پرچم عدالت خواهي را همواره پيامبران الهي و پيروان راستين آنان بر دوش كشيده‌اند.امروز و هميشه مجاهدت در زير اين پرچم، صادقانه ترين نشانه‌ي پيروي از رسولان الهي است. آنچه در كنار همه‌ي الزامات اين حركت، ضروري و حياتي است آن است كه اوّلاً مراقبت شود كساني با انگيزه هاي ديگر، اين شعار حق را ابزار نكنند. و ثانياً به نام عدالت طلبي، حركتي غير منصفانه از سر جهل يا غفلت انجام نگيرد. صبر و بصيرت را براي شما و ديگر تشكلهاي عزيز دانشجوئي از خداوند متعال مسألت ميكنم. مقام معظم رهبري

در جام جم سانسور شد:
نقد شاعر معروف افغان بر طنز «چارخونه»  (يادداشت)  

محمد کاظم کاظمی: نقطة تأكيد و گلاية اصلي من اين است كه به‌سخره‌گرفتن لهجة هر فارسي‌زبان‌، چه ايراني و چه غيرايراني‌، در اين روزگاري كه ما فارسي‌زبانان نياز به همراهي و همسويي با هم داريم‌، كاري است ناستودني‌. نماياندن درست و صادقانة لهجة مردم افغانستان‌، به واقع تصويركردن بخشي از تاريخ پرافتخار زبان ادب فارسي است‌.

  
 
دوشنبه 12 آذرماه 1386  

 

محمد کاظم کاظمي

اين نوشته، تاملي است دربارة مجموعة تلويزيوني «چهارخانه» که هم‌اکنون هر شب از شبکه سه سيماي جمهوري اسلامي ايران پخش مي‌شود. من اين مطلب را براي روزنامه «جام جم» که به واقع ارگان نشریاتي صدا و سيماي ايران است فرستادم، ولي متوليان امر در آن نشريه از چاپ آن خودداري کردند. بنابراين من بهتر مي‌بينم آن را در وبلاگ خويش، يعني تنها جايي که در آن اختيار تمام دارم، درج کنم، چون به نظر مي‌رسد که مطرح کردن اين سخنان در مطبوعات ايران، نوعي شناکردن بر خلاف جريان آب است.
بسيار رنجبار است كه كسي لهجه‌ات‌، اين ركن مهم هويتت را به سخره بگيرد. و رنجبارتر اين است كه لهجه‌اي نازيبا و ناخوشايند را به تو نسبت دهند و آن را به نام تو به سخره بگيرند. و اين رنجي است مضاعف‌.
ما مهاجران افغان در ايران‌، هر شب با ديدن مجموعه طنز «چهارخانه‌» چنين رنجي را متحمل مي‌شويم‌. البته ما مردم‌، فرزند رنجيم و با آن بزرگ شده‌ايم‌، ولي اين بار، دشواري در اين است كه زبانمان را به سُخره گرفته‌اند و زبان خانة حقيقت آدمي است‌.
باري‌، من به ديگر جوانب شخصيتي با عنوان «نذير شنبه‌» در اين مجموعه درنمي‌پيچم و از اينها به اختصار مي‌گذرم كه در افغانستان كسي را «شنبه‌» و «يك شنبه‌» نام نمي‌نهند و خود مي‌دانند كه اينها نام روزهاي هفته است‌، نه نام آدميان‌. فقط كلمة «جمعه‌» آن هم به خاطر قداستي كه دارد، وارد بعضي نامهاي ما شده است‌، مثل «جمعه‌گل‌» و امثال اينها. و نيز به اين موضوع نمي‌پيچم كه نحوة حضور اين شخصيت و اين كه به مرور زمان‌، از كارگري به مراتب و شئون ديگر اجتماعي مي‌رسد و حتي جاي را براي ديگران هم تنگ مي‌كند، خود كنايه‌گونه‌اي است بر حضور مردم مهاجر افغانستان در ايران‌.
باري‌، نقطة تأكيد و گلاية اصلي من كه حدود بيست سال است در اين مملكت قلم مي‌زنم و دربارة زبان فارسي افغانستان و ايران پژوهش هايي كمابيش هم داشته‌ام‌، اين است كه به‌سخره‌گرفتن لهجة هر فارسي‌زبان‌، چه ايراني و چه غيرايراني‌، در اين روزگاري كه ما فارسي‌زبانان نياز به همراهي و همسويي با هم داريم‌، كاري است ناستودني‌. اين بسيار فرق مي‌كند با اين كه در برنامة كودك‌، لهجة فلان قبيلة افريقايي را تقليد مي‌كنند (مثلاً در برنامة فيتيله‌) چون تشابه يا عدم تشابه اين صورت تقليدشده با اصل آن‌، نه چندان محرز است و نه چندان مهم‌.
از اين گذشته‌، چنان كه پيشتر اشاره كردم‌، اين تقليد از لهجة افغانستان‌، متأسفانه بسيار مضحك و ناشيانه از كار درآمده است‌. شايد بگوييد اين ويژگي يك برنامة طنز است‌، ولي همگان نيك مي‌دانيم كه طنزآميزبودن يك مجموعة تلويزيوني‌، نمي‌تواند جوازي براي به سخره‌گرفتن لهجه‌ها باشد، چون يك طنز واقعي‌، بايد بيش از لهجه‌هاي خنده‌آور، بر عناصر باطني‌تر و عميق‌تري متكي باشد، به‌گونه‌اي كه با يك لهجة معيار و بهنجار نيز تأثير خود را برجاي گذارد، چنان كه ديگر شخصيتهاي اين مجموعه‌، لهجه‌هايي سالم و مطابق هنجار دارند. اگر در اينجا نيز ما شخصيتي مي‌داشتيم كه تا حدود زيادي معرّف چهرة واقعي مردم افغانستان باشد، البته جاي چنين چند و چوني نبود.
از آن گذشته‌، من نمي‌دانم كه چرا فقط در برنامه‌هاي طنز نوبت به ما مردم مي‌رسد و چرا كمتر اتفاق افتاده است كه در مجموعه‌هاي تلويزيوني‌، باري يك افغان واقعي‌، با همان رفتار و گفتار طبيعي خودش نشان داده شود، تا حداقل زمينة شناخت بهتر ميان همزبانان فراهم آيد. به راستي شما مي‌خواهيد از همزبانانتان در آن سوي مرز، يعني از بخش عمده‌اي از فارسي‌زبانان دنيا، چه تصويري به مردم خود ارائه كنيد؟ به راستي اين به نفع اين حوزة زباني و فرهنگي است‌؟
البته سازندگان مجموعه‌، گويا براي پيش‌گيري از انتقادهايي كه از اين رهگذر بر كارشان وارد مي‌شود، داستان را چنين تنظيم كرده‌اند كه اين «شنبه‌» به واقع يك ايراني است كه خود را افغان وانمود كرده است‌. ولي اين تمهيد، در كل مجموعه بسيار كمرنگ است و در هر حال‌، اين شخصيت از هر جايي باشد، گويا لهجة افغانستان را تقليد مي‌كند و تأثير منفي خود را بر جاي مي‌گذارد.
باري‌، چنان كه گفتيم‌، دردآور اين است كه آنچه با عنوان لهجة افغانستان در اين مجموعه به نمايش درآمده است‌، با لهجة فصيح‌، شيرين و فاخر مردم اين كشور تفاوتي بسيار دارد. زبان فارسي در افغانستان‌، از جهاتي‌، دست‌نخورده‌، خالص و باستانگونه (آركائيك‌) باقي مانده است‌، به گونه‌اي كه مي‌تواند يادآور لهجة فارسي كهن‌، حتي فارسي كهن ايران كنوني باشد.
نماياندن درست و صادقانة لهجة مردم افغانستان‌، به واقع تصويركردن بخشي از تاريخ پرافتخار زبان ادب فارسي است‌. اين لهجه مي‌تواند همانند يك شي‌ء تاريخي گرانبها براي مردم ايران نيز جذاب باشد. ما شنيده‌ايم داستان حيرت‌كردن استادان دانشگاه ايران را از اين جملة يك دختر فقير در كابل كه به دوستش گفته بود «شرمت باد، از بيگانه دريوزه مي‌كني‌؟»(1)و ديده‌ايم كه يك نويسندة صاحب‌نام ايران‌، باري نام مقاله‌اش را از گفتارهاي يك كارگر افغان انتخاب كرده بود كه «از تلخ پروا نيست‌»(2)
چنان كه پژوهشگران زبان و ادب فارسي مسجل كرده‌اند، لهجة فارسي افغانستان و تاجيكستان‌، به‌ويژه در نظام آوايي خود، با لهجة كهن فارسي قرابت بسياري دارد. بررسي شعر مولانا، فردوسي و حتي حافظ، نشان داده‌است كه قرائت درست شعر آنان‌، بيش از آن كه به لهجة رايج در ايران كنوني نزديك باشد، به لهجة افغانستان نزديك است‌. مثالها و شواهد اين بحث‌، بسيار است و من فقط به منابع مورد نظر ارجاع مي‌دهم.‌(3)
با اين وصف‌، مي‌توان گفت كه ما در افغانستان امروز، به واقع لهجة ايران قديم را مي‌بينيم‌، كه مردم آن روز طوس و اصفهان و شيراز بدان سخن مي‌گفته‌اند. در ايران‌، همان‌گونه كه تحولات سازندة زبان بيشتر بوده است‌، گويش فارسي نيز بيشتر تغيير كرده است‌، ولي در افغانستان به تبع ركود نسبي زبان‌، لهجة قديم سالم‌تر باقي مانده است‌. يادآوري مي‌كنم كه اين سخن ما دربارة لهجة واقعي مردم افغانستان است‌، نه آنچه از زبان نذير شنبه و آن دوستش در مجموعة «چهارخانه‌» مي‌شنويم‌.
براي ما مردم افغانستان ماية مباهات است كه بعضي واژگان كهن فارسي را حفظ كرده‌ايم‌. بسياري از ما، به «اجاق‌»، «آتشدان‌» مي‌گوييم‌; به «چكمه‌»، «موزه‌» مي‌گوييم‌; به «شلوار»، «ازار» مي‌گوييم‌; به «سفره‌»، «دسترخوان‌» (دستارخوان‌) مي‌گوييم و كسي كه با اين واژگان آشنا باشد، لاجرم شاهنامة فردوسي و تاريخ بيهقي و ديگر متون كهن فارسي را بهتر درك مي‌كند.
ولي به همان ميزان‌، ماية دريغ است كه در شبكه‌هاي گوناگون صدا و سيما، تقريباً هيچ‌گاه به اين ذخاير زباني اشاره‌اي نشده و راهي براي دادوستدهاي سازنده كه پيوستگي بيشتر ميان فارسي‌زبانان را سبب خواهد شد، باز نشده است‌.
با اين وصف‌، به نظر مي‌رسد آنچه در مجموعة «چهارخانه‌» ديده مي‌شود ـ صرف نظر از جوانب اجتماعي و كنايه‌هاي خاص آن ـ كاري در راستاي شناخت و همدلي بيشتر ميان فارسي‌زبانان نيست‌. حتي مي‌توان گفت در اين مجموعه‌، به صورت غيرمستقيم‌، لهجة فاخر فارسي قديم ايران نيز به سخره گرفته شده است‌.

پي‌نوشت‌ها
1. شفيعي كدكني‌، محمدرضا، موسيقي شعر; چاپ دوم‌، تهران‌: آگاه‌، ???? صفحة ??.
2. عنوان مقاله‌اي است از يوسفعلي ميرشكاك كه متأسفانه نشاني آن را در اين لحظه ندارم‌.
3. شواهد اين بحث را مي‌توانيد در اين منابع بيابيد:
ـ روان فرهادي‌، عبدالغفور، «ياري شاهنامه در پژوهش‌ِ تلفّظِ واژه‌هاي فارسي‌»، برگ بي‌برگي‌، به كوشش نجيب مايل هروي‌; چاپ اول‌، تهران‌: طرح نو، ????، صص ??? ـ ???.
ـ فكرت‌، محمدآصف‌، «لهجة بلخ و دريافت بهتر سخن مولوي‌»; نثر دري افغانستان‌; جلد دوم‌، چاپ اول‌، پشاور: بنياد انتشارات جيهاني‌، ????.
ـ وحيديان كاميار، تقي‌; «زبان فارسي در عصر حافظ»، در قلمرو زبان و ادبيات فارسي‌، چاپ اول‌، مشهد: انتشارات محقق‌، ????، صص ??? ـ ???.
ـ بهار، محمد تقي‌; سبك‌شناسي‌: تاريخ تطوّر نثر فارسي‌; ? جلد، چاپ نهم‌، تهران‌: مجيد، ????، صفحات ???، ???، ???، ???، ???، ??? و ???.


منبع: http://www.mkkazemi.persianblog.ir/ http://naghdefilm.parsiblog.com/

            نظرات کاربران :


 
نظر شما درباره اين مطلب:







به خاطر سپردن اطلاعات؟



   

 

 

اعتراض بسيج دانشجويي دانشگاه شريف به احضار مسئول بسيج دانشجويي اميركبير
دانشجویان به اقدام های عملی دفاع از مسجد الاقصی، جایزه 200 هزار دلاری می دهند
رونمایی از پوستر جایزه 200 هزار دلاری دفاع از مسجد الاقصی
لزوم پايان دادن به شعارها و اقدام عملي جدي در مبارزه با مفاسد اقتصادي و دانه درشت ها و اعتراض به برخي برخورد ها با عدالت خواهان
خاطره شيخ‌الاسلام از صدور انقلاب اسلامي به فيليپين
محاصره غزه؛ تداوم درد و رنج كودكان يتيم فلسطيني
مراسم رونمایی پوستر جایزه 200 هزار دلاری عملیات موفقیت آمیز علیه اماکن صهیونیستی+سخنراني دكتر كوشكي درباره مسائل جاري فلسطين
خدمت به مردم، و حضور در زمان نیاز به حضور، كارهای خدایی هستند
زبان مشترک!
النفط وماادریک ماالنفط!
ویرایش جدید "لبنان به روایت امام موسی صدر"
مناظرات انتخاباتی از واجبات بود
مهار قدرت در مردم سالاری دینی
طرح تدوین تاریخ شفاهی جبهه فرهنگی انقلاب اسلامی
بصیر در فراز و فرودهای تاریخ
چگونه می مکند این اقویا خون ضعیفان را
ما پیروزیم
مسجد الاقصی ماست نه معبد آنها ...
آنان که امام را پذیرفتند/ اسلام قیام را پذیرفتند
جنگ با ظلم و فساد و ستم و جور و جفا/ کنم از راه وفا
نمی بینی مگر این فتنه سازان را؟
ما صبح عدالتیم، اینک
بنویسید که اسلام غریب است هنوز . . .
راهبردهای رهبری در مهار فتنه
عید ما روزی بود کز ظلم آثاری نباشد
جايي­که­زندگي­دردِ­مردمه
ای گوشه نشینان! بكوشيد و بجوشيد و غوغاي زندگي را برپا داريد...
دومين يادنامه "محمدرضا آقاسي" نوشته شد
عرضه 50 هزار نسخه كتاب تاریخ انقلاب در یک ماه
"تبسم‌هاي فيروزه‌اي"
«پیاده‌ها» راهی بازار نشر شدند
انشای احکام قضایی ساده و قابل فهم می شود
مناسبات قدرت و قانون در ايران معاصر
خواستم بی خبر نمانی!
شمع های صف کشیده!
نظريه ولايت و دولت در دوران معاصر
عباس سلیمی‌نمین و مظلومیتی مضاعف
قوه‌ی قضائیه؛ بیم ها و امیدها/ نگاهی به عملکرد هاشمی شاهرودی و آینده لاریجانی آملی:
یدالله مع الجماعه
صاویری ناب از قبه الصخره و مسجد الاقصی

    


 


   

    



 

استفاده و باز نشر  مطالب سايت با ذکر ماخذ بلامانع مي‌باشد  |  ارتباط با ما
طراحي و برنامه‌نويسي از موسسه نرم‌افزاري آرمان