سخن گفتن در باب جنبش دانشجويي، مجالي بس بيشتر از آنچه از گفته اند و شنيده ايم ميطلبد؛ چه رسد به بضاعت اندک و همت کوتاه ما! گرچه در شماره هاي پيشين نيز بارها بدان پرداخته بوديم و سخنها رفته بود ولي تغيير گفتمان دولت، نسبت جنبش دانشجويي حزب الله با دولت را تغيير داد و لزوم بازنگري رابطه ميان آندو را برجسته نمود.
مهمتر آنکه با گذار از دوران تثبيت جمهوري اسلامي و استقرار "نظام اسلامي" و همچنين ناکامي گفتمانهاي سازندگي و اصلاحات در برآوردن انتظارات مردم از تحقق اهداف انقلاب، اکنون و با طرح مسئله تشکيل "دولت اسلامي" و نيز در آستانه مرحله "تمدن سازي اسلامي"، اهميت بازنگري در همه شئون بيش از پيش لازم مينمود.
وظيفه خطير جنبش دانشجويي به عنوان آرمانگرا و پيشرو ترين بدنه جلوبرنده جامعه در اين مسير بر کسي پوشيده نيست. لزوم تغيير اهداف و کارکردهاي اين جنبش در اين مقطع تاريخي و نقش پر رنگ آن در آينده بشريت، تمدن سازي اسلامي و تعجيل امر فرج، ما را بر آن داشت تا نگاهي دوباره به اين “ج ب ه ه” بياندازيم. مهمترين آفتي که ديديم اين بود که اين “ج ب ه ه”، جبهه نيست! پراکنده ايم و هرکس اولويتي تعريف کرده، جايي را هدف قرار داده و در جهتي شمشير ميزند...
براي شناخت آسيبها با تعداد کثيري از نخبگان اين “ج ب ه ه” اعم از اساتيد، دانشجويان، فارغ التحصيلان، مسئولين بسيج، جنبش عدالتخواه دانشجويي، جامعه اسلامي، مجمع حزب الله و ديگر تشکلها و افراد اين "ج ب ه ه" تماس گرفتيم و نظر آنها را جويا شديم. آنچه پيش رو است گزيده اي از مطالب دوستان است.
چند مورد نيز در قالب مقالات نگنجيد و دوستان شفاهي يا کتبي گفته اند و يا به ذهن قاصر ما رسيده است. آنها را تيتروار در زير اشاره ميکنيم؛ گرچه هرکدام، مثنوي است هزار من! لازم به ذکر نمي نمايد که نظرات دوستان اين "ج ب ه ه" لزوما منعکس کننده آراء نشريه حيات و دست اندرکاران آن نميباشد.
-همت نداريم. اکتفا ميکنيم به دو سخن بزرگ : امام علي(ع) ميفرمايند: کم همتي فضيلت تو را تباه ميکند. امام خميني(ره) نيز در اين باره مي فرمايند: عامل بيچارگي بشر نه جهالت، که تنبلي است.
- يکسو و هماهنگ نيستيم. شايد علت آنرا بايد در تک بعدي بودن هرکدام از افراد و تشکلهاي اين "ج ب ه ه" جستجو نمود. هرکدام فقط به قسمتي از اين شبکه عظيم معرفتي متمسک شده اند و همان را عين حقيقت ميدانند.
- فرمانده نداريم. دوستي ميگفت: امام زمان(عج) سرباز زياد دارد. آنچه نيازمنديم فرمانده است!!! نخبه محوري به معناي شايسته سالاري بايد در راس ساختارهاي ما قرار گيرد.
- آگاهي هامان کم است. حرکات ناپخته و تصميمات و تفکرات بعضا سطحي، نشان از عمق کم معرفتي نگاه ما دارد.
- اعتماد به نفس منفي داريم. به ما از درون و برون القا شده است که نميتوانيم. به تواناييهاي خودمان واقف نيستيم و قدرت عظيم جبهه را نمي دانيم!
- خلاقيت نداريم. قالبهامان اغلب کهنه اند و کليشه شده ايم. ابتکار و نوآوري بايد سرلوحه کارها قرار گيرد و در محتوا و قالب بازنگري صورت گيرد.
- نفوذ نداريم. تصميماتي که در سطوح بالاي اين "ج ب ه ه" گرفته ميشود در سطح دانشگاهها، تشکيلات، شهرستانها و قسمتهاي مختلف پيگيري و اجرا نميشود.
- چابک نيستيم. چون اغلب تشکيلات اين "ج ب ه ه" دولتي يا نيمه دولتي هستند، از چابکي زيادي برخوردار نيستند و حال آنکه لازمه جواني و دانشجو بودن، آرمانگرايي و حرکت با شتاب است.
- رسانه نداريم. اغلب کارهايي هم که در گوشه و کنار اين "ج ب ه ه" ميشود تريبون ندارد و مطرح نميشود تا ديگران نيز از آن اطلاع يابند. وجه اطلاع رساني ما خيلي کم است.
- جريان ساز نيستيم. هر چند صباحي يک مسئله مطرح ميشود و گاهي نيز تا حدودي پيگيري ميگردد، اما قدرت تبديل شدن به گفتمان ندارد. ما متاسفانه نميتوانيم يک دغدغه را تا آن حد توسيع دهيم که تبديل به جريان شود و در همه عرصه هاي جامعه مطرح گردد.
- فضاي کلي جامعه رخوت دارد. اين مشکل، تنها مشکل اين "ج ب ه ه" نيست؛ بلکه متاثر از فضاي کلي جامعه است.
- بسيج دانشجويي، بيش از حد نظامي است. تعريف اوليه بسيج به عنوان نيروي نظامي و رسوخ آن به فضاي بسيج دانشجويي و نيز کنترل سپاه بر آن باعث شده تا از وظايف ديگر باز ماند.
- ريزش نيرو زياد است. زيادند افرادي که در تشکلهاي ما عضو هستند و در سالهاي پاياني تحصيل از مجموعه جدا ميشوند. گاهي حتي به مجموعه هاي با تفکر متضاد نيز ميپيوندند.
- نتيجه محوريم نه تکليف محور. بايد حتما نتيجه کارمان را آنهم در کوتاه مدت ملاحظه کنيم و گر نه دلسرد ميشويم و نسبت به نوع فعاليتهاي فرهنگي مايوس ميگرديم. حال آنکه بايد انجام وظيفه سرلوحه اقدامات قرار گيرد.
- نقد نميکنيم. خيلي از امور را در نظر خود مقدس جلوه داده ايم يا داده اند و خط قرمزهايي را بيهوده ترسيم نموده ايم که از نقد درون گفتماني هم ابا داريم. فضا بايد بازتر گردد تا بازخورد سيستم به جلو رفتن آن کمک نمايد.
- فضاي دروني بسته است. خيلي افرادي را که حتي در تشکلهاي همسو هستند، تحويل نمي گيريم و خود را در يک جبهه واحد فرض نميکنيم. به تعبيري دايره اين "ج ب ه ه" در نظرمان تنگ است.
- دغدغه مند نيستيم. گاهي حتي دلمان نيز نميسوزد. اين باعث ميشود تا دم از "حق خود" و "تکليف خود" بزنيم و ايثار و مفاهيمي از اين دست گم ميشوند.
- زياد مصلحت گراييم و محافظه کار. اين نيز باعث ميشود تا ريسک کمي داشته باشيم و ابتکارات و نوآوريها در عرصه هاي گوناگون فرصت شکوفا شدن نداشته باشند.
- تشکيلات نداريم. اين باعث ميگردد تا نيروهامان منسجم نشوند و استعدادها ناشناخته بمانند. مهمترين آفت در اين قسمت، عدم ارزيابي صحيح از توان تشکيلات است و نداشتن هويت واحد نيروها.
- عزم نداريم براي حرکت. جاي خود را در تاريخ نميشناسيم و به اهميت حضور و اقدامات خود واقف نيستيم. اين باعث ميشود تا عزم واقعي جهت تغيير و حرکت در ما به وجود نيايد.
- سرخورده شده ايم. شايد عملکرد بد مسئولين و منتسبين به اين "ج ب ه ه" باعث گرديده تا عده اي از ما نسبت به انگيزه واقعي بالادستيها! حسن ظن نداشته باشيم و نوعي دلزده باشيم.
- انگ خورده ايم و برچسب. نزديکي تفکر اين "ج ب ه ه" به جريان سياسي خاص در کشور يک برچسب زده که گويا ما شاخه دانشجويي فلان حزب و گروه سياسي هستيم. اين نوعي گارد فکري در اشخاص به وجود ميآورد تا نسبت به ما پيش ذهن منفي داشته باشند.
- غضنفر زياد داريم. منتسبين به اين جبهه گاهي اقداماتي انجام ميدهند که آب در آسياب دشمن ريختن است و سوژه رسانهاي ميشود براي جبهه مقابل تا با آن بر سر ما بکوبند.
- جبهه و همپا نيستيم. علاوه بر اينکه اهداف مشترک نداريم، به معناي ديگري هم جبهه نيستيم و آن اينکه هرکدام از افراد و تشکلات اين "ج ب ه ه" تواناييهايي بسيار متفاوت دارند و طيف بسيار گسترده اي را تشکيل داده ايم. همپا نيستيم.
- نارنجي نيستيم! نوعي استفاده از روشها و قالبهاي زمخت در ما ديده ميشود. استفاده از "لسان لين" حتي در نقابل فرعون هم تجويز شده است ولي ما...
- بداخلاقي هاي تشکيلاتي، درگيري هاي داخلي، اختلاف سليقه هايي که گاهي رنگ خصومت ميگيرد و اينگونه پديده ها سرعت مجموعه را مي گيرد و آسيبهاي جدي به پيکره آن وارد ميسازد.
- زيادي فيلسوفيم! به نوعي شعار زدگي و منبر رفتن در همه ما ديده ميشود ولي عملگرايي در سطوح پاييني دنبال ميشود.
- سياست زده ام. احتياجي به توضيح نيست!
- اخلاص نداريم و مادي مينگريم. همين مسئله، تفاوت ميان اين "ج ب ه ه" و ديگران است. اگر قرار شد که دل بر همين ابزار ببنديم و دست خدا را در وراي همه اسباب و علت نبينيم که ...(خلط با مبحث عقلانيت نگردد!)
- از ابزار نامربوط و غير متجانس با اهدافمان استفاده مي جوييم و حال آنکه "هدف وسيله را توجيه...."
منبع :نشریه حیات
نظرات کاربران :