پرچم عدالت خواهي را همواره پيامبران الهي و پيروان راستين آنان بر دوش كشيده‌اند.امروز و هميشه مجاهدت در زير اين پرچم، صادقانه ترين نشانه‌ي پيروي از رسولان الهي است. آنچه در كنار همه‌ي الزامات اين حركت، ضروري و حياتي است آن است كه اوّلاً مراقبت شود كساني با انگيزه هاي ديگر، اين شعار حق را ابزار نكنند. و ثانياً به نام عدالت طلبي، حركتي غير منصفانه از سر جهل يا غفلت انجام نگيرد. صبر و بصيرت را براي شما و ديگر تشكلهاي عزيز دانشجوئي از خداوند متعال مسألت ميكنم. مقام معظم رهبري

وبلاگ آرمان خواهی
التقاط نامحسوس!  (يادداشت)  

روزگاری در اوایل انقلاب، مساله اقتصاد اسلامی چنان رواج داشت که هر کسی دست به قلم شد و چیزی نوشت و اینک دهها کتاب که حاوی برخی مسائل مربوط به خمس و زکات اند، با عنوان اقتصاد اسلامی وجود دارند که اکثرشان حتی در سطح "اقتصادنا" به نگرش نظام مند و تعریف شاخصه ها ی مدل نیز نرسیدند و شاید همین تجربه ناقص، در کنار موج تضعیف دین گرایی و تحقیر حوزویان و علوم دینی، احساس خودباختگی، بی سوادی، ناآگاهی از واقع و... را به دینداران منتقل کرد و آنان را وادار به آموختن علوم غربی کرد! شاید...

  
 
چهارشنبه 25 اردیبهشتماه 1387  

 

تاملی در مبادی و  روشهای موجود آموزش علوم انسانی اسلامی

شاید دغدغه تخصص گرایی در حوزه و مساله تولید علم دینی ریشه بروز پدیده هایی چون دانشگاه های حوزوی و حوزه های دانشگاهی و از این دست ترکیبها باشند. نیت کار و علت موجده آنان هر چه که باشد بنا به دلایلی که ذکر خواهد شد جا دارد تا روش ها و مبادی این روندهای آموزشی مورد بررسی دقیق تری قرار بگیرند و آفات آنان بررسی گردد. در این مجال به طور مختصر سوالاتی را در حد بضاعت اندک مطرح می نمائیم. باشد که توسط دلسوزان و اساتید محترم مورد توجه قرار گیرند و  پاسخی در خور نیز بیابند.

*طرح مسائل

این دغدغه که نظام اسلامی باید بر اساس علم دینی اداره شود از ابتدای انقلاب به طور جدی جزء دغدغه های دینداران دلسوز و آگاه کشور بوده است و شاید تلاشهایی چون تاسیس مرکز وحدت حوزه و دانشگاه، موسسه امام خمینی(ره)، دانشگاه مفید، دانشگاه امام صادق(ع) و... در همین راستا بوده باشد. اما آیا این تلاشها با رعایت کامل جوانب حرکت صحیح اسلامی بوده اند؟ آیا مسیرهای طراحی شده آموزشی به اهداف مدنظر منتهی می گردند؟ آیا توجه به آسیب التقاط و تاثیر و تاثر حوزه و دانشگاه از یکدیگر مدنظر بوده است؟ آیا پدیده اسلام شناسان دانشگاهی یا حجه الاسلام دکتر ها از آثار و تبعات این مراکز اند؟ و...

اینک جای طرح این سوال است که چرا این مدل از آموزش برای رسیدن به مطلوب "تولید علوم اسلامی" در زمینه علوم انسانی طراحی شد؟ آیا این مدلهای آموزشی وافی به مقصود خواهند بود؟ چرا مثلا یک طلبه نیاز دارد که مباحث مطرح در علوم انسانی غربی را بخواند؟ از باب نقد یا بعنوان مبنای فکری یا الگو پذیری یا موضوع شناسی؟

اگر مساله "موضوع شناسی" بوده است آیا این مسیر تنها مسیر است؟! آیا آشنایی با مبانی و نظریات مختلف علوم انسانی غربی جزء الزامی آشنایی با موضوع است؟ آیا این موضوعات مسائلی ذهنی اند یا عینی؟ آیا روشهای دیگر برای آشنایی با این موضوعات و سپس مراجعه سالم به متون دینی وجود نداشته است؟

در باب روش، اساسا آیا تصور - تصور واقعی و عرفی نه عقلی- اینکه کسی در حد فوق لیسانس یا دکترا از علم غربی خوانده باشد و سپس به آیات و روایات مراجعه نماید تا علم دینی را استخراج کند بدون آنکه تحت تاثیر آن معانی قرار داشته باشد ممکن است؟ آیا این روش، خلوص گرایی را تهدید نمی کند و شائبه التقاط را ایجاد نمی نماید؟ مساله روشهای پژوهشی و استنباط و استدلال منطوی در این علوم نیز محل تامل است که می توان پرسید آیا مطابق روش فهم متون دینی اند یا صرفا تخالفی با آنان ندارند و مبنایی حداقلی یافته اند؟

در باب فلسفه معرفت، اساسا تعریف ما از علم دینی، تاسیسی است یا تنقیحی؟ یعنی مثلا اقتصاد اسلامی را علمی مجزا و متفاوت با اقتصاد رایج غربی بعنوان علم اقتصاد می دانیم که مبادی، ساختار و روش شناسی های متفاوتی را دارد یا نه، همان علم را در صورت پیراستن زوائد و یا مطابقت با برخی متون و مباحث دینی می توان به عنوان یک "علم دینی" به حساب آورد؟!

و دیگر اینکه اساسا نیاز به دانستن علوم انسانی غربی از باب شرایط زمانه و اقتضای دوران گذار به تمدن اسلامی و تعامل در شرایط موجود است یا مساله ای غیروابسته به شرایط حال است؟ در این صورت آیا این نیاز به علوم وارداتی و به تعبیری برون دینی در سده های گذشته که علوم و نظامات رایج غربی وجود نداشتند نیز بود؟

*التقاط های رایج!

روزگاری در اوایل انقلاب، مساله اقتصاد اسلامی چنان رواج داشت که هر کسی دست به قلم شد و چیزی نوشت و اینک دهها کتاب که حاوی برخی مسائل مربوط به خمس و زکات اند، با عنوان اقتصاد اسلامی وجود دارند که اکثرشان حتی در سطح "اقتصادنا" به نگرش نظام مند و تعریف شاخصه ها ی مدل نیز نرسیدند و شاید همین تجربه ناقص، در کنار موج تضعیف دین گرایی و تحقیر حوزویان و علوم دینی، احساس خودباختگی، بی سوادی، ناآگاهی از واقع و... را به دینداران منتقل کرد و آنان را وادار به آموختن علوم غربی کرد! شاید...

کم کم کتابها قوت بیشتری می یافتند و باصطلاح علمیت بیشتری داشتند و دسته بندی و تدون فزون تری را در آنها می دیدی اما در یک نگاه دقیق، آنچه تحت عنوان روان شناسی اسلامی، مدیریت اسلامی، اقتصاد اسلامی و... به چاپ می رسید، چنان شباهتی به دسته بندی ها و طرح مباحث نظریه پردازان غربی و غرب زده های شرقی داشت که یا باید مبنای تنقیحی بودن علوم اسلامی را برای مولف در نظر می گرفتی و باز هم دلت به آن نظریاتی که با چند آیه و روایت تایید شده بودند و حداکثر فصلی و بخشی اضافه تر داشتند، راضی نمی شد! و یا هم به نتیجه ای می رسیدی که نباید: التقاط نامحسوس!

به هر تقدیر در موازنه! دین و علوم انسانی، ظرافت کار بالا گرفته بود و نمی شد تشخیص داد آن رفرنسهای غربی که در پاورقی آمده اند موید آیه و روایت متن اند یا برعکس! از ذکر نمونه به دلیل احترام به اساتید محترم حوزوی و دانشگاهی پرهیز می شود! همین میزان تاثر بس که در روانشناسی مصادیق حوزوی، آنان که علوم دانشگاهی را بیشتر خوانده بودند و دانشگاه را دیده بودند، ملایم تر می دیدی و نقدهایشان را ساده تر در حالی که همزمان نقدهایی سنگین و کل نگرانه به همه غرب و نتایجش نیز جاری بود و در این میان جالب این بود که همه طرفها به معناداری علم دینی در حوزه علوم انسانی و تاسیسی بودن آن اجماع نظر داشتند هر چند در عمل تنقیحی هم نبودند!

*مراکز آموزشی

در این میان، دانشگاههای دارای ادعای تولید علم اسلامی، نمادی از التقاط بودند و می خواستند با خواندن مقداری ادبیات و منطق و فقه و اصول، عالمان و نظریه پردازان دینی را تولید کنند و اگر شرایط یاری کند عمامه هم بر سرشان بگذارند! اینان مطلوبیت شان را با این ویژگی که هم روضه خواندن بلد بودند و هم انگلیسی می دانستند کسب کرده بودند و نیروهای واسطه مناسبی برای بازتعریف اسلام به شمار می رفتند و با این مطلوبیت! پستها را یک به یک صاحب شدندو بعنوان مدیران مسلمان مشغول....! بگذریم!

اما مساله اصلی را باید در مراکز آموزشی حوزه می دیدی تا بفهمی حوزه بیشتر از دانشگاه متاثر شد یا دانشگاه از حوزه؟! طلبه ای که تازه مقدمات علوم اسلامی را آموخته بود و از ابزار فهم متون دینی بهره ای برده بود و باید وارد غور و بررسی آیات و روایات و تحقیقات موضوعی در آنان می شد، اینک و با دغدغه تولید علم دینی و نظام سازی اسلامی و حتی بالاتر، تمدن سازی اسلامی، از کلاس رسائل و مکاسب به کلاس تاریخ علم سیاست یا نظریه های جامعه شناسی و ... می رفت و شب هنگام با کوله باری از خستگی به گوشه حجره می آرامید و باز روز از نو و روزی از نو! کما اینکه عده ای را جذابیت! این علوم گرفته بود و دیگر فقه و اصول، آن هم بدون اینکه نحوه استفاده از آنها معلوم باشد، از رونق و توجه افتاده بود و جالب تر اینکه افتخار داشتن مدرک دانشگاهی را پس از چهار سال بر دوش می کشید و اگر می توانست آن قدر بر آن کتب مسلط شود که وارد مقطع ارشد دانشگاههای دولتی گردد، می توانست برگ زرینی از افتخارات! حوزه علمیه نیز باشد! البته اگر خود او از آن پس به حوزوی بودنش می بالید!

مساله این است که مراکز آموزشی علوم انسانی در حوزه، نباید دانشجویان یا اساتید عمامه به سر تولید می کردند و قرار بود سخنی نو آورده و طرحی نو در انداخته شود اما چنین نشد!

*راه حل جایگزین

اینکه در این مجال کوتاه، مساله بررسی شده و آسیبها ذکر گردد و حتی راهکار جایگزین هم داده شود خلاف تصور و قاعده است اما از آنجا که نگارنده، این متن را حداکثر در حد یک تامل می داند، در همان حد نیز به این مساله می پردازد!

به نظر می رسد اگر این پیش فرض را بپذیریم که به علم دینی به معنای تاسیسی آن معتقدیم و می خواهیم از التقاط و آفات مشابه نیز به دور بمانیم و نظریات رایج در علوم انسانی غربی را نیز قابل ارائه به عنوان علم دینی ندانیم، پس تنها علت مراجعه به علوم انسانی غربی را در احساس نیاز به شناخت موضوع باید جستجو کرد.

هر چند به زعم نگارنده نداشتن متون درسی مناسب، پیروی از روش تدریس وزارت علوم به خاطر دریافت مدرک، نداشتن روش شناسی صحیح علمی برای مطالعه و تحقیق در علوم انسانی، کمبود صاحب نظران و نظریه پردازان اسلامی در این علوم و.... از عوامل مهم دیگر در ایجاد این مدلهای آموزشی بودند اما مساله موضوع را با توجه به مبانی دینی در روشهای دیگر نیز می شد جستجو کرد.

اگر در متون دینی علم و عمل مقرون یکدیگر دانسته شده اند حفظ این قرابت و همراهی می تواند کلید راهگشا باشد. به این معنا که فرد، برای شناخت موضوع تربیت و روان شناسی اگر با مسائل این موضوع درگیر شود و از طریق فعالیت عملی و درگیرشدن عملی، با مسائل و ریزموضوعات آن آشنا گردد و آنگاه به متون دینی مراجعه نماید امکان آن را خواهد داشت تا موضوع را به نحوی صحیح دریابد و در مراجعه به دین، برداشتی صحیح را داشته باشد و حتی تا حد مسائل کاربردی آن موضوع علمی پیش برود.

چنانچه می دانیم علوم انسانی غربی نیز از جهتی تجربی اند یعنی نظریات ارائه شده، عمدتا بر اساس شرایط و جامعه اماری موجود و بررسی مصادیق مختلف و پدیده های انسانی و اجتماعی حاصل شده و تبدیل به نظریه گشته اند که این مساله برای همه جوامع وجود دارد و اتفاقا حتی اگر چیزی بنام دینی بودن این علوم هم وجود نداشت جا داشت تا دانشگاههای ما نیز این مسیر را بپویند تا علمی بومی و مساله شناسی و راهکارهایی مطابق با واقعیات جامعه خودمان داشته باشند.

ارتباط تنگاتنگ دست اندرکاران نظام، مجریان و مدیران سطوح مختلف با حوزه های علمیه و روحانیون می تواند به فهم بهتر مسائل و موضوعات کمک نماید و پاسخگوی این شبهه نیز می باشد که شاید برای یک فرد، تجربه همه عرصه های عمل و همه سطوح مسائل ممکن نباشد و ناچارا باید نظریات غربی را مطالعه نماید.

در مجموع به نظر می رسد درگیر شدن خود فرد با موضوع و جدا نشدن عرصه فکر و عمل، که در روح تعالیم اسلامی چه در سطح فردی و چه در سطح اجتماعی وجود دارد راهکار جایگزین این آفت نامحسوس اما هشداردهنده و خطرناک مراکز آموزشی حوزه است که می توان بر اساس آن مراکزی جدید با روشهای آموزشی و منابع جدید نیز طراحی نمود. ان شاء الله.

*ضمیمه

برای آن که سوء برداشت نشود این توضیح لازم است که در شان و مقام واقع گرایی بدیهی است که حتی، ارشدخوانان و دکتری خوانان دانشگاهی نیز ضروری و قابل استفاده اند چرا که نمی توان به امید تولید علوم اسلامی سالها، مانند امروز که 30 سال است منتظر تولید مدل اقتصاد اسلامی از قم هستیم!، دست روی دست بگذارند و قطعا نیروهای "دوران گذار" از حکومت اسلامی به نظام اسلامی و تمدن اسلامی را نیاز داریم. هرچند از اینان نیز می توان انتظار داشت که آنچه به هر نحو، نزدیک تر به اندیشه دینی می یابند را مورد توجه و توصیه قرار دهند(شاید) مانند کاری که برخی اقتصاددانان مسلمان ما انجام می دهند و مثلا به جای مکاتب کلاسیک و نئوکلاسیک به سراغ نهادگراها می روند و.... بگذریم!

وبلاگ آرمان خواهی

            نظرات کاربران :


 
نظر شما درباره اين مطلب:







به خاطر سپردن اطلاعات؟



   

 

 

اعتراض بسيج دانشجويي دانشگاه شريف به احضار مسئول بسيج دانشجويي اميركبير
دانشجویان به اقدام های عملی دفاع از مسجد الاقصی، جایزه 200 هزار دلاری می دهند
رونمایی از پوستر جایزه 200 هزار دلاری دفاع از مسجد الاقصی
لزوم پايان دادن به شعارها و اقدام عملي جدي در مبارزه با مفاسد اقتصادي و دانه درشت ها و اعتراض به برخي برخورد ها با عدالت خواهان
خاطره شيخ‌الاسلام از صدور انقلاب اسلامي به فيليپين
محاصره غزه؛ تداوم درد و رنج كودكان يتيم فلسطيني
مراسم رونمایی پوستر جایزه 200 هزار دلاری عملیات موفقیت آمیز علیه اماکن صهیونیستی+سخنراني دكتر كوشكي درباره مسائل جاري فلسطين
خدمت به مردم، و حضور در زمان نیاز به حضور، كارهای خدایی هستند
زبان مشترک!
النفط وماادریک ماالنفط!
ویرایش جدید "لبنان به روایت امام موسی صدر"
مناظرات انتخاباتی از واجبات بود
مهار قدرت در مردم سالاری دینی
طرح تدوین تاریخ شفاهی جبهه فرهنگی انقلاب اسلامی
بصیر در فراز و فرودهای تاریخ
چگونه می مکند این اقویا خون ضعیفان را
ما پیروزیم
مسجد الاقصی ماست نه معبد آنها ...
آنان که امام را پذیرفتند/ اسلام قیام را پذیرفتند
جنگ با ظلم و فساد و ستم و جور و جفا/ کنم از راه وفا
نمی بینی مگر این فتنه سازان را؟
ما صبح عدالتیم، اینک
بنویسید که اسلام غریب است هنوز . . .
راهبردهای رهبری در مهار فتنه
عید ما روزی بود کز ظلم آثاری نباشد
جايي­که­زندگي­دردِ­مردمه
ای گوشه نشینان! بكوشيد و بجوشيد و غوغاي زندگي را برپا داريد...
دومين يادنامه "محمدرضا آقاسي" نوشته شد
عرضه 50 هزار نسخه كتاب تاریخ انقلاب در یک ماه
"تبسم‌هاي فيروزه‌اي"
«پیاده‌ها» راهی بازار نشر شدند
انشای احکام قضایی ساده و قابل فهم می شود
مناسبات قدرت و قانون در ايران معاصر
خواستم بی خبر نمانی!
شمع های صف کشیده!
نظريه ولايت و دولت در دوران معاصر
عباس سلیمی‌نمین و مظلومیتی مضاعف
قوه‌ی قضائیه؛ بیم ها و امیدها/ نگاهی به عملکرد هاشمی شاهرودی و آینده لاریجانی آملی:
یدالله مع الجماعه
صاویری ناب از قبه الصخره و مسجد الاقصی

    


 


   

    



 

استفاده و باز نشر  مطالب سايت با ذکر ماخذ بلامانع مي‌باشد  |  ارتباط با ما
طراحي و برنامه‌نويسي از موسسه نرم‌افزاري آرمان