما را سر بدهي که اگر چنين شود نسل معاويه و يزيد بر سر کار خواهند آمد و به نام اسلام و انقلاب و اصولگرايي ابن زيادها را بر مسند قدرت خواهند گماشت و واقعه عاشورا تکرار خواهد شد و لشکر اعدا سر حسين زمان را خواهند بريد و مردم را به عدم دخالت در امور مملکت خواهند خواند
به کجا چنين شتابان
به راستي اينهمه آسمان و ريسمان به هم بافتن براي اين چند سوال ساده بود :
- آيا مدرک جناب آقاي کردان حقيقي است ؟
- چرا پيگيري مدرک ايشان به سرعت و با دقت انجام نميشود تا جامعه از اين وضعيت بلاتکليفي در بيايد و امکان جولان معاندين سلب شود ؟
- در قبال صحت يا عدم صحت مدرک ايشان قوه قضائيه در هر مورد چه اقدامي را در مورد طرف ديگر دعوي انجام خواهد داد آيا نياز به شاکي خصوصي است يا بدليل جو ايجاد شده مدعي العموم از طرف مقصر شکايت خواهد کرد ؟
- در مورد مسايل ديگري که در بعضي از سايتهاي معاند مطرح شده و اتهاماتي وارد شده نظر مسئولين قوه قضائيه چيست ؟
اين سوال آخر بايد بسيار محتاطانه پرسيده شود تا اگر کذب ادعاي سايت خارجي آشکار گشت موضوع همه گير و عمومي نشده باشد و حتک حرمت نشده باشد و اگر کذب مدرک ايشان روشن گرديد آنگاه زمان پرسيدن اين پرسشها مي رسد تا هم اذهان عمومي قبل از حادثه مشوش نشود و هم حق مطلب عدالتخواهي ادا شده باشد و هم اخلاقيات زير سوال نرفته باشد
- اگر اين مدرک دروغين است چگونه ايشان به مراتب بالاي نظام راه يافته اند آيا دستي در کار بوده است ؟
- اگر مدرک ايشان حقيقي نيست تاکيد رئيس جمهور بر ايشان بدليل ناآگاهي ايشان نسبت به مدرک آقاي کردان بوده و يا به واسطه توانايي مديريتي که در ايشان ميديدند ؟
- اگر مدرک دروغين بوده آيا ايشان صلاحيت اخلاقي احراز چنين پستي و يا هر پست ديگري در نظام اسلامي را دارد ؟
- اگر مدرک دروغين است و خطيب جمعه نيز از اين موضوع خبر دارد پس علت اين کار چيست آيا مصلحت اين فرد با مصلحت نظام گره خورده است ؟
- چه افراد ديگري در اين ماجرا دخيل بوده اند ؟
- آيا نمايندگان مجلس در زمان راي گيري مغرضانه به واسطه سياسي بازي حزبيشان به ايشان راي داده اند ؟
که در اين مرحله 4 پرسش اول بايد مطرح ميشد که چهارمي هم با احتياط ميبايست مطرح مي گرديد
پرسيدن اين پرسشها ارزش زير سوال بردن تمام ارکان نظام را داشت و اينکه آيا نويسنده نامه و انتشار دهندگان آن اصلا چنين قصدي داشتند که به عقيده بنده بدليل شناختي که نسبت به اکثر دوستان جنبشي بدليل رفاقت نزديک دارم چنين قصدي نبوده ولي آيا نبايد در انجام چنين کاري کمي دقت مي شد
آيا واژه کمي دقت براي اين افتضاح کافيست
چه کسي با اين نظر شما مخالف بود ؟ آيا کسي از دانستن حقيقت گريزان بود ؟ که شما با اين روش سعي در زنده کردن حقيقتي کرديد که جزيي از نظام اسلامي بود که خودتان با دست خودتان آن را سلاخي کرديد ؟
هر انسان آگاه ، غير مغرض ، مسلمان ، حزب اللهي و ... به اين کار راضي بود ولي نه به اين قيمت.
اگر هدف نقد و نقادي بود راه هاي بهتري هم وجود داشت ، دوستان جنبشي با ارتباطاتي که با بدنه دولت دارند ميتوانستند صحت و يا کذب اين مطلب را جويا شوند ولي گويا قصد شناخت حقيقت نبوده و راه گمشده و در اين وسط چيزي قرباني شده نامش را هر چيزي ميخواهيد بگذاريد اخلاق ، انصاف ، نقد و نقادي و... ولي من نام آن را عدالت ميگذارم در اين ميان عدالت در گفتار خواهرم و در رفتار مسئولين سايت قرباني شد و شد آنچه نبايد ميشد
به اميد ظهورش
والسلام
abdollah.ashjaa@gmail.com
نويسنده نظر :عبدالله اشجع
|
|
| |
|
|
|
نظرات کاربران :