مسئله نخبگان در هر كشوري، يك مسئله بومي است
طبقه نخبه متوسط بهتر از اقليت نخبه است
بنده فكر ميكنم مسأله نخبگان در هر جامعه، به دلايل شرايط فلسفي و تاريخي آن جامعه و نيز با توجه به سيگنالهايي كه آن جامعه ميدهد مختص به خود آن جامعه است.
نظام آموزشي هر كشور درفراهم كردن شرايط ايجاد نخبگان سهمي عمده دارد. مثلا در فرانسه با ايجاد يك اشرافيت واقعي و آكادميك، اقليتي كه به عنوان لوكوموتيو جامعه محسوب ميشود؛پرورش پيدا ميكند. البته اريستوكراسي آكادميك يا اشرافيت آكادميك نكات مثبت و منفي خاص خود را دارد. محاسن آن اين است كه جامعه مجهز به يك موتور رشد ميشود(البته در صورتي كه شرايط رشد فراهم باشد) ولي اگر شرايط رشد و توسعه مثلا در زمينه تكنولوژي و علم فراهم نباشد، آن موتورها كاربرد نخواهند داشت و لذا نخبه همانند برگي است كه بايد شرايط آمايشي لازم را داشته باشد. عوارض منفي آن اين است كه جامعه دچار يك سري تبعيضات خاص خواهد شد؛ يعني امتيازاتي كه به اشرافيت نخبه خواهند داد، باعث خواهد شد كه طبقه يا گروههايي پيدا شوند كه خود را برتر از جامعه متوسط بدانند، چه از لحاظ درآمدي چه از لحاظ موقعيت اجتماعي.
اريستوكراسي نخبگان ايجاد يك اقليتي است توسط دولتهاي دموكرات. شخصاً به ايجاد طبقه نخبه متوسط معتقد هستم، يعني طبقه متوسط فكري. بنده طرفدار ايجاد اقليت نخبگان در ايران نيستم. در جوامع آسيايي اين نوع اقليت قادر نيست تمام جامعه را به سوي رشد و توسعه بكشاند زيرا جوامع آسيايي به خصوص ايران يا ژاپن تعلق خاطر خاصي به برابريها دارند.
البته بايد توجه كنيم كه برابري و تساوي صرفا يك مسأله مذهبي نيست. در جوامع آسيايي برابري مسأله مذهبي و فكري است كه به شدت حضور دارد. اما در جوامع آنگولاساكسون مسأله تبعيض يا ايجاد طبقات پذيرفته شده است. برابري در جوامع آسيايي يكي از سيگنالهايي است كه جوانان در مسأله اقتصاد، در علوم سياسي، در علوم ديني و اخلاقي در اختيار دارند. لذا بنده فكر ميكنم طرفداري از ايجاد يك نظام اقليت نخبهاي كه قادر باشند هم پرورش داده شوند هم حفظ شوند، حداقل براي جامعه ما مناسب نباشد.
مثلا ما ضربالمثلي داريم كه با يك گل بهار نميشود. ارتقاء جايگاه جامعه ايران در سطح بينالمللي با به دست آوردن دو مدال طلا و دو المپيك طلا حاصل نمي شود. مردم دنيا اول به سطح رشد و توسعه شما نگاه ميكنند؛ شما بعد از صد سال عليرغم داشتن منابع عظيم نفت و گاز و داشتن 50 سال سابقه برنامهريزي هنوز در حال توسعه هستيد. بنده كاري ندارم كه اين معيارها درست است يا خير، ممكن است رشد اصلاً درست نباشد؛ ولي الگوي مصرف ما رشد و توسعه را به ما تحميل كرده است. شما يا قادر خواهيد بود، جواب الگوي مصرف خود را خودتان بدهيد و يا اينكه به يك مصرفكننده مطلق نظريههاي خارجي و كالاي خارجي تبديل مي شويد. بنابراين جايگاه بينالمللي شما وابسته به اين است كه چقدر مصرفكننده كالاي خارجي هستيد.
من نگران اين هستم كه با سياستگذاري در جهت ارتقاء بنياد نخبگان و... ، متوسط رشد فرهنگ را ارتقاء ندهيم. يعني ما مدرسههاي اندكي در روستاها داشته باشيم اما درعوض هزاران كارشناس و دكترا تربيت كنيم و بعدها به خارج بفرستيم. بايد توجه داشته باشيم كه توسعه با يك و يا دو نخبه محقق نخواهد شد. توسعه به يك طبقه متوسط توليدكننده مدرن مجهز نياز دارد.
هيچ كشوري هم با 5-10 نخبه رشد نكرده است، اگر هم رشد كرده است اختلاف طبقاتي شديد در آن بوجود آمده است. در فرانسه قديم همينطور بوده و در آمريكا نيز چنين است. يك فارغالتحصيل در رشته حقوق كه وكيل شده، درآمد ميليونها دلاري دارد.
اين اثرگذاري نخبه بر جامعه براي جوامعي كه مراحل توسعه را گذرانده باشد و مراحل دسترسي به رشد متوسط براي همه آحاد را گذرانده باشد مفيد است. يعني اقليت نخبه جديد روند توسعه را تحريك كند. آن نخبه متوسط كه براي تعالي كمك كند. ولي اين در شرايط فعلي كه ما از حداقل متوسط آموزش و پرورش بهرهمند هستيم مناسب نيست.
البته بنده با وجود تبعيض در حدي موافق هستم، يعني به دنبال برابري مطلق نباشم، زيرا تبعيض براي انگيزه لازم است.
ژاپن به دنبال ايجاد طبقه متوسط نخبه بوده است
با سرمايه گذاري بمنظور ايجاد اقليتي نخبه مخالفم
جامعه ژاپن هميشه به دنبال ايجاد طبقه متوسط فكري فلسفي و تكنيكي بوده است. يعني جامعهاي كه در آن تمام آحاد جامعه به افرادي سخت كوش تبديل شدهاند. نه اينكه يك اقليت خاصي كه با زمينههاي بومي خود نيز آشنايي ندارند-به صرف اينكه روشنفكر است يا از تخصص خاص بهرهمند است-سكان اداره جامعه را دست بگيرند. جامعه ژاپن هيچ وقت چنين پذيرشي را نداشته است. به عبارت ديگر جامعه ژاپن چند موتوره است. اگر رشد ژاپن ادامه دارد يكي از دلايل متعدد آن اين است كه قادر به ايجاد جامعهاي شده است كه مجهز به موتورهاي متعدد به تعداد آحاد مردم است يعني يك موتور جت نيست. ايجاد اقليت نخبه در ايران و در جامعه چين جواب نداده است.
خواه ناخواه در جامعه يك طبقه و يك گروهي هستند كه بيشتر كار ميكنند بيشتر فكر ميكنند و بيشتر به مسائل روز تعلق خاطر دارند لذا اينها از تخصصهاي خاصي برخوردارند كه جامعه بايد از اين تخصصهاي خاص به نحو احسن استفاده كند. ولي اينكه دولت به صورت تصنعي مبادرت به ايجاد طبقه نخبگان بكند؛ بنده ايجاد چنين طبقهاي را براي رشد و تعالي الزامي نميدانم. آنچه براي ايران و كشورهايي مثل ايران مهم است ايجاد طبقه نخبه متوسط به تعداد آحاد جامعه است. اينكه در تمام روستاهاي كشور ما شرايط دسترسي به نظام آموزشي باشد؛ به مراتب از سرمايهگذاري براي يك سري اقليت خاص - حال بنده واژه رانت را بهكار نميبرم – بهتر است. جامعه براي رشد نياز به انسجام دارد نه فاصله.
اگر از نظر اقتصادي نگاه كنيد مجموعه ميليونها %1 با يك عدد فرضاً 1000 به مراتب برتري دارد ميليونها %1 را جمع كنيم.
تمام صحبت ما نظام آموزش و پرورش است
در ايران قديم ما اربابان و زميندارهايي داشتيم كه بخاطر درآمدهاي مالي كه داشتند فرزندانشان را - از همان قديم چه قبل از انقلاب چه بعد از انقلاب - به اروپا و امريكا ميفرستادند تا درس بخوانند. يعني به كمك بخش مالي خصوصي بوده كه اينها توانستهاند درس بخوانند والا نظام آموزشي خود قادر به ايجاد اين طبقه نبوده است. بنده وضع پدرم خوب بوده، رفتهام و دكترا گرفتهام و با كولهباري از نظريههايي كه هيچگونه تطبيقي با شرايط بومي ايران ندارد برگشتهام. چنين نخبهاي ايجاد مسموميت فكري ميكند. حلقه گمشده اقتصاد ايران در نظريه فكري و فلسفي است.
بايد حلقه فكري و فلسفي در نظام آموزشي ديده شود. بنده سرمايهگذاري در ارتقاء نظام آموزشي را ترجيح ميدهم تا سياستگذاري در جهت حفظ ارشاد و پرورش نخبگان.
به عنوان مثال كشوري مثل ژاپن سعي ميكند كه يك جايزه نوبل در رشته اقتصاد بگيرد. مخصوصاً چون نوبل نگرفتهاند خيلي نگران هستند و از كميته سوئد منتقد هستند. نظر من اين است كه كميته سوئد براي جايزه نوبل يك كميته كاملاً آنگولاساكسوني است كه نظريههاي مطلق را مدنظر دارد و نظريههايي كه با تجربيات ژاپن و ... منطبق باشد را استثناء ميداند. اقتصاددانان ژاپن با شرايط بومي خودشان وفق دارند البته اخيرا تلاش ميكنند اقتصادداني نظري پيدا كنند كه جهانشمول باشد و جايزه نوبل بگيرد، اما موفق نميشوند. پس ما به نخبگاني نياز داريم كه جهان واقع را به جد بگيرند؛ يعني در يك دنياي نظري، غيرملموس و غير پراگماتيك نباشد. ما نخبهاي ميخواهيم كه در جهان واقعي باشد. لذا در تعريف نخبهگان اينكه سختكوش باشند، مستعد باشند و... بايد مد نظر باشد
نيروي كار ؛ گرانبهاترين دارايي الهي
سرمايه گذاري مرئي و اصلاح نظام آموزشي ؛ راه حل مسئله نخبگان
تا اينجا به اين رسيديم كه مسأله نخبگان چگونه بايد باشد. در جذب نخبگان و جذب تخصصها اول بايد به اين فكر باشيم كه نيروي كار گرانبهاترين دارايي الهي يك فرد است. نيروي كار يعني ارزشمندترين دارايي يك فرد انساني در هر مرحلهاي از درجه نخبگي و آگاهي چه پايين و چه بالا. سرمايهگذاري براي آموزش را سرمايهگذاري نامرئي ميناميم. براي جذب سرمايهگذاريهاي نامرئي كه همان نخبگان و متخصصان باشند به سرمايهگذاريهاي مرئي احتياج داريم. اولاً براي اينكه نخبگان ما هرز نروند بايد بين سرمايهگذاريهاي مرئي با سرمايهگذاريهاي نامرئي تعامل ايجاد كنيم. شما حساب كنيد بعد از انقلاب تحصيلكردههاي دوران كارشناسي 14 برابر شده است. ببينيد اين چه نفعي در رشد اقتصادي دارد؟ لذا ما دانشگاههاي مختلف و دورههاي تخصصي مختلف نيز درست كرديم، بنياد نخبگان هم درست كرديم، اما سرمايهگذاريهاي مرئي ما براي جذب آن جواب نداد. اگر در مملكت سرمايهگذاري مرئي-ايجاد صنعت براي جذب نخبگان- نباشد توليد اتفاق نميافتد.
سرمايهگذاري مرئي و صنعتي احتياج به ثبات دارد. ما در شرايطي هستيم كه سرمايهگذاري مرئي ما جواب سرمايهگذاري نامرئي را نميدهد. ما براي اينكه اين افراد به خارج نروند و جذب شوند شرايط كار نداريم. با 5 و 6 ميليون بيكار كجا جذب شوند؟
ما محققاني تربيت كرده ايم كه هيچگونه آگاهي از شرايط بومي ايران ندارند يا بهتر بگوييم كمتر آشنايي دارند. فارغالتحصيلان اقتصاد ما كه از نظر رياضيات و اشراف به آخرين نظريهها يكي از برترينها هستند، اما چون با اقتصاد ايران آشنايي ندارند، جذب بازارهاي ديگر ميشوند يعني ما با هزينههاي خود براي ژاپن و چين كارشناس تربيت ميكنيم. اگر به اين اشخاص همان قدر پول كه در آمريكا به آنها مي دهند در ايران هم بدهند، در ايران نميمانند چون داراي تحصيلات نظري هستند كه در ايران قابل پياده شدن نيست.
لذا در مورد اينكه چه كنيم تا خارج نشوند دو مطلب داريم :
1- ما قادر به ايجاد سرمايهگذاري مرئي و توليد نبودهايم، نرخ سرمايهگذاري ما در توليد 15 تا %16 بوده است چين در توليد هزينه ناخالص 20 يا 30 و گاهي تا %40 سرمايهگذاري ميكند اما ما %15 تا %16. يعني بايد سرمايه گذاري مرئي را افزايش دهيم.
2- دوم اينكه آموزشهايي كه ما دادهايم آموزههايي كه براي جذب بازار ايران باشند نيستند. لذا محققان ما در اقتصاد با نظريههايي آشنا هستند كه هيچگونه سنخيتي با بازار ايران ندارد. به عبارت ديگر نظام آموزشي ايران با شرايط بومي كشور تطبيق ندارد و بايد ضمن توجه به آخرين نظريات و تجربيات جهان آن را بومي كرد.
پس كار اساسي اين است كه اولا به سرمايهگذاريهاي مرئي براي جذب نخبگان توجه كنيم و ثانيا نظام آموزشي منطبق با سيگنالهاي جامعه ايران را ايجاد كنيم كه در اين صورت بخش عمدهاي از فرار مغزهاي ايران را جبران كرده ايم.
اصل بر پرورش طبقه متوسط نخبه است اما از استثناها هم بايد حمايت غير محسوس شود
در هر جامعه اي بچههاي نخبه 17 و 18 ساله هستند كه اگر قادر نباشند از نظر منابع مالي خود را تامين كنند، بايد به آنها كمكهايي شود. اما به اينكه سياستگذاري و سرمايهگذاري شود تا بر پايه اين عده ايران رشد و ارتقاء يابد؛ معتقد نيستم. البته بايد به شكلهاي غيرملموس از اقليت 10 تا 18 هزار نفر حمايت شود. مثلاً كتاب به آنها داده شود اما اينكه به آنها بگوييم ما 50هزار تومان به شما ميدهيم اهانت است.
به عبارت ديگر ضمن اينكه حمايتهاي مرسوم و معمولي جهت نخبگان ميشود، بخش عمده سياستگذاري بايد منتج به ايجاد توده مردمي متوسط نخبه يعني سختكوش شود.
نظام آموزشي ژاپن به ايجاد يك طبقه متوسط نخبگان كمك ميكند
در مورد ژاپن از اواخر قرن 19، درصد ثبت نام براي دبستان %90 بوده است وهم اكنون %99 بچههاي 6 ساله در مدارس ثبتنام كردهاند. اين است كه ژاپن را نگه داشته است. بايد رشد ژاپن را در آنجا جستجو كرد.
خيلي از مسائلي كه در ژاپن مي بينيم در قرآن به مراتب بيشتر تاكيد شده است ولي آموزش وقتي آموزش است كه به كردار تبديل شود آموزش و كردار يك واحد هستند.
يعني آموزشي كه به رفتار و كردار تبديل نشود آموزش نيست ما از برابري صحبت ميكنيم از سختكوشي صحبت ميكنيم اما به رفتار تبديل نميشود. اگر راديو را روشن كنيد از صبح تا شب فرهنگ و پيام ميدهد. اما به كردارتبديل نميشود
توسعه نتيجه است و نه هدف
توسعه نتيجه است هدف نميتواند باشد ممكن است به هدف نرسيد توسعه نتيجه يك فرآيند است. ما فكر ميكنيم توسعه هدف است كه از يك چهار پايه بالا برويم. خير نتيجه يك فرآيند است فراز و نشيبهايي است كه به نتيجه ميرسد. سود نيز همين است؛ ما در ايران فكر ميكنيم سود هدف است. اين برداشت غلطي كه از اقتصاد نوكلاسيك كردهاند كه هدف اقتصاد حداكثر كردن سود در حداقل مدت است، اين كار ما را خراب كرده است. سود نتيجه كار است براي عصر صنعتي.
در ايران فرهنگ شرم از عقب مادگي نداريم
رشد و توسعه ژاپن نتيجه فرآيندي است كه بيش از صد سال ادامه داشته است. اين رشد هدفمند نبوده و اگر هم بوده به هدف رقابت با آخرين كشورهاي پيشرو جهان بوده است رقابت با آمريكا و اروپا، فرار از شرمندگي عقبماندگي بوده است. ما در ايران فرهنگ گناه داريم ولي فرهنگ شرمندگي نداريم. فرهنگ گناه رابطه شما با خداست من اين كار غلط را انجام دادم خدايا مرا ببخش. فرهنگ شرمندگي در روابط اجتماعي است، ما از عقبافتادگي شرم نداريم ما محصول رفتار خودمان هستيم ما پاسخگو نيستيم. خودكشيهايي كه در ژاپن انجام ميشود (مثلا فردي به خاطر 4 هزار دلار خودكشي ميكند) در اينجا فرهنگ شرم مطرح است فرهنگ شرم چيزي است كه در ايران اصولاً وجود ندارد.
سخت كوشي
سختكوشي يكي از شاخصهاي مهم نخبگان است. يعني با نخبگان تنبل، نخبه كمكار كه فقط استعداد دارد و به آخرين نظريههاي روز هم اشراف دارد، از بضاعت مالي برخوردار بوده، اينترنت هم پدر و مادر در اختيارش گذاشتهاند اما جدا از جامعه خودش،كاري نداريم.
موفقيت جوان ژاپني در همين سختكوشي است. ذاتاً سختكوش است و دوم اينكه توسعه ملي كشورش ارجح است به رفاه يعني اعتلاي كشورش به اعتلاي فرد برتري دارد
در ژاپن سختكوشها انقلاب نرمافزاري كردند تا انقلاب سختافزاري و صنعتي. انگليسيها انقلاب سختافزاري كردند كه ماشين بسازند ژاپنيها انقلاب سختكوشي كردند، يعني در نظام آموزشي آنها سختكوشي را ايجاد كردند. سختكوشي بهعنوان مهمترين و ارزشمندترين دارايي را به آن نسبت دادند.
ايجاد اشتغال و داشتن نرخ بيكاري كم، از هدفهاي اصلي بوده است. در حالي كه در دولتهاي اروپايي با %13 و %20 گاهي %9 نرخ بيكاري زندگي ميكنند. اما نرخ تورم در ژاپن حداكثر در دوران ركود %5 بوده است و معوملا %2 تا %5/2 نرخ بيكاري داشتند. چرا؟ اولاً نظام آموزشي سختكوشي دارند، دوم سرمايهگذاري مرئي آنها زياد است. نيروي كار خود را براي بازار كار خود تربيت كرده اند. اين يك معادله كاملاً شفاف و ساده است واحتياج به بحثهاي كلان هم ندارد
اگر پول و سرمايه مذكور در كتابهاي اقتصاد ، جواب ميداد ايران بايد پيشرفته ميشد و ژاپن عقب مانده
نظام سياست گذاري و طرز فكر حاكمان بايد تغيير كند
اگر پول و سرمايه مذكوردر كتابهاي اقتصاد جواب ميداد ايران در حال حاضر بايد پيشرفته ميشد و ژاپن عقب مانده. در كتابهاي اقتصاد شما خواندهايد اگر زمين به اندازه كافي در جمعيتي باشد، بازار كار داشته باشد و يك تكنولوژي هم داشته باشد و برنامهريزي هم كرده باشد، پيشرفت حاصل مي شود. همه اينها را ما داريم مشكل اين است كه كسي نميرود دلايل بنيادي اين عقبماندگي را پيدا كند.
ما مي خواهيم همه مسائل را با زنده باد و مرده باد حل كنيم. لذا نظام فكري ما محدود ميشود و اجازه نميدهد فكرهاي سالم خودشان را حتي به عنوان گروه اقليت بيرون بيايند و اتمسفر لازم براي ارتقاء فرهنگي ايجاد شود.
نظام سياستگذاري به مراتب مهم تر است. سياستگذاري و طرز تفكري كه حاكمان ما دارند بايد از آن مسموميتهايي كه باعث انحرافات اقتصادي شده و اجازه نداده نيروهاي ما بسيج شود؛ تطهير شود. لذا ما بايد وارد يك دوره تازه شويم و تا روزي كه اين حلقه ايجاد نشود و ما داراي يك مقصد فكري منسجمي نشويم هيچكاري نميتوانيم بكنيم.
بهطور مثال دختران ما بايد كور شوند تا فرشفروشها سود كنند، يكي از پراستثمارترين صنايع مملكت صنايع فرش است، هر هزار ساعت كار، يك قاليباف برابر با يك ساعت كار در صنعت الكترونيك اروپايي است اما در ژاپن كمترين تبعيضات طبقاتي را دارد. در ژاپن سرمايهدار هم هست، فقير هم هست اما آن اختلافاتي كه در اروپا و آمريكا هست در ژاپن نميبينيد .چرا كه اينها اولاً توليد درآمد ملي كردند كار كردند و توليد اشتغال كردند و وقتي اشتغال فراهم شود سطح تفاوت درآمدي كاهش پيدا ميكند.
تفاوت فرهنگ كار در مردم و مسئولان ايران و ژاپن
ژاپنيها به دنيا آمدهاند كه كار كنند اما ما به دنيا آمدهايم كه در رفاه باشيم جوانهاي ما ميگويند شب جمعه به كجا برويم كجا جمع شويم يا در كتابهاي ابتدايي ما مينويسند آنچه همه خوبان دارند ما به تنهايي داريم يعني از ابتدا به جوان ايراني ميگويند برو سينهكش آفتاب دراز بكش ولي آنها عليرغم اينكه 10 ميليارد در ماه درآمد جاري دارند ميگويند ژاپن كشور فقيري است كه نيازمند كار و همت شماست.
تا كنون(در 35 سال گذشته) يك رهبر ژاپني لغت سازندگي، شكوفايي، اعتلا و برتري را به كار نبرده است. 35 سال است هميشه ميگويند در اين شرايط سخت و نوسانات و ...
اين الگوي مصرفي كه ما در ايران استفاده ميكنيم الگوي مصرف آنگولاساكسون است يعني الگوي مصرف ما يك الگوي مصرف كاذب است ما قدرت خريد نداريم اما از طريق فروش ثروت ملي، اين الگوي مصرف را نگهداري مي كنيم و حمايت ميكنيم. مثلا ميگوييم نرخ تورم بالاست 2 ميليارد دلار پرتقال وارد ميكنيم و... به هر صورت اينها فكر من است. البته من آدم بسيار اميدواري هستم اما از روبرو و با شلاق. يعني بايد با اقتصاد خيلي شفاف مقابله كرد.
نظرات کاربران :