عبدالجبار كاكايي معتقد است: ادبياتي كه همپاي انقلاب شكل گرفته، درخور انقلاب بوده و شايستگي انقلاب را داشته است.
اين شاعر در گفتوگو با خبرنگار بخش ادب خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، عنوان كرد:
مثلا غزليات حماسي كه در سالهاي جنگ سروده شده، كم از غزليات اجتماعي دههي 40 ندارند و بلكه غزليات انقلاب، پرشورتر و محكمترند و يا اين غزليات كم از شعرهاي مشروطيت ندارند و نميشود انكارشان كرد.
او در ادامه خاطرنشان كرد: آنهايي كه فكر ميكنند انقلاب در ادبيات مهجور افتاده، صرفا به انقلاب سال 57 و وقايع مربوط به آن نگاه ميكنند، كه البته چهار، پنج درصد آثار جمعآوريشدهي فعلي به انقلاب سال 57 مربوطاند و 95درصد به وقايع بعد از انقلاب. شايد اگر از اين زاويه نگاه كنيم، خيلي با تسامح اسم اين جريان، شعر انقلاب ناميده شده و بايد شعر جنگ گفته ميشد. انگار اين اسمگذاري به سبب تقدم زماني انقلاب بر جنگ بوده است و آنهايي هم كه ميگويند زياد به ادبيات انقلاب پرداخته شده، لابد همهي موضوعات اجتماعي بعد از انقلاب را به نوعي ادبيات انقلاب اسم ميگذارند و از سويي آنهايي كه تأكيد دارند اين حوزه اشباع شده، به واسطهي اين است كه نهادهاي فرهنگي دولتي، جنگها و جشنوارههاي گوناگوني را برگزار كردهاند كه عموما هم سفارشي بودهاند. از اين منظر، ميگويند زياد به ادبيات انقلاب پرداخته شده و دست بر قضا در اين حجم زياد آثار در اين حوزه، آثار برجسته نيز گم شده و به حاشيه رفتهاند.
وي سپس متذكر شد: كساني كه بخواهند تأثير مستقيم رويدادهاي ادبي را بر جريانهاي اجتماعي و انقلاب 57 با شواهد و اسناد ببينند، آثار خلقشده در حوزهي ادبيات متعهد و مبارزهجو شواهد خوبي هستند و اين ادبيات در دو شاخهي ماركسيستي و اسلامي حركت خود را پيش از انقلاب دنبال كرد. اين دو گرايش شيوههاي نزديكي به هم داشتهاند و اين در قالبهايي كه مورد استفاده قرار ميگرفت، نمود داشت. در جريان چپ، شاعراني چون سعيد سلطانپور، خسرو گلسرخي و سياوش كسرايي تنوع قالبهايشان از شعر نيمايي تا غزل بود و در شعر ديني ما نيز شاعراني چون علي موسوي گرمارودي و غفارزاده و ديگران بودند كه هر دو اين گرايشها زمينهي ادبيات اجتماعي را پديد آوردند و در بسترسازي براي شعر انقلاب اثرگذار بودند. درواقع شعر انقلاب هم بستر تولدش الهامگرفته از همين شعرها بود.
كاكايي يادآور شد: به زعم من، جريانهاي ادبي پيش از انقلاب در شكلگيري انقلاب نقش داشتهاند. البته اين تأثيرگذاري بيشتر بر محيطهاي آموزشي، دانشگاهها و محافل روشنفكري بوده و تودههاي مردمي و عامهي مردم از بيانات و اعلاميههاي امام خميني (ره) متأثر بودند.
او دربارهي تأثير انقلاب بر ادبيات نيز گفت: انقلاب تأثير مهمي بر انسان ايراني گذاشت. عنصر ايراني را دچار يك تحول در شخصيت و تفكرش كرد و اين خيلي قابل توجه است.
به زعم من، يكي از آسيبهاي دوران مشروطيت، نبود خودباوري بود. در آن دوران نبود اعتماد به خويش و دستاوردهاي خويش وجود داشت و انقلاب اسلامي اين اعتماد به نفس و هويت را به جامعهي ايراني داد. در ابتدا ما را به بازخواني منصفانهي سنتها دعوت كرد؛ بنابراين خودباوري و مواجههي مسالمتآميز با سنتها، جوهر فرهنگ و ادبيات در انقلاب شد؛ از اين رو ضرورت دارد از اينجا به بعد تأثيرگذاري انقلاب را بر فرهنگ جستوجو كنيم. ميبينيم كه در حوزهي شعر از پتانسيلهاي سنت براي انعكاس در شعر استفاده شده، از سويي بخشهايي از قالبهاي ادبي به تلفيق زبانهاي نوين با زبان سنتي پرداختند و درمجموع وقايعي در ادبيات رخ داد كه سبك مشخصي را براي شعر انقلاب تعيين كردند و اينها ناشي از مواجههي مسالمتآميز با سنتها بوده است.
عبدالجبار كاكايي در بخشي از گفتوگو نيز متذكر شد: زمان آن رسيده كه به شعارهاي قبل از انقلاب كه در خيابانها داده ميشدند، جديتر از گذشته نگاه كنيم؛ چون بههرحال يكي از پايهها و اركان شعارهاي انقلاب، آزادي بود. آزادي تصوير و مشخصههايي دارد و اين تصوير بايد روشن شود. اين موضوع چيزي است كه بارها جزو نقاط آسيب فرهنگ پس از انقلاب بوده و دغدغهي بسياري از روشنفكران ما پس از انقلاب بوده است.
او در ادامه افزود: ديگر اينكه تمام گروههاي اجتماعي در انقلاب سهيم بودند؛ اما الآن چنين تلقي ميشود كه انقلاب فقط مال يك قشر بخصوصي بوده با يك يونيفورم مخصوص و يك شمايل خاص. اينها نقاط آسيب انقلاب هستند؛ از اينرو ادبيات بايد تلاش كند تا حقوق خودش را از انقلاب استيفا كند. بخشي از اين حقوق ادبيات در پرتو شعار آزادي، تحقق مييابد. آزادي به معناي بيان آزادانهي انديشه با توجه به خطوط قرمز، كه درواقع آن خطوط قرمز را بايد فرهنگ جامعه تعريف كند؛ نه اينكه گروهي بنشينند خطوط قرمز را تعيين كنند و سپس به قانون تبديل شود. فرهنگ هر جامعه خطوط قرمز را درك ميكند و اينطور نيست كه فكر كنيم با دادن آزادي، ريشههاي فرهنگ مملكت را خشكانده و از بين بردهايم. مردمي كه انقلاب 57 را تشخيص دادند، اينقدر صلاحيت دارند كه بنشينند و حد و حصر آزادي را براي خودشان تعيين كنند.
كاكايي همچنين تأكيد كرد: من نميتوانم در ميداني قلم بزنم كه رقيب اجازهي سخن گفتن ندارد. براي شاعر و نويسندهي انقلاب سخت است كه اين تهمتها را بشنوند و به جان بخرند و احساس كنند در جايي قلم ميزنند كه اجازهي قلم زدن نيست. ما شاعر انقلابيم؛ نه شاعر تفسيرهاي متفاوتي كه از انقلاب اتفاق ميافتد.
نظرات کاربران :