برای اولین بار هفته نامه مجنون در مصاحبه با سراینده شعر ممد نبودي ببيني شهر آزاد گشته..... در آذر ماه سال ۸۲ مردم استان مرکزی را با این شاعر انقلابی آشنا کرد .وی در آن زمان مدیرکل بنیاد شهید استان مرکزی بود و هم اکنون مدیر کل موسسه مالی و اعتباری مهر استان مرکزی می باشد.
مقدمه:شايد خيلي ها هنوز سرود زيبايي كه در وصف شهيد محمد جهان آرا فرمانده سپاه خرمشهر سروده شده را به خاطر داشته باشند. در آن زمان ورد زبان هر ايراني اين سرود زيبا بود با اين اشعار: ممد نبودي ببيني شهر آزاد گشته... سراينده اشعار اين سرود زيبا كيست؟ فردي كه براي دل خودش شعر مي گويد، متولد خطه خوزستان و از همرزمان جهان آرا ، آن حاضر در دفاع از خرمشهر تا آخر و آن حاضر در آزادي خرمشهر تا لحظه آخر و كسي كه از سال 62 در اراك ساكن شده و در حال حاضر مدیرکل بنیاد شهید استان مرکزی مي باشد. با روي باز پذيراي ما مي شود. در ذيل متن مصاحبه و گفتگوي خودماني است كه با و ي انجام داده ايم.

مجنون:آقاي عزيزي به نظر شما رابطه جنگ و هنر چگونه است؟
رابطه اي بسيار نزديك دارند. اصلاً جنگيدن خود يك هنر است و يك جنگ خود يك هنر است و يك جنگجو يك هنرمند است و جنگجو بدون هنرجنگيدن قادر به جنگ نيست و اين دو از بعد معنوي دو روح هستند در قالب يك جسم و از بعد فيزيكي و مكاني دو جسم هستند با يك روح مشترك
مجنون: رابطه شما با شعر و شاعري از كجا شروع شد؟
جرقه آن از نوجواني بود، جسته و گريخته شعرهايي مي گفتم در آن زمان سبك و سياق نوحه هاي قديمي با اهداف انقلاب تطابق نداشت و بعدها من تصميم گرفتم تغييراتي درآنها بدهم و شروع به اين كردم و شعرهايي نو سرودم كه اين اشعار توسط مداحي به نام جمشيد برون كه صداي بسيار دلنشيني داشت و در عمليات آزاد سازي خرمشهر شهيد شدند خوانده ميشد.
مجنون: فكر و اساس سرودن شعر در وصف جهان آرا چگونه بود؟
جهان آرا بسيار آرام و دوست داشتني بود و جاذبه خاصي در او وجود داشت. در اولين سالگرد شهادت وي به تهران مي رفتيم. در اتوبوس دوستان پيشنهاد كردند كه شعري درمدح شهيد جهان آرا تهيه شود تا در مراسم ايشان همه با هم بخوانند. در اين فاصله كه در اتو بوس بودم اين شعر را آماده كردم. البته خود نواي اين شعر يك نوحه قديمي است كه با يك سري تغييرات كلي و اساسي آن را به صورت فعلي كه رايج است تبديل كردم.
مجنون: اولين بار شعر را چه كسي خواند؟
اولين بار در مراسم سالگرد جهان آرا خودم خواندم بعد آن را به حسين فخري كه عضو سپاه خرمشهر بودند دادم و ايشان نيز آن را به غلام كويتي پور دادند. درسال 64 به پيشنهاد كويتي پور تغييراتي در آن دادم. البته آن زماني كه وي اين شعر را خواندند من درمنطقه مهران بودم و در آنجا ديدم يكي از بچه هاي دزفول اين شعر را زمزمه مي كند و برايم جاي تعجب بود كه وي اين شعر را از كجا بدست آورده. از او سئوال كردم و گفت، شب گذشته كويتي پور آن را خوانده و من هم تعدادي از ابيات آن را حفظ كردم.
مجنون: آيا سرودن اين اشعار با يك انگيزه دروني خاص بود؟
اين اشعار خودشان به سراغ آدم مي آيند و در آن فضا كه قرار بگيري آن وحيه ايجاد مي شود و مثل يك رايحه دلنشين با يك ابر زودگذر است كه بايد سريع آن را جذب كني و به آن سبك و سياق بدهي تا مانده گار شود و در غير اين صورت مي گريند و مي رود به طور مثال در مورد شعر زير كه كويتي پور خوانده بودندهمان شعر"ياران چه غريبانه رفتند و از اين خانه " يك شاعر ديگر اين شعر را گفته بود و من هم بدون آنكه از شعر وي اطلاعي داشته باشم شعري با همين سبك و سياق درمدح خرمشهر سرودم به كويتي پور دادم كه وي نيز اين اشعار را با هم تلفيق كرد و اين سرود"ياران چه غريبانه " را خواندند كه چند بيت از اشعار آن توسط من سروده شده است.
پس بايد بگويم به حال و هوا و روحيه بستگي دارد و اشعار به انسان الهام مي شود.
مجنون: آيا شعري جديد نوشته ايد؟
بله اين اواخر درروز عاشورا و زبان حال امام حسين (ع) بود وغزلي هم در مورد تغييرات ماهوي خودم سرودم
مجنون: دراين مورد آخر بيشتر توضيح دهيد؟
معمولاً مي گويند سال به سال دريغ از پارسال، گاهي شده نشستم و باخودم فكر كردم و متوجه شدم كه اين عزيزي سال هاي 61-60 خيلي تغيير كرده از هر نظر ايده ها، تعلقات، حرف زدن ، پوشش البته نه اين كه بهتر شده بلكه بدتر شده و براي بيان همين افولم ،اشعاري سرودم.
مجنون : دوست داشتيد هنوز همان حال و هوا بود؟
صد در صد، ببينيد شادترين دوران زندگيم در دوران جنگ بود. با تمام سختي هايش كه اكنون تحمل يك ساعت آنها را ندارم اما هرچه بود شادي هايم درآنجا بود چون همه چيزآنها واقعي بود هيچ غل و غش نبود. برخوردها، صحبتها و ... و همه چيز واقعي بود . دروغ، خودسازي و رنگ نبود و اين واقعي بودن به آن زيبايي مي داد.
مجنون: اكنون هم به راحتي مي توانيد شعر بگوييد؟
الان نه چون حالت عمل زدگي پيدا كرده ام، درگير زندگي، كار و ... و همه اينها آن طراوت را ازش گرفته من شعرهايي كه گفته ام بيشتر در مدح اهل بيت (ع) بوده اما حالا ديگر آن حالتها كمتر پيدا مي شود.
مجنون: دليل اين كه بيشتر درمورد اهل بيت شعرگفته ايد چيست؟
تركيبي از بافت خانوادگي و قالب فكري من است و انسان وقتي عاشق كسي است درآن مورد به او الهام مي شود گاهي هم لطف خود آنها است.
به طور مثال من گاهي اوقات مي خواستم درموردحضرت ابوالفضل (ع) شعر بگويم اما وقتي دست به قلم بردم و تمام شده ديدم همه ي شعر درمورد حضرت رقيه(س) است. به گفته علامه طبا طبايي :
من خسي بي سرو پايم كه افتادم او كه مي رفت مرا هم به دل دريا برد
پس چيزي هدايت شده است و انسان را با خود مي برد.

مجنون: به جز اهل بيت در چه مواردي شعر گفته ايد؟
درمورد شهدا، در مورد پدرم كه خيلي دوستش داشتم، در مورد مسائل سياسي، روايات تاريخي، در مورد جنگ مثل اين اشعار
درشب حمله چه حالي داشتيم سوزشي، اشكي، دعايي داشتيم
دستها در گردن هم چون كمند هاي هاي گريه ها مي شد بلند
آن يكي مي گفت كه نوراني شد نور بالا مي زني عالي شدي
آن يكي مي گفت فلاني رفتني است چهره مي گويد هر آنچه گفتني است
و گاهي به بعضي اشعار چاشني طنز مي زدم مثل:
آن زمان در غلب ما غوغا نبود توي سوپرهاي دل كوكا نبود
دست نامحرم به دل راهي نداشت آب هاي گل شده ماهي نداشت
و يا درمورد پدرم شعرهايي سروده ام كه در قسمتي زا آن آورده ام :
اي عشق آزارم مكن درمانده ام خوارم مكن
اي عشق بگذارم برو رسواي بازارم مكن
مجنون: روحيه و حال و هواي سيقل داده شده را بيشتر در خوزستان مي يابيد يا در اراك؟
البته خوزستان، نه به خاطر عرق خودم، حتي بچه هاي اراك و كساني كه با كاروان ها به آنجا مي روند حال و هوايشان عوض مي شود. همه به ياد رشادت ها و شهاد ها مي افتند و صد در صد روحيه شان عوض مي شود و با زماني كه در شهر خودشان هستند تغيير مي كنند. ببينيد كربلا،شرف المكان بالمكين است و به خاطر امام حسين(ع) است كه مقدس است و اگر امام حسين (ع) نبود اين مكان مهم نبودبه هر حال يك حالت اعتقادي است كه بر روحيه نيز تأثير مي گذارد.
مجنون:خوزستان كه مي رويد حال و هواي كربلا را چگونه تجسم مي كنيد؟
چيزي نمي توانم بگويم
مجنون: به كدام يك از شعرهايتان بيشتر علاقه داريد؟
من نوحه ها و شعرهاي مختلفي گفته ام ولي خودم شعري را كه درمدح رقيه سروده ام بيشترمي پسندم كه توسط آقاي مرادي و حسين فخري خوانده شده است.
مجنون: قسمتي از آن را برايمان مي خوانيد؟
يكي بود يكي نبود زيرگنبد كبود تو خرابه هاي شام دختري نشسته بود تو چشماش بلور اشك زنگ غم بود تو صداش سينه مالامال درد خوني بود گوشواره هاش دخترك روي زمين پاهاش مي زاشت يواش اي خدا نگاه بكن جاي خار كف پاش نمي دونيد بدونيد دختر عاشق باباست وقتي كه زار مي زنه يعني دختر بي باباست دختره زار و خفيف هي مي گفت بابا كجاست بوي آشنا كه رسيد ديد جلوش تشت طلاست
مجنون:شما كدام يك از شعراي سنتي و جديد را مي پسنديد؟
هر كدام از آنها يك جذابيت خاص خود را دارند و هر كدام را به نوعي مي پسندم. حافظ را به نوعي، سعدي و شعرهاي عاشقانه اش شعرهاي ريتمي مولوي، شعرهاي نظامي در مورد ليلي و مجنون و ازميان شعراي جديد شهريار را مي پسندم زيرا در تمام زمينه ها سروده هايي دارد و شعري كه در مورد مادرش گفته بسيار زيبا است.
مجنون: در آخر اگر مطلبي ناگفته مانده بفرماييد.
نه فقط از شما تشكر مي كنم و براي شما آرزوي توفيق دارم.
منبع:وبلاگ فضول اراکی
نظرات کاربران :