سوره ايجابيترين مجله فرهنگي حزبا... در چهار سال گذشته بود...
اشاره:
وحيد جليلی، فارغ التحصيل کارشناسی ارشد اقتصاد و معارف اسلامی از دانشگاه امام صادق(عليه السلام)، عضو تحریریه ماهنامه نیستان، سردبير سابق روزنامه ابرار و سردبير دوره چهارم ماهنامه سوره هستند که در حال حاضر پيگير راه اندازی "دفتر مطالعات جبهه فرهنگی انقلاب اسلامی" و انتشار نشريه ای جديد هستند.
× نحوه شکلگيري جريان دوره چهارم سوره و تشکيل هيأت تحريريه و برخورد ابتدايي مسؤولين چطور بود؟
- بسم الله الرحمن الرحيم؛ سوره در دوره آقاي «زم» افول کرده بود. برخلاف آن دوره که شهيد آويني از 68 تا 72 ادارهاش ميکرد و يک حرفي داشت براي گفتن. در دوره آقاي «زم» سياستها و اولويتها تغيير کرده بود و بخش مطبوعاتي حوزه هنري، منحصر شده بود در يک ويتريني به نام هفتهنامه مهر. دو دوره منتشر شد و از بعضي جهات هم مورد استقبال قرار گرفت ولي مجلات جديتر حوزه هنري، به خصوص سوره ـ که در مقايسه با مجلات «ادبيات داستاني» و «نقد سينما» و نشريات خاص، يک مجله عامي بود ـ به محاق رفته بود. البته يک دوره آقاي ميرفتاح تلاش کردند دوباره سوره را احيا کنند ولي دو، سه شماره بيشتر در نيامد و آن هم در يک فضاي خاص نظري که به شکل يک فصلنامه شده بود.
آقاي بنيانيان که آمده بود حوزه هنري، شروع کرده بود که بخشهاي مختلف را راهاندازي کند. ابتدا آقاي سيد عبدالجواد موسوي مأمور احياي سوره شد؛ پنج، شش شماره سوره را درآورد که رويکردش بيشتر فکري و نظري بود. تا آنجايي که من شنيدم، از نوع حمايتي که سازمان از سوره ميکرد، خيلي راضي نبود و آخر رها کرد.
اين زمان من ابرار بودم. آقاي موسوي هم يک همکاري با «ابرار» داشت. بعد که من از روزنامه ابرار بيرون آمدم ـ آنها تصميم گرفته بودند که مجموعه نشريات حوزه هنري را احيا بکنند ـ از جمله من هم دعوت شدم که يک سري مشورتهايي در مورد هفتهنامه مهر بدهم. يکي از بحثهايي که آنجا مطرح کردم، همين بحث «جبهه فرهنگي انقلاب» بود. گفتند حالا پس سوره را هم بياييم احيا کنيم که اين حرفهايي که شما ميزنيد، بيشتر به سوره ميخورد تا مهر. من هم يک طرح مفصلي در ديماه 81 نوشتم تحت عنوان «طرحي براي احياي سوره». که با آن موافقت شد و اواخر سال 81 کار را کليد زديم و در ارديبهشت 82 اولين شماره سوره در دوره جديدش منتشر شد.
× اين طرحي که فرموديد، همان است که در سرمقاله سوره شماره يک چاپ شد؟
- بله، آن سرمقاله خلاصه طرح بود.
×محورهاي اصلي که آنجا مطرح کرديد عبارتند از: 1ـ نگاه به گذشته (فعال کردن ميراث و حافظه تاريخي)، ۲ـ نگرش جهاني، ۳ـ رويکرد جبههاي و توجه ويژه به توزيعگران فرهنگي و... ۴ـ روزآمدي، مشکلات و موانعي که در راه تحقق آنها وجود داشت، چه بود؟
- بر اساس آسيب شناسي که از فضاي فرهنگي کشور داشتيم، مطالب سوره را مينوشتيم. ما راهبرد خيلي مشخصي داشتيم که بر اساس آسيب شناسي دقيقي که در مسائل فرهنگي کشور و به خصوص فضاي فرهنگي حزب ا... داشتيم، عمل ميکرديم و خيلي دقيق و استراتژيک عمل ميکرديم. برخلاف آنچه ميگويند، به نظرم مشکلاتي که پيش آمد نوعاً مبتني بر همين بود که آسيب شناسي ما و آسيب شناسي بعضي گروههاي حوزه هنري و سازمان تبليغات با هم منطبق نميشدند. در ابتدا که کار را به ما سپردند چون هنوز در حد طرح بود و کلي بود، بيشتر توجهشان به نکات اشتراک بود و فکر نميکردند که محصول کار چنين چيزي در بيايد. آسيب شناسي ما اين بود که فضا نسبت به ده، پانزده سال پيش فرق کرده است. دورهاي که گفتمان غالبش تهاجم فرهنگي بوده است، اين اقتضا ميکرد که روي مباحث تئوريک کار شود و با سطحينگري مقابله شود؛ همان کاري که شهيد آويني در سوره کرد. شما اگر نگاه بکنيد، بيشتر تذکر به مباني است و حفظ مرزبنديها با جبهه روشنفکري. درحاليکه تمام اقداماتي ما در سوره تحريريه چهارم دنبال کرديم، تقريباً تمام ردههايش در سوره شهيد آويني هم بوده است ولي با اين تفاوت که اولويتها بر حسب شرايط متفاوت بود.
يکي از مهمترينهايش اين بود که بچه حزب اللهيها دچار گسست هستند. ما تمام تلاشمان در اين دوره اين بود که اين گسستها را رفع کنيم. بحث «جبهه فرهنگي» که طرح شد، اساساً براي رفع اين گسل ها بود فکر ميکرديم که مضامين بسيار خوبي براي يک نهضت بزرگ در فضاي فرهنگي کشور داريم که اين گسلها و گسستها باعث شده است که اين نهضت به وجود نيايد.
يکي همان گسل بين حوزههاي مختلف فرهنگي بين بچه حزب ا...يها. يعني يک عده ممکن بود به هنر علاقمند باشند، يک عده به مباحث نظري و يک عده به فضاي رسانهاي. در صورتي که اينها بايد در کنار هم ديده شود تا جواب بدهد. شما اگر به سوره نگاه کنيد از مصاحبه با پروفسور مولانا و مثلاً آقاي ميرباقري و آقاي پارسانيا و آقاي سعيد زيباکلام که چهرههاي نظري هستند، در آن هست تا گفتگو با امثال سيدمهدي شجاعي، حسن بيگي، قادر طهماسبي، کاظم کاظمي، عزيز ا... حميد نژاد، شريفي، مسعود شجاعي و... و يک سري ديگر از چهرههاي هنري. ما به دنبال يک چتر بوديم.
گسل بعدي گسل نسلي بود. نسل جديد جبهه فرهنگي انقلاب بايد با نسل قديم ارتباط برقرار کند و آنها و جريانها را بشناسد. ما تلاش کرديم تا حدي عقبه تاريخي جبهه فرهنگي انقلاب را مطالعه و به نسل جديد نشان دهيم. مثلاً شما اگر شماره اول را نگاه کنيد، روي بعضي مساجد فعال که کار فرهنگي ميکردند کار شدهاست.
گسل بعدي گسل بين دين و هنر بود که من سرمقاله هايي نوشتم و بعد گزارشها و گفتگوهاي متعدد. اولين شماره ما را اگر نگاه کنيد، ميبينيد که راجع به گسست بين نماز جمعه يا روحانيت و هنر انقلاب است که کماکان باقي است و يک گسل جدي است و بايد يک فکر اساسي برايش شود.
گسل بين توليد و مصرف و فقدان حلقه توزيع که اگر کسي تا قبل از سوره اين قضيه را طرح کرده است نمونهاي بياورد.
گسل بين مباحث نظري و کاربردي ما به دنبال اين بوديم که مباحث نظري به کاربرد برسد و مباحث ايدئولوژيکمان به مباحث استراتژيک و تاکتيکي و … برسد و مباحث کاربردي هم اگر مطرح ميشود، مبتني بر يک طرح کلي باشد و انسجام داشته باشد.
گسل بين مديران و توليدگران فرهنگي. ما رسيديم به اينکه بعضي از سياستگذاران عمده فرهنگي با حوزه توليد و خلاقيت هنري فاصله پيدا کردهاند، چه فاصله تئوريک و چه فاصله عيني و معيشتي و …که اينها آسيب شناسي دقيقي است که داشتيم.
× در اين مسير، چه مشکلاتي را پيش بيني ميکرديد؟ آيا فکر ميکرديد کار به تعطيلي سوره بکشد؟
- من تا مدتي پيش بيني چالشها را ميکردم. يک مقداري هم طبيعي است؛ بالاخره وقتي که شما ايده نويي را مطرح ميکنيد، عدهاي خوششان ميآيد، عدهاي نقد ميکنند. ما آمادگي اين را هم داشتيم که فضاي نقد جدي ايجاد کنيم. شما اگر بخش پژواکهاي سوره را نگاه بکنيد، ما تقريباً هيچ پژواکي را سانسور نکرديم. اگر هم جاهايي حذف شده به خاطر توهين به يک شخص بوده است آن هم نه از اعضاي سوره؛ مثلاً ما پژواک را چاپ کرديم و فقط بخشي که تلقي توهين به آن شخص ميشده است را حذف کرديم. شما ميبينيد که تندترين انتقادها نسبت به سوره در پژواکها چاپ شدهاست. مثلاً شماره شش را ببينيد، پژواکي را داريم که مي گويد: «سوره ضعيف شده است» شخصي مفصل توضيح داده است. شماره هفتم پژواکي مفصل و کاملاً انتقادي داريم و تا همين شماره آخر حتي من بعضي را که حوصله نوشتنش را نداشتيم در بعدالتحريرها بازتاب ميدادم که آقاي فلاني مثلاً انتقاد دارند. مثلاً آقاي فراستي ـ که از حاميان سوره بود بعد از تعطيلي ـ چند شماره اول ايشان شديداً موضع داشتند. اگر بعدالتحريرها را نگاه کنيد به فراستي گفتم سوره را ميخوانيد؟ گفتند: «آره خيلي مزخرف است». تعمد داشتم که بياورم؛ اين طور نبود که ما از نقد فرار کنيم. دقيقاً موضع ما استقبال از نقد بود؛
حتي اين شماره آخري که آقاي برادر بنيانيان خودش دست به قلم شد و براي سوره نقد نوشت، ما اتفاقاً خيلي خوشحال شديم. گفتيم دم شما گرم که نقد نوشتيد. اتفاقاً استقبال ميکنيم و فصلي را اختصاص مي دهيم به اينکه مديران فرهنگي بيايند و گلايههاي خود را به منتقدين بگويند ولي با جوابش؛ و بعد قضاوت را به خوانندگان واگذار کنيم. ولي آقاي بنيانيان متأسفانه خودش تاب نقد نداشت. حالا که نقد کردي، بيا جوابش را هم بگير؛ آقاي زادهمحمدي برنده دو جشنواره مطبوعات است؛ يک نويسنده اهل تأمل و تفکر است. ايشان هم راجع به نقدي که شما کرديد، نکاتي نوشته است. چرا اينها نبايد چاپ شود؟ ايشان شديداً مخالف بودند با اين دو کار و همچنين نقد آقاي مؤدب و آقاي طاهري و...
يا بقيه کساني که ما آنها را در سوره نقد کرديم، هيچ وقت امکان پاسخ را از آنها نگرفتيم. اين همه صدا و سيما را نقد کرديم، آنها هيچ وقت به ما پاسخ ندادند به غير از يک پاسخ کوتاهي که رئيس شبکه قرآن به ما داده بود، بعد از مصاحبهاي که خودش همه حرفهايش را گفته بود و ما بدون يک کلمه سانسور همه را چاپ کرده بوديم، ايشان از موضع بالا گلايههاي خيلي تندي کرده بود.
پس بنابراين ما آمادگياش را داشتيم، ميدانستيم که اين حرفهايي که داريم ميزنيم، ممکن است چالش برانگيز باشد و دوست هم داشتيم که نظراتي اگر هست، طرح شود و فضا را باز ميکرديم که حرفهاشان را بزنند. شما اگر سوره را نگاه کنيد، بخش عمدهاي «گفتگو» است. بعضي شماره ها، ما را متهم مي کردند که شما خيلي گفتگو زياد داريد. بعضي گفتگوها هم خيلي گفتگوهاي انتقادي و جدي است و آدمهاي مختلفي هم در آنها وجود دارند و حرف ميزنند.
اين راه هم ميفهميديم که امثال آقاي خاموشي نميتوانند بعضي آسيب شناسيهايي را که ما از فضاي فرهنگي کشور داريم، تحمل کنند. ولي انتظارمان اين بود که اينها جواب بدهند. مثلاً بگويند آقا تجمل گرايي مسؤولين را که شما مصداقش را پرشيا سواري ميدانيد، اين يک انتقاد خيلي سطحي و بچهگانه است. اين را جواب ميدادند، ما چاپ ميکرديم. من اين را حتي با خود آقاي بنيانيان در يک مصاحبه مطرح کردم، ايشان هم چيزهايي گفتند ولي بعداً موقعي که ميخواست چاپ شود، اجازه چاپش را ندادند و حذف کردند. وقتي که ما ميگوييم شما چرا پرشيا سوار مي شويد، اگر اين نقد خيلي بچه گانه و سطحي است، شما خيلي راحت و صريح ميتوانيد بگوييد و مثلاً بگوييد اصلاً معلوم ميشود که شما پيچيدگيهاي عرصه مديريت فرهنگي را نميفهميد و … . مجله خودت هم هست، ميتواني الزام کني که چاپ کن، درحاليکه اصلاً نياز به الزام شما نيست، ما واقعاً استقبال ميکرديم از نقد هرکس.
به اين معنا، پس آمادگي چالش، نقد و … را داشتيم اما به اين معنا که سوره را تعطيل کنند، خير؛ چون ما کارمندهاي يک شرکت خصوصي نبوديم، آنجا يک مؤسسه عمومي بود متعلق به جمهوري اسلامي با نام مشخص، با اساسنامه مشخص و ما کارهايي که ميکرديم کاملاً در چارچوب تعاريفي بود که از امام و رهبري آموخته بوديم و معنا ندارد در يک جايگاه دولتي، يک نفر که خودش را مأمور تبيين نظام قرار است باشد، بگويد چون شما نظر شخصي مرا قبول نداريد، پس بايد تعطيل شويد. ما آنجا را يک جاي شخصي، خصوصي و خانگي نميدانستيم.
× با توجه به تجربههاي فراوان قبلي در جاهاي مختلف، در خود حوزه هنري يا نشريات ديگر، که متأسفانه با آنها برخورد شد و کلاً اين فکر تحمل نميشود، باز هم شما احتمال نميداديد که اين اتفاق دوباره بيافتد؟
- همزمان با اينکه سوره به اصطلاح بدست اقاي بنيانيان احيا کنند، چند تا مجله ي ديگه هم احيا شد. «نقد سينما»، «عروس»، «مهر» و… . اينها هر سه تا تعطيل شد؛ هيچ کس هم اعتراض نکرد که چرا تعطيل شد. الآن يکي از مشکلاتي که داريم متأسفانه اين است که دوستان ما و خوانندگان سوره اعترضاشون اين بود که چرا سوره تعطيل شد. بعد آقاي خاموشي يک جوابي ميدهد، آقاي بنيانيان يک جوابي ميدهد. اين نشان دهنده اين است که خيلي عقب نشيني کرديم که «چرا سوره تعطيل شد؟» سؤال اين نبايد باشد. اين يک مورد است. سؤال ما بايد اين باشد که «چرا صدتا مثل سوره توليد نشد؟» سؤال اصلي اين است. که اتفاقاً به نظر من، به اين معنا، در اين ماجراي سوره، مديريت فرهنگي دارد بًرد ميکند؛ چون همه دارند مي پرسند که چرا يک دانه سوره تعطيل شده است. يعني نگاهها نسبت به مديريت فرهنگي حداقلي است. يعني بچهها دارن التماس مي کنند تو را به خدا همين يک مجله را هم تعطيل نکنيد. بنده ميتوانم بعد ده، پانزده سال کار مطبوعاتي، ادعا کنم که ميتوانيم چهل تا سوره بيرون بياوريم. آنچه که در سوره بيرون آمد، حتي بيست درصد تواناييهاي بچههاي سوره هم نبود.
سؤال اين است. در نامهها، حرفم با آقاي خاموشي اين بود که چطوري جبهه روشنفکري راه به راه دارد مجلات جديد منتشر ميکند، چهرههاي جديد، گروههاي جديد معرفي ميکند ولي اين طرف به نوعي سترون شده است؛ نه يک کار جديدي، نه يک آدم جديدي، نه يک مضمون جديدي، نه يک مسأله جديدي. اينها همهاش سؤال برانگيز است. سؤال جدي که بايد طرح شود، اين است.
در همين دوره آقاي بنيانيان، اينها سه تا نشريه را احيا کردند و تعطيل کردند. مثلاً مجله عروس، يک نفر آمار بگيرد؛ چقدر خرج اين مجله شد؟ و در فضاي فرهنگي کشور چه تأثيري گذاشت؟ يا هفته نامه مهر که سرمقالههاي آقاي بنيانيان آنجا چاپ ميشد. چهل شماره منتشر شد. يک نفر آمار بگيرد که چقدر خرج اين هفته نامه شد؟ چه تاثيري گذاشت؟ و کي يادش است که اصلاً چطور هفته نامهاي بود؟ چند تا مسأله توانست در سطح کشور طرح کند؟ متأسفانه کارهايي که نميکنند، هيچ وقت مورد سؤال قرار نمي گيرد. يا نقد سينما تعطيل شد.
آقاي بنيانيان در مورد سوره يک جمله قشنگي داشت؛ ميگفت «بيتوقعي شما را پرتوقع کردهاست» يعني شما بيتوقع ترين ولي در عين حال پرتوقعترين نيروهاي حوزه هنري هستيند. از لحاظ مالي و مادي ما بيتوقعترين نيروها بوديم و از لحاظ آرماني پرتوقع ترين ها بوديم. البته اينها به هم ربط داشت.
فشاري که داشت روي سوره ميآمد، روي بعضي از نشريهها هم ميآمد ولي خيلي کمر شکن بود؛ آنها نتوانستند تحمل کنند، تعطيل شدند. شايد برآوردشان اين بود با فشارهايي که روي سوره آوردند، خودش تعطيل کند برود، خود بچهها خسته بشوند.مثلاً در نشريات حوزه هنري، سوره نشريهي اصلي و پرمخاطبترين و پرتيراژترين مجله بود. در طول چهار سال، چند شماره درآمد؟ 29 از 48 تا. در سال 85 ماهنامهي سوره، 7 شماره درآمد. شما ميتوانيد اينطور توجيه کنيد که حوزه هنري پول ندارد يا آقاي خاموشي مثلاً پول ندارد. آقاي خاموشي که 100 ميليون به اين طرف، آن طرف کمک ميکند، چه طوري ميشود مجلهي سورهاش 7 شماره در طي سال در بيايد؟ چه طوري ميشود نقد سينما تعطيل بشود؟ اينها سؤالاتي است که بايد راجع به آنها فکر کرد و متأسفانه آقايون نميآيند جواب بدهند. آقاي بنيانيان و آقاي خاموشي خودشان را فراتر از پاسخگويي ميدانند. امسال حتي شماره ي 31 هم آماده چاپ بود، شماره 30 را هم اجازه چاپ ندادند. حالا بماند که بعد، بر اثر فشارهايي که مخاطبين بر اينها آوردند، مجبور شدند اجازه بدهند به صورت غيرقانوني و غير اخلاقي، يک مجله ناقص را بدون اجازه نويسندگانش چاپ کنند.
× هيأت تحريريه سوره را چطور دور هم جمع کرديد؟
- ما تحريريه سوره را «پراکنده» نکرديم؛ يعني کاري نکرديم که پراکنده بشوند. وگرنه هر کجا که يک چنين چراغي روشن بشود، و بخواهد با آرمان مشخصي در چهارچوب انقلاب کار کند، من فکر کنم همين نيروها جمع ميشوند. تحريريه سوره يکي از مهمترين ويژگيهايش اين بود که يک مجله سيمرغي بود؛ واقعيت اين بود که سوره متکي به شخص نبود. ممکنه در اين تحريريه يک نفر سردبير و يک نفر مدير داخلي و … بوده باشد، ولي واقعيت اين است که سوره يک نوع جريان بود.
ما با اين وضعيت مديريت فرهنگي که در جمهوري اسلامي داريم، کساني که در سوره مينوشتند و امثال آنها، کماکان گمنام ميماندند، کما اينکه ميمانند. من معتقدم اگر مديران فرهنگي جمهوري اسلامي به مباني انقلاب اعتقاد داشته باشند، نيرو کم نيست. ممکن است بگوييم از لحاظ فني يک مقداري طول ميکشند تا نيروها ساخته شوند، ولي خيلي بلندمدت نيست. من بنا به تجربه شخصي با حدود ده سال کار مطبوعاتي ميگويم و قبلش حتي نشريه دانشجويي کار ميکرديم؛ من حس ميکنم که اگر آرمانگرا باشيم، نيروهاي آرماني را به دست ميآوريم.
استراتژي در بحث نيرو، استراتژي «غربال» نبود؛ استراتژي «آهنربا» بود. غربال دست محافظهکارهاست. ميگويند که ما ميخواهيم يک مجله در بياوريم که يک کار سهل و ممتنع و خيلي آساني است و از يک طرف هم کار سختي است. مديران فرهنگي جمهوري اسلامي غربال دستشان گرفتهاند، ميگويند ما مثلاً خشونت و سکس و اينطور چيزها را حذف کنيم. هرکس ميآيد، خوب است؛ دنبال خوبتر و خوبترين نيستند. همين که معيارهاي ابتدايي را داشته باشد، بلافاصله جذب ميشود. قاعدتاً غربال هم بعد از مدتي که زياد استفاده شود، سوراخش گشاد ميشود و مدام معيارها شامل تساهل و تسامح بيشتري ميشود. شايد در بعضي حوزهها اين راهبرد جواب دهد، ولي ما در سوره راهبرد اصلي را «آهنربا» قرار داديم. يعني ما اين طرف و آن طرف دنبال نيروها ميگشتيم و به اصطلاح جرقههايي که زده ميشد را جذب ميکرديم.
از طرف ديگر ما راجع به خودمان هم سخت ميگرفتيم. مثلاً در صفحه شعر، شعرهايي که خود بچهها مينوشتند، مضامين متفاوتي داشت. ما ميگفتيم اگر خط ما، خط عدالتخواهي است، شعر هم بايد در همان خط باشد؛ بايد تمرکز داشته باشيم و اولويت ها را بشناسيم. تنوع و تکثر و … را نفي نمي کنيم ولي بالاخره هنر انقلاب و هنر عدالت بايد يک پايگاهي داشته باشد. نميشود که همه گروهها، همه سلايق، همه آرمانها، همه مباني فکري، هرکدام براي خودشان پايگاه هنري داشته باشند و فقط وقتي که نوبت به اسلام ناب ميرسد، همه بگويند « نه، حالا ديگر سخت نگيريد و … ! ». حتي خود من، يک سري مطالبي داشتيم که هيچ وقت آنها را در سوره کار نميکردم، چون دوز سورهاياش پايين بود؛ با اينکه چندهزار صفحه مطلب داشتم، به ندرت ميبينيد در سوره مطلبي از من کار شده باشد؛ بجز سرمقالهها، شايد سه، چهار مطلب باشد. ما هدف داشتيم، آرمان مشخص داشتيم و ميدانستيم چه ميخواهيم و چه کاري بايد کرد.
× بعد از 29 شماره، فکر ميکنيد چقدر در اهدافتان موفق بودهايد؟
- به همان ميزاني که ما تلاش کرديم و امکانات در اختيار ما قرار گرفت، به نظر من موفقيت خوبي داشتيم. سوره در اين 29 شماره خيلي شبهات را پاسخ گفت؛ و عليرغم اينکه بعضيها تلاش ميکنند بگويند سوره يک نشريه انتقادي بود، من ادعا ميکنم که سوره ايجابيترين مجله فرهنگي حزبا...ي در چهار سال گذشته بود. شما هيچ مجله ديگري را نميتوانيد پيدا کنيد که به اندازه سوره مساله جديد طرح کرده باشد، تأسيس مبناي جديد کرده باشد، حرف جديد زده باشد و حرفهاي معطوف به عمل و کاربرد زده باشد.
دروغ هر چه گندهتر باشد، انکارش سختتر است. از همان شماره 1 تا 29 را نگاه کنيم؛ در شماره يک ما ده صفحه ائمه جمعه را نقد کردهايم. سؤال اول: آقاي امام جمعه، چرا شما آثار ادبي و فرهنگي حزب ا... را در تريبون نماز جمعه مطرح نمي کنيد؟ آيا اين نقد است يا راهکار؟ ديگر از اين کاربرديتر راهکار بدهيم؟ کاملاً هم متکي به مباني خودي و نقد درونگفتماني است. اين صد درصد راهکار است؛ حالا عدهاي نميخواهند به اين راهکارها عمل کنند، مشکل خودشان است. وگرنه ما آمدهايم در آن ده صفحه اثبات کردهايم که تريبون نماز جمعه ميتواند به يکي از مراکز ترويج و دفاع از هنر و تفکر انقلابي شود؛ تبديل به يکي از حلقههاي جبهه فرهنگي انقلاب شود. بعد ميگويند آقا اين انتقادي است، اين کجايش انتقادي است؟ کاملاً راهکاري است. وقتي که ما در شماره دو، مسجد الجواد را طرح ميکنيم، اين يعني چه؟ اين يعني نقد؟ اين يعني راهکار. نتايجش را هم ديديم. کساني بودند که زنگ زدند به من و گفتند ما بعد از اين که اين گزارش را خوانديم، با اينکه از مسجد به خاطر يک سري مسائلي زده شده بوديم و ديگر فعاليتهاي فرهنگيمان را تعطيل کرده بوديم، اين شوقي در ما ايجاد کرده است.
در همين بحث توزيع، توزيع راهکار نيست؟ راهکار من نميدونم يعني چه؟ آقايان بفرمايند تعريفشان از راهکار چيست. ياد آن جک ميافتم که ابراهيم نبوي راجع به آقاي خاتمي نوشته بود. ميگفتند «خاتمي، خاتمي، افشا کن، افشا کن»؛ اسم هم که آقاي خاتمي آمد بدهد، گفتند «اسم نده، افشا کن، افشا کن». حالا ما هم که راهکار ميدهيم، ميگويند «راهکار نده، راهکار بده، راهکار بده». اينها يعني چه؟ من نميدانم.
حتي در مورد صدا و سيما که ميگويند آقا نقد بيرحمانه و … ميکنيد. در مورد صدا و سيما اين همه سريالهاي مختلف نقد شده است، در کنارش سريالهاي مثبت هم ديده شده. مثلاً شماره دو را نگاه کنيد، «مديريت مؤمن ريسک پذير» راجع به شبکه العالم که يکي از کارهاي نسبتاً موفق صدا و سيما بوده است. شما ببينيد ما راجع به شبکه العالم، چند تا تجليل داريم؟ شماره دو، مصاحبه کرديم با آقاي روغني که يک سازمان فني آنجا را راه انداخته است. گفتيم کليد موفقيت تو چه بود؟ گفته است: «ايمان و ريسکپذيري». کلاً آمدهايم «مديريت مؤمن ريسکپذير» را تعريف کرديم، شاخصههايش را در آورديم و … که پس اين قابل تکرار است. يا برنامه پژواک صدا و سيما که برنامه نسبتاً موفقي بود، رفتهايم با تهيه کنندهاش مصاحبه کردهايم مفصلاً تجربهاش را توضيح داده است. يا باز راجع به شبکه العالم، در شماره بيست و چهار با اولين رئيس شبکه مصاحبه کردهايم. حتي يک مستند آخر شب از شبکه سه يا چهار پخش شده بود و به نظر ما کار خوبي بود را پيگيري کرديم؛ آقاي حريري زحمت کشيد، کارگرانش را پيدا کرد که حالا که صدا و سيما يک کار خوب ارائه داده است، ما اين را معرفي کنيم. با آقاي وحيد چاووش يک مصاحبه گرفتيم؛ حالا اينکه آقاي چاووش در آن مصاحبه کلي به صدا و سيما حمله کردند، تقصير ما نيست. ما اين را به عنوان يک نقطه مثبت در صدا و سيما ديديم، آمديم طرح کنيم که آقاي چاووش گفت که «از اين کارها خيلي بيشتر از اينها ميشده است که انجام شود و صدا و سيما جلويش را گرفته است». در همين شماره آخر که ما سريالهاي ماه رمضان را نقد کرديم، راجع به سريال «صاحبدلان» نظرات متنوعي داده شده و محسناتش هم گفته شده است، در عين اينکه سريالهاي ديگر خيلي صريح نقد شده است.
بنابراين اين يک «هو» است که ميگويند: سوره صرفاً نقد بيرحمانه ميکنند. يک دليل عمدهاش اين است که آقاي بنيانيان در نامه توقيف سوره نوشته بود که «من براي سوره هزينه دادم، شما مجلهاي منتشر ميکنيد که سطر سطرش نقد بيرحمانه است». خيلي جالب است که ما بيست و نه شماره نقد بيرحمانه چاپ کرديم، بعد هزينهاش را اعلام ميکند؛ ميگويد: «يکبار من را دادگاه احضار کرده، يکبار هم تذکر کتبي». نشريهاي که سطر سطرش نقد بيرحمانه است، و ميگويند که «مديران را به شدت عصباني ميکند»، خب بروند شکايت کنند. چرا جرأت نميکنند شکايت کنند؟ و آن کسي هم که تازه يکبار شکايت کرد، که بود؟ سردبير يک هفته نامه زرد بود که اقاي بنيانيان خودش براي من تعريف کرد که موقعي که من رفتم پيش قاضي، فقط نشريه را گذاشتم روي ميز آقاي قاضي. آقاي قاضي يک ورق زد و گفت آقاي بنيانيان بلند شو برو. اين هزينهاي بوده است که ايشان داده. پس اين نشان ميدهد که نقدهايي در سوره بوده، بسيار نقدهاي فني بوده است. يعني کساني که نقد ميشدند، در عين اينکه به شدت عصباني ميشدند، جوابي نداشتند. يا حتي ما طبق قانون مطبوعات موظف بوديم اگر کسي پاسخي داشت، چاپ کنيم.
ضمن اينکه بعضي از نقدهاي ما گفتگو بوده است. مثلاً ما گفتگو کردهايم با رئيس گروه اجتماعي شبکه سه و هشت صفحه اين گفتگو چاپ شده است؛ ما حرفهايمان را زدهايم، ايشان هم حرفهايش را زده است. بعضي جاها هم ايشان حرفهاي خوبي هم زده است. مثل هر کدام ديگر از مسؤولان تلويزيون. ما از آقاي لاريجاني تقاضاي مصاحبه کرديم، رد کرد. و با خيلي از مسؤولين تلويزيون و صدا و سيما آمادگي داشتيم که صحبت کنيم؛ بيايند حرفهايشان را بزنند. چرا از ما ناراحت شوند؟ نشريه سيما وابسته به معاونت سيماي جمهوري اسلامي، يک شماره فقط در آمد. در اين يک شماره سه صفحه فقط ما را تهديد کرد که در شماره بعدي شما را نقد خواهيم کرد؛ ما جواب نقدهاي سوره را خواهيم داد. شماره بعدي متأسفانه در نيامد و تعطيل شد. ما خيلي مشتاق و آماده بوديم که جوابهاشان را بزنيم؛ فضاي ديالوگ شکل بگيرد و با هم گفتگو کنيم.
يک نکته ديگر اينکه بچههاي سوره، فقط منتقد نبودند. شما ببينيد مثلاً آقاي مؤدب، آقاي زادهمحمدي، آقاي مهدينژاد، مولدند. اگر منتقد هستند، در کنارش مولد هم هستند. شما در عرصه طنز، در حداقل چهار، پنج سال گذشته، چند نفر مثل اميد مهدينژاد داريد؟ يا عرصه شعر. قويترين شاعران جوان انقلاب اسلامي، بچههايي بودند که در حمايت از تحريريه چهارم سوره وارد عمل شدند. اين از توليد هنري. حتي در توليد رسانهاي، آقاي زادهمحمدي يکي از پرشنوندهترين بخشهاي راديو پيام، گزارش اجتماعي را مينوشته است که هر روز ساعت 45 : 7 طبق آمار خودشان، يکي از پرشنوندهترين برنامههاي راديو بوده است. اين نيست که بچهها اهل توليد نباشند. آقاي دهشيري، آقاي خالقي، اينها کسانياند که دستشان در توليد هم هست. اين طوري نيست که ما مثلاً از مشکلات اجرايي غافل باشيم. بالأخره من خودم سردبير روزنامه بودم؛ ميفهمم کار اجرايي يعني چه. سردبيري يک مجله هم اينطور نيست که فقط بحث محتوايي داشته باشد. ميدانم گير اجرايي، فني، بودجه، اداره نيروها، سازماندهي و... يعني چه. از اينها سر در ميآورم.
ولي من معتقدم بر اساس آسيب شناسي دقيقي که داشتيم ـ کما اينکه قابليت تکميل و بهبود هم داشت ـ ما به جايي رسيده بوديم که آمادگي براي يک تجديد مطلع در جبهه فرهنگي انقلاب به وجود آمده بود. ولي اينها ميگفتند کيلومتر را صفر کنيد؛ دوباره برگرديد از صفر شروع کنيد! ميگفتيم ما درباره يک سري بحثها بيست و نه شماره حرف زديم، ديگر به نتيجه رسيدهايم. اگر جوابي بود، ميدادند. گفتگو کرديم، مقاله نوشتيم، نقد کرديم. و خواص سوره خوان، نظرات ما را قبول کردند. به يک مرحلهاي رسيده بوديم که حالا ميخواستيم نتيجهگيري کنيم. با دهها نفر از چهرههاي جبهه فرهنگي انقلاب مصاحبه گرفته بوديم و نظرات اينها را اخذ کرده بوديم. از همان شماره يک نگاه کنيد، ميز گردي با عنوان «خيلي داريم سکوت مي کنيم» آقاي حسين نيرومند، آقاي عليرضا کمري و آقاي عليرضا قزوه حرف زدند. شمارههاي بعدي باز ميزگرد داريم؛ ميزگردهاي متعدد، در حوزه هاي مختلف.
اينها ميگويند نه، تا روز قيامت شما فقط ميزگرد بگذاريد؛ نقد درست، نقدي است که هيچگاه به هيچ نتيجه قطعي نرسد. آن چه که من لابه لاي نظرات فهميدم، يا حتي تصريح ميکنند. اينها ميگويند نقد، بايد براي ايجاد ترديد در مخاطب باشد؛ يعني اگر مخاطبي به يک جايي رسيد که حس ميکند اينجا ديگر قضيه خيلي روشن است، شما بياييد آن روشني را در ذهن او تبديل به ابهام کنيد تا امکان مطالبه به وجود نيايد. تا مديريت فرهنگي، در معرض مطالبه افکار عمومي هيچ وقت قرار نگيرد.
× يک سؤالي که هميشه براي ما در کليه کارهاي فرهنگي که با آنها اين برخوردهاي حذفي صورت ميگيرد، وجود داشته است اين است که آيا نميشد طوري عمل کرد که به اينجا ختم نشود که فرصتها از دست برود؟ يعني به يک نقطه تعادلي رسيد که نه به وادي محافظهکاري بيافتيم و نه به درگيريهاي شديد برسيم؟ مثلاً شما خودتان در سوره خيلي دست به عصا مينوشتيد و با آن آقاي جليلي که در سخنرانيها ميشناسيم، خيلي تفاوت داشتيد.
- اين نقطه تعادل در همين 29 شماره سوره بود ديگر. ما تا توانستيم کوتاه آمديم؛ يعني مثلاً اين چند صفحهاي که اقاي بنيانيان اين اواخر حذف کرد، اولين بار نبود که اين کار را ميکرد يا سرمقاله مرا که حذف کرد، اولين بارش نبود. چندين بار سرمقاله يا بعدالتحرير مرا حذف کرده بود. اين طوري نيست که ما از همان شماره يک شمشير را از رو بسته بوديم. ما داشتيم تعامل ميکرديم. مواردي که اي
نظرات کاربران :