روايت يك تقابل كاذب: نقد اظهارات عضو مجمع روحانيون مبارز درباره آيه الله مصباح يزدي
امير حسين تركش دوز
به نقل سایت احیا
اظهارات اخير آقاي محتشمي عضو شوراي مركزي مجمع روحانيون مبارز دربارة آيه الله مصباح يزدي گرچه في حد نفسه سخنان جديدي نيست و شايد در وهلة نخست پرداختن به آن غير ضرور بنمايد، با اين حال مي تواند بهانهاي باشد براي آسيب شناسي آنچه امروز در فضاي سياسي كشور ما در جريان است. اين «آسيب شناسي» هيچ سودي هم كه در پي نداشته باشد حداقل خواهد توانست برخي «تقابلهاي كاذب» را كم رنگ كند.
بررسي گفتار آقاي محتشمي را همچون هر گفتاري ديگري هم از حيث مضمون و محتواي آن ميتوان صورت داد و هم از حيث صورت و قالب و همچنين طرز استدلال و سبك بياني كه ايشان اختيار كردهاند.
مضمون كلام آقاي محتشمي حاكي از ناخرسندي ايشان از جماعتي است كه آقاي مصباح يزدي از شاخصين يا به تعبير ايشان، ايدئولوگ آن به شمار مي رود. اين ناخرسندي ظاهراً از آن رو است كه به زعم وي جماعت يادشده برخلاف منويات امام سخن ميگويد و عمل مي كند؛آراء ايشان مخالف آراء امام است اما به رغم اين، نظام از جماعت يا حداقل جرياني نيرومند در نظام، از جماعت ياد شده حمايت مي كند. به عقيدة آقاي محتشمي، پس از دوران امام شاهد غربت ياران او، و خانه نشين شدن و به حاشيه بردن ايشان و همچنين خانوادة امام بودهايم؛ كما اينكه اكنون نيز برخي، در كار تداوم بخشيدن به همين برنامهاند. ايشان همچنين در فرازهاي مختلف از گفتار خود (احتمالاً در چارچوب يك شبيه سازي تاريخي )به غربت اسلام و خانوادة پيامبر (ص) پس از رحلت ايشان اشاره كره اند.
سنخ گفتار آقاي محتشمي و طرز بيان ايشان نيز آنچنان آشكار است كه آن را با نظري اجمالي به ادبياتي كه در ابراز مقصود خود به كار برده اند مي توان دريافت. تعابيري همچون «فرقة مصباحيه» براي آيه الله مصباح و اطرافيان و شاگردان ايشان يا تعابير تحقير آميز ديگري كه جابه جا گفتار ايشان را صبغهاي خاص بخشيده است.
بررسي هر دو وجه گفتار آقاي محتشمي يعني محتوا و قالب آنرا نيز مي توان به دو صورت سامان داد. نخست آنكه صدق و كذب گزاره هاي ابراز شده را مستقل از آنكه گويندة آن سخنان كيست بسنجيم و ديگر اينكه بررسي «ماقال»( يا گفتار ايشان) را صرفا معبري سازيم براي پرداختن به "من قال" (يا گوينده)! در اين قسم سنجش، پرسش ما متفاوت است. در اين زمينه قصد ما بررسي صدق و كذب گزاره ها نيست بلكه خواه گفتار آقاي محتشمي يا ديگراني چون ايشان صادق باشد يا كاذب، مي خواهيم ملاحظه كنيم چه ارادهاي در پَسِ گفتار مزبور نهفته است.
ذكر اين نكته به جا است كه در آموزه هاي معصومين (ع) نيز برخلاف تصور برخي، اينچنين نيست كه تفكيك من قال (يا گوينده) از ما قال (گفتار يا گفته شده)، پرداختن به "اراده گوينده" را از اساس بلا وجه كند كما اينكه همان امير المومنيني كه فرمود «به خوب و بد گفتار بنگريد نه به اينكه گويندة آن كيست،» در موضعي ديگر ارادة گوينده را به چالش مي كشد و در مورد خوارج مي فرمايد: «(لا حكم الا لله) كلمة حقي است كه از آن ارادة باطل نمودهاند.»
پس سخن نخست را توصيهاي ناظر به عدم خلط دو مقام بايد دانست نه اينكه نتوان يا نبايد به گويندة يك سخن و اراده و هدف او، مستقل از صدق و كذب كلامش پرداخت. با اين توضيح ، ما نيز مي توانيم در بررسي اظهارات اخير اقاي محتشمي هر دو طريق را بپيمائيم.
ابتدا به صدق و كذب كلام آقاي محتشمي مي پردازيم، مستقل از اينكه اراده و مقصود ايشان چه بوده است. در اين زمينه با انبوهي از ادعاهاي متنوع مواجه هستيم كه گستره آن هم يك سلسله گزارشهاي تاريخي را در بر ميگيرد و همه مجموعهاي از احكام را در اين باره كه امام چه عقيدهاي داشت و آيت اله مصباح چه عقيدهاي دارند.
ادعاهايي از اين دست:
1- به زعم آقاي محتشمي، آقاي مصباح و به تعبير ايشان فرقه مصباحيه (!)" هيچ اهميتي براي مردم، ملت ايران و جواناني كه به عنوان يك ركن از اركان انقلاب براي امام مطرح بودند، قائل نيستند".
اگر تفاوت مدنظر آقاي محتشمي در اين سطح از كليت و اجمال يعني "مطلق اهميت قائل شدن براي مردم" باشد به نظر نميرسد تفاوت مورد ادعاي ايشان صادق باشد چرا كه آنچنان كه برخي در پاسخ آقاي محتشمي آوردهاند آقاي مصباح نيز نقش مردم را در شكل گيري و بقاي نظام مهم ميدانند. اتفاقاً پس از اظهارات آقاي محتشمي برخي نويسندگان شواهدي ارائه كردند كه آقاي مصباح نيز به نقش مردم در حكومتداري واقفند (نگاه كنيد به يادداشت مندرج در پايگاه اينترنتي الف)
پرواضح است كه سخن ما آن نيست كه رأي استاد مصباح نيازمند نقد و سنجش نيست بلكه مقصود، ابهام در مواضع آقاي محتشمي و فقدان الگوي تئوريك در اظهارات اخير ايشان است. اين هدف را از آن رو تعقيب ميكنيم كه به شناختي از سنخ منازعه ايشان دست يابيم. منازعهاي كه پيش از آن كه چالش دو فكر باشد چالش غير معرفتي ميان دو جماعت، آنهم با ادبيات و طرز استدلالي نازل و سياستزده است. اين مدعا در فرازهاي آتي روشنتر خواهد شد.
2-آقاي محتشمي در فرازي ديگر گفتهاند: «امام جوانان را از 15 خرداد تا 22 بهمن و پايان عمر شريفش از سرمايههاي انقلاب و كشور ميدانست و براي آنها اهميت زيادي قائل بود در حالي كه شما آنها را افرادي منحرف، بي دين و هرزه معرفي ميكنيد و آيا پيامبر اينگونه مردم را ارشاد ميكرد و امام اينگونه ملت را به صحنه آورد؟»
گفتهاند كه" البينه للمدعي"! حال آنكه آقاي محتشمي ظاهراً اين ادعا را هم ، همچون ادعاي قبل، بينياز از ارائه مستند و مدرك دانستهاند. به خصوص آنكه درك ما از مواضع آقاي مصباح و كارنامه چند دهه فعاليت عمومي ايشان كه همگي ناظر به تعليم و تربيت جوانان بوده خلاف ادعاي آقاي محتشمي را شهادت ميدهد. و اساسا" آيا آقاي مصباح همان جواناني را منحرف، بي دين و هرزه ميشمرد كه امام آنها را از سرمايههاي انقلاب و كشور ميدانست؟ و آيا مشي امام اينگونه بود كه براي ارشاد جوانان به انحراف و التقاط برخي از ايشان اشارتي نداشته باشد؟ تفاوت ميان اشخاص و شيوه برخورد ايشان طبيعي است اما آيا اين" تفاوت" آنچنان بارز است كه مصباح را در ميان اين همه غارتگران ايمان جوانان شايسته اينچنين خطابهايي كنيم؟ اگر آقاي محتشمي مستندات خود را ارائه ميدادند مجال بحث و نقد را بيش از اين فراهم ميكردند.
3- در فرازي ديگر از اظهارات مزبور ميخوانيم: «امام معتقد بودند مردم راه درست را انتخاب ميكنند و هيچ كس قيم مردم نيست و كسي نميتواند از طرف مردم صحبت كند.»
در اين زمينه نيز آقاي محتشمي نه خود را نيازمند ارائه مدرك( و لو به اشاره) ديدهاند و نه لازم ديدهاند كه اندكي از سطح كلي گويي و اجمال فروتر آيند و به پرسشهايي از اين دست پاسخ گويند كه آيا امام عليالاطلاق معتقد بودهاند كه"مردم راه درست را انتخاب ميكنند" و آيا معتقد بودهاند هيچ كس نميتواند از طرف مردم صحبت كند؟ اگر آري، آيا اين مردم، عامه مردماند اعم از مؤمن و كافريا حاضرين در انقلاب و غير ايشان يا كه خير؟ اگر قرار بر اينچنين ،خطابي سخن گفتن باشد تنها به عنوان يك نمونه نقض، آقاي محتشمي ميتوانند به اظهارات امام در اولين 15 خرداد بعد از انقلاب مراجعه كنند و ببينند كه امام در آن به صراحت درباره روشنفكران و افراد خارج از صف نهضت چگونه داوري ميكنند.
4- آقاي محتشمي در فراز ديگري از گفتار خود، مردم سالاري را از اصول غير قابل خدشه انقلاب كه امام بر آن تأكيد داشتند ميشمرند. اما نفرمودهاند كجا امام يك چنين تأكيدي را صورت دادهاند و به چه معنا و اگر آقاي مصباح با مردمسالاري مخالفت ميكنند به كدام معنا است؟
باز هم تأكيد ميكنيم كه از سوالي كه ذيل اين بند و بند سابق آورديم مقصود پذيرش "موضع طرف مقابل آقاي محتشمي" نيست بلكه اين نكته موردنظر است اگر ظاهر اظهارات آقاي محتشمي بيشتر از گفتار استاد مصباح يك سويه و مناقشه آفرين و پرسش انگيز نباشد، كمتر از آن نيز چنين نيست.
ظاهراً بايد از موارد مزبور آشكار شده باشد كه اظهارات آقاي محتشمي از بين همه قالبهاي گفتاري بيشتر به "خطابه" شباهت دارد يعني آن قالب گفتاري كه در آن دقت در مفاهيم و استدلالها و لوازم سخن خود و نيز عنايت به پيچيدگي واقعيت خارجي و منجمله يك شخصيت و شاگردانش لازم و حتي سودمند جلوه نميكند چرا كه گوينده بيشتر در كار تهيج و تحريك مخاطبان خود است.
اتفاقاً انتقادي هم كه در سالهاي اخير به حق متوجه استاد مصباح بود، از اين زاويه صورت مي پذيرفت كه چرا يك مدرس خبره و مصنف عاليقدر علوم عقلي و شخصيتي كه عمر پربار خود را مصروف باريك انديشيهاي نظري كرده است در حوزه" سياست عملي" در قامت يك" خطيب" ظاهر ميشود كه بسياري از پيچيدگيها در فهم دين و نيز در عرصه واقعي سياست را در قالب گزارههاي انشايي فاكتور ميگيرد(1).از اين حيث آقاي محتشمي هم سنخ "شخصيت مورد انتقاد خود" عمل كردهاند: اگر استاد مصباح خيلي راحت و بدون عنايت به لوازم سخن خود و بدون ارائه مستندي اعتقاد امام به جمهوريت را مصلحتي ميشمرند آقاي محتشمي نيز بدون نياز به تدقيق مفهومي و ارائه مستند، امام را قائل به مردمسالاري ميخوانند. البته آقاي مصباح اگر در مقام يك "خطيب" آنچنان با پيچيدگيها و باريك انديشيهاي نظري معامله ميكند. حداقل در مقام معلم و مصنف، آثاري دارند كه ميتوان از انها استنباط كرد كه" الگوي تئوريك" و" پايگاه نقد" ايشان چيست. امامشخص نيست آقاي محتشمي و دوستان هم جناحي ايشان در نقد مصباح از كدام الگوي تئوريك تبعيت ميكنند و مثلاً تئوري حقوقي ايشان چيست؟ نظريه ايشان درباره حكومت كدام است و اينها را از كدام مباني هستي شناختي و انسان شناختي و ... نتيجه گرفتهاند.بدين ترتيب آيا بهتر نيست بيش از اظهاراتي از قبيل اين كه فلان كس بهمان اعلاميه را امضا كرده يا نه يا در جبهه بوده يا نه، پايگاه نقد و الگوي تئوريك خود را شفاف كنيم.شايد نتيجه اين شفاف سازي اين باشد كه اگر استاد مصباح فرسنگي از انديشه و روش امام دورند جناح مورد حمايت آقاي محتشمي فرسنگها دور باشند و اگر نظريه استاد مصباح دستخوش فلان خلل منطقي است آقاي محتشمي و دوستانشان اساساً نظريهاي ندارند و اگر دارند سست تر آن است كه بتوان با اتكاء به آن اينچنين در عرصه سياست عملي درشت گويي كرد.
برخي ديگر از اظهارات آقاي محتشمي روايتي اي است كه از فرازي از تاريخ معاصر يعني حيات جمهوري اسلامي پس از امام ارائه كردهاند. به زعم ايشان بعد از امام شاهد فرايندي معطوف به "حاشيهاي كردن ياران و همراهان امام" بودهايم.
ايشان دقيقاً مشخص نكردهاند كه چه كساني اين فرايند را صورت دادهاند يا ميدهند اما جابجا به آقاي مصباح يا جرياني كه ايشان جزء يا فرد شاخص يا ايدئولوگ آن اند اشاره ميكنند.
از شبيه سازيهاي تاريخي ايشان اين طور استنباط ميشود كه اين فرايند بلافاصله بعد از رحلت امام اغاز شده است . در اين صورت، حداقل در آن زمان اقاي مصباح و اطرافيان ايشان از آن ميزان از قدرت و نفوذ برخوردار نبودهاند كه بتوانند كسي را حذف يا خانه نشين كنند.
پس اگر بخواهيم وجه معقولي براي اظهارات آقاي محتشمي پيدا كنيم بايد بگوئيم كه شايد ايشان آقاي مصباح را به عنوان اسم مستعاري براي فرد يا افرادي ديگر به كار بردهاند. دو شخصيت محوري جامعه بعد از فوت امام، مقام رهبري و آقاي هاشمي به عنوان رئيس جمهور بودهاند.اتفاقاً هر دو شخصيت از حضو ي مؤثر در حلقات نزديك به امام برخوردار بودهاند. اكنون نيز آقاي مصباح از چنان نفوذي برخوردار نيستند كه بتوانند وراي برخي شخصيتهاي ياد شده عمل كنند. حال اگر آقاي محتشمي قائل به تفصيل شوند و برخي ياران امام را بپسندند و برخي را نه، ناخودآگاه پذيرفتهاند كه مهم يار امام بودن(به معناي فيزيكي كلمه و به طريق اولي عضو خانواده امام بودن) نيست بلكه مهم قرابت به طرز فكر و مشي امام و حساسيتها و دغدغههاي او است. در اين صورت براي سنجش گزارش تاريخي آقاي محتشمي ميتوان ملاحظه كرد كه در كدام دوران راه امام بيشتر در حاشيه بوده است در دوران حاكميت 8 ساله دوستان آقاي محتشمي يا اكنون؟
وانگهي تفوق يافتن دو شخصيت ياد شده محصول يك سلسله فرايندهاي سياسي – اجتماعي بود كه آقاي محتشمي و ديگر دوستان هم جناحي ايشان نيز به شدت در ضمن آن دخيل بودند و اگر در اين بين حذفي هم صورت پذيرفته باشد ايشان و دوستانشان نيز در آن مشاركت داشته و مستقل از "اراده معطوف به حذف "ديگران خود به حذف خود مدد رساندهاند.
نميخواهيم راه دور رويم و عقبه اين فرايندها را در زمان حيات امام بكاويم (فرايندهايي كه فيالمثل بخشي از آن، به نيرومند شدن هر چه بيشتر جناب آقاي هاشمي انجاميد) بلكه توجه خود را متمركز بر همان چند ماهه نخست پس از رحلت امام ميكنيم كه چگونه مجمع روحانيون مبارز و دفتر تحكيم وحدت چپگرا نيز به پشتيباني از رياست جمهوري آقاي هاشمي و تغيير قانون اساسي برخاستند. زعامت مقام رهبري كه گرايشهاي سياسي ايشان مشخص بود نيز با استقبال جناح مزبور همراه بود.
ناكامي آقاي محتشمي و جناح چپ در انتخابات چهارم نيز به تمامي به" اراده معطوف به حذف" ديگران باز نميگشت كمااينكه كانديداهاي باقي مانده اين جناح نيز از كاميابي در انتخابات محروم شدند. نميدانيم آيا تا كنون آقاي محتشمي زمينههاي اين ناكامي را كاويدهاند يا نه؟
وانگهي پس از خرداد 76 كه كثيري از گروه ياد شده( كه ظاهراً در نظر آقاي محتشمي از ياران امام بودند ) به اركان قدرت بازگشتند چه كردند و تا چه ميزان منويات امام را تحقق بخشيدند. به نظر ميرسد كه پاسخ روشن است!
در اين صورت اگر تفسير برخي روشنفكران از مفهوم ايدئولوژي را پذيرا باشيم، غريب نيست كه با اين وصف، روايت آقاي محتشمي از تحولات سياسي بعد از امام را به شدت" ايدئولوژيك" ارزيابي كنيم يعني روايتي كه واقعتيها را به گونهاي يك سويه سادهسازي و اغراق آميز ميكند. بگذريم از آن كه كار به ساده سازي و اغراق در داوري درباره دورهها و شخصيتها هم ختم نميشود. بلكه واقعيات خارجي را واژگون جلوه ميدهند. توگويي بعد از رحلت امام ،جماعتي كه به مردم و حقوق ايشان باور داشتند به حاشيه رانده شدند و جماعتي ديگر كه به اين مقولات باور نداشتند قدرت را دو قبضه در اختيار گرفتند. شايد آقاي محتشمي براي اين مدعاي خود شواهدي در اختيار دارند كه ما از آن بيخبريم اما ما شواهدي در ذهن داريم كه خلاف آنچه آقاي محتشمي ادعا كردهاند را به ذهن متبادر ميكنند.
اجازه دهيد به دوره مجله "بيان" در نخستين سالهاي پس از رحلت امام كه از سوي آقاي محتشمي مديريت ميشد اشاره كنيم. اگر بپذيريم كه مخالفين ايشان با شعار ضديت با جمهوريت و مردمسالاري به جنگ آقاي محتشمي و دوستانشان (كه ياران امام خوانده شدهاند) آمده بودند بايد در گفتار ايشان (يعني آقاي محتشمي) اندك اشاراتي به اين مقولات (يعني مردمسالاري و جمهوريت) ميديديم بر عكس نه تنها نشاني در اين زمينه نمييابيم، بلكه نشانه هاي متفاوتي را پيش رو داريم از جمله مطلبي عليه حقوق بشر! انهم به قلم كه ؟ به قلم دكتر رضا داوري اردكاني! اگر امروز جناح رقيب آقاي محتشمي به استاد محمد تقي مصباح يزدي متوسل شدهاند آنروز هم ايشان از توسل به ديگراني با رويكردي مشابه رويگردان نبودند.
تا اينجاي بحث كوشيديم به صدق و كذب سخنان آقاي محتشمي بپردازيم. اكنون ميتوان رويكرد بحث را تغير داد و به بررسي" اراده و مقصود آقاي محتشمي" پرداخت. عزم ما در اين بخش پاسخ به اين پرسش است كه مستقل از صدق و كذب گزارش تاريخي ايشان و آنچه در مورد امام و آيت اله مصباح آوردهاند هدف جناب محتشمي از اظهارات اخير چيست؟
اگر بخواهيم به ارادة يك شخص پي ببريم. ظاهراً نزديك ترين راه به صواب آن است كه كل نگري پيشه كنيم. يعني يك رفتار سياسي خاص را در دل كل حيات سياسي ايشان قرار دهيم تا به فهمي از مقصود گوينده دست يابيم يا بنگريم كه گوينده در ابراز مقصود خود تا چه حد صادق است.
از ظاهر كلام جناب محتشمي پيداست كه ايشان مقصود خود را حفظ راه و انديشه امام از دستبرد جاعلين و مخالفين ميدانند. راه و انديشهاي كه ويژگي آن جمهوريت و مردمسالاري و عنايت به نقش مردم در امر كشورداري است. اگر اراده ايشان صيانت از تفكر امام باشد بايد اين اراده را در گذشته سياسي آقاي محتشمي و خط مشي و گفتار فعلي ايشان، مشهود ببينيم. گذشته سياسي ايشان كه عرض كرديم نه تنها پس از حيات امام بلكه از زمان حيات امام بدين سو نشاني از توجه به مقولاتي كه خود از شاخصههاي تفكر امام شمردهاند ندارد. مگر آنكه مفاهيمي همچون جمهوري و مردم و جوانان را به طرفداران خود معنا كنيم كه در اين صورت ..... حرفي نداريم!
اگر هم به گفتار امروز آقاي محتشمي و دوستانشان نظر كنيم خوشبختانه خود ايشان در اظهاراتشان اشاراتي گرچه كمرنگ آوردهاند كه به موجب آن ميپذيرند كه در تفكر امام علاوه بر جمهوريت، اسلاميت هم مطرح بوده است.در اين صورت جناب محتشمي اگر در هدف و مقصود خود در دفاع از امام صادق باشند بايد در زمينههاي ديگر حداقل به همين درشتي و صراحت عمل كنند كه در مورد آقاي مصباح عمل كرده ا ند گو اينكه خود ايشان هم ميدانند كه براي امام هيچ مطلوبي با اسلاميت برابري نميكرد.
در اين صورت جاي اين سوال هست كه حتي اگر مسامحه كنيم و گزارش آقاي محتشمي از آقاي مصباح را به همان صورت كه عرضه داشتهاند بپذيريم، آيا اين تنها آقاي مصباح است كه سخني در تقابل با انديشههاي امام، آرمانهاي انقلاب يا باورهاي اسلامي گفتهاند؟ خاطره سالهاي پس از خرداد 76 در اين زمينه شاهد صادقي است. كجا امثال آقاي محتشمي و هم جناحيهاي ايشان در مورد آنچه از سوي اصلاح طلبان و تجدد طلبان نسبت به امام و انقلاب رفت چنين در منظر و مرعاي عموم، درشت گويي و عرض اندام كردند؟
وانگهي گيريم" مصباح بد! فرقه مصباحيه بد! اسلام را بد نام ميكنند! راه امام را نابود ميكنند! جوانان را نسبت به دين بدبين ميكنند!"آقاي محتشمي، اعضاء مجمع روحانيون و ديگر هم جناحيهاي ايشان در اين زمينه چه كردهاند؟ اگر در برخورد با آقاي مصباح اراده، اراده صيانت از اسلام و انقلاب و راه امام است بايد نشاني از كوشش اثباتي گوينده و همراهان وي در جهت آنچه خود ادعا ميكنند را شاهد باشيم. 8 سال دوران اصلاحات آيا دوران كوتاهي بود آيا آنها كه آقاي محتشمي ياران امام ميخواند كم از نفوذ و قدرت و امكانات برخوردار بودند؟ در اين دوران چه كردند؟ اگر درك آقاي محتشمي و امثال ايشان از امام و انقلاب ميتوانست جوانان را در التزام به خط امام پايدار كند تحكيم وحدت دهه شصتي را چنين ميكرد، آيا در اين زمينه بايد به دستاورد ارزشمند ايشان در حفظ دفتر تحكيم وحدت بر مدار اسلام و خط امام نظر كنيم يا به فوج فوج جواناني كه در دوران اصلاحات به جانب اسلام آوردند؟توسل به بهانه" شرايط" نيز در اين زمينه پذيرفتني نيست. چرا كه بسياري از مصلحان در سخت ترين شرايط در تربيت د يني جوانان كامياب شدند.
وانگهي كجا آقاي محتشمي و جناح مورد علاقه ايشان، كوشش قابل توجهي در اين زمينه داشتند كه بخواهند كامياب يا ناكام باشد؟ در گفتار سياسي و عملكرد تشكيلاتي آقاي محتشمي و هم جناحيهاي ايشان كجا عنصر تربيت ديني و جوانان جايگاه داشت كه امروز بخواهند اراده خود را پاسداشت اسلام و امام بنمايانند.
اآقاي مصباح اگر هم در جهت تربيت ديني جوانان گام بر نداشته باشد، دستاوردهاي علمي او غير قابل انكار است و ارزشمند و البته همچون هر دستاورد علمي ديگر قابل نقد، اما كارنامه آقاي محتشمي مجمع روحانيون مبارز و گروههاي هم راه ايشان در ارائه دركي عقلاني از اسلام و پاسخ به پرسشهاي روز چيست؟ با عنايت به اين شواهد و پرسشها نميتوان پذيرفت كه اراده آقاي محتشمي از برخورد با آقاي مصباح و آنچه فرقه مصباحيه خواندهاند، دفاع از امام و اسلام و انقلاب باشد.
***
آنچنان كه در ابتداي اين نوشته آمد ، كوشش نويسنده آن بود كه از مجراي" نقد اظهارات يكي از فعالين محترم سياسي" به سهم خود به برخي آسيبهاي موجود در عرصه سياسي اشاره كرده باشد.
از دل اين" آسيب شناسي" كه شرح آن پيش از اين آمد، احتمالاً اخذ اين نتيجه عجيب نخواهد بود كه آنچه برخي فعالين سياسي با عنوان" تقابل طرفداران اصلاح و مخالفين آن يا طرفداران امام و غير ايشان" طرح ميكنند، تقابل صادقي نيست. تقابل نخست از آن رو صادق نيست كه داعيه داران اصلاح علاوه بر آنكه از مخالف خود روايتي اغراق آميز و يك سويه ارائه ميدهند، خود دستخوش آفاتي ازقبيل فقدان الگوي تئوريك يا حداقل عدم شفافيت در ارائه آن، طرز بيان ناسفته و غير منصفانه، استدلالهاي سست و خطابي و فاكتور گرفتن دقت مفهومي به نفع تهييج مخاطبند (و البته در برخي از اين زمينهها از شخصيت مورد انتقاد خود آسيب مندترند)
تقابل دومي كه درافكندهاند (يعني تقابل خود با جناح متبوعشان با آقاي مصباح با عنوان تقابل طرفداران امام و مخالفين امام) نيز از آن رو كاذب است كه بنابر شواهد موجود در كارنامه سياسي آقاي محتشمي و ياران ايشان (و مستقل از آنچه خود به عنوان مقصود خويش اظهار ميدارند) نميتوان از ايشان پذيرفت كه اراده آنها در برخورد با شخصيتي همچون آقاي مصباح، اراده دفاع از يك بينش و روش يعني بينش و روش امام باشد.منازعه آقايان ياد شده با جناب مصباح بيشتر رنگ و بوي منازعه قدرت با گروه و شخصيتي را يافته كه مستقل از واقع، آنها، گروه و شخصيت ياد شده را خصم خود پنداشتهاند.
حال آنكه مستقل از همه اين منازعه ها ،نياز امروز ما بيش از هر چيز در دعوت به انديشيدن و تعمق و سعي در پاسداري از ضوابط ديني و اخلاقي و منطقي نهفته است./
پي نوشت:
1-ذكر اين نكته به جا است كه قابل نقد بودن دستاوردهاي علمي استاد مصباح (همچون هر دستاورد علمي ديگر) و تفاوت بينش و روش ايشان از بينش و روش امام يا استاد مطهري نميتواند توجيهي براي تضييع حق ايشان و محروم كردن جامعه از خدمات علمي شخصيت يادشده باشد. در عين حال كه ميبايد از بيان تفاوت رويكرد ايشان با امام و مطهري و نقد منطقي، منصفانه و منضبط آراء ايشان (البته در ضمن ارادهاي صادقانه و يك رنگ براي اصلاح) خودداري نكرد.
تذكر به انصاف به خصوص از آن رو ضروري است كه آقاي محتشمي در اظهارات خود با درافكندن شبهه غير محصوره، خيل چشمگير اطرافيان و شاگردان آيت اله مصباح را به احكامي واحد، راندهاند.
منبع:سایت احیا
نظرات کاربران :